گزارش | معیشت، منزلت، مقاومت؛ چگونه بازنشستگان چراغ اعتراض مدنی را روشن نگه داشتند

تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی اهواز (یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵)

شاید هر یک از آنها می‌توانست پدر یا مادر یکی از ما باشد؛ پیرمردی با زانوهای دردناک که ایستادن طولانی برایش آسان نیست، یا پیرزنی که بخش بزرگی از مستمری ناچیزش را هر ماه صرف دارو و درمان می‌کند. زن‌ها و مردهایی که سی یا چهل سال کار کرده‌اند، حق بیمه پرداخته‌اند، خانواده ساخته‌اند، و با امید به روزهایی آرام‌تر پا به دوران بازنشستگی گذاشته‌اند، اکنون ناچارند در گرمای طاقت‌فرسای تابستان و سرمای زمستان به خیابان بیایند. آنان با تن‌هایی خسته اما صدایی همچنان استوار، مقابل ساختمان‌های تأمین اجتماعی و نهادهای دولتی می‌ایستند، و خطر توهین، ضرب‌وشتم، بازداشت، و پرونده‌سازی را به جان می‌خرند؛ نه برای امتیازی ویژه، بلکه برای ابتدایی‌ترین حقوق خود: برخورداری از معیشتی شایسته، درمانی قابل دسترس، و منزلتی که حاصل یک عمر کار است.

هفته‌هاست که یکشنبه‌ها در شهرهای مختلف ایران به روز اعتراض بازنشستگان تبدیل شده است. تهران، اهواز، شوش، کرمانشاه، رشت و شماری دیگر از شهرها، بارها شاهد تجمع کسانی بوده‌اند که مستمری‌شان با هزینه‌های واقعی زندگی تناسبی ندارد، بخش بزرگی از درآمدشان صرف دارو و درمان می‌شود، و وعده‌های مکرر درباره همسان‌سازی حقوق یا پرداخت معوقات، تأثیر محسوسی بر سفره‌هایشان نگذاشته است.

اما اهمیت این اعتراض‌ها تنها در فهرست مطالبات اقتصادی یا شمار تجمع‌کنندگان هر هفته خلاصه نمی‌شود. خبر اصلی، یک تجمع مشخص در یک شهر یا یک روز خاص نیست. آنچه اهمیت دارد، زنجیره‌ای است که هفته‌به‌هفته ادامه پیدا می‌کند. «یکشنبه‌های اعتراضی» به یک قرار عمومی و تکرارشونده تبدیل شده است؛ قراری که از دل نیازهای معیشتی برخاسته، اما به ‌تدریج معنایی فراتر از یک اعتراض صنفی پیدا کرده است.

یکشنبه‌هایی که به یک سنت مدنی تبدیل شدند

انتخاب یک روز ثابت برای اعتراض، تنها یک تصمیم اجرایی نیست. وقتی بازنشستگان هر هفته

آنچه به این اعتراض‌ها وزن سیاسی و اجتماعی می‌دهد، استمرار آن‌هاست. بازنشستگان با حضور مکرر خود اجازه نمی‌دهند هر وعده دولتی، هر موج سرکوب یا هر بحران تازه، مطالباتشان را به حاشیه براند.

در روزی مشخص به خیابان بازمی‌گردند، اعتراض را از یک واکنش مقطعی به یک کنش پایدار تبدیل می‌کنند. یکشنبه دیگر فقط نام یک روز نیست؛ بخشی از تقویم مقاومت مدنی است.

تکرار هفتگی، سازمان‌دهی را آسان‌تر می‌کند، حافظه جمعی می‌سازد، و به دیگران امکان می‌دهد اعتراض را دنبال کنند یا به آن بپیوندند. گروهی که از داشتن تشکل مستقل و آزاد محروم است، از این طریق نوعی نهاد غیررسمی ایجاد می‌کند؛ نهادی که دفتر، بودجه و تریبون رسمی ندارد، اما به اتکای تداوم، شبکه‌های محلی و تجربه مشترک زنده می‌ماند.

