لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۹:۰۱

فرق آینده نگری با تیره بینی – روز یکصد و چهل و پنجم



در سریال بی مانند Isaac Asimov نویسنده روسی الاصل آمریکائی به نام Foundation یا «بنیاد» که ابتدا در سه کتاب خلاصه می شد و حرف اول و آخر را همان جا می زد، اما در سال های بسیار دورتر چهار کتاب دیگر نیز به آن افزوده شد که با همه جذابیت نویسندگی Asimov، با فلسفه وجودی Foundation زیاد همخوان نبود، از علمی صحبت می کرد به نام psychohistory که در سال هائی هزاران سال بعد از این ریاضی دانی به نام هری سلدون با کمک آن، آینده را در سطح کل جامعه پیش بینی می کرد.

این علم پیش گوئی، طالع بنده و شما نبود که در ده روز یا ده هفته یا ده ماه یا ده سال دیگر اگر زنده باشی می روی به یک سفر و از این قبیل ترفندهای رمالی.

اساس این علم، آنچنان که Asimov توضیح می دهد، پیش بینی حرکت های یک جامعه با توسل و محاسبه میلیون ها اطلاعات از آدم های جوامع در یک دوره طولانی بود و این محاسبات ریاضی از اخلاق و عادات فردی در سطح چندین میلیونی و میلیاردی، خطوط آینده را برای جوامع روشن می کرد. یعنی نگریستن با آگاهی و آگاهی دادن از آینده نه پیش گوئی و رمالی. ضریب اشتباه در این علم با کمتر بودن داده های اطلاعاتی، بیشتر و بیشتر می شود. مثل همین آمارگیری هائی که از مثلاً هزار نفر می پرسند به کی رای خواهی داد و بعد پیش بینی می کنند که فلان کس در فلان جا بیشتر رای می آورد و خیلی وقت ها این پیش بینی ها بخاطر دو عامل اصلی یکی کمی تعداد پرسش شونده و دیگری دینامیسم زمانی که ممکن است عقیده بنده نوعی را از دیشب تا به امروز عوض کند، چرا که سیلی از اطلاعات از هر سو بر من می بارد، می تواند رای و عقیده ام را عوض کند.

اما به هر حال آن علمی که هری سلدون از آن برای آگاهی دادن از آینده بهره می گیرد، علمی است که نه من توان ریاضی درکش را دارم و نه چنین آمار و اطلاعاتی که لازم است در اختیار من قرار دارد. با این همه می توان از آینده آگاهی داد، بدون آنکه نقش رمال و پیشگو را بازی کرد.

نه اینکه بشود گفت که ده سال دیگر چه چیزهائی اتفاق می افتد چون نوستراداموس چیزهائی گفته که چنین تعبیر می شود. اما می توان از مجموع اطلاعات و نه از مجموع تیتر روزنامه ها و خبرهای ناگوار تلویزیونی که فقط منعکس کننده امری «نامعمول» به نام «خبر» است، مسیر حرکت بشریت را تعیین کرد که ما داریم کجا می رویم و به روزهای بهتر می رسیم یا بالعکس.

این گرفتاری قضاوت راجع به آینده بر اساس تیتر روزنامه ها و اخبار تلویزیونی، تقریباً گریبانگیر اکثریت نویسندگان مثلاً علمی – تخیلی را گرفته و من و تو داستانی را نمی یابیم که در آن ذهن نویسنده فراتر از این هراس از آینده بر اساس خبر، آینده ای قابلا زیست برای بشریت پیش بینی کرده باشد.

داستان ها و فیلم ها و تئوری ها تماماً به روزهای پایان و مصیبت و آخر زمان و لاطاعلاتی از این قبیل می رسند انگار که کل جامعه بشریت و عقل همگانی این جامعه عیب کرده باشد که این چنین همه ساخته ها را نابود کند. آن هم اگر کافی نبود پیش بینی هائی مثل خوردن این کره به آن کره و از این قبیل، برای آدم ظاهراً راهی باقی نمی گذارد جز آنکه بگوید، تسلیم و خلاص و یا همچون کوتاه اندیشان واپس گرا اعلام بازگشت کل بشریت به روزگار گذشته و عصر حجر کند.

اما آنچه من ریاضی دان آگاهم و مثل دو بعلاوه دو، پهلوی هم می گذارم آن است که تو همین گذشته، مثلاً صد سال گذشته را در نظر بگیر و وضعیت جامعه بشریت را در هر دوره ده ساله از همه جهات مطالعه کن و خلاص از نوستالژی نسبت به گذشته و ترسیم بهشتی خیالی از دوره های پیش ببین هر ده ساله تا چه حد «انسان» در کلیت از رفاه و آسایش و امنیت بیشتری بهره مند شده است.

یادت باشد که امپراطوران قرون پیش هم احیاناً از دل دردی می مردند و تو راحت دو تا قرص بالا می اندازی و راحت می نشینی به کارت می رسی. وحشت از آینده اما به آن جهت نهادینه شده و مانده که من و تو را همیشه از ناشناخته ترسانده اند. در یک اتاق تاریک با وحشت گام می گذاریم و چون چراغ را روشن می کنیم، هیچ نیست مگر همان اتاقی که بود.

من وتو ای دوست گرامی در مسیر رودخانه ای پیش می رویم که فقط می تواند جلو برود.

XS
SM
MD
LG