از واپسین روزهای سال ۱۴۰۴ تا امروز، در حالی که شش ماه از سال ۱۴۰۵ گذشته است، ایرانِ امروز شباهت دیگری نیز با ایرانِ جنگزده دهه ۱۳۶۰ پیدا کرده است: اعدام گسترده زندانیان سیاسی. بر اساس اسناد و گزارشهای حقوق بشری، در این شش ماه، شمار اعدام زندانیان سیاسی در ایران به بالاترین سطح در چنین بازه زمانی کوتاهی در بیش از سه دهه گذشته رسیده است.
از ۲۸ اسفندماه، جمهوری اسلامی ۳۱ معترض را اعدام کرده است. ۲۹ نفر از آنها در ارتباط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بودند و دو نفر نیز از معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بودند. بنا بر گزارشهای سازمان حقوق بشر ایران، همچنین در این مدت ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروههای مخالف ممنوعه و ۱۴ نفر به اتهام «جاسوسی» یا همکاری با دولتهای خارجی اعدام شدهاند. این در حالی است که در حال حاضر دستکم یکصد معترض بازداشتشده در ارتباط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در معرض خطر اعدام قرار دارند.
«دیدهبان حقوق بشر» و «بنیاد عبدالرحمن برومند برای حقوق بشر در ایران» نیز در تازهترین گزارش خود اعلام کردهاند که مقامات ایران «به شکل هفتگی و به طرزی غیرقانونی» معترضان و مخالفان سیاسی را اعدام میکنند، اقدامی که از سوی این دو سازمان حقوق بشری، «حملهای بیوقفه به حق حیات» نامیده شده است.
بهار صبا، پژوهشگر ارشد امور ایران در سازمان دیدهبان حقوق بشر، در گفتوگو با صدای آمریکا میگوید: «افزایش اعدامهای سیاسی در چند ماه گذشته به شکل بارزی نشان میدهد که مقامات جمهوری اسلامی بیش از پیش از مجازات اعدام برای ارعاب جامعه و جلوگیری از بروز اعتراضات مجدد استفاده میکنند. این موضوع در گفتمان مقامات جمهوری اسلامی نیز کاملا مشخص است؛ آنها بهطور مکرر معترضان، مخالفان و دگراندیشان را با اتهاماتی که میتواند به مجازات اعدام منجر شود، تهدید کردهاند.»
به گفته او، «استفاده از مجازات اعدام برای ارعاب و تنبیه مخالفان سابقهای طولانی دارد و در سالهای گذشته نیز در بستر اعتراضات مردمی شاهد آن بودهایم. اما آنچه در حال حاضر میبینیم، افزایش بسیار هولناک استفاده از اعدام در راستای ارعاب و پیشگیری از اعتراضات است.»
و تازه، این تمام ماجرا نیست. در بسیاری موارد صرفا به اعدامهایی اشاره میشود که اتهام سیاسی در پرونده آنها اعلام شده است و اعدام با اتهاماتی مانند مواد مخدر و قاچاق را دربرنمیگیرد؛ اتهاماتی که فعالان حقوق بشر سالهاست درباره سیاسی بودن برخی از این پروندهها، بهویژه در مناطقی مانند کردستان و سیستان و بلوچستان، هشدار دادهاند.
بهار صبا میگوید: «همانطور که در مورد ایران میتوانیم ببینیم، مجازات اعدام میتواند بهعنوان ابزاری برای کنترل و سرکوب سیاسی و همچنین پیشبرد اهداف تبعیضآمیز مورد استفاده قرار گیرد. اغلب، مجازات اعدام افراد و گروههای تحت ستم و به حاشیه راندهشده را بیش از دیگران تحت تاثیر قرار میدهد؛ از جمله افرادی را که دگراندیش یا مخالف سیاسی محسوب میشوند.»
پژوهشگر ارشد سازمان دیدهبان حقوق بشر میگوید: «تحت قوانین بینالمللی، مجازات اعدام در کشورهایی که هنوز آن را لغو نکردهاند، تنها بهصورت استثنایی میتواند مورد استفاده قرار گیرد و آن هم فقط در رابطه با جدیترین یا سنگینترین جرایم که به قتل عمد محدود میشود؛ آن هم با رعایت بسیار سختگیرانه و جدی تمامی اصول دادرسی منصفانه.»
او با اینهمه تاکید میکند که «روند جهانی به سمت لغو مجازات اعدام پیش میرود؛ به این دلیل که این مجازات اساسا با کرامت انسانی انطباق ندارد. همانطور که کمیته حقوق بشر سازمان ملل نیز بهصراحت اعلام کرده است، مجازات اعدام قابل آشتی با رعایت حق حیات نیست.»
