لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۸:۰۵

در تقویم ایالات متحد آمریکا یکی از روزهای تعطیل رسمی سال، یعنی روزی که همه ایالت های آمریکا آن را به رسمیت می شناسند، روز تولد مارتین لوتر کینگ است. روزی که به یادآوری و تجلیل از زندگی و دست آورد های مارتین لوترکینگ اختصاص دارد. با آن که مارتین لوتر کینگ در ۱۵ ژانویه به دنیا آمده است، اما یک دهه است که هر سال مردم آمریکا سومین دوشنبه ماه ژانویه را به عنوان روز مارتین لوتر کینگ و خدمت پاس می دارند و در آن یادبود این کشیش سیاه پوست آمریکایی برنده جایزه صلح نوبل و رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکا را با انجام مراسم و برنامه های گسترده برپا می کنند. امسال روز مارتین لوتر کینگ، دوشنبه ۱۷ ژانویه جشن گرفته می شود.

مارتین لوتر کینگ را مردم جهان به عنوان قهرمان مبارزه با تبعیض نژادی می شناسند. مبارزه ای که برای پایان دادن به جداسازی نژادی در وسایل نقلیه عمومی در مونتگمری آلاباما آغاز شد و با تلاش برای دست یابی به برابری نژادی در آمریکا ادامه یافت. بسیاری از مدارس آمریکا این روز را صرف آموختن زندگی و آرا و فعالیت های مارتین لوتر کینگ به دانش آموزان، از دوره ابتدایی تا دبیرستان می کنند و در سال های اخیر با قرار دادن پسوند «خدمت» به عنوان این روز، نهاد قانون گذاری آمریکا، آمریکایی ها را تشویق می کند که در این روز بخشی از وقت خود را به صورت داوطلبانه در اختیار گروه های فعال مدنی قرار دهند.

مارتین لوتر کینگ رهبر پرنفوذ جنبش مسالمت آمیز حمایت از حقوق مدنی آمریکاست که فعالیت هایش به تغییر قوانین تبعیض آمیز نژادی در قوانین فدرال و قوانین ایالتی انجامید. تلاش برای اختصاص دادن یک روز تعطیل رسمی در سراسر آمریکا به بزرگ داشت مارتین لوتر کینگ در روز تولد او اندکی پس از قتل کینگ در سال ۱۹۶۸ آغاز شد. از جمله این تلاش ها تهیه توماری بود با امضای بیش از شش میلیون نفر از مردم آمریکا که در آن از کنگره آمریکا خواستار اختصاص دادن یک روز تعطیل رسمی برای تولد کینگ شده بودند. این تومار در سال ۱۹۷۰ به کنگره تسلیم شد و در تاریخ آمریکا طولانی ترین درخواست نامه به شمار می رود. سرانجام این پیشنهاد به تصویب قانون گذاران رسید و در سال ۱۹۸۳ رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا، قانون آن را امضا کرد. با این حال این قانون تا سال ۱۹۸۶ به اجرا درنیامد، و در این سال به هنگام تصویب این قانون در آغاز با مخالفت یا مقاومت برخی از ایالت های امریکا روبرو شد که یا دراساس باآن مخالف بودند یا آن را در ترکیب با مناسبت های دیگرقرار می دادند. مخالفان از جمله استدلال می کردند که دکتر کینگ شهروندی عادی است نه مقامی دولتی و رسمی. از این رو تعطیل رسمی برای تولد او را خارج از معیارها و ضابطه های موجود آمریکا می شمردند. در واقع مارتین لوتر کینگ اولین شهروند عادی سیاه آمریکایی است که روز تولدش به حکم قانون در سراسر آمریکا تعطیل رسمی است. هم اکنون در ایالت های آریزونا و نیوهمپشایر این روز با روز حقوق مدنی هم زمان است و در ایالت آیداهو آن را با روز حقوق بشر در می آمیزند. ایالت های می سی سی پی، جورجیا، آلاباما و آرکانزاس این روز را با تولد ژنرال رابرت لی، فرمانده مشهور نیروهای ارتش متحد جنوب در دوران جنگ های داخلی و جنگ های انفصال آمریکا همزمان جشن می گیرند. امری که متضمن نوعی تناقض است. زیرا یک ژنرال جنگ و یک هوادار حقوق مدنی و هوادار صلح را در کنار هم می گذارد. فراموش نکنیم که مارتین لوتر کینگ علاوه بر مبارزات ضد تبعیض نژادی اش از مخالفان آشکار جنگ ویتنام بود. او در سخنرانی هایش بارها تاکید می کرد که مسیر پول و نیرویی که به ویتنام سرازیر می شود باید به سوی زاغه ها و محلات فقیرنشین آمریکا، چه سیاه و چه سفید نشین تغییر کند. او به جای جنگ ویتنام خواستار نبرد با فقر بود.

