لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۱۸:۵۳

متن کامل سخنان باراک اوباما در آخرین سخنرانی سالانه اش در کنگره


آقای اوباما در سخنرانی سه شنبه شب از آینده آمریکا سخن گفت.

باراک اوباما در هشتمین سال از دوره ریاست جمهوری خود، سه شنبه شب آخرین سخنرانی سالانه خود «درباره وضعیت عمومی کشور» را در نشست مشترک کنگره آمریکا ایراد کرد و به مسائل مهم داخلی ایالات متحده و چالش‌های بین‌المللی اشاره و رئوس کلی سیاست‌های خود در ماه‌های باقی مانده در برابر این مسائل را تشریح کرد.

متن کامل این سخنان در زیر آمده است:

آقای رئیس مجلس، آقای معاون ریاست جمهوری، اعضای کنگره، هموطنان آمریکائی من
امشب هشتمین سال آمدن من به اینجا و گزارش وضعیت کشور است. و در این گزارش آخرین، سعی می‌کنم سخن را خلاصه کنم. می‌دانم شماری از شما بی‌صبرانه منتظرید به آیوا برگردید.

این را نیز می‌دانم که فصل انتخابات است، بنا براین انتظارات در مورد دستاوردهای سال جاری ما پائین است. با این همه، جناب رئیس، من ازبرخورد سازنده شما و سایر رهبرانی که در پایان سال گذشته لایحه بودجه را تصویب کردید و کاهش مالیات‌ها را برای طبقه کارگر همیشگی ساختید قدردانی می‌کنم. بنا بر این امیدوارم بتوانیم در سال جاری روی اولویتهای فراحزبی مثل اصلاح قانون کیفری، و به کسانی که با سوء استفاده از تجویز دارو‌ها مبارزه می‌کنند کمک کنیم.

ما می‌توانیم بار دیگر بدبینان را شگفت زده کنیم.

اما امشب می‌خواهم به فهرست سنتی پیشنهادهای سال جاری بپردازم. نگران نباشید من فهرست بلندبالائی دارم از کمک به دانشجویانی که کدکامپیوتری را فرامی گیرند، تا شخصی سازی درمان پزشکی برای بیماران. می‌خواهم برای پیشرفت درکاری فشار وارد کنم که هنوز ناتمام مانده است. تنظیم نظام درهم شکسته مهاجرت. فرزندانمان را در برابر خشونت، محافظت کنیم. مزد برابر برای کار برابر، پرداخت حقوق مرخصی و افزایش حداقل دستمزد‌ها. همه این‌ها هنوز هم برای خانوارهای طبقه کارگر مهم‌اند. هنوز کارهای درستی هست که باید انجام شود و تا انجام نشوند از پای نخواهم نشست.

اما در آخرین گزارشم به این مجلس نمی‌خواهم تنها به سال پیش رو بپردازم. می‌خواهم بر۵ سال آینده ۱۰ سال اینده و فرا‌تر از آن بپردازم.

آنچه آن زمان درست بود حالا هم درست است. قدرت بی‌همتای ما در مقام یک کشور، خوش بینی و اخلاق کاری ما، روحیه اکتشاف و نوآوری ما، تنوع ما و تعهدمان به حکومت قانون، همه این‌ها به ما آنچه را نیاز داریم می‌دهد، تا رفاه و امنیت نسلهای آینده را تضمین کنیم.

درواقع همین روحیه است که پیشرفتهای ۷ سال گذشته را ممکن ساخته است. این چنین است که توانسته‌ایم بد‌ترین بحران اقتصادی نسل‌ها را پشت سربگذاریم. چنین است که توانسته‌ایم نظام بیمه بهداشتی را اصلاح کنیم. بخش انرژیمان را نوآوری کنیم. و به نیرو‌ها ی نظامی و بازنشسته‌مان مزایا و بیمه بهتری بدهیم. ما در همه ایالت‌ها این تضمین را به وجود آوردیم که هرکس با کسی که دوست دارد ازدواج کند.

اما چنین پیشرفتی گزیر ناپذیر نیست. حاصل گزینش همه ماست. ما هم اکنون هم با چنین گزینشی رو به رو هستیم. آیا به تغییرات زمانه‌مان با ترس، با خزیدن به درون به عنوان یک کشور، و با رودرروی هم قرار گرفتن پاسخ خواهیم داد؟ و یا، با اعتماد به اینکه ما که هستیم، چه موضعی داریم، و با کارهای باورنکردنی که می‌توانیم با هم انجام بدهیم آینده را خواهیم ساخت؟

پس بیائید دربارۀ آینده و ۴ پرسش بزرگی که کشورباید بدان‌ها پاسخ دهد بپردازیم صرفنظر از اینکه چه کسی رئیس جمهور بعدی خواهد بود، و چه کسی کنگره بعدی را در کنترل خواهد گرفت. نخست، چگونه می‌خواهیم به هرکسی فرصت و امنیت برابر در این اقتصاد تازه بدهیم؟

دوم، چگونه می‌خواهیم به کاربا فناوری بپردازیم، به نفع خودمان یا علیه خودمان؟ خاصه وقتی پای چالش هائی مثل تغییر آب و هوا در میان باشد؟

سوم، چگونه می‌خواهیم آمریکا را امن نگاه داریم و جهان را رهبری کنیم بی‌آنکه پلیس جهان بشویم؟

چهارم، آیا می‌توانیم سیاست را طوری پیش ببریم که بازتاب بهترین‌های ما باشد و نه بد‌ترین‌ها؟

اجازه بدهید با اقتصاد آغاز کنم. به حقایق اساسی بپردازم. ما در آمریکا هم اکنون قوی‌ترین، و بادوام‌ترین اقتصاد جهان را داریم. ما در میانه طولانی‌ترین مرحله ایجاد شغل در بخش خصوصی تاریخ هستیم.

