لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ایران ۰۵:۵۱

سی سال پیش و اینک – روز یکصد و سی و پنجم


سی سال و اندکی بیش پیشتر، زمانی که عکسهای روزنامه ها و فیلم های معدود تلویزیونی آن زمان، کشتار و خشونت روزهای انقلاب را نشان می داد و بعد گروگان گیری و نمایش روزانه جلو سفارت آمریکا، دنیای آزاد با شگفتی به آن چهره های خشن و چشم های انگار شیشه ای و مشت های یا گره کرده یا با اسلحه در هوا می نگریست و من در این دیار نیز با این دنیا، که آیا این ایران و ایرانی است که من می شناختم و می شناسم؟ آیا اینها همان ایرانیان آزاده، مهربان و خونگرم و مهمان دوست هستند که امروز شعار مرگ بر این کشور و آن مردم را سر می دهند و در کنار اجساد رجال و نظامیان سرزمین خود، عکسهای یادگاری می گیرند؟

من هرگز باور نکردم، اما دنیا اندک اندک باور کرد و تصویر ایران و ایرانی آنسان که بودند و به آن می نازیدند از حافظه بی وفای دنیا پاک شد و جایش را تصاویر خشن رهبران به جای سیمای مهربان مردمان گرفت. و سی سال گذشت.

دیروز فرید زکریا، یکی از خوش فکرترین و آگاه ترین ژورنالیست های آمریکا، داشت در برنامه تلویزیونی خود در CNN برای مردم آمریکا، برای دنیای آزاد توضیح می داد که چگونه ایران و ایرانی نه در پی بمب اتم که در پی ذره ای آزادی است. که ایرانی نه جنگ طلب و ستیزه جو و در پی انهدام و نابودی این کشور و آن کشور که در جستجوی دوستی و همدمی و همراهی با همه اجتماعات دیگر و یافتن محل شایسته خود در جمع جامعه انسانی است. که اگر این چنین بی باکانه در جدالی نابرابر جلوی گلوله و چماق و باطوم و خنجر و ارعاب می ایستد و اندک تزلزلی از خود نشان نمی دهد، نه به قصد جنگ جویی بلکه در طلب صلح و ارامشی است که از او دریغ شده و دنیا نیز به جای کمک به آنان، این مردم و حاکمان را به یک چوب رانده است و به خود زحمت نداده تا انسان آزاده و آزادی خواه ایرانی را از پس لنزهای کدر دوربین های خبرنگاران نه چندان خبرنگار خود ببیند.

و روز پیشتر، روز شنبه، همراه با هزاران نفر ایرانی و دیگر مردمان آزاده و غیر ایرانی زیر ریزش شدید باران در شهر واشنگتن، از جلو دفتر حفظ منافع جمهوری اسلامی تا کاخ سفید را می پیمائیم. و من نگاه های مردم دنیای آزاد را می بینم به این ایرانیان و به آن ایرانیان که در درون ایران برای یافتن آزادی مبارزه می کنند، که این نگاه ها چگونه تغییر کرده است، که چگونه با نوعی شرمندگی به ایرانیان می نگرند که این چنین ناروا در موردشان قضاوت کرده اند.

و نامه دختری از ایران می رسد، که امضا کرده دختری زاده ایران اهل کره زمین.

او می نویسد، این را می نویسم به همه آن ها که ما را شتر سوار تصور می کنند و تروریست که بدانند ما کیستیم. او می نویسد همکلاسی های پسرم سه شب است در پارک ها می خوابند از ترس حمله بسیجی ها و دوستان دخترم هر شب در بیم آن هستند که اینان در خانه شان را بکوبند و زیر ضربات چماقشان بگیرند. پنج دانشجو را با گلوله از پا درآوردند، آن هم بعد از کتک و آزار و در کمال خونسردی. اما من سرانجام توانستم در راه پیمائی شرکت کنم و آدم هائی از هر سن و طبقه را در میان جمع دیدم که در سکوت گام بر می داشتند، سکوتی که صدائی فراگیرتر از صدای گلوله ها داشت.

این دختر می نویسد: آه تصور کردید ما تروریستیم؟ که ما فناتیک های مذهبی هستیم، که ما به آزادی اعتقاد نداریم. اما دختران ما می خواهند نسیم را احساس کنند همچنان که دختران شما می خواهند. پسران ما نیز چون شما می خواهند تا آزادی را تجربه کنند.

ما تصور کردیم می توانیم با رای خود تغییر به وجود آوریم (مثل شما)، ما به این رژیم اعتقاد نداشتیم اما آگاه بودیم که باید تغییر از درون نظام صورت گیرد و به همین خاطر موسوی را برگزیدیم، اما رایمان را دزدیدند و بعد هم ما را خار و خس خواندند و خرابکار و آتش افروز و تروریست.

پیشتر از مردمان عامی و بیسواد خودی به غلط نفرت داشتم. می پنداشتم که زنانی که صورتشان را می پوشانند، فناتیک و ابله هستند. اما اینک یک یک مردان و زنان و بچه های سرزمینم را عاشقانه دوست دارم برای استقامتشان و برای در کنار ما ایستادن. ما مردمانی هستیم نیک که اسیر حاکمان بد شده ایم. ما طالب صلح، آزادی و عشق هستیم. ما حرفمان را با سکوت می زنیم و می دانیم دنیا صدای رسای سکوت ما را می شنود.

و من دوست من در این سوی دنیا، این صدای رسای سکوت را می شنوم و به احترامش سر فرود می آورم.

XS
SM
MD
LG