روز تولد مارتین لوتر کینگ برای اولین بار رسما در سال ۲۰۰۰ در هر پنجاه ایالت آمریکا تعطیل شد و امسال یک دهه از تداوم آن می گذرد.

روز مارتین لوتر کینگ در ژانویه سال ۲۰۰۹ معنایی تازه یافت زیرا با مراسم تحلیف باراک اوباما برای ریاست جمهوری آمریکا و ورود اولین رئیس جمهوری آفریقایی تبار آمریکا به کاخ سفید همزمان شد. اوباما بخشی از سخنرانی سوگندش را به یادآوری از دکتر مارتین لوتر کینگ اختصاص داد.

روز مارتین لوتر کینگ و روز خدمت: «ضروری ترین پرسش همیشگی انسان از زندگی اش این است: برای دیگران چه کرده ام؟» خدمت به دیگران یکی از مهم ترین پیام هایی بود که مارتین لوتر کینگ در خطابه هایش به مردم منتقل می کرد. پیشنهاد نام گذاری روز تولد مارتین لوتر کینگ به عنوان روز مارتین لوتر کینگ و روز خدمت را در آغاز هاریس وافورد سناتور پیشین پنسیلوانیا و جان لویس، نماینده آتلانتا در کنگره، به صورت طرحی مشترک به کنگره ارائه دادند. به موجب این طرح، نهاد قانونگذاری آمریکا باید شهروندان آمریکا را تشویق کند که روز تعطیل تولد کینگ را، روز کار داوطلبانه شهروندی بشمارند. این طرح تصویب شد و در ۲۳ اوت ۱۹۹۴ با امضای بیل کلینتون به صورت قانون و لازم الاجرا برای همه ایالت های آمریکا در آمد. بسیاری از دانشگاه ها و نهادها در بسیاری از نقاط آمریکا این روز خدمت را گرامی می دارند و بسیاری از شهروندان در سراسر کشور داوطلبانه گرد می آیند تا با اهدای وقت و کار خود به سوال بالا پاسخ دهند.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، در ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ با الهام از وجه «خدمت به دیگران» در آموزه های کینگ، و با نقل این جمله او که «هر فرد انسانی بزرگ است زیرا هر فرد انسانی می تواند خدمت کند»، از ابتکار خود با نام «برای خدمت متحد شویم» و از راه اندازی وب سایتی رسمی برای گردآوردن و تشویق داوطلبان در سراسر کشور خبر داد. این وب سایت که نشانی آن serve.gov است، امسال از برنامه های متنوع کاخ سفید و مردم در هفته خدمت مارتین لوتر کینگ خبرمی دهد.

روز مارتین لوتر کینگ در خارج از آمریکا- علاوه بر آمریکا، برخی دیگر از کشورهای جهان نیز تولد مارتین لوتر کینگ را گرامی می دارند. از جمله در هیروشیمای ژاپن این روز تعطیل رسمی است. شهرداری این شهر در این روز ضیافتی عام برگزار می کند و آن را به عنوان «فراخوان هیروشیما به صلح از راه پیام حقوق بشر مارتین لوتر کینگ» به کار می برد. در تورنتوی کانادا نیز در این روز مراسمی برگزار می شود.