بیش از ۱۴ میلیون شغل تازه و بخصوص دو سال اخیر که بالا‌ترین رشد اشتغال از دهه ۹۰ بدین سو را داشته‌ایم. نرخ بیکاری به نصف رسیده، صنعت اتومبیل سازی ما بهترین سال همه دوران‌ها را داشته. صنعت در ۶ سال گذشته۹۰۰هزار شغل تازه ایجاد کرده. و این همه را در ضمن کاستن ازکسری بودجه به میزان سه چهارم انجام داده‌ایم.

هرکس ادعا کند اقتصاد آمریکا رو به انحطاط است خیالبافی می‌کند. حقیقت این است – وهمین امر موجب نگرانی آمریکائی‌ها می‌شود- که اقتصاد در روند یک تغییر بزرگ است تغییری که مدت‌ها پیش از بحران بزرگ آغاز شده و هنوز پایان نیافته است. امروز فناوری فقط جای شغل‌ها در خط تولید را نمی‌گیرد، بلکه هرجا که مشاغل خودکار شوند این اتفاق می‌افتد.

شرکت‌ها در اقتصاد جهانی می‌توانند هرجا به فعالیت بپردازند و با رقابت سختی رو به رویند. در نتیجه کارگران اهرم قدرت چندانی برای افزایش مزد‌ها در اختیار ندارند. شرکت‌ها وفاداری کمتری به جوامع خودشان دارند. ثروت هرچه بیشتر در دستان بالای جامعه قرار می‌گیرد.همه این‌ها کارگران را زیر فشار گذاشته. حتی زمانی که کار می‌کند و اقتصاد رو به رشد است.

برای خانوارهای سختکوش کارگری بیرون آمدن از فقر دشوار‌تر شده. برای جوانان آغاز یک شغل تازه مشکل‌تر شده. و کارگران وقتی بازنشسته می‌شوند با دشواری‌های بیشتر یدست به گریبانند. و هرچند هیچ یک از این‌ها منحصر به آمریکا نیست اما اعتقاد بی‌همتای آمریکائی به اینکه هرکسی باید بسختی کار کند تا زندگی مناسبی داشته باشد را به چالش می‌گیرد.
در ۷ سال گذشته هدف ما رشد اقتصادی به نفع همگان بوده است.

پیشرفت داشته‌ایم. اما باید پیشرفت بیشتری داشته باشیم به رغم همه بحثهای سیاسی در چند سال گذشته، هنوز حوزه‌هایی هست که مورد توافق همه آمریکائی هاست. ما موافقت داریم که فرصت واقعی ایجاب می‌کند هر امریکائی آموزش ببیند تا بتواند یک شغل با درآمد خوب به دست آورد.

اصلاح قانون «هیچ کودکی نباید از تحصیل باز بماند» با توافق دو حزب یک آغاز خوب بود. ما با هم توانسته‌ایم آموزش دوران کودکی را اضافه کنیم. تعداد فارغ التحصیل‌های آموزش عالی بالا رفته و در رشته هائی مانند مهندسی شمار فارغ التحصیل‌ها افزایش چشمگیری داشته است.

در سالهای آینده با استفاده از آن پیشرفت، به هر دانش آموز یک کامپیو‌تر داده خواهد شد و کلاس‌ها را طوری تنظیم می‌کنیم که افراد را برای احراز شغل در فردای فارغ التحصیل شدن آماده سازد. به استخدام معلمان بیشتر و حمایت از آن‌ها برای فرزندانمان خواهیم پرداخت. کالج‌ها را برای همه آمریکائیان به فراخور وضع مالیشان تامین خواهیم کرد.

برای آنکه هیچ دانشجوئی به مشکل برنخورد وام دانشجوئی را طوری تنظیم کرده‌ایم که قسط‌ها برابر ۱۰ درصد درآمد آن‌ها باشد. ما باید عملا هزینه کالج را کم کنیم.

دو سال تحصیل در کالج را برای هر دانشجوی مسئول رایگان سازیم و من برای رسیدن به این هدف در سال جاری خواهم جنگید.

البته آموزش خوب تنها چیزی نیست که ما در این اقتصاد نو به آن نیاز داریم. ما به تامین مزایا و حمایتهایی که اقدام پایه ای امنیت است نیز نیاز داریم. شاید بشود گفت تنها بخشی از کسانی که شغل واحد در مکان واحد با بیمه بهداشتی و مزایای بازنشستگی پس از ۳۰ سال دارند، در این مجلس حضور دارند. اما دیگرانی در سنین ۴۰ یا ۵۰ که آنچه را برای بازنشستگی اندوخته اند، یا شغل شان را ازدست داده اند، زندگی سخت تری دارند. آمریکایی ها درک می کنند که در نقطه ای از مرحله شغلی به آموزش مجدد نیاز دارند، اما نباید آنچه را با کار سخت اندوخته اند از دست بدهند.