قدرت این حرکت الزاماً در شمار بزرگ شرکت‌کنندگان در هر تجمع نیست. ممکن است در یک شهر چند ده نفر و در شهری دیگر چند صد نفر حاضر شوند. ممکن است برخی تجمع‌ها با فشار امنیتی، محدودیت یا پراکندگی روبه‌رو شوند. آنچه به این اعتراض‌ها وزن سیاسی و اجتماعی می‌دهد، استمرار آنهاست. بازنشستگان با حضور مکرر خود اجازه نمی‌دهند هر وعده دولتی، هر موج سرکوب یا هر بحران تازه، مطالباتشان را به حاشیه براند.

این استمرار همچنین معنای دیگری دارد: خیابان، حتی پس از سرکوب اعتراضات گسترده و در شرایطی که حکومت می‌کوشد جامعه را به سکوت و انزوا بازگرداند، کاملاً خاموش نشده است.

اعتراض به‌عنوان مطالبه حق، نه درخواست کمک

بازنشستگان خود را دریافت‌کننده کمک یا صدقه دولت نمی‌دانند. آنان بر حقی تأکید می‌کنند که نتیجه چندین دهه‌ کار و پرداخت حق بیمه است. مستمری برای آنان بخششی از سوی حکومت نیست؛ بخشی از دستمزدی است که پرداخت آن به سال‌های بازنشستگی موکول شده است.

به همین دلیل، بخش مهمی از اعتراض‌ها بر اجرای قوانین موجود متمرکز است. بازنشستگان خواهان افزایش مستمری متناسب با هزینه واقعی زندگی، اجرای کامل همسان‌سازی، پرداخت معوقات، اجرای ماده ۹۶ قانون تأمین اجتماعی، و فراهم ‌کردن درمان رایگان یا کم‌هزینه‌اند. آنان می‌پرسند چگونه ممکن است حقوقشان با ریال پرداخت شود، اما بخش بزرگی از هزینه‌های زندگی، از دارو و درمان تا خوراک و مسکن، تحت تأثیر قیمت‌های جهانی و افزایش نرخ ارز قرار گیرد.

شعار «معیشت، منزلت، درمان رایگان، حق مسلم ماست» شاید روشن‌ترین صورت‌بندی مطالبات این جنبش باشد. معیشت، تنها افزایش عدد مستمری نیست؛ امکان تأمین غذا، مسکن، انرژی و نیازهای خانواده است. درمان برای جمعیتی سالمند، امری حاشیه‌ای یا رفاهی نیست؛ مسئله‌ای حیاتی است که مستقیماً با زندگی و مرگ ارتباط دارد. منزلت نیز نشان می‌دهد که اعتراض فقط به کمبود پول محدود نمی‌شود. بازنشستگان علیه تحقیر، نادیده‌ گرفته ‌شدن، و برخورد امنیتی با کسانی اعتراض می‌کنند که چندین دهه‌ چرخ اقتصاد و خدمات عمومی را گردانده‌اند.

آنان زندگی شایسته می‌خواهند، نه صرفاً زنده‌ ماندن.

چرا حضور بازنشستگان اهمیت ویژه‌ای دارد؟

بازنشستگان یکی از گروه‌هایی هستند که حکومت معمولاً آنها را کم‌خطر، محافظه‌کار و وابسته به ساختارهای رسمی تصور می‌کند. انتظار غالب این است که سالمندی، بیماری، نیاز به خدمات درمانی و وابستگی به مستمری، آن‌ها را از حضور در خیابان بازدارد. اما همین گروه در سال‌های اخیر به یکی از پایدارترین نیروهای اعتراض صنفی و مدنی تبدیل شده است.

بخشی از بازنشستگان تجربه چند دهه کار در کارخانه‌ها، مدارس، ادارات، بیمارستان‌ها و مراکز صنعتی را با خود دارند. برخی از آنان پیش‌تر در تشکل‌های کارگری، صنفی یا حرفه‌ای فعالیت کرده‌اند و با شیوه‌های سازمان‌دهی، مذاکره و اعتراض جمعی آشنا هستند. آنان همچنین حافظه تاریخی چند نسل را حمل می‌کنند: تجربه انقلاب، جنگ، تورم، خصوصی‌سازی، تعدیل اقتصادی، بحران صندوق‌های بازنشستگی و وعده‌های مکرری که یا اجرا نشده یا نتیجه آن با واقعیت زندگی فاصله داشته است.

حضور بازنشستگان از این جهت نیز اهمیت دارد که مشروعیت اخلاقی بالایی دارد. برای حکومت دشوار است پیرمرد یا پیرزنی را که خواهان دارو، درمان و مستمری متناسب با تورم است، به‌سادگی در قالب تبلیغاتی «آشوبگر» یا «عامل بیگانه» جای دهد. با این ‌حال، این مشروعیت آنان را از برخورد امنیتی مصون نکرده است. فعالان بازنشسته با احضار، تهدید، بازداشت و تشکیل پرونده مواجه شده‌اند و تجمع‌های آنان بارها زیر فشار نیروهای امنیتی قرار گرفته است.

همین خطرپذیری، حضور آنان را معنادارتر می‌کند. کسی که با وجود بیماری، ضعف جسمانی و احتمال برخورد امنیتی به خیابان می‌آید، نشان می‌دهد که فشار زندگی روزمره از مرز تحمل گذشته است.

از سفره‌های خالی تا مخالفت با جنگ و اعدام

جنبش بازنشستگان از دل مطالبات معیشتی برخاسته است، اما در بخشی از تجمع‌ها، شعارها

اعتراض به جنگ، اعدام، بازداشت فعالان صنفی و زندانی‌کردن معلمان و کارگران نشان می‌دهد که بخش‌هایی از این جنبش، میان بی‌عدالتی اقتصادی و سرکوب سیاسی ارتباط برقرار کرده‌اند.

به مسائل عمومی‌تر جامعه گسترش یافته‌اند. اعتراض به جنگ، اعدام، بازداشت فعالان صنفی و زندانی‌کردن معلمان و کارگران نشان می‌دهد که بخش‌هایی از این جنبش، میان بی‌عدالتی اقتصادی و سرکوب سیاسی ارتباط برقرار کرده‌اند.

شعارهایی مانند «جنگ‌افروزی کافیه، سفره ما خالیه» یا «تورم، گرانی، نه به جنگ و ویرانی» بیانگر آن است که بازنشستگان، جنگ و بحران معیشت را دو موضوع جدا از هم نمی‌بینند. از نگاه آنان، هزینه سیاست‌های نظامی و تنش‌آفرینی در نهایت از زندگی مردم پرداخت می‌شود؛ از بودجه درمان و آموزش، از ارزش مستمری‌ها و از امنیت اقتصادی خانواده‌ها.

مخالفت با جنگ در این شعارها به معنای حمایت از وضع موجود نیست. بازنشستگان می‌توانند هم‌زمان با سرکوب داخلی، فساد و فقر مخالفت کنند و جنگ خارجی را نیز ویرانگر بدانند. این موضع، نوعی استقلال مدنی را بازتاب می‌دهد: دفاع از زندگی و منافع مردم، بدون قرارگرفتن در کنار هیچ‌یک از قدرت‌هایی که هزینه رقابتشان بر دوش جامعه گذاشته می‌شود.

شعارهای مخالفت با اعدام و حمایت از کارگران، معلمان و فعالان زندانی نیز مرزهای یک اعتراض صرفاً صنفی را گسترش می‌دهد. وقتی در تجمع بازنشستگان خواست آزادی زندانیان سیاسی و صنفی مطرح می‌شود، مطالبه مستمری با حق اعتراض و آزادی بیان پیوند می‌خورد. در چنین لحظه‌ای، بازنشسته فقط از وضعیت شخصی خود سخن نمی‌گوید؛ از حقی عمومی برای همه جامعه دفاع می‌کند.

اعتراض‌های کوچک و لحظه‌های انفجار اجتماعی

تجربه یک دهه اخیر در ایران نشان می‌دهد که اعتراض‌های بزرگ معمولاً در خلأ شکل نمی‌گیرند. پیش از آنکه خشم عمومی در ده‌ها یا صدها شهر سر باز کند، جامعه اغلب دوره‌ای از تجمع‌ها، اعتصاب‌ها و اعتراض‌های کوچک‌تر و پراکنده را پشت سر می‌گذارد. این اعتراض‌ها ممکن است در ظاهر موضوعات متفاوتی داشته باشند: دستمزد، آب، برق، بیکاری، حجاب اجباری، فساد، ورشکستگی مؤسسات مالی، بازداشت یک فعال یا مرگ یک شهروند در بازداشت.

اما تکرار این اعتراض‌های پراکنده، تجربه‌ای مشترک می‌سازد. گروه‌های مختلف جامعه درمی‌یابند که مشکلاتشان، هرچند ظاهراً متفاوت، ریشه‌هایی مشترک دارد: حکمرانی ناکارآمد، فساد ساختاری، فقدان پاسخ‌گویی و سرکوب حق اعتراض.

در ماه‌های منتهی به اعتراضات دی ۱۳۹۶، تجمع‌های مالباختگان مؤسسات مالی یکی از نشانه‌های آشکار نارضایتی اقتصادی بود. آن تجمع‌ها علت یگانه خیزش دی‌ماه نبودند، اما به شکل‌گیری فضایی کمک کردند که در آن مطالبات محدود اقتصادی توانست به‌سرعت به اعتراض گسترده‌تر علیه ساختار سیاسی تبدیل شود.

پیش از اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ نیز جامعه ایران شاهد موج‌های پی‌درپی اعتراض کارگران، معلمان، بازنشستگان، کشاورزان، زنان و خانواده‌های دادخواه بود. کشته‌شدن مهسا ژینا امینی لحظه‌ای تعیین‌کننده و محرک بود، اما خشم عمومی در همان روز متولد نشد. آن رویداد، انباشت سال‌ها تحقیر، خشونت، تبعیض و اعتراض‌های بی‌پاسخ را به یکدیگر متصل کرد.

در اعتراضات دی ۱۴۰۴ نیز می‌توان همین الگو را دید: پیش از گسترش موج اعتراضی، نشانه‌های نارضایتی در اعتصاب‌ها، تجمع‌های صنفی و اعتراض به گرانی و وضعیت اقتصادی آشکار بود. در هر سه نمونه، یک حادثه یا مطالبه مشخص، زمانی به اعتراض بزرگ‌تر تبدیل شد که جامعه پیش‌تر تجربه نارضایتی، تجمع و سرکوب را از سر گذرانده بود.

جنبش‌های اجتماعی قابل پیش‌بینی دقیق نیستند و هر موج بزرگ به مجموعه‌ای از شرایط، یک رویداد محرک و امکان اتصال گروه‌های مختلف نیاز دارد. اما اعتراض‌های کوچک می‌توانند زیرساخت نامرئی چنین لحظه‌هایی را فراهم کنند: ترس را کاهش دهند، زبان مشترک بسازند، تجربه حضور خیابانی ایجاد کنند و امکان همبستگی را گسترش دهند.

یکشنبه‌های اعتراضی و سه‌شنبه‌های نه به اعدام

از این منظر، «یکشنبه‌های اعتراضی» بازنشستگان و «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در زندان‌ها را می‌توان دو نمونه از کنش‌های تکرارشونده‌ای دانست که چراغ اعتراض را روشن نگه می‌دارند.

یکی در خیابان و مقابل نهادهای رسمی شکل می‌گیرد و دیگری درون زندان، در یکی از بسته‌ترین و سرکوب‌شده‌ترین فضاهای ممکن. یکی از مستمری، درمان و منزلت آغاز می‌کند و دیگری از حق حیات و مخالفت با اعدام. بااین‌حال، هر دو حرکت بر یک اصل استوارند: تداوم.

تکرار هفتگی مانع از آن می‌شود که اعتراض به یک خبر کوتاه و فراموش‌شونده تبدیل شود. یکشنبه در خیابان و سه‌شنبه در زندان، دو علامت ثابت در تقویم‌اند؛ دو یادآوری مداوم که سرکوب نتوانسته همه صداها را خاموش کند.

ممکن است این حرکت‌ها به‌تنهایی به اعتراض سراسری منجر نشوند، اما می‌توانند همان نقشی را ایفا کنند که تجمع‌های کوچک‌تر در دوره‌های پیشین داشته‌اند: حفظ حافظه اعتراض، عادی‌کردن نافرمانی مدنی و آماده نگه‌داشتن شبکه‌هایی که در لحظه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر به یکدیگر متصل می‌شوند.

جغرافیای گسترده یک مطالبه مشترک

یکی از ویژگی‌های مهم جنبش بازنشستگان، محدودنبودن آن به تهران است. حضور مداوم بازنشستگان در اهواز، شوش، کرمانشاه، رشت و شهرهای دیگر نشان می‌دهد که بحران معیشت و درمان، مسئله‌ای سراسری است.