گذشته از این مراسم رسمی، در سراسر جهان نهادهای مدافع صلح و حقوق مدنی از این روز برای رساندن پیام های خود استفاده می کنند. گروه های موسیقی، نمایش، سینما، نویسندگان و دیگر هنرمندان و فعالان فرهنگی نیز در این روز با استفاده از سخنان و زندگی کینگ یاد او را بزرگ می دارند.

سخنرانی ها و خطابه های مارتین لوتر کینگ: «من رویایی دارم»

مارتین لوتر کینگ در فن خطابه بسیار ماهر بود و بخش عمده جذابیت و فرهمندی او در میان مردم از همین بود. گفته ها و خطابه های او اکنون به گونه ای بخشی با ارزش از گنجینه فرهنگ حقوق بشری آمریکا به شمار می آید. کینگ یکی از مهم ترین و معروف ترین سخنرانی های خود را که بعدها «من رویایی دارم» نام گرفت، در میدان وسیع مقابل بنای یادبود شهر واشنگتن دی سی، پایتخت آمریکا ایراد کرد. این سخنرانی منبع الهام بسیاری از خوانندگان و نوازندگان آمریکایی شد. ترجمه متن کامل این سخنرانی را که عینا از نوار سخنان او پیاده شده، در زیر ملاحظه می کنید:

«خوشوقتم که امروز با شما در آنچه به عنوان بزرگ ترین تظاهرات برای آزادی در تاریخ این ملت باقی خواهد ماند، همراهم.

حدود یک صد سال پیش یک آمریکایی بزرگ که ما امروز در سایه نمادین او ایستاده ایم اعلامیه آزادی بردگان را امضا کرد. این حکم خطیر برای میلیون ها برده سیاه پوستی که د رداغ شعله های ستمی فرساینده می سوختند، مشعلی از امید شد. امضای این اعلامیه همچون سپیده دم بود که مژده پایان شب تار اسارت ایشان را می داد.

از آن روز یک صد سال گذشته است و سیاهان هنوز آزاد نیستند. یک صد سال گذشته است و دست و پای سیاهان هنوز در بند جداسازی و زنجیر تبعیض بسته است و زندگی شان را فلج کرده است.

یک صدسال گذشته است و سیاه هنوز در جزیره تنهای فقرش در میانه اقیانوس عظیم رفاه مادی زندگی می کند. یک صد سال می گذرد و سیاه همچنان در کنج و کناره جامعه آمریکا پای می کشد و در سرزمین خویش بیگانه است. ما امروز اینجا گرد آمده ایم تا وضعیتی هولناک را به نمایش درآوریم.

به عبارت دیگر، ما به پایتخت کشورمان آمده ایم تا چک مان را نقد کنیم. وقتی معماران جمهوری ما آن کلمات پرشکوه قانون اساسی و اعلامیه استقلال را می نوشتند، در حقیقت قولنامه ای را امضا می کردند که هر آمریکایی به آن متعهد می شد. این قولنامه، پیمانی بود که برای همه انسان ها، آری همه، چه سیاه و چه سفید، حق فسخ ناپذیر برخورداری از زندگی، آزادی، و شادی را تضمین می کرد.

امروز روشن است که آمریکا آنجا که به شهروندان رنگین پوستش مربوط می شود، در وفا به این عهد خود قصور کرده است. آمریکا به جای وفای به این عهد به سیاهان چک تقلبی داده است. چکی که روی آن مهر«موجودی ندارد» خورده است. اما ما باور نمی کنیم که بانک عدالت ورشکسته باشد. ما باور نمی کنیم که در خزانه عظیم فرصت های این کشور موجودی کافی نباشد. ما آمده ایم این چک را نقد کنیم - چکی که هروقت بخواهیم، گنجینه آزادی و امنیت و عدالت را بر ما می گشاید. ما همچنین به این مکان مقدس آمده ایم تا ضرورت و فوریت اکنون را به آمریکا یادآورشویم. دیگر وقتی برای غرق شدن در تجمل حفظ خونسردی و تجویز مسکن وقت کشی نمانده است. اکنون زمان تحقق وعده های دموکراسی است. اکنون زمان برآمدن از درون دره های تاریک وعبوس تبعیض و جداسازی به گذرگاه آفتابی عدالت و برابری نژادی ست. اکنون زمان برکشیدن ملت ما از شنزارسست ستم نژادی به صخره برادری است. اکنون زمان آن است که عدالت برای همه فرزندان خدا به واقعیت تبدیل شود.

