لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۴:۰۰
یادداشت زیر نوشته شیرین هانتر، استاد مدعو دانشکده خدمات خارجی دانشگاه جرج تاون است. این مقاله روز ۷ ژوئن در تارنمای «LobeLog» منتشر شد:

تماشای مناظره نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران مثل تماشای فیلم لویی بونوئل است، جذابیت محتاطانه بورژوازی و یا تماشای یکی از نقاشی های سالوادور دالی، همه جنبه های آن با واقعیت مغایرت دارند.

در حالی که نامزدهای احزاب و جناح های سیاسی مختلف با انرژی و جدیت در مورد مسائل مختلفی همچون مشکلات اقتصادی عظیم کشور تا تهدید تهاجم فرهنگی بحث و گفتگو می کنند، هیچ یک به عوامل اصلی و ریشه مشکلات اشاره ای نمی کنند.

علت این امر این است که این نامزدها در چارچوب ایدئولوژی جمهوری اسلامی و میراث خمینی که بر کشور تحمیل شده است، کار می کنند. بدتر از آن این است که هیچ راه فراری وجود ندارد، حداقل هیچ راهی بدون تضعیف منافع گروه های مختلف وجود ندارد یا اساساً جایگزینی نظام و یا تحول آن در ورای تصور (آنها) است.

از قضا، هم نامزدهای به اصطلاح اصلاح طلب و هم جناح های مختلف متعلق به احزاب و گروه های محافظه کار برای طفره رفتن از بحث در مورد ریشه و علت بحران ملی همه جانبه ایران، با هم همدستی می کنند. همه آن ها در این نظام و ادامه بقای آن منافعی دارند. گروه هایی همچون افراد متعلق به جنبش سبز که بخشی از توطئه انحراف افکار عمومی نیستند نیز آنچنان ایده های افراطی را مطرح می کنند که اجرای آن ها به نابودی و پایان ایران به شکل و فرم کنونی آن منتهی خواهند شد.

حتی خروج اکبر هاشمی رفسنجانی از سایه و اعلام نامزدی او در لحظات نهایی ثبت نام نامزدها، بنا به گفته خود او برای نجات نظام و به معنای رهایی جمهوری اسلامی از همه مظاهر عقیدتی کنونی آن بود.

مسلماً رفسنجانی و اصلاح طلبان میانه رویی همچون محمد خاتمی تعبیر متعادل تری از ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران ارائه می کنند که برای ایرانیانی که دیدگاه های عقیدتی مشابهی ندارند، فضایی برای مشارکت در جامعه ایجاد می کند. اما اشتباه نکنید، بقای نظام جمهوری اسلامی و به همراه آن جایگاه یک نظام آخوندی که منافع و مزایای بسیاری برای او، فرزندان و محافل نزدیک به او به همراه دارد نیز یکی دیگر از اهداف اصلی رفسنجانی است.

دام عقیدتی که ایران در آن اسیر شده نیز تجلی اختلافات و شکاف های بیست سال گذشته است که پیرامون دیدگاه آیت الله خمینی وجود دارد. اصلاح طلبان خمینی را به عنوان یک آزادی خواه واقعی تصویر می کنند که به حقوق مردم برای تعیین سرنوشت کشورشان ایمان داشت. محافظه کاران او را خالق ایده «ولایت فقیه» و حتی به شکل قدرت مطلقه آن می خوانند. آن ها ادعا می کنند اگر سیاستمداران ایران به توصیه های خمینی عمل کرده بوده اند، همه امور کشور بی عیب و نقص بود. بر پایه این نوع تفکر، همه مشکلات ایران به این دلیل رخ دادند که رفسنجانی و خاتمی و اخیراً هم محمود احمدی نژاد راه خود را از آموزه های خمینی جدا کرده بودند.

با این وجود، هر کسی که یادداشت های سال های ١٩٤٠ خمینی، مصاحبه های او در طی دهه گذشته و نیز قانون اساسی کنونی ایران را خوانده است، درخواهد یافت آنچه که خمینی به عنوان یک دولت اسلامی در ذهن می پروراند، اساساً یک ساختار مذهبی بوده و این همان نظام جمهوری اسلامی در ایران است. نظام جمهوریت او بسیار بسیار ضعیف بود و ایده او از نقش مردم برای تعیین ویژگی های فرهنگی و سیاسی کشور بسیار محدود و تنگ نظرانه بود. مردم فقط در مورد ساخت بزرگراه و یا نوع محصولات کشاورزی می توانستند تصمیم بگیرند، اما در تغییر قانون اسلامی و یا انحراف از اخلاق اسلامی حق انتخاب نداشتند. اما هیچ یک از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و یا بیشتر چهره هایی که در حیات سیاسی ایران نقش داشته اند با این مسئله موافق نیستند چرا که اذعان به این امر به معنای پذیرش این واقعیت است که از ابتدا فریب خورده بودند و یا سعی کردند مردم را فریب دهند و یا این که کل انقلاب یک اشتباه عظیم بوده است.

بنابراین علاوه بر این که ایران در پوششی از مخفی کاری و ریا پوشانده شده است، می توان حتی تصور کرد که ایران در دام خمینی گرفتار شده است.

