لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۵۰
روز دوشنبه - بیستم ژانویه- در سراسر ایالات متحده، تعطیل رسمی و عمومی است. روز تعطیلی برای بزرگ داشت مردی آفریقایی تبار که در راه جنبش حقوق مدنی در آمریکا تا دم مرگ باز نایستاد، روحانی ِ واعظی که مهاتما گاندی و فلسفه نافرمانی ِ همراه با پرهیز از خشونت او را الگوی تلاش های خود کرده بود.

مارتین لوتر کینگ بار ها از روزگار نالیده بود که «کارم ساخته است! درمانده و دلسردم!» اما همانند موری که به تیمور لنگ درس افتادن و افتادن و باز به پا خاستن و به پا خاستن آموخته بود، «درماندگی و حتی گریه های شام و سحر» را کنار گذاشت و با رهبری جنبش حقوق مدنی آمریکا به سوی دست یابی آمریکاییان آفریقایی تبار به حق رای و برابری با سفیدپوستان، تا کام مرگ پیش رفت.

جیمز ارل ری، تبهکار پیشینه دار و بارها به زندان افتاده، او را هنگامی که روی بالکنی در نزدیکی اتاقش در طبقه دوم متل «لورن» در شهر «ممفیس» در ایالت «تنسی» ایستاده بود، به گلوله بست و کشت.

این سپیدپوست نژادپرست چهل ساله، به کانادا، و از آن جا، با گذرنامه جعلی به انگلستان گریخت اما در فرودگاه لندن به دام افتاد و به ماموران آمریکایی تحویل داده شد.

«جیمز ارل ری» پس از فراری کوتاه مدت از زندان، بار دیگر دستگیر شد، و تا پایان عمرش، در هفتاد سالگی پشت میله های زندان ماند. او بار ها کوشیده بود تا اعترافش به قتل دکتر مارتین لوتر کینگ را پس بگیرد، و قتل او را به سپیدپوستان افراطی و مخالف رفع تبعیض از آفریقایی تباران نسبت دهد که، البته، تلاش او نافرجام ماند.

مارتین لوتر کینگ، چهار سال پیش تر، در ۳۵ سالگی نام خود را به عنوان جوان ترین برنده جایزه صلح نوبل در تاریخ ثبت کرده بود. او ۵۴ هزار دلار پاداش نقدی این جایزه را بی درنگ به جنبش مدنی آمریکا هدیه داد.

دکتر کینگ در حالی در تاریخ جنبش های مدنی بلندآوازه شد که به رغم پافشاریش بر نافرمانی های مدنی با پرهیز از خشونت، دشمنان بسیاری در آمریکا داشت.

دشمنانی که با اشاره به مخالفت های آشکارش با جنگ ویتنام، او را به وطن فروشی و زن بارگی و می خوارگی و سرقت ادبی نیز متهم می کردند. اما امروز، کمتر کسی است که این روحانی آتشین سخن را به پاس تلاش هایش در راه برابری نژادی و احترام به حقوق مدنی همه انسان ها نستاید. بخصوص که در این راه رنج ها کشیده بود، به زندان افتاده بود، ناسزاها شنیده بود.

او پیامی ساده داشت: همه در برابر قانون برابرند. اما این پیام در آن زمان، چندان گوش شنوایی نداشت، همچنان که این ناشنوایی مسوولان را «سی تی ویوین» روحانی هوادار مارتین لوتر کینگ، در شهر سلما در ایالت آلاباما ثابت کرد.

«سی تی ویوین»، خطاب به کلانتر «جیم کلارک» که به او اجازه نمی داد پای صندوق انتخابات برود و رای بدهد گفت: «می توانی به من پشت کنی، اما نمی توانی به اندیشه ی ِ عدل و داد پشت کنی، امروز می توانی پشت کنی، و می توانی چماق در دستت بگیری، اما نمی توانی عدالت را بکوبی! و ما برای رای دادن نامنویسی خواهیم کرد چون به عنوان شهروند آمریکا حق رای دادن داریم.»