به همین سبب تامین اجتماعی و بیمه بهداشتی بیش از هر زمانی مهم شده است. ما نباید اینها را تضعیف کنیم و باید در تقویتشان بکوشیم و برای آمریکایی هایی که حقوق بازنشستگی اندکی می گیرند، باید مزایای اساسی مانند هر چیز دیگری تحرک داشته باشد. قانون بیمه بهداشتی مناسب با بضاعت همگان به همین منظور تصویب شد. هدف آن پر کردن شکاف ها در بیمه کارفرمایان است تا وقتی کسی شغلش را از دست می دهد یا به دانشگاه باز می گردد، یا به کسب و کار تازه ای می پردازد، زیر پوشش بیمه قرار بگیرد. نزدیک به هشت میلیون نفر تا کنون زیر پوشش این بیمه قرار گرفته اند. افزایش حق بیمه روندش کند شده است و از زمانی که این قانون به اجرا درآمده کسب و کارها هر روزه شغل های تازه ای ایجاد کرده اند.

من حدس می زنم که همگان در کوتاه مدت با این قانون موافق نخواهند بود. اما باید راهی باشد که هر دو حزب در زمینه بهبود امنیت اقتصادی بکوشند. وقتی یک سختکوش آمریکائی شغلش را از دست می دهد باید زیر پوشش بیمه بیکاری قرار گیرد، باید اطمینان بدهیم که این برنامه او را تشویق می کند آموزش دو باره ببیند، تا اورا استخدام کنند. اگر شغل تازه حقوق خوبی نپردازد، باید یک نظام بیمه دستمزد وجود داشته باشد، تا بتواند صورت حسابهایش را بپردازد. حتی وقتی شغل عوض می کند، باید بتواند برای بازنشستگی اش اندوخته جمع کند و پس اندازش را حفظ کند. این راهی است که به یاری آن می توان کاری کرد که اقتصاد برای هر کس بهتر عمل کند.

من این را نیز می دانم که رایان رئیس مجلس در باره علاقه اش به ریشه کنی فقر صحبت کرده. آمریکا در حال کمک به هر کسی است که بخواهد کار کند. من از بحث های جدی در باره استراتژی مورد حمایت همگان مانند کاهش مالیات کارگران کم درآمد و بدون فرزند استقبال می کنم.

اما حوزه هایی هست که طی هفت سال گذشته توافق در آنها بسیار دشوار بوده و آن نقش دولت در دادن این تضمین است که نظام به نفع ثروتمندترین ها و بزرگترین شرکتها عمل نکند و اینجا است آمریکایی ها باید دست به انتخاب بزنند.

باور دارم که یک بخش خصوصی تلاشگر رگ حیاتی اقتصاد ماست. فکر می کنم مقررات کهنه باید تغییر کند. کاغذ بازی اداری باید کوتاه شود. اما پس از سالها که شرکتها رکورد سودآوری را شکسته اند، خانوارهای کارگری فرصت چندانی ندارند. حقوق چندانی دریافت نمی کنند. بانک های بزرگ یا غول های نفتی قوانین خودشان را به زیان دیگران وضع می کنند. به قراردادهای جمعی اجازه حمله می دهند، یا آنها را بی پاسخ می گذارند. دریافت کنندگان کوپن های غذا عامل بحران مالی نیستند، وال استریت بیرحمانه عامل بحران بوده. مهاجران عامل بالا نرفتن مزدها نیستند. آن تصمیم ها در اتاق های هیات مدیره گرفته می شود. قدر مسلم خانوارهائی که این گزارش را می بینند نیستند که از راه حسابهای خارج از کشور از مالیات طفره می روند. در اقتصاد نو کارگران و تازه کارها و صاحبان کسب و کارهای خرد باید صدای بلندتری داشته باشند نه کوتاه تر. قانون باید در راستای کمک به آنها باشد. در سال جاری برنامه ام تقویت بسیاری از کسب و کارهاست که با رفتار درست با کارگران، در پایان، نفع شان عاید سهامداران، مصرف کنندگان و جوامع شان شده و ما می توانیم چنان رفتاری را به سراسر آمریکا تسری دهیم.

در واقع بسیاری از بهترین شهروندان ما در شرکتها خلاق ترین شهروندانند و اینجاست که من به دومین پرسش می رسم. باید به این پرسش پاسخ بدهیم: چگونه می توانیم بار دیگر آن روحیه نوآوری را زنده و با بزرگترین چالش ها مقابله کنیم؟

۶۰ سال پیش وقتی روسها در زمینه فضائی از ما پیشی گرفتند، ما وجود اسپتنیک را انکار نکردیم. در باره علم، یا کاستن از پژوهش علمی و بودجه پیشرفت بحث نکردیم، بلکه یک برنامه فضائی تهیه کردیم تا ۱۲ سال بعد در ماه فرود آییم.

روحیه اکتشاف در ژن ماست. ما توماس ادیسون و برادران رایت و جورج واشنگتن هستیم. ما گریس هاپر، کاترین جانسون و سالی راید هستیم. ما مهاجرانیم از بوستون تا آستین، تا سیلیکون ولی، که برای شکل دادن بهتر به جهان مسابقه می گذاریم. طی ۷ سال گذشته چنان روحیه ای را تغذیه کرده ایم.