او دایمی بودن و برگشتناپذیر بودن اعدام را یکی از دلایلی میداند که نهادهای بینالمللی این مجازات را ظالمانه و غیرانسانی میدانند و «در هر حالتی با آن مخالفاند».
وقتی «نه به اعدام» فقط برای زندانی سیاسی نیست
با افزایش اعدامها در ایران، صدای «نه به اعدام» نیز بلندتر از گذشته در جامعه شنیده میشود؛ صدایی که گرچه شاید به نسبت شمار هولناک اعدامها رسا و محکم نباشد، اما به فضای اینترنت محدود نمانده است. در پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان»، زمانی که مشخص شد جمهوری اسلامی قصد دارد حکم اعدام ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری را در ملاعام و در همین میدان اجرا کند، شمار قابلتوجهی از مردم اصفهان در اعتراض به این تصمیم و در تلاش برای توقف اجرای احکام به خیابان آمدند.
در یکی از ویدیوهای منتشرشده از آن شب صدای اذان صبح در پسزمینه شنیده میشود و همزمان صدای هو کردن معترضان به گوش میرسد. این ویدیو از آن جهت اهمیت تاریخی دارد که اجرای احکام اعدام در جمهوری اسلامی معمولا در سحرگاه و همزمان با اذان صبح انجام شده است. در همان روز، به گزارش هرانا، جمعی از فعالان مدنی نیز در اعتراض به احکام اعدام مقابل زندان لاکان رشت دست به تجمع اعتراضی زدند.
تنها چند روز بعد، شماری از شهروندان و فعالان مدنی مقابل زندان مرکزی سنندج تجمع کردند؛ این بار در تلاش برای توقف اعدام کاوه رفوشه، که با اتهام «قتل عمد» به قصاص نفس محکوم شده بود. این تجمع نشان میدهد که اعتراض به اعدامها در ایران دستکم در برخی موارد از اعدام زندانیان سیاسی فراتر رفته و مخالفت با اجرای حکم اعدام در پروندههای غیرسیاسی نیز به خیابان کشیده شده است.
شعله پاکروان، مادر ریحانه جباری که دخترش را با اعدام از دست داده و سالهاست علیه مجازات اعدام فعالیت میکند، در گفتوگو با صدای آمریکا، در پاسخ به این پرسش که به کسانی که با اعدامهای سیاسی مخالفاند، اما در برابر اعدام در پروندههایی با اتهامهای غیرسیاسی واکنش نشان نمیدهند، چه میگوید، بر این نکته تاکید میکند که «هدف از مجازات انتقام نیست» و میگوید: «حتی اگر کسی جنایت هولناکی کرده باشد و او را مجازات کنید و حکم اعدام بدهید، باید بدانید که اعدام فقط خود جنایتکار را مجازات نمیکند. کسان دیگری هم هستند که مجازات میشوند، بدون آنکه گناهی کرده باشند و بدون آنکه در آن جنایت دخالتی داشته باشند.»
او ادامه میدهد: «از تجربه زیسته خودم میگویم؛ مطمئنم پدر، مادر، خواهر و برادر و حتی تعدادی از دوستان فردی که اعدام میشود، بارها و بارها آن صحنه برایشان تداعی میشود و مشکلاتی برایشان پیش میآید که ممکن است تا آخر عمر با این درد و رنج زندگی کنند. اینها چه گناهی کرده بودند؟ چه جنایتی کرده بودند که شما مجازاتشان میکنید؟ بدون آنکه جرمی کرده باشند، مجازات میشوند.»
شعله پاکروان، سپس، به شرایطی که حکم اعدام اجرا میشود میپردازد و میگوید: «از طرف دیگر، تصور کنید که برای اجرای حکم اعدام، کسی باید برود زندانی را از سلول بیرون بیاورد، دستبند بزند و تا محل اجرای حکم ببرد. بعضی وقتها خود مامور زندان باید چهارپایه را کنار بزند یا دکمه اجرای حکم را بزند. بعد هم باید جسد را از بالای دار پایین بیاورد، طناب را از دور گردن باز کند و جسد را داخل کیسه بگذارد.
من با یکی از پسرها صحبت کردم که در دوران سربازی، دو سال خدمتش را در زندان گذرانده بود و در این دو سال، ۱۵ بار در شیفت او، اجرای حکم اعدام زندانیان بر عهدهاش گذاشته شده بود؛ پروندههایی که مربوط به مواد مخدر بودند. وقتی با او صحبت میکردم، سربازیاش پایان گرفته بود اما میگفت که تمام زندگیاش نابود شده است.می گفت حتی روحیهام اجازه نمیدهد با کسی ارتباط برقرار کنم و ازدواج کنم. ناخنهایش را دیدم که آنقدر جویده بود که نصف شده بودند و پوست اطراف تمام انگشتهایش زخمی و دنداندندان بود. میگفت روزی یک مشت قرص میخورم. چهار سال از سربازیاش گذشته بود، اما هنوز داشت «مجازات» میشد. او چه گناهی کرده بود؟»
شعله پاکروان میگوید: «وقتی من میگویم «نه به اعدام»، مسالهام اصلا این نیست که بگوییم کسی را که مرتکب جرم شده است بدون مجازات بگذاریم. جنایتکار، دزد، خفتگیر و متجاوز باید مجازات شوند؛ اما مجازاتی که فقط خود فرد را مجازات کند، نه اطرافیانش را و نه جامعه را.»
