گزارش | گسترش نافرمانی مدنی به طبقات مختلف جامعه، این بار از پشت دیوارهای قزل‌حصار

اعتصاب غذا در زندان قزل‌حصار با مطالبه «نه به اعدام»

در یکی از ویدیوهایی که از داخل واحد ۲ زندان قزلحصار منتشر شده، گروهی از زندانیان در راهروی بند گرد آمده‌اند. برخی برگه‌هایی در دست دارند که روی آن نوشته شده است: «نه به اعدام.» در ویدیویی دیگر، پلاکاردی دست‌ساز مقابل دوربین گرفته می‌شود: «حق جوانان ایران زندان و اعدام نیست.»

صدای زندانیان از پشت دیوارهای بلند، سیم‌های خاردار و دستگاه‌های اخلالگر ارتباطی به بیرون رسیده است. صدایی که نه فقط تقاضای نجات چند محکوم، بلکه اعتراض به سازوکاری است که هر هفته افرادی را از کنار هم‌بندی‌هایشان جدا می‌کند، به سلول انفرادی می‌برد و برای اجرای حکم آماده می‌سازد.

یکی از زندانیان مقابل دوربین می‌گوید فقر و ناآگاهی او را به این نقطه رسانده است. می‌گوید مأموران آمده‌اند تا محکومان را برای اجرای حکم به انفرادی ببرند و «دست ما به هیچ جا بند نیست.» سپس مردم را خطاب قرار می‌دهد: «تنها امیدمان به شما مردم عزیز است.»

در ویدیویی دیگر، فردی در میان جمع بیانیه‌ای می‌خواند: «مردم ایران، جان ۱۵۰۰ نفر از زندانیان واحد ۲ قزلحصار در خطر است؛ لطفاً صدای ما اسیران دربند باشید.» جمعیت پس از آن فریاد می‌زند: «نه به اعدام، نه به اعدام.»

صرف‌نظر از این که رقم دقیق شرکت‌کنندگان در این اعتراض چه اندازه بوده، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: در قزل‌حصار گروهی از زندانیان، عمدتاً محکومان پرونده‌های مواد مخدر، از موقعیت «محکوم خاموش» خارج شده‌اند و خود به سخنگویان مخالفت با اعدام تبدیل شده‌اند.

از انتقال شش زندانی تا یک اعتراض جمعی

اعتصاب از دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ آغاز شد؛ زمانی که شش زندانی محکوم به اعدام در پرونده‌های مرتبط با مواد مخدر از واحد ۲ قزلحصار خارج و به سلول‌های انفرادی منتقل شدند. انتقال به انفرادی در چنین شرایطی معمولاً آخرین مرحله پیش از اجرای حکم تلقی می‌شود.

بر اساس گزارش کانون حقوق بشر ایران، زندانیان واحد ۲ در اعتراض به این انتقال از دریافت جیره غذایی خودداری کردند. هویت یکی از شش زندانی، حامد نظریانی، اهل نورآباد لرستان، اعلام شد. امیر نظریانی، برادر او، نیز در پیامی ویدیویی از مردم، رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری خواست برای جلوگیری از اجرای حکم وارد عمل شوند.

اما اعتراض در همان مطالبه نخستین متوقف نماند. آن چه با تلاش برای نجات شش هم‌بندی آغاز شده بود، به