ما اینترنت باز را مورد حمایت قرار داده ایم. گامهای جسورانه ای در مسیر قرار دان هرچه بیشتر دانش آموزان و آمریکائیان کم درآمد در اینترنت برداشته ایم. ما کانونهای تازه صنعتی نسل های آینده را ایجاد کرده ایم، ابزارهای اینترنتی را برای کارفرمایان برای آغاز کسب و کار در همان روز نخست فراهم کرده ایم.

اما بیش از این هم می توانیم. سال پیش بایدن معاون ریاست جمهوری گفت می توانیم با بلندپروازی سرطان را درمان کنیم. وی ماه پیش در همکاری با کنگره، بیشترین منابع مالی لازم را، بیش از آنچه در یک دهه داشته اند، برای دانشمندان مرکز ملی بهداشت فراهم کرد. امشب اعلام می کنم یک تلاش تازه ملی در حال انجام است و از آنجا که جو (بایدن) در ۴۰ سال گذشته آن همه برای ما کار انجام داده است، او را مسئول کنترل ماموریت می کنم. برای همه عزیزانی که از دست دادیم، برای خانواده هائی که هنوز می توانیم نجات بدهیم، بیایید آمریکا را کشوری بسازیم که برای همیشه سرطان را درمان می کند.

پژوهش پزشکی امر مهم و تعیین کننده ای است. ما برای تحول انرژی پاک نیز به همان سطح تعهد نیاز داریم.

اگر هنوز هم کسی هست که علم درباره تغییر آب و هوائی را منکر می شود، خوب بشود. چنین کسی تنها خواهد ماند زیرا نظامیان آمریکا، اغلب رهبران کسب و کار، اکثریت آمریکائیان و تقریبا جامعه علمی ۲۰۰ کشور جهان می گویند ]با تغییرات جوی[ مساله داریم و باید آن را حل کنیم.

اما حتی اگر سیاره ما در خطر نبود، اگر سال ۲۰۱۴ گرم ترین سال در تاریخ ثبت نمی شد، تا اینکه سال ۲۰۱۵ از آن هم گرم تر شود، چرا می بایست فرصت صاحبان کسب و کار آمریکائی را که می توانند انرژی پاک تولید کنند بسوزانیم؟

هفت سال پیش بزرگترین سرمایه گذاری تاریخ را در انرژی پاک در کشور کردیم. حالا نتیجه را می بینیم. از آیوا تا تگزاس اکنون نیروی باد ارزان ترین منبع انرژی است. در پشت بام ها از آریزونا تا نیویورک نیروی خورشیدی موجب صرفه جویی ده ها میلیون دلار در سال در انرژی شده. بیش از نیروی زغال سنگ کار ایجاد کرده. و مزدها هم بالاتر از سطح میانگین است. ما در حال برداشتن گامهائی هستیم که صاحبان خانه بتوانند انرژی تولید و ذخیره کنند. چیزی که هم طرفداران محیط زیست و هم تی پارتی از آن حمایت می کنند. ضمن اینکه از واردات نفت خارجی به میزان شش درصد کاسته ایم و بیش از هر کشوری درجهان از میزان گازهای آلوده کننده کم کرده ایم.

بنزین گالنی کمتر از دو دلار چندان بد نیست، حالا باید به گذار از انرژی آلوده به انرژی پاک شتاب بدهیم. به جای یارانه گذشته، باید برای آینده اندوخته کنیم، خاصه در جوامعی که به سوخت فسیلی اتکا دارند. به همین دلیل فشار می آورم تا از انرژی حاصل از زغال سنگ و نفت فاصله بگیریم، چون هم برای مالیات دهنده هزینه کمتری خواهد داشت و هم برای سیاره مان. با این روش پول ها را به آن جامعه ها باز می گردانیم و برای ده ها هزار آمریکائی کار ایجاد می کنیم تا نظام حمل و نقل قرن بیست و یکم را بنا کنند.

هیچ کدام از این اقدامها یک شبه انجام نمی شود. بسیاری از منافع حفاظت شده خواهان حفظ وضع موجودند. اما مشاغلی که ایجاد می کنیم و پولی که اندوخته می شود و سیاره مان را که حفظ می کنیم آینده ای است که فرزندانمان و فرزندان آنان سزاوار آنند.

تغییر آب و هوا تنها یکی از بسیار مسائلی است که به امنیت ما و امنیت بقیه جهان مربوط می شود. به همین دلیل سومین پرسش بزرگ که پاسخ ما را می طلبد این است: چگونه آمریکا را امن و قوی نگاه داریم بی آنکه خود را منزوی سازیم یا بکوشیم هر جا مساله ای دارد، کشور سازی کنیم؟

پیشتر گفتم سخن گفتن از انحطاط اقتصادی آمریکا یک خیالبافی سیاسی است. همین طور هم سخن گفتن در این باره که دشمنان ما قوی ترند و آمریکا ضعیف تر شده است. ایالات متحده آمریکا قدرتمند ترین کشور روی زمین است. در این باره کشوری حتی به ما چندان نزدیک نیست. ما به تنهائی بیش از هشت کشور که پس از ما قرار دارند صرف هزینه های نظامی مان می کنیم. نیروهای ما بهترین نیروهای نظامی تاریخ جهانند. هیچ کشوری جرات حمله به ما یا متحدانمان را ندارد، زیرا می داند راه انهدام خودش را پیش گرفته است. آمارها نشان می دهد وضعیت نظامی ما در سرتاسر جهان بهتر از زمانی است که من به ریاست جمهوری انتخاب شدم. وقتی پای مسائل مهم بین المللی در میان باشد جهانیان به پکن یا مسکو نگاه نمی کنند تا رهبری شان کنند ما را دعوت می کنند.

