پدرام آینهور
مجری جوان برنامه اینترنتی گفتوگومحوری با عنوان «فرهیختگان گپ» رو به عباس صالحی وزیر ارشاد میگوید روز و هفتهای نیست که خبری از «یک فیلم زیرزمینی یا موزیک زیرزمینی» که تازه هم تولید و منتشر شده باشد، به گوش نرسد. درباره موسیقی زیرزمینی و برای اشاره به این که وزارت ارشاد نتوانسته از انتشارش در ابعاد عمومی جلوگیری کند، دست کم دو و نیم دهه برای این پرسش، دیر است. همین محسن چاووشی که بابت ترانههای این سالهایش در مسیر اراده و روایت حاکمیت، حالا به قهرمان ملی آقایان بدل شده، حجم عمده کارهایش را از ابتدا تا میانه راه، به طور زیرزمینی و فاقد مجوز منتشر کرد. سیستم مجوزبازی جمهوری اسلامی با وجود میل سیریناپذیرش به قیممآبی، سالهاست که پذیرفته در این دوران، نمیتواند محتوای شنیداری اعم از موسیقی و ترانه و پادکست را در کنترل مطلق خود نگه دارد. چیزی که تصور میکند درباره کنترلش بر روی سینما رخ نخواهد داد.
اما سینمایی که مجری ازش حرف میزند، از زمان اعتراضهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» در شهریور و پاییز ۱۴۰۱ جلوه و رونق دیگری به خود دیده و همچنان با روندی صعودی از تمام جهات – که این نوشته به جهاتش خواهد پرداخت- به راه خود ادامه میدهد. این روزها که چهارمین سالگرد کشته شدن مهسا/ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد نیروی انتظامی تهران بزرگ را پشت سر گذاشتیم، به واقع حتی یک هفته تمام نیز سپری نمیشود بی آن که در زمینههای گوناگون مستند، سینمایی، فیلم کوتاه و غیره، شاهد یا شنونده اخبار فیلمهایی در تقابل با شعارها و سینمای رسمی جمهوری اسلامی باشیم.
گفتوگوی مورد اشاره اوایل شهریور ۱۴۰۵ با وزیر ارشاد انجام شد و طی آن، او کوشید جمعبندی سالهای فعالیتش در این وزارتخانه در هر دو دولت مسعود پزشکیان و حسن روحانی را بر مبنای ایده مکرر تبلیغات و ادعای حکومت متبوع خود یعنی «همه چی آرومه» بنا کند. به همین هدف، در پاسخ به همین سؤال مجری گفت که در شروع حرف به میان آمدن از سینمای – به تعبیر او و مجری- «زیرزمینی»، گفته میشده که ۷۰-۶۰ فیلم به شکل فاقد پروانه ساخت، ساخته شده؛ و با تأکید ادامه داد: «امروز این تعداد بسیار کاهش پیدا کرده» و دلیل این اتفاق را نیز «تعامل و ارتباط»هایی دانست که وزارتخانه با سازندگان این فیلمها برقرار کرده است.
تعامل یا تهدید؟
حتی پیش از اینها، زمانی که محمد رسولاف هنوز در ایران و ممنوعالخروج بود و فیلم بدون مجوز او «شیطان وجود ندارد» در بهمن ماه ۱۳۹۸ جایزه خرس طلای جشنواره برلین را از آن خود کرد، مواضع وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات، قوه قضاییه و سایر نهادهای بیربط که در مداخلههای رایج جمهوری اسلامی در کار تولید فرهنگی، «نهادهای ذیربط» نام می گیرند، مواضع خصمانهای علیه فیلمهای بدون پروانه ساخت میگرفتند. جمله «با عوامل این فیلمهای غیرقانونی، برخورد میشود»، در هر واکنش رسمی ارشاد به هر یک از این فیلمها در این سالها تکرار شده است. اگرچه این واکنشها به شدت کمشمار بوده و این خود به یک ویژگی دیگر رفتار متصدیان ارشاد و سینما برمیگردد: تلاش برای نادیده گرفتن این سینما و کاهش واکنش رسمی و مشخص به آن.
