امروز دادگاهی در دمشق حکم اعدام بشار اسد را به طور غیابی صادر کرد. مهم نیست که این حکم اجرا شود یا نه؛ مهم این است که رژیم «تمامیتخواه موروثی» که اکنون نسخه مشابه آن در ایران حکومت میکند، با خواست مردم سوریه سقوط کرد و برای همیشه به زبالهدان تاریخ سپرده شد.
مستبدان هوچیگری چون خامنهای و بشار اسد بر این خیال بودند که میتوانند واقعیت ملتها را از طریق سرکوب، اعدام، زندان، شکنجه، و محرومیت از حقوق فردی و اجتماعی تغییر دهند. اما اراده ملتها فراتر از قدرت هر دیکتاتوری است و در نهایت راه خود را به سوی پیروزی خواهد یافت.
بشار اسد زمانی سقوط کرد که هرگز تصورش را نمیکرد. او که مست از سرکوب خونین مخالفان خود و محصور کردن آنها در استان ادلب بود، با غرور و تکبر دست دوستی رجب طیب اردوغان، رئیسجمهوری ترکیه، که به سوی او دراز شده بود را رد کرد. او پس از بازگشت به اجلاس اتحادیه عرب، به کشورهایی که زمانی او را از این اتحادیه بیرون انداخته بودند فخر میفروخت.
رئیس جمهوری «محور مقاومت» حتی تلاش کرد در جنگ غزه، که در پاییز ۱۴۰۲ آغاز شده بود، خود را «بیطرف» نشان دهد. اما تمام این «شارلاتانبازیهای سیاسی» او و جمهوری اسلامی نتوانست حکومتش را حفظ کند و در نهایت سقوط کرد.
بشار پسر، به جای پدر، حاکم مطلق سوریه شد
در ۲۷ تیر ۱۳۷۹، بشار اسد پس از مرگ پدرش، حافظ اسد، و با حمایت مافیاهای ثروت و قدرت،
به عنوان رئیس جمهوری سوریه سوگند یاد کرد. ساختار این مافیاها به شکلی بود که اجازه نمیداد فردی خارج از خانواده اسد، چه از میان اعضای حزب بعث و چه از میان نسل قدیم یا جدید دولت، به این منصب برسد.
اما در این راه، بشار اسد جوان، که تنها ۳۴ سال داشت، برای تصدی مقام ریاستجمهوری، رهبری حزب بعث، و فرماندهی کل نیروهای مسلح با موانع قانونی روبهرو بود. از این رو، بلافاصله اعضای پارلمان را گرد آوردند و قانون مربوط به حداقل سن لازم برای تصدی این مناصب را به شکلی تغییر دادند که با سن بشار اسد مطابقت داشته باشد. پس از آن نیز انتخاباتی به نمایش گذاشته شد که بنا بر نتایج اعلامشده، ۹۷/۲۹ درصد مردم سوریه در آن به ریاستجمهوری بشار اسد رأی آری دادند.
در آن زمان سوریه به تازگی دوران دیکتاتوری حافظ اسد را پشت سر گذاشته بود، و برخی از هنرمندان، فعالان سیاسی، و روزنامهنگاران امیدوار بودند حاکم جدید و جوان سوریه بتواند تحولی در شیوه حکومتداری کشور ایجاد کند؛ به ویژه آنکه در انگلستان چشمپزشکی خوانده و با آزادیهای سیاسی و مدنی در جوامع غربی آشنا شده بود.
از این رو صد نفر از آنها با انتشار بیانیهای خواهان آزادی زندانیان سیاسی و لغو وضعیت فوقالعاده و حکومت نظامی شدند که از سال ۱۳۴۲ در کشور برقرار بود. اما دیری نپایید که با آغاز موج تازهای از دستگیری فعالان، مردم سوریه دریافتند که تفاوت چندانی میان پدر و پسر وجود ندارد، و در همچنان بر همان پاشنه میچرخد.
با ترور خونین رفیق حریری در اسفند ۱۳۸۳، که نقشه عملیات آن در تهران و دمشق ریخته شد و حزبالله لبنان آن را به اجرا گذاشت، بشار اسد ثابت کرد که در خونریزی چند گام از پدرش جلوتر است.