من در مقام کسی که هر روزه در جریان اطلاعات تازه قرار دارم، به خطرات زمان مان به خوبی آگاهی دارم. اما دلیل آن کاهش قدرت آمریکا نیست. در جهان امروز ما در معرض تهدید امپراتوری های اهریمنی و دولت های درمانده کمتری قرار داریم. خاورمیانه در فرایند یک گذار در طول نسلها است که ریشه اش به هزار سال قبل برمی گردد. اقتصاد چین در روند گذار است، روسیه با توجه به انقباض اقتصادی، منابع خود را در اوکراین و سوریه صرف می کند. دولتهایی که از مدار خود خارج شده اند، و نظام بین المللی که ما پس از جنگ جهانی دوم ساخته ایم، دارد خود را با روند تازه هماهنگ می کند.

اولویت نخست حمایت از مردم آمریکا و تعقیب شبکه های تروریستی است. هم القاعده و هم داعش اکنون تهدید مستقیم علیه مردم ما هستند، زیرا در جهان امروز، حتی تعداد انگشت شماری تروریست که ارزشی برای جان انسان، از جمله جان خودشان، قائل نیستند، قادرند ضربه های زیادی بزنند. آنها از اینترنت استفاده می کنند تا ذهن اشخاص را در داخل کشور ما مسموم کنند و به متحدانمان صدمه می زنند.

اما همزمان با تمرکز ما بر نابود کردن داعش، اغراق می شود که داعش جنگ سوم جهانی را آغاز می کند. جنگجویانی که بر پشت وانت ها هستند و افرادی که با روان ناهنجارشان در آپارتمانها یا گاراژهایشان توطئه می کنند، خطر زیادی متوجه غیر نظامیان می کنند و باید متوقف شوند. ولی آنها هستی ملی ما را تهدید نمی کنند. این داستانی است که داعش می خواهد بگوید، این داستان از نوع تبلیغاتی است که آنها برای به خدمت گرفتن دیگران استفاده می کنند. ما نیازی به اینها نداریم که نشان دهیم در نابود کردن آنها جدی هستیم. نیازی هم نداریم که با بازتاب این دروغ که داعش نماینده یکی از بزرگترین ادیان جهان است، متحدان حیاتی خود را در این مبارزه به عقب برانیم. ما فقط باید آنها را همانطور بخوانیم که هستند: آدمکشان و متعصبانی که باید شکار شوند، ریشه کن شوند، و نابود شوند.

این کاری است که ما دقیقا انجام می دهیم. بیش از یک سال است که ائتلافی به رهبری آمریکا با شرکت بیش از ۶۰ کشور مشغول قطع منابع مالی داعش است، و نقش بر آب کردن توطئه های آنها، متوقف ساختن تروریست ها و لگدمال کردن ایدئولوژی خبیث آنها. با نزدیک ده هزار حمله هوایی، ما رهبری آنها، منابع نفتی و اردوگاههای آموزشی و سلاح هایشان را نابود می کنیم. ما نیروهایی را که به طور مداوم در بازپس گیری مناطق آنها در سوریه و عراق هستند با سلاح و آموزش حمایت می کنیم.

اگر این کنگره برای پیروزی در این جنگ جدی است و می خواهد پیامی برای نیروهای ما و جهان بفرستد، باید استفاده از نیروی نظامی علیه داعش را تصویب کند. در این باره رای بگیرد. اما مردم آمریکا باید بدانند که با یا بدون تایید کنگره، داعش همان درسی را خواهد گرفت که تروریست های قبل از آن گرفتند. اگر شما ]تروریست ها[ نسبت به تعهد آمریکا – یا من - شک دارید که عدالت اجرا خواهد شد، از اسامه بن لادن بپرسید. از رهبر القاعده در یمن بپرسید، که سال گذشته چه شد، یا از طراحان حمله بنغازی که در زندان هستند. اگر شما به دنبال آمریکایی ها بیایید، ما هم به دنبال شما خواهیم بود. ممکن است زمان بگیرد، ولی ما حافظه خوبی داریم و محدودیتی برای دستیابی به شما نداریم.

سیاست خارجی ما باید بر تهدیدهای داعش و القاعده متمرکز باشد، ولی در آنجا متوقف نمی شود. حتی بدون داعش، عدم ثبات برای دهه ها در بسیاری از مناطق جهان ادامه خواهد یافت: درخاورمیانه، در افغانستان و پاکستان، در قسمتهایی از آمریکای مرکزی، آفریقا و آسیا. بعضی از این مناطق ممکن است تبدیل به مخفیگاهی امن برای شبکه های جدید تروریستی شود، برخی دیگر قربانی درگیریهای قومی و خشکسالی می شوند که موج جدیدی از پناهجویان را بوجود خواهد آورد. دنیا برای حل این مشکلات به ما نگاه می کند، و پاسخ ما باید بیش از سخنانی سخت یا بمباران غیر نظامیان باشد. این نوع کارها ممکن است برای نمایشی تلویزیونی خوب باشد، اما در صحنه جهانی کار نمی کند.

ما نمی توانیم هر کشوری را که با بحران مواجه می شود بگیریم و دوباره بسازیم. این رهبری نیست، دستور العملی برای در تله افتادن است و هدر کردن خون و ثروت آمریکایی ها و در نهایت تضعیف ماست. این درس ویتنام و عراق است و ما باید تا کنون آن را فراگرفته باشیم.