همین موارد معدود واکنش نشان دادن نیز بیشتر به فیلمها و فیلمسازانی محدود میشد که ارشاد با «خودی» تلقی کردن آنها میدانست که میتواند در مجموعه فیلمسازان «توی چهارچوب»، روی آنها و اسمشان حساب کند. مثلاً واکنش رسمی محمد مهدی اسماعیلی وزیر وقت ارشاد در ماههای بعد از حضور فیلم «برادران لیلا» در جشنواره کن ۲۰۲۲، ظاهراً تند به نظر میرسد. او گفته بود: «کسانی که خلاف منافع ملی ما کار کنند، علیه مردم ایران صحبت کنند، … با آنها برخورد میشود». اما در نهایت، مشکلی برای این فیلمسازان پدید نمیآید. کافی است به رسم مألوف نقل قول از مقامات جمهوری اسلامی، باید به جای «مردم» در این جملات، بنویسید «جمهوری اسلامی» تا مقصود اصلی طرف، روشن شود.
اما عکسالعمل گروه فیلم این بود که اظهار کردند پیش از سفر به کن، کسی – یعنی ارشاد و اطلاعات – به آنها نگفته بود باید چه بگویند و چه نگویند. یعنی روشن شد که کاملاً حاضر بودند حتی برای حرفهایشان در نشست مطبوعاتی نیز از مقامات داخلی، کسب اجازه کنند؛ چه برسد به اجازه گرفتن برای ساخت و نمایش جشنوارهای فیلمی که ارشاد در بیانیه خرداد ماه خود در این مورد، میگفت «بدون طی کردن تشریفات و روند قانونی» ساختها شده. در نتیجه، واکنش ارشاد به این دلیل بود که سعید روستایی را «از خود» میدانست و بعد از «برادران لیلا» با ساخت فیلم «زن و بچه» در دل سینمای متقاضی مجوز، تقسیمبندی ارشاد، درست از آب در آمد.
از این مثال به دو نکته که پیشتر گفته شد، میتوان بازگشت: یک این که حاکمیت تا جای ممکن سینمای مستقل واقعی را نادیده میگرفت و میگیرد. به هر شکل ممکن میکوشد به آن، واکنش رسمی نشان ندهد. دو این که تعامل مورد اشاره وزیر فعلی ارشاد، بیشتر درباره فیلمسازانی مصداق پیدا میکند که همچنان میخواهند در مجموعه سینمای اکران بمانند و با وجود برخی نافرمانیها، در نهایت مطیع سیستماند و نمیخواهند مانند فیلمسازان مستقل از مجوزها، عطای اکران داخلی را به لقایش ببخشند.
پس آن تعاملی که عباس صالحی میگفت به کاهش محصولات موسوم به زیرزمینی انجامیده، کجا رفت؟ همین جاست؛ صرفاً جلوه عملیاش کمی فرق میکند: او دارد صدا زدن فیلمسازان، کشیدن گوش آنها و نهدیدشان توسط حراست ارشاد و نهادهای بیربط/ذیربط دیگر را میگوید «تعامل». با آن که در همان گفتوگو مدعی است که نوع برخورد ارشاد، «این طور نبوده که مثلاً نیروی انتظامی را سر صحنه فیلم زیرزمینی بفرستد و کارشان را متوقف کند».
کاهش یا فراوانی غیر قابل کنترل؟
اما ادعای کاهش فیلمهای خارج از مجموعه متقاضیان مجور رسمی دولت و حکومت – که وزیر ارشاد آنها را زیرزمینی میخواند- چه قدر صحت دارد؟ ابتدا باید روی گوشه دیگری از سینمای مستقل این دوران، نور بیاندازیم تا در تاریکی نماند: سینمایی که درباره ایران و ایرانی، برای ایران و ایرانی و اغلب اوقات توسط فیلمساز یا گروه ایرانی شکل میگیرد؛ اما بیرون از ایران، پیشتولید و فیلمبرداری و مراحل پساتولیدی خود را میگذراند. یکی از دلایل مقاومت این نوشته در برابر استفاده از صفت «زیرزمینی» به همین امر ربط دارد: این فیلمها نیز بخشی از سینمای مستقل و جدا از سینمای رسمی تحت مجوز ارشاد به شمار میروند، اما حکومت در رویارویی با این بخش، حتی بیش از سینمای مستقلی که در خود ایران فیلمبرداری شده، خود را به ندیدن میزند.
بیایید چند نمونه متأخر را مرور کنیم تا ببینیم این فیلمها چه قدر قابل نادیده انگاشتن هستند: فرزان دلجو فیلمساز و بازیگر قدیمی و سازنده فیلمهای جوانانه پربیننده دهه ۱۳۵۰، به تازگی فیلمی به نام «از ژینا تا هنوز» نوشته و ساخته که ساختارش ترکیبی از سینمای مستند و روایی است. در کنار تحلیل شرایط جامعه ایران در رویارویی با قتل حکومتی مهسا/ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱، قصه سفر مهسا و برادرش از سقز به شمال و بعد به تهران تا به زور سوار ون گشت ارشاد شدن و باقی برخوردها و روانه بیمارستان کسری شدن و به کما رفتن و جان باختن را با بازآفرینی سینمایی، روایت میکند. دلجو فیلم را در چهارمین سالگرد مهسا امینی به طور مستقل در کانال خود در وبسایت/پلتفرم یوتوب، به اشتراک گذاشت و تا لحظه نگارش این سطور، تنها چهار روز از انتشار آن میگذرد و شمار بینندگانش یکسره در حال افزایش است.
کیارش اسدی زاده، فیلمساز جوانی که همین سال ۱۴۰۲ در فضای داخلی فعالیت میکرد و به طور همزمان دو سریال «دفتر یادداشت» و «هفت» به کارگردانی او در شبکه مجاز نمایش خانگی پخش میشد، در نخستین فیلمی که بیرون از ایران ساخته، به سراغ روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی» رفته است. فیلم «روز زن» که در آمریکای شمالی ساخته شده، ماجرای هک شدن یک برنامه رادیویی متعارف صدا و سیمای جمهوری اسلامی به اسم «سهم زن» در روز زن/مادر طبق تقویم رسمی حکومت ایدئولوژیک است. جوانانی که آنتن زنده را از سازمان و شعارهایش میربایند، از جانباختگان جنبش مهسا روی آنتن حرف میزنند، از آسیبدیدگان و بازداشتشدگان میگویند و حاکمیت هم همزمان در پی محل اختفای آنهاست. این فیلم که هنوز به نمایش عمومی در نیامده، در ژانویه ۲۰۲۶ به عنوان یکی از برندگان جایزه بهترین فیلم جشنواره ماهانه فیلم سوئد برگزیده شد و به تازگی در جشنواره حقوق بشر کوتکا در فنلاند نیز حضور داشت.
مهناز محمدی فیلمساز، مستندساز، فعال حقوق زنان و حقوق بشر و سازنده فیلم «پسر-مادر»(۱۳۹۸، برنده جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره فیلم رم ایتالیا) در فیلم اخیر خود «رؤیا»، تجربههایش در زندانهای جمهوری اسلامی را تصویر کرده است. محمدی در گفتوگوهای خود در حاشیه هفتاد و ششمین جشنواره فیلم برلین که «رؤیا» در آن حضور داشت، گفت که وضعیت شخصیت اصلی فیلم زیر شکنجه را از شرایط عینی خودش در بازداشت اطلاعات سپاه پاسداران، برگرفته است. این فیلم تقدیر ویژه جوایز رسانهای عفو/ Amnesty را دریافت کرده است.
فیلمهای مشهور یا مهجور جریان سینمای دیاسپورا، بسیارند. اما همین چند مثال تازه، حجم عظیمی از دغدغهمندی در قابل وضع و حال مردم ایران در اعتراض به تداوم حکومت جمهری اسلامی را در معرض دید مخاطبان و محافل سینمایی جهانی میگذارد. میزان افشاگری، تقابل و صراحت این فیلمها در همین شرح مختصری که از آنها گفته شد، بیش از آن است که حکومت به عنوان هدف انتقاد و اعتراض این فیلمها بتواند ساخته شدن آنها را بیاهمیت بشمارد.
اقیانوس بیپایان فیلمهای کوتاه مستقل
اما اگر به ادعای وزیر ارشاد رجوع کنیم و آن را مختص بخشی از محصولات داخلی بدانیم که ارشاد آنها را زیرزمینی مینامد، باید بگوییم آمار او و ادعای «کاهش» این فیلمها یک شکاف بسیار بزرگ دارد: او فیلمهای کوتاه را به کلی از آمار خود کنار گذاشته است. فیلمهایی که بدون مجوز ساخت، فیلمبرداری میشوند و بعد از تکمیل هم سودای پروانه نمایش را در سر ندارند، در بین فیلمهای کوتاه، بسیار بیش از تصور او هستند. در یک آمار روز، به فیلمهای کوتاه راهیافته به دو مسابقه مهم این زمینه نگاهی میاندازیم: یکی فیدان یا وبسایت تخصصی فیلم کوتاه که مرداد ۱۴۰۵ از بین بیش از ۷۳۰ فیلم ارائهشده، ۴۲ فیلم را واجد شرایط شرکت در مرحله نهایی داوری دانسته بود؛ و دیگری جوایز ایسفا یا آکادمی فیلم کوتاه ایران که از سال ۱۳۸۹ اعطا میشود و رقابتهای امسال آن هنوز در حال داوری است.