شعله پاکروان میگوید: «نکته دوم این است که کم نیستند احکامی که صادر شدهاند و بعد از چند سال مشخص شده که این احکام اشتباه بودهاند. یعنی کسانی بودهاند که اعدام شدهاند و بعد از اعدامشان مشخص شده که گناهکار نبودهاند. چطور میشود این موضوع را جبران کرد؟ استاندارد جهانی این است که میگویند بهتر است یک گناهکار از مجازات فرار کند تا اینکه یک بیگناه را مجازات کنی. مثل استدلال خلخالی نیست که میگفت ما میکشیم؛ اگر گناهکار بود، به حقش رسیده است و اگر بیگناه بود، آن دنیا میرود بهشت. نه، قانون دنیا اینطور نیست. میگوید باید اصل را بر برائت بگذاری، چون نباید یک نفر بیگناه مجازات شود.»
شعله پاکروان، صدور حکم اعدام در دادگاههای جمهوری اسلامی را که از استانداردهای دادرسی منصفانه و دقیق فاصله دارند، یکی دیگر از دلایل مخالفت خود با مجازات اعدام میداند: «دادگاههای ایران را در نظر بگیرید؛ دادگاههایی که بعضی از آنها حالا پنج دقیقهای، فلهای یا آنلاین برگزار میشوند و حتی شکل و ظاهر یک دادگاه را هم ندارند. وقتی قاضی متهم را از نزدیک نمیبیند، حرف او را مستقیم از زبان خودش نمیشنود و هیات منصفهای هم در کار نیست، آیا در چنین دادگاهی میشود دنبال عدالت گشت؟»
«نه به اعدام»، فراتر از «هورا کشیدن»های سیاسی، تلاش برای اجرای عدالت انتقالی
شعله پاکروان، «نه به اعدام» را فراتر از جهتگیریهای سیاسی، و برای آینده ایران ضروری میداند. او به عنوان مثال به اعدامهای سران سابق سیاسی پس از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ اشاره میکند که «عدهای برای آن هورا میکشیدند» و میگوید: «وقتی تو برای آن دادگاههای اول انقلاب هورا کشیدی و نپرسیدی چرا وکیل نیست؟ چرا این آدمها حق و حقوقی ندارند؟ چرا نگفتی اصلا این دادگاه نیست و باید جلویش را گرفت؟ وقتی آن کار را نکردی، آن شد رویه و قانون، و امروز بچه من و تو هم در یک دادگاه پنجدقیقهای حکم اعدام میگیرند.»
او تاکید میکند که «من برای بعد از جمهوری اسلامی، محکم میگویم: نه به اعدام. و با همه نفرتم از جمهوری اسلامی، باور دارم برای اینکه پیِ ساختمان آینده درست گذاشته شود، باید گفت نه به اعدام؛ اعدام هیچکس، تحت هیچ شرایطی و به هیچ بهانهای.»
شعله پاکروان در پاسخ به این پرسش که مفهوم «عدالت» از نظر او چه معنایی دارد، توضیح میدهد که عدالت به معنای برابر شدن دو کفه ترازو «اصلا وجود ندارد»، چرا که به گفته او، هیچ چیزی نمیتواند فقدان و رنج فرزندی را که از دست رفته جبران کند: «اگر یک روز ترازو بگذاریم، یک کفه ترازو این است که بچهمان، مثلا پویا بختیاری، زیر خروارها خاک است، و من از خودم میپرسم چه چیزی باید در کفه دیگر بگذاریم که اسمش عدالت باشد؟ چنین عدالتی که قرار باشد دو کفه این ترازو را برابر کند، اصلا وجود ندارد.»
او ادامه میدهد که «در مفهوم عدالت انتقالی، من برای خودم به این نتیجه رسیدهام که ما باید بپذیریم زخمی غیرقابل برگشت در قلبمان نشسته است، اما برای جلوگیری از تکرار آن در آینده، هر کاری که میتوانیم انجام دهیم.» او میگوید: «این ازخودگذشتگی که ما به اعدام نه بگوییم، یکی از آجرهایی است که برای پیریزی چنین آیندهای لازم است؛ برای اینکه در آینده دیگر کسی مثل ما این درد را متحمل نشود.»