خوشبختانه شیوه خردمندانه تری وجود دارد، با استراتژی صبر و نظم که از همه عناصر قدرت ما استفاده کند. آمریکا همیشه باید برای حفاظت از مردم و متحدانش عمل کند، حتی اگر لازم است به تنهایی، اما درباره نگرانی های جهانی، ما باید جهان را برای همکاری با خود بسیج کنیم و مطمئن شویم که دیگر کشورها وظیفه خودشان را انجام خواهند داد.

این شیوه ما در برخورد با درگیریهایی مانند سوریه است، جایی که با نیروهای محلی همکاری می کنیم و تلاشهای بین المللی را رهبری می کنیم تا به جامعه ای نابسامان کمک کنیم به صلحی پایدار دست یابند.

به این دلیل است که ما اتئلافی جهانی بوجود آورده ایم. با تحریمها و دیپلماسی اصولی، برای جلوگیری از ایران مسلح به سلاح اتمی. همین الان که ما حرف می زنیم، ایران مشغول تغییر برنامه اتمی خویش است، اورانیوم های خود را به خارج فرستاده، و جهان از مواجهه با جنگی دیگر اجتناب کرده است.

این گونه است که ما از گسترش ایبولا در آفریقای غربی جلوگیری کردیم. ارتش ما، پزشکان ما، و کارکنان توسعه ما صحنه ای بوجود آوردند که اجازه می دهد کشورهای دیگر برای از میان برداشتن اپیدمی ها به ما بپیوندند.

این گونه است که ما همکاری های اقتصادی دو سوی اقیانوس آرام را بوجود آوردیم که از کارگران و محیط زیست ما حمایت کند، و رهبری آمریکا را در آسیا پیش ببرد. این همکاریهای باعث کاهش هجده هزار مورد مالیات برای روی کالاهای ساخت آمریکا شده و از مشاغل خوب ما حمایت به عمل می آورد. با این همکاریها، چین قوانین منطقه ای را وضع نمی کند، ما می کنیم. شما ] کنگره[ می خواهید قدرت ما را در این قرن نشان دهید؟ این قرارداد را تایید کنید. ابزاری در اختیار ما بگذارید که آن را اجرایی کنیم.

پنجاه سال انزوای کوبا باعث ترویج دموکراسی نشد و ما را از آمریکای لاتین عقب نگهداشت. به این دلیل است که ما روابط دیپلماتیک خود را با کوبا دوباره برقرار کردیم، درها را برای مسافرت و تجارت گشودیم، خود را در موقعیتی قرار دادیم که زندگی مردم کوبا را بهبود بخشد. شما می خواهید رهبری ما و اعتبار ما را در این منطقه یکپارچه کنید؟ بپذیرید که جنگ سرد به پایان رسیده است. تحریمها را لغو کنید.

رهبری آمریکا در قرن بیست و یکم، انتخاب بین نادیده گرفتن بقیه جهان، بجز وقتی تروریستها را می کشیم؛ یا اشغال و دوباره سازی جوامع از هم گسیخته نیست. رهبری به معنی استفاده خردمندانه از قدرت ارتش و بسیج جهان درحمایت از آرمانهای درست است. به معنی استفاده از کمکهای خارجی ما به عنوان بخشی از امنیت ملی است، نه اعانه. به معنی در دست گرفتن رهبری قریب به ۲۰۰ کشور است برای توافق تاریخی به منظور مبارزه با تغییرات جوی – که به کشورهای آسیب پذیر کمک می کند – اما فرزندان ما را هم حفظ می کند. وقتی ما به اوکراین کمک کردیم که از دموکراسی دفاع کند، یا کلمبیا که جنگ ده ساله را حل نماید، به تحکیم نظم بین المللی می انجامد که متکی به ماست. وقتی ما به کشورهای آفریقایی کمک می کنیم که مردمشان را غذا بدهند و از بیماران نگهداری کنند، از اپیدمی های بعدی جلوگیری می کند که به سواحل ما نرسد. هم اکنون ما در راه پایان بخشیدن به آفت اچ آی وی-ایدز هستیم، و ظرفیت دستیابی به از میان برداشتن مالاریا را هم داریم، یعنی چیزی که من از این کنگره می خواهم بودجه آن را امسال تامین کند.

این قدرت است. این رهبری است. و این نوع رهبری وابسته به توان ماست. به این دلیل است که من همچنان خواهان بستن زندان گوانتانامو هستم. این زندان غیر لازم است و خیلی هزینه دارد و فقط در خدمت بروشورهای تبلیغاتی دشمنان ماست.

به این دلیل است که ما هرگونه سیاستی که مردم را به دلیل نژاد یا مذهب هدف بگیرد نفی و رد کنیم. این کار فقط به این دلیل نیست که از نظر سیاسی کاری درست است. به دلیل فهم آن است که چه چیزی ما را قدرتمندتر می کند. جهان به ما احترام می گذارد، نه به دلیل توپخانه ما، به ما احترام می گذارد به دلیل باز بودن ما و گوناگونی ما، و طوری که ما به همه مذاهب احترام می گذاریم. پاپ فرانسیس مقدس، در این مجمع و از همین مکان که من امشب ایستاده ام گفت که نفی نفرت پراکنی و خشونت مستبدان و آدمکشان بهترین راه برای جایگزینی آنهاست. توهین سیاستمداران به مسلمانان، خرابکاری در یک مسجد یا زورگویی به یک بچه باعث امنیت ما نمی شود. این غلط است. این کارها از ارزش ما در انظار جهانیان می کاهد و کار ما را برای رسیدن به اهدافمان سخت تر میکند و عهدشکنی است به آنچه ما را به عنوان یک کشور می شناساند.