در مجموع فیلمهای حاضر در رقابت نهایی این دو مسابقه، چیزی بین ۶۰ تا ۷۰ درصد فیلمها بدون مجوز، بدون رعایت حجاب اجباری، بدون پرهیز از لمس بین زن و مرد و بدون حرکت در محدوده مضامین مجاز در محدوده فیلمسازی تحت نظر و اجازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ساخته شدهاند. این آمار بسیار بالا، جایی برای مکث بر ادعای «کاهش» محصولات مستقل که عباس صالحی مطرح کرد، باقی نمیگذارد.
برآیند این دانستهها، آن است که سینمای مستقل و بینیاز از سیستم مجوزی حکومت، به راه خود ادامه میدهد. واژهنامه شعارپردازیهای جمهوری اسلامی با تمام کوششی که برای بیاثر کردن این فیلمها به خرج میدهد، به شدت دچار فقر واژه است. در برابر تصاویر عینی این فیلمها از جامعه و انسان ایرانی، شعارهای مقامها و رسانههای حکومتی، حنای بیرنگی بیش نیست.
وقتی فیلم «بیداد» ساخته سهیل بیرقی که بدون حجاب اجباری و درباره یک دختر آوازخوان ساخته شده، درست یک سال بعد از دریافت جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره فیلم کارلوویواری جمهوری چک، در یوتوب بارگذاری شد، رائد فریدزاده رئیس سازمان سینمایی کشور در پاسخ خبرنگار خبرگزاری مهر که از «به روی زمین آمدن فیلمهای زیر زمینی» گفته بود، به سراغ یکی از شعارهای کهنه نظام تنظیم سیاستهای سینمایی کشور رفت: از این حرف زد که «فیلمهای ایرانی فاقد مجوز قانونی حاضر در جشنوارههای جهانی، نماینده جمهوری اسلامی نیستند»! چیزی که اساساً به غیر از مراسم اسکار با حضور یک نماینده رسمی از هر کشور، در هیچ مراسم سینمایی دیگر و از جمله در جشنوارههای سینمایی، معنایی ندارد.
اما خنک آن که حتی در همان انتخاب نماینده سالانه ایران در اسکار نیز فرمانروایی سیستم دولتی و اهرم اجرایی آن در سینما یعنی بنیاد سینمایی فارابی، دیگر نمیتواند تداوم پیدا کند! با نامهنگاریهای ایفما یا کانون فیلمسازان مستقل ایران که در شبکههای اجتماعی این کانون، گزارش شده، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا به انحصار دولتها در معرفی نمایندگان کشورها پایان داد.
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ آکادمی اسکار در دل فهرست تغییرات قوانین خود، این تغییر را نیز درباره بخش «فیلم غیر انگلیسیزبان/فیلم بینالمللی» اعلام کرد که «هر فیلم برنده جایزه از یکی از شش جشنواره رده الف جهانی، میتواند بدون استعلام از دولت محل تولیدش، به طور مستقل در میان فیلمهای مورد بررسی اعضای آکادمی در همین شاخه «فیلم غیر انگلیسیزبان» قرار گیرد.
و اگر اسکار را رها کنیم و میزان مخاطب ایرانی را ملاک قرار دهیم، آمار ۲ میلیون بار تماشای فیلم «بیداد» در شبکه جهانی یوتوب، به ما چه میگوید؟ دو فیلم اول و دوم فهرست پرفروشترینهای تاریخ سینمای ایران یعنی «هفتادسی» و «فسیل» به ترتیب ۳۶۰ و ۳۲۴ میلیارد تومان فروش داشتهاند. اگر «بیداد» برای همین تعداد تماشاگر، بلیتی با قیمت متوسط ۱۵۰ هزار تومان فروخته بود، فروشش از مرز ۳۰۰ میلیارد تومان فراتر میرفت. این در حالی است که سینماهای مدرن، بلیت ۲۰۰ هزار تومانی میفروشند و در صورت اکران واقعی و سراسری، احتمال افزایش این مبلغ فروش فرضی «بیداد» نیز وجود داشت.
چه در باب اسکار و چه تماشاگران فیلمهای مستقل، آیا میشود تصور کرد که رئیس سازمان سینمایی از این پایان انحصار سیستم زیردستش، بیخبر بوده است؟ یا ترجیح داده بار دیگر پشت شعار، این سنگر همیشگی استبداد دینی، نهان شود؟