نادیده گرفتن ضرورت این دم و سرسری گرفتن اراده سیاهان برای آمریکا مهلک است. این تابستان کلافه کننده نارضاییِ مشروع سیاهان تنها با پاییز شورانگیز آزادی و برابری به پایان می رسد. سال ۱۹۶۳ سال پایان نیست، زمان آغاز است. آنان که امیدوارند سیاهان در اینجا تنوره بکشند و بخار سرشان را بیرون کنند و بعد راحت و راضی شوند و پی کارشان بروند (باید بدانند) که مثل همیشه اگر کار کشور به حسابرسی بکشد بیداری سختی خواهند داشت. تا زمانی که سیاهان به حقوق شهروندی شان دست نیافته اند آمریکا نه قرار خواه دیافت و نه آرام خواهد شد. تا آن دم که روز روشن عدالت بردمد، گردبادهای طغیان به لرزاندن بنیادهای کشور ادامه خواهد داد.

اما نکته ای هست که باید آن را با ملتم که بر درگاه گرم کاخ عدالت ایستاده اند بگویم. در روند رسیدن به جایگاه شایسته مان نباید دستمان را به خلاف و خطا آلوده کنیم. تشنگی مان برای آزادی را با نوشیدن از جام تلخی و تنفر سیراب نکنیم.

همواره مبارزه مان را بر عرصه والای احترام و انضباط هدایت کنیم. نگذاریم که اعتراض خلاق مان با خشونت فیزیکی به انحطاط بگرود. هماره و همیشه به نیروی معنوی با زور بدنی روبرو شویم و این چنین خود را به عرش اعلا برسانیم. این نیروی مبارزه جویی شگفتی آوری که به سیاهان روی کرده است، نباید به بی اعتمادی به همه سفیدان بینجامد. زیرا بسیاری از برادران سفید ما، همچنان که حضورشان امروز در اینجا نشان می دهد، دریافته اند که سرنوشت شان به سرنوشت ما گره خورده است. دریافته اند که آزادی آنان به طرزی جدایی ناپذیر در قید آزادی ماست. نمی توانیم به تنهایی بپوییم.

وقتی راه را می پوییم باید عهد ببندیم که همواره به جلو خواهیم رفت. نمی توانیم به عقب برگردیم. بعضی ها از ما پای بندان به حقوق مدنی می پرسند: «کی راضی می شوید؟» می گوییم: تا زمانی که منزل گاه های شاه راه ها و مهمان سراهای شهرها بدن های کوفته و خسته از رنج راه مان را به خود راه نمی دهند، هرگز راضی نخواهیم شد. تا زمانی که سفر برای سیاهان یعنی از آلونک نشینی کوچک تر به حلبی آبادی بزرگتر رفتن، راضی نمی شویم. تا زمانی که فرزندان ما با علامت هایی چون «فقط برای سفیدها» از تشخص و حیثیت خود خالی می شوند، راضی نمی شویم. تا زمانی که سیاهی در می سی سی پی نتواند رای دهد و سیاهی در نیویورک باور داشته باشد که چیزی برای رای دادن وجود ندارد، راضی نمی شویم. نه، نه، ما راضی نمی شویم و تا زمانی که عدالت چون آب جاری نشود و حقانیت جریانی نیرومند نشود راضی نخواهیم شد.

من غافل نیستم که برخی از شما چه محکمه ها و محنت های عظیمی را پشت سر گذاشته اید. می دانم که بعضی از شما تازه از زندان های تنگ و تیره بیرون آمده اید. عده ای از شما از نقاطی آمده اید که به خاطر درخواست آزادی با توفان های تعقیب و آزار درهم کوفته شده اید و از بادهای سبعیت پلیس برخود لرزیده اید. شما پیش گامان رنج خلاقید. به کار خود با این ایمان که رنج ناخواسته رستگاری بخش است ادامه دهید.