قانون اساسی ما با این چند کلمه ساده آغاز می شود "ما مردم". یعنی همه مردم، نه فقط بعضی. این کلمات تاکید می کند که ما مردم با هم صعود می کنیم و با هم سقوط می کنیم و این مرا به چهارمین و شاید مهمترین موضوعی می رساند که امشب می خواهم درباره آن حرف بزنم.

آینده ای که ما می خواهیم، امنیت و فرصت برای خانواده هایمان، افزایش معیارهای زندگی و ادامه داشتن آن، و صلح برای جهان و بچه هایمان – همه در دسترس ماست. اما فقط وقتی انجام خواهد شد که همکاری کنیم. فقط وقتی روی می دهد که ما بتوانیم به صورتی سازنده و عقلانی با هم مناظره کنیم. تنها وقتی روی خواهد داد که ما سیاستمان را اصلاح کنیم.

سیاست بهتر به معنی توافق روی همه چیز نیست. اینجا کشور بزرگی است، با مناطق، منافع و نگرش هایی متفاوت. و این از نقاط قوت ماست. بنیانگذاران ما قدرت را میان ایالتها و شعبه های حکومت تقسیم کردند، و ازما انتظار دارند ما هم بمانند آنها درباره حکومت، تجارت و روابط خارجی و معنی آزادی و امنیت بحث کنیم.

لازمه دموکراسی اعتماد و همبستگی میان شهروندان است. دموکراسی کار نمی کند اگر ما فکر کنیم محرک مردمی که مخالف ما هستند بدجنسی است، یا مخالفان سیاسی ما میهن دوست نیستند. دموکراسی بدون تمایل برای مصالحه متوقف می شود؛ یا وقتی که حقایق ما مورد تردید واقع می شود و ما فقط به کسانی گوش می دهیم که با ما موافقند؛ وقتی فقط صداهای افراطی موردتوجه واقع می شوند، زندگی عمومی ما رو به تباهی می رود. بیش از همه، وقتی یک فرد متوسط احساس می کند صدای او اهمیتی ندارد، و نظام به نفع ثروتمندان یا قدرتمندان یا منافع گروهی اندک شمار است، دموکراسی شکست خورده است.

بسیاری از آمریکایی ها هم اکنون چنین فکر می کنند. این یکی از معدود تأسف های من از دوران ریاست جمهوری ام است – که بغض و بدگمانی میان احزاب بجای بهتر شدن بدتر شده است. شکی نیست که یک رئیس جمهوری با استعداد لینکلن یا روزولت ممکن بود بتواند پل بهتری میان این جدایی ها برقرار کند، ولی من تضمین می کنم تا زمانی که در این مقام هستم، بیشترین تلاشم را خواهم کرد.

اما، همشهریان آمریکایی من، این فقط وظیفه من یا هر رئیس جمهوری دیگری به تنهایی نیست. بسیاری از کسانی که بر روی این کرسی ها نشسته اند خواهان همکاری بیشتر هستند، خواهان افزایش مناظره ها در واشنگتن هستند، ولی حس می کنند در تله انتخابات افتاده اند. من می دانم، شما به من گفته اید. و اگر ما خواهان سیاست بهتری هستیم، فقط تعویض نماینده یا سناتور کنگره یا حتی رئیس جمهوری کافی نیست، ما باید نظام را تغییر دهیم تا بازتاب بهتر شده خودمان باشد.

ما باید به این کار خاتمه بدهیم که حوزه انتخاباتی خود را طوری طراحی کنیم که سیاستمداران بتوانند رای دهندگان خود را انتخاب کنند، کار باید برعکس این باشد. ما باید نفوذ پول را در سیاست خود کاهش دهیم، تا تعداد معدودی خانواده و منافع پنهان نتوانند منابع مالی انتخابات ما را تامین کنند، و اگر شیوه کنونی ما برای مسائل مالی کمپین انتخاباتی توسط دادگاهها حل نشود، باید راه حل دیگری پیدا کنیم. ما باید رای دادن را ساده تر کنیم، نه سخت تر، و آن را به شیوه ای که زندگی می کنیم مدرن تر کنیم و در سال پیش رو، من قصد دارم به مناطق کشور سفر کنیم و خواهان اصلاح آن شوم.