بهار عربی سوریه و حمام خون بشار اسد
«بهار عربی» از تونس آغاز شد و پس از درنوردیدن مصر، لیبی و یمن، به استان درعای سوریه رسید. در این استان تعدادی کودک زیر ۱۵ سال شعار «اجاک الدور یا دکتور» (یعنی نوبت به تو رسید، آقای دکتر) را بر چند دیوار شهر درعا نوشتند؛ عبارتی که بعدها به یکی از مشهورترین شعارهای انقلاب مردم سوریه تبدیل شد.
عاطف نجیب، پسرخاله بشار اسد که امروز همراه با او در شعبه چهارم دادگاه جنایی دمشق به اعدام محکوم شد، در سال ۱۳۹۰ و هنگام ماجرای شعارنویسی کودکان درعا، رئیس شعبه امنیت سیاسی این استان بود.
او این کودکان را دستگیر کرد، آنها را تا سرحد مرگ شکنجه کرد، و به خانوادههایشان به بدترین شکل ممکن توهین کرد. دستگیری و شکنجه کودکان درعا نخستین شراره بهار عربی را در سوریه شعلهور کرد و پیامدهای آن تا زمان سقوط بشار اسد در آذر ۱۴۰۳ ادامه یافت.
از آن زمان به بعد، سوریه یکی از خونینترین صفحات تاریخ خود را تجربه کرد. بشار اسد برای حفظ قدرت به انواع کشتارها متوسل شد. جمهوری اسلامی، همراه با حزبالله لبنان و شبهنظامیان فاطمیون، زینبیون و ابوالفضل عباس، وارد معرکه شد، و با پشتیبانی روسیه حدود نیم میلیون انسان را قتلعام کردند.
رژیم بشار اسد و حامیان آن از هر وسیلهای که در اختیار داشتند برای کشتن انسانها استفاده کردند تا مانع سقوط حکومت خاندان اسد شوند؛ از اعدامهای دستهجمعی، شکنجه در زندانها، بشکههای انفجاری، و سلاحهای شیمیایی گرفته تا دستگاه پرس اجساد که در زندان بدنام صیدنایا ساخته بودند.
اما هیچیک از اینها نتوانست مانع تحقق اراده ملت سوریه شود، و در نهایت رژیم خونریز اسد سقوط کرد. تجربه بشار اسد بخشی از تجربه رژیم پدرخوانده آن، یعنی جمهوری اسلامی، است، که با همان روشها مشغول سرکوب و قتلعام مردم ایران است و مانند بشار اسد تصور میکند میتواند تا ابد به این شیوه ادامه دهد.
شعار دارودسته بشار اسد «الأسد للأبد» بود؛ یعنی خاندان اسد تا ابد حکومت خواهد کرد. حکومتی که این شعار را سر میداد، مانند جمهوری اسلامی، ظاهر خود را با انتخابات نمایشی میآراست.
بشار اسد، با وجود تمام کشتارهایی که به راه انداخت، و فراری دادن ۱۲ میلیون نفر از جمعیت ۲۵ میلیونی کشور به خارج از سوریه، بار دیگر در سال ۱۴۰۰ انتخابات ریاستجمهوری برگزار کرد. در نتیجه این انتخابات، طبق آماری که دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی حکومت ارائه دادند، بیش از ۹۵ درصد مردم سوریه بار دیگر به ریاستجمهوری بشار اسد رأی آری دادند.
جمهوری اسلامی نیز همین الگوی حکومتی را با صبغهای اسلامی به پیش میبرد. رهبران رژیم تمامیتخواه مذهبی در ایران، پس از کشتاری که به راه انداختند، مانند بشار اسد میخواهند انتخابات برگزار کنند، احتمالا آن را «باشکوه» توصیف کنند و از آن برای کسب مشروعیت مردمی بهره بگیرند.
اما با وجود رقم ۹۵ درصدی که بشار اسد در انتخابات ریاستجمهوری برای خود اعلام کرد، هنگامی که نیروهای احمد الشرع به حکومت او هجوم بردند، کسی از میان مردم سوریه به دفاع از اسد برنخاست و بساط رژیم او ظرف ۱۱ روز برچیده شد.
* نظرات و دیدگاههای مطرح شده در این مقاله الزاما بازتابدهنده موضع صدای آمریکا نیست.