مخرب ترین جنبه ایدئولوژی خمینی این بود که اساساً ضدایرانی و ضدایران بود. خمینی خود نیز اذعان کرده بود که برای ایران به عنوان یک کشور هیچ احساسی ندارد. او به ندرت به ملت و مردم ایران اشاره می کرد. هر چه انجام می داد به نام اسلام و امت اسلامی بود. خمینی ایران را پایگاه و مقری برای جنبش اسلامی به هدف احیای اسلام و دستیابی به وحدت اسلامی قلمداد می کرد و به هیچ وجه مهم نبود که این هدف چه هزینه ای برای ایران به همراه خواهد داشت. جنگ فاجعه بار ایران با عراق و تلاش خستگی ناپذیر برای «آزادسازی» فلسطین از جمله دستاوردهای او بود و اگر دستیابی به این اهداف به معنای ویرانی ایران، توقف روند توسعه، انزوای بین المللی و تحریم ها بود و حتی الان که تهدید تجزیه مطرح می شود، برای او و پیروانش اهمیتی نداشته است.

افرادی که تصور می کنند که این روند امروز مصداق ندارد باید به یاد بیاورند که پرزیدنت احمدی نژاد دو سال پیش ایده تاسیس «مدرسه ایرانی» بر اساس ایده های تمدن ایرانی را مطرح کرد و آیت الله مصباح یزدی و چندین روحانی بلندپایه دیگر ادعا کردند ایران بدون اسلام هیچ ارزشی ندارد. مصباح یزدی گفت همه افتخارات ایران در آموزه های اسلام ریشه دارند و دستاوردهای ایرانیان پس از ظهور اسلام به دست آمدند. او افزود که ایران بدون ماهیت اسلامی آن همچون ظرفی خالی و بی ارزش است. برای مصباح یزدی و پیروان او ویرانی ایران در مسیر پیروزی و سربلندی اسلام، بهایی است که پرداختن آن ارزش خواهد داشت.

همه این ها به آن معنا است که فارغ از این که چه نامزدی به مقام ریاست جمهوری آینده ایران برگزیده شود، تا زمانی که توده های سیاستمداران ایران به طور علنی و آشکار اذعان نکنند که ایدئولوژی امام خمینی و بقای ایران و منافع کشور همخوانی ندارند و ایران (و منافع آن) به جای ایدئولوژی اسلامی کنونی حاکم بر کشور در بطن گفتگوها قرار نگیرند، تحول و تغییر در شرایط وخیم کنونی ایران غیرممکن خواهد بود.

گفتگویی که بر محور ایران استوار شده باشد، به معنای یک ایدئولوژی کهنه و قدیمی، ملی گرایی مردسالارانه یا تمرکز بر قومی گرایی نیست و در ضمن نقش اسلام را نیز انکار نمی کند. این گفتگو همچنین نیازی به بازگشت به ساختارهای سیاسی گذشته ندارد. این گفتگو صرفاً به معنای در اولویت قرار دادن منافع ایران و ایرانیان پیش از تلاش برای استقرار یک مدینه فاضله اسلامی است.

مشکل اصلاح طلبان افراطی تر و جنبش سبز این بوده است که آن ها نسخه گنگ و مبهمی از گفتگو در مورد لیبرالیسم و حقوق بشر را جایگزین ایدئولوژی و مدینه فاضله اسلامی می کنند. با وجودی که (مطرح کردن) ارزش های آزادی خواهانه تر قابل ستایش هستند، اما این ارزش ها نمی توانند تجانس و همبستگی ملی پدید بیاورند و دستورالعمل هایی برای سیاستگذاری ارائه کنند. به علاوه، بعضی از این چهره های افراطی در مورد اقلیت های ایران دیدگاه های خاصی دارند که اجرای آن ها به تجزیه کشور منتهی خواهد شد. تجربه سال های اخیر در عراق و نقاط دیگر ثابت کرده اند که تکرار چنین روندی در ایران به نفع هیچ کس نیست.

ایده گفتگویی که (منافع) ایران در بطن آن باشد، دور از ذهن نیست. (مردم) ایران از اسلام گرایی و هر نوع انقلابی گری به طور فزاینده ای به ستوه آمده اند و نگرانی های رو به رشد در مورد بقای آینده ایران نیز مردم را به شدت خسته و درمانده کرده است. در مقام نمونه، هم چهره های اصلاح طلب و هم محافظه کار میانه رو بر ضرورت نجات ایران از اختلافات جناحی تاکید ورزیده اند. واقعیت این است که اجماع اصلاح طلبان در مورد نامزدی رفسنجانی، با وجودی که حمله های بی رحمانه ای را متوجه او کرده بودند، اثبات این مدعا است.

با این وجود، همه جناح های اسلام گرا هنوز تمایل ندارند از گفت و گوها و مباحثی دست بردارند که عامل مهمی برای صعود آن ها به اوج قدرت بوده است. با این وجود برخی از این چهره ها تا حدی خود را با شرایط تطبیق داده اند. در نتیجه هر نامزدی که به مقام ریاست جمهوری انتخاب شود، احتمال تغییر قابل توجه در چشم انداز و رفتار ایران بسیار اندک است.
XS
SM
MD
LG