اما من به تنهائی قادر به انجام این کارها نیستم. تغییرات در فرایند سیاسی ما – نه فقط در این زمینه که چه کسی انتخاب می شود، بلکه در رابطه با نحوه انتخاب – تنها زمانی اتفاق می افتد که مردم آمریکا بخواهند. این به شما بستگی دارد. این یعنی همان دولت مردم، بوسیله مردم و برای مردم. آنچه که من می خواهم درخواست دشواری است. راحت تر این است که بدبین بود؛ پذیرفت که تغییر امکان پذیر نیست، و به سیاست امیدی نمی توان بست، که باور داشت صداهای ما و اعمال ما اهمیتی ندارد. اما اگر حالا امیدمان را از دست بدهیم، از یک آینده بهتر دست کشیده ایم. کسانی که پول و قدرت دارند کنترل بیشتری بر تصمیم گیری ها پیدا خواهند کرد، تصمیم هائی که یک سرباز جوان را به جنگ می فرستد، یا راه را برای یک فاجعه اقتصادی دیگر هموار می کند، یا حقوق برابر و حق رای دادن را، که چندین نسل از آمریکائیان برای کسب آن مبارزه کرده و حتی جان خود را از دست داده اند، لغو کنند. با یاس و سرخوردگی بیشتر صداهائی قویتر می شود که ما را به برگشت به قبیله، به تبدیل شدن به شهروندانی مطیع و بلاگردان که شباهتی به ما ندارند، مثل ما دعا نمی کنند، و مثل ما رای نمی دهند و مثل ما پیشینه مشابهی ندارند، فرامی خوانند.

ما نمی توانیم و نباید وارد این مسیر شویم. چنین مسیری، اقتصادی را که ما می خواهیم، یا امنیتی را که می خواهیم به ما عرضه نمی کند، بلکه بیش از هر چیز با آنچه که ما را موضوع غبطه جهانیان می کند تضاد دارد.

بنایراین هم میهنانم، صرف نظر از آنچه بدان باور دارید، صرف نظر از این که طرفدار حزبی هستید یا خیر، آینده همه ما به عزم شما برای حفظ تعهدات شهروندی شما بستگی دارد. به رای دادن، به حرف زدن، به حمایت از دیگران، بویژه حمایت از کسانی که ضعیف و آسیب پذیرند. به درک این مساله که هر کدام از ما اینجا هستیم چون کسی در جائی از ما حمایت کرده است. به فعال بودن در عرصه عمومی و باز تاب دادن خوبی، شایستگی و خوشبینی ای که هر روز در مردم آمریکا می بینم.

این آسان نخواهد بود. دمکراسی از نوعی که ما داریم آسان نیست. اما من می توانم قول بدهم که یک سال دیگر، زمانی که من دیگر در این سمت نیستم، به عنوان یک شهروند در کنار شما هستم- از نداهای انصاف و بینش، شجاعت و استقامت و مهربانی که به آمریکا در رسیدن به اینجا کمک کرده، الهام خواهم گرفت. نداهائی که به ما کمک کرده تا در درجه اول به خودمان نه به عنوان سیاه یا سفید، آسیائی یا آمریکای لاتینی، دگرباش یا غیر آن، مهاجر یا بومی، دمکرات یا جمهوریخواه، بلکه به عنوان آمریکائی فکر کنیم.

صداهائی که به باور دکتر کینگ حرف آخر را می زند – صدای حقیقت عریان و عشق بی قید وشرط. این صداها وجود دارند. چندان جلب توجه نمی کنند، خواهان جلب توجه هم نیستند، اما کارشان را می کنند، کاری که این کشور بدان نیاز دارد. من آنها را در هر جائی از این کشور فوق العاده مان که بدان سفر می کنم می بینم. من شما را می بینم. می دانیم که هستید. دلیل اعتماد فوق العاده من به آینده شما هستید. چون من شما شهروندان آرام، مقاوم و پرطاقت را می بینم. من اینها را در کارگری که روی خط مونتاژ اضافه کاری می کند تا کارخانه بتواند بکار خود ادامه دهد، و در رئیسی که مزد بیشتری می دهد تا کارگرانش را سر کار نگاه دارد می بینم.

اینها را در کسی که بی خوابی می کشد تا پروژه علمی خود را کامل کند، در معلمی که زود تر سر کار می آید چون می داند که ممکن است روزی یک بیماری را درمان کند می بینم.

من اینها را در آن آمریکائی که دوره حبسش را به پایان می رساند و در رویای از نو شروع کردن است - و صاحب کاری که به او فرصتی دوباره می دهد می بینم. در تظاهرکننده ای که مصمم است اهمیت عدالت را به اثبات برساند، و در پلیسی که با همه با احترام برخورد می کند و شجاعانه و به آرامی برای امن نگاه داشتن ما کار می کند می بینم. اینها را در سربازی که همه چیزش را می دهد تا جان برادرانش را نجات دهد، در پرستاری که از او مراقبت می کند تا بتواند در مسابقه دو شرکت کند و در جماعتی که برای به نشاط آوردن او صف بسته می بینم.

این همان پسری است که شهامت دارد تا آنچه که می خواهد بشود و پدری است که عشقش برای آن پسر بر آنچه که آموخته غلبه می کند.

من اینها را در پیرزنی می بینم که آنقدر که باید در صف می ایستد تا رای خود را به صندوق بیندازد، در شهروند جدیدی که برای اولین بار رای می دهد، در داوطلبانی که کنار صندوق های رای می ایستند تا اطمینان حاصل کنند که هر رائی شمرده می شود، چرا که هر کدام از آنها به شیوه خود می دانند که حق رای چقدر با ارزش است.

این آمریکائی است که من می شناسم. این کشوری است که ما عاشق آن هستیم. بدون توهم با قلبی بزرگ. خوشبین به اینکه حقیقت عریان و عشق بی قید و شرط حرف آخر را می زند. همین است که مرا به آینده مان امیدوار می کند. بخاطر شما، من به شما باور دارم. به همین دلیل است که با یقین به استحکام وضعیت کشور اینجا می ایستم.

متشکرم. خدا نگهدار شما و نگهدار ایالات متحده آمریکا.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG