لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ایران ۲۲:۱۱
شهریار شهامت

فیلم «Under The Skin» یا «در زیر پوست» آخرین ساخته جاناتان گلیزر، فیلمساز میان سال لندنی است که با هنرنمایی اسکارلت یوهانسن از چهارم آوریل در آمریکا و دیگر نقاط جهان به روی پرده رفته است.

فیلم در تلاش برای توضیح و تفهیم بسیاری از موضوعات انسانی-اخلاقی در قالب ژانر تخیلی است. در نکوهش بی اخلاقی ها و پاسداشت اخلاقیات و در نهایت قدرانی از واژه عشق بی آنکه صحنه های عاشقانه معمول را شاهد باشیم.

برای اثبات این نظر، می توان به سکانسهایی از فیلم اشاره کرد که زن بی نام و نشان داستان برای شکار مردان با یک ماشین سفید رنگ در شهر گلاسکو اسکاتلند، آنها را با روش های اغوا گرانه و با هدف هم خوابگی به مکان هایی متفاوت می برد و در ادامه مردانی که در تلاش تصاحب و تماس زن بر می آیند و غرق ماده سیاه رنگ، قیرگونه و راز آلودی می شوند به طوری که داستان و فیلم و تماشگر همگی به دنیایی استعاره گونه پا می گذارند.

فاصله گرفتن جسورانه از خط و حال هوای ممتد داستانی در این سکانس ها رسم الخط متفاوتی را به فضای فیلم القا می کند. پیوندهای داستانی قبل و بعد این فضای انتزاعی و در عین حال سمبولیک (پلانهای غرق شدن و فرو رفتن مردها در سیاه مایع های قیرگونه) به نرمی و لطافت انجام می شود؛ تا حدی که گاهی به اندازه فضاهای رئالیستیک فیلم قابل فهم است و به عنوان عنصری کاملا مرتبط با داستان دنبال می شود.

نمونه قابل ذکر دیگر این پیوند در سکانس ساحل کنار دریا در جهت بیشتر شناختن شخصیت زن است که به عنوان موجودی عاری از احساسات و عواطف انسانی شاهد غرق شدن پدر و مادری در دریاست که برای نجات سگشان رفته اند و فرزند تنها و بی کس آنها و توریستی که تلاش دارد منجی آنها باشد و در نهایت ناکام از نجات، توسط خود زن با ضربه سنگی به سر مرد این بار – و نه غرق در سیاه مایع های قیر گونه – کشته می شود. همه و همه پیوندهایی است میان یک روایت تخیلی و غیر واقعی و واقعیت های عیان و مبرهم جهان انسانی که با چنین اشاراتی میان استعاره و داستان به خوبی دست و پا می زند و همچنان نفس می کشد.

حضور اسکارلت یوهانسن در فیلم به عنوان نقش اصلی شاید موقعیت فیلم را در گیشه تا حدودی امیدوارکننده تر کند اما به زبان دیگر ستاره بودن در چنین داستانی لطمه جبران ناپذیری به فیلم می زند. به بیان صریح تر این که سینمای ستاره ای، برای بیان مفهومی این چنین، دیگر جایی ندارد به دلیل آن که در تضاد مفهوم و داستان جلو می رود.

فیلمنامه ای که عریانی و اروتیسم در آن ستون داستان است با برخورد محافظه کارانه شخصیت اصلی – که دلیل این احتیاط هیچ ربطی به شخصیت فیلم ندارد و فقط از ستاره بودن بازیگر آن می آید – در بیان صادقانه و بی پرده پیام فیلم می لنگد. داستان فیلم بر اساس رمانی نوشته مایکل فابر با همین نام اقتباس شده. طبیعی است که در رمان شخصیت ها همانند سینما دیده نمی شوند و همه از حقیقت محض درون خودشان بر روی کاغد پیروی می کنند.

اما اینجا تمامی افراد حاضر در فیلم، به دلیل معروف نبودنشان، باور پذیر می شوند. بازی اسکارلت یوهانسن ناخودآگاه اسیر مشکلات و مسائل ستاره بودن وی در عالم سینماست. همچنان که باید مانند باقی بازیگران عادی به نظر برسد بیشتر تلاش برای جذاب بودن خود دارد، آن هم نه در خدمت داستان، که بیشتر با اهداف تجاری و یا همان سکانس های عریان که دیگران به دلیل مشهور نبودنشان، دوربین آزادانه به بدن هایشان نزدیک می شود و درعوض برای او که شخصیت اصلی است ترسو عمل می کند این می شود که شخصیت اصلی بیشتر اسکارلت یوهانسن است تا زن ماوراطبیعی داستان.

تصورش را بکنید اگر او نیز فردی بود با چهره ای عامی تر و با حفظ همه جذابیت های اغوا گرانه اما ، نا بازیگر – به معنای ستاره نبودن – چقدر در خدمت فیلمنامه و داستان قرار می گرفت تا اینکه این چنین میان فضای استعاره فیلم، مدام ما را یاد ویکی کریستینا بارسلونا، یا در صحنه هایی، یاد آور فیلم انتقام جوها بیاندازد. اما پر واضح است که ورود فیلم های مفهومی به سینمای تجاری و بدنه همیشه گرفتار چنین لطمه هایی است.

نتیجه اما، تلاشی است خوشبینانه برای تولید فیلمی متفاوت که آن دسته ای از مخاطبان را راضی می کند که بعضا از خواندن داستان های تخیلی نیز لذت می برند.
XS
SM
MD
LG