واکنش به این حق جستن ها، البته، بی خشونت نبود، میلیونها آمریکایی بر پرده تلویزیون هایشان دیدند که چه گونه «جیم کلارک» کلانتر شهر «سلما» در برابر این حقجویی ها از کوره در رفت و به این روحانی جوان چنان حمله کرد که نقش بر زمین شد.

این واکنش های خشم آلود به کلانترهای نژادپرست محدود نمی شد، بسیاری از بزرگان و قدرتمداران آن روز آمریکا، مانند «جرج والاس» فرماندار آلاباما که بخت رسیدن به ریاست جمهوری را هم داشت، از مخالفتشان با رفع تبعیض نژادی آشکارا سخن می گفتند. «جرج والاس» با تاکید اعلام کرده بود: «جدایی نژادی امروز، جدایی نژادی فردا، جدایی نژادی تا ابد!»

اما مارتین لوتر کینگ هم از پی گیری حق برابری آفریقایی تباران دست بردار نبود. او می گفت:« تا روزی که در قلب این شهر از زبان ساختار قدرت بشنویم که این جنبش را نمی تواند باز دارد، و تنها راه پرداختن به آن این است که دین خود را به این مردم ادا کند، و حقوق خدا داده و حقوقشان در قانون اساسی را به آنان بدهد؛ من آرام نخواهم گرفت.»

داستان مارتین لوتر کینگ، مردی که مهاتما گاندی، رهبر استقلال هند، و فلسفه نافرمانی مدنی دور از خشونت او را الگوی ماموریت خود کرده بود، بر دیوار نگاره ای در کتابخانه یادمان مارتین لوتر کینگ در شهر واشنگتن باز گفته شده است. از تحریم اتوبوس سوار شدن آمریکاییان آفریقایی تبار که باید جای خود را در اتوبوس به سپیدپوستها می سپردند، تا روزهایی که مارتین لوترکینگ در زندان بسر برد و بسیاری از نوشته هایش را همانجا در پشت میله های زندان آفرید، و نیز تا راهپیمایی های انبوه در واشنگتن، در جایی که «مارتین لوترکینگ» سخنرانی جاودانه اش را ایراد کرد؛ سخنرانی «من رویایی در سر دارم!» را؛ رویایی که نوید برابری نژادی و پایان تبعیض های نژادی را می داد و سرانجام، سنگ گوری در اتلانتا، در ایالت «جورجیا» که بر آن نوشته اند: شکر خدای قادر متعال را! سرانجام آزاد هستم!

این سرگذشت دور و دراز را چه گونه می توان خلاصه کرد؟ شاید در یادگاه مارتین لوترکینگ در پایتخت آمریکا، درست روبروی یادگاه «توماس جفرسون» یکی از نخستین روسای جمهوری و از نویسندگان قانون اساسی آمریکا، و آن سو ترک برج یادبود جرج واشنگتن، رهبر استقلال و نخستین رئیس جمهوری ایالت متحده...اما از میان این سه تن، و از میان همه آمریکاییان، مارتین لوتر کینگ تنها شهروند آمریکاست که هر سال، در ایالات متحده، یک روز بنام او تعطیل رسمی و سراسری است. راز عظمت این روحانی را که در راه حقوق انسانی همگان لحظه یی نیز باز نایستاد و هرگز جویده جویده سخن نگفت، در یادگاه او به چشم می خورد؛ در دو پاره کوه که از دل آن پیکره بزرگ اورا بیرون کشیده اند. بر پای این پیکره نوشته اند:
«از دل کوهی از نومیدی ودرماندگی، تندیسی از امید!»

این مرد «امید» و از پا نیفتادن ها آیا پیشبینی می کرد که روزی نه چندان دور، یکی از آفریقایی تباران آمریکایی به کاخ سفید راه یابد و بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند؟
XS
SM
MD
LG