به می سی سی پی برگردید، به آلاباما برگردید، به کارولینای جنوبی برگردید به لوئیزیانا برگردید، به زاغه ها و گودهای شهرهای شمالی ما برگردید با علم به این که زمانی این وضع تغییر خواهد کرد. نگذارید در دره سرخوردگی سرگردان شویم.

دوستان، امروز به شما می گویم. به رغم دشواری ها و سرخوردگی های حال، من هنوز رویایی در سر دارم. رویایی که ریشه هایش در کنه رویای آمریکایی خزیده است. رویای آن دارم که روزی این ملت برپا خیزد و این عقیده را به معنای واقعی آن زندگی کند.

رویای آن دارم که روزی بر تپه های سرخ رنگ جورجیا پسران بردگان پیشین و پسران اربابان آن بردگان پیشین با هم بر سر یک سفره برادری بنشینند.

رویایی دارم که روزی حتی ایالت می سی سی پی، این ایالت بیابانی، ایالتی که از حرارت ستم و سرکوب کلافه است، به واحه خرم آزادی و عدالت تبدیل شود.

رویایی دارم که روزی چهار کودکم در کشوری زندگی خواهند کرد که نه با رنگ پوستشان، که با شخصیت شان قضاوت شوند.

من امروز رویایی دارم.

رویایی دارم که روزی در آلاباما، با همه نژادپرستان شریرش، با فرماندارش که جز کلمات مداخله و حذف از لبانش نمی چکد، روزی در همان آلاباما، پسرکان سیاه و دخترکان سیاه بتوانند با پسرکان و دخترکان سفید خواهر و برادروار دست در دست هم دهند.

امروز من رویایی دارم.

رویایی دارم که روزی هر دره ای ارتفاع خواهد گرفت، هر تپه و کوهی پستی خواهد گرفت، مکان های ناهموار هموار و پیچ و خم ها سرراست خواهند شد. شکوه خداوند آشکار خواهد شد و همه تن ها چشم خواهند شد و آن را خواهند دید.

این امید ماست. این ایمانی ست که با خود به جنوب می برم. با این ایمان می توانیم از کوه یاس سنگ امید برکنیم. با این ایمان می توانیم جنجال ناهم ساز کشورمان را به سمفونی زیبای برادری تبدیل کنیم. با این ایمان می توانیم با هم کار کنیم، با هم دعا کنیم، و با هم تلاش کنیم، با هم به زندان برویم، با هم برای آزادی بایستیم، و یقین بدانیم که روزی آزاد خواهیم شد.

این روزی ست که همه فرزندان خدا می توانند با معنایی تازه این سرود را بخوانند :« کشورم، این برای توست، سرزمین محبوب آزادی، برای توست که می خوانم. سرزمینی که پدرانم در آن مردند، سرزمین غرور زائران، بگذار از دامنه هر کوهساری، آزادی زنگ بزند».

و اگر قرار است آمریکا کشور بزرگی شود، این رویا باید تحقق یابد. پس بگذار آزادی از قله های شگفتی انگیز نیوهمپشایر زنگ بزند. بگذار آزادی از کوه های پر اقتدار نیویورک زنگ بزند. بگذار آزادی از ارتفاعات الیگینی پنسیلوانیا زنگ بنوازد.

بگذار آزادی از صخره های برفین کلرادو زنگ بزند

بگذار آزادی از سراشیب های پر انحنای کالیفرنیا زنگ بزند

اما نه فقط از این جا ، بگذار آزادی از کوه سنگی جورجیا، زنگ بزند

بگذار آزادی از نظاره گاه کوه تنسی زنگ بزند

بگذار آزادی از هر تپه و مالروی می سی سی پی زنگ بزند. از هر دامنه کوهی، بگذار آزادی زنگ بزند.

و وقتی چنین شد، وقتی گذاشتیم که آزادی زنگ بزند، وقتی گذاشتیم که آزادی از هر ده و روستایی، از هر شهر و استانی، زنگ بزند، می توانیم آمدن آن روزی را شتاب بخشیم که در آن، همه ما فرزندان خدا، سیاه و سفید، یهود و نایهود، پروتستان و کاتولیک، دست در دست هم این دعای قدیمی سیاهان را بخوانیم:

«آزادشدیم، آزاد شدیم، سپاس ای خدای بزرگ، سرانجام آزاد شدیم.»

...و این جمله بر سنگ گور مارتین لوتر کینگ حک شده است.

نگاهی کوتاه به زندگی مارتین لوترکینگ بر حسب تاریخ

۱۵ ژانویه ۱۹۲۹: در آتلانتای جورجیا متولد شد.

۴ آوریل ۱۹۶۸، در ممفیس در تنسی با گلوله کشته شد.

مارتین لوتر کینگ را اصلاح طلبی می دانند که در دوران کوتاه زندگی اش جنبش حقوق مدنی آمریکا را رهبری کرد و هوادار مبارزه بدون خشونت علیه جداسازی و تبعیض نژادی بود. مارتین لوتر کینگ به ویژه از آموزه های دینی کلیسای کاتولیک و شیوه مبارزه و زندگی گاندی متاثر بود. با اندیشه های مارکس و سوسیالیسم آشنا بود و در میان همکارانش اعضای پیشین حزب کمونیست آمریکا وجود داشتند. در مبارزاتش خواستار سوسیالیسم و عدالت اجتماعی و ازمیان بردن فقر بود. سرمایه داری را به خاطر برتری دادن به پول و کمونیسم را به دلیل مادی گرایی نقد می کرد. نژاد پرستی، فقر، نظامی گری، و مادی گری را مسئله اصلی جامعه آمریکا می دانست و خواستار بازسازی جامعه بود. شاید بیشتر انقلابی بود تا اصلاح طلب.

در فاصله تولد تا مرگ او به تاریخ های مهم زندگی اش نظر می کنیم:

ژوئن ۱۹۵۳: ازدواج با کورتا اسکات کینگ

۱۹۵۴: کشیش کلیسای تعمیدی های خیابان دکستر در مونتگمری در آلاباما

۱۹۵۵: دریافت دکترای معقول و منقول از دانشگاه بوستن

۱۹۵۵ - ۱۹۵۶: رهبری تلاش برای لغو جداسازی سیاهان در اتوبوس های شهر مونتگمری، الاباما

۱۹۵۷: از موسسان و رهبر کنفرانس رهبری مسیحیت در جنوب

۱۹۵۸: انتشار کتاب گامی بلند به سوی آزادی، داستان مونتگمری، که به هنگام معرفی کتابش با چاقو به او حمله شد.

۱۹۶۳: نوشتن مقاله «نامه هایی از زندان برمینگام» که در آن نافرمانی مدنی از قوانین ناعادلانه را مسئولیت اخلاقی خود دانست

۱۹۶۳: ایراد خطابه « من رویایی دارم» برای راه پیمایان تظاهرات حقوق مدنی در برابر بنای یادبود لینکلن در واشنگتن دی سی؛ در همان سال به عنوان مرد سال مجله تایم انتخاب شد.

۱۹۶۴: برنده جایزه صلح نوبل. بیدرنگ مبلغی حدود ۹۵ هزار دلار جایزه را به کنفرانس رهبری جنوب اهدا کرد. او هنوز جوان ترین کسی است که به دریافت جایزه نوبل نائل شده است.

۱۹۶۵: برگزاری تظاهرات و راه پیمایی عظیم از سلما به سوی مونتگمری در آلاباما که در آن پشتیبانی مردم را برای واداشتن کنگره به دادن حق رای به سیاهان به دست آورد.

۱۹۶۸: در متل لورن در ممفیس در ایالت تنسی به ضرب گلوله کشته شد. به هنگام مرگ ۳۹ سال داشت. همواره می گفت که به چهل سالگی نخواهد رسید و در سخنانش ازآمادگی برای مرگ در راه عقیده اش بسیار گفته بود.

از او چهار فرزند دوپسر و دو دختر به جا مانده است.

در مقاله های آینده از زندگی و تلاش های مارتین لوتر کینگ بیشتر خواهیم گفت.

XS
SM
MD
LG