هر شهر البته ویژگی‌های خود را دارد. در خوزستان، گرمای طاقت‌فرسا، بحران‌های محیط‌زیستی و سابقه طولانی اعتراض‌های کارگری به تجمع‌ها معنای ویژه‌ای می‌دهد. در کرمانشاه، شعارهای مخالفت با اعدام و حمایت از زندانیان سیاسی و صنفی برجستگی بیشتری یافته است. در گیلان، فراخوان‌های مشترک بازنشستگان و فعالان صنفی بر پیوند فقر، جنگ، زندان و ناامنی اجتماعی تأکید کرده‌اند.

این پراکندگی جغرافیایی مانع از آن است که اعتراض بازنشستگان به مسئله‌ای محدود به پایتخت یا یک گروه حرفه‌ای خاص تقلیل یابد. آنان در شهرهای مختلف، با زبان‌ها و تجربه‌های متفاوت، بر مجموعه‌ای از مطالبات مشترک تأکید می‌کنند.

چراغ‌هایی که خاموش نمی‌شوند

دستاورد یک جنبش را نباید فقط با میزان افزایش حقوق یا تعداد وعده‌های محقق‌شده سنجید. بازنشستگان تاکنون نتوانسته‌اند همه مطالبات خود را به حکومت تحمیل کنند، اما حضور آنان دستاوردهای مدنی مهمی داشته است.

آنان حق تجمع را در عمل زنده نگه داشته‌اند؛ حتی وقتی این حق از سوی حکومت به رسمیت

یکشنبه‌های اعتراضی شاید در ظاهر حلقه‌هایی کوچک و پراکنده باشند، اما تاریخ اعتراض‌های ایران بارها نشان داده است که موج‌های بزرگ از کنار هم قرارگرفتن همین حلقه‌ها شکل می‌گیرند. صداهایی که امروز کم‌تعداد یا جدا از یکدیگر به نظر می‌رسند، ممکن است در لحظه‌ای نامنتظر یکدیگر را پیدا کنند.

شناخته نمی‌شود. مسئله مستمری و درمان را از یک گرفتاری شخصی به موضوعی عمومی تبدیل کرده‌اند. میان بازنشستگان شهرها و صندوق‌های مختلف، زبان مشترک ساخته‌اند. همچنین تصویر بازنشسته منفعل، وابسته و خاموش را شکسته‌اند.

مهم‌تر از همه، آنان نشان داده‌اند که پس از هر موج سرکوب، جامعه الزاماً به نقطه صفر بازنمی‌گردد. تجربه اعتراض در حافظه‌ها باقی می‌ماند، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و در قالب‌های تازه بازمی‌گردد.

هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید که یکشنبه‌های اعتراضی بازنشستگان یا سه‌شنبه‌های نه به اعدام چه زمانی و چگونه به حرکت‌های اجتماعی بزرگ‌تر متصل خواهند شد. اما می‌توان گفت این حرکت‌ها اجازه نمی‌دهند خیابان و زندان به قلمرو سکوت مطلق تبدیل شوند.

اهمیت اعتراض بازنشستگان تنها در این نیست که هر هفته چند نفر در چند شهر تجمع می‌کنند. اهمیت آن در این است که کسانی که حکومت شاید انتظار داشت پس از یک عمر کار، خسته و خاموش به خانه بازگردند، همچنان ایستاده‌اند. آنان با وجود پیری، بیماری، فقر و خطر سرکوب، هر هفته یادآوری می‌کنند که معیشت بدون منزلت کافی نیست و منزلت بدون حق اعتراض معنایی ندارد.

یکشنبه‌های اعتراضی شاید در ظاهر حلقه‌هایی کوچک و پراکنده باشند، اما تاریخ اعتراض‌های ایران بارها نشان داده است که موج‌های بزرگ از کنار هم قرارگرفتن همین حلقه‌ها شکل می‌گیرند. صداهایی که امروز کم‌تعداد یا جدا از یکدیگر به نظر می‌رسند، ممکن است در لحظه‌ای نامنتظر یکدیگر را پیدا کنند.

تا آن زمان، پیرمردان و پیرزنانی که در گرما و سرما به خیابان می‌آیند، فقط برای حقوق عقب‌افتاده خود نمی‌ایستند. آنان، آگاهانه یا ناآگاهانه، چراغ کنش جمعی را روشن نگه می‌دارند؛ چراغی کوچک اما مداوم که پس از سرکوب، جنگ و سال‌ها فشار اقتصادی، همچنان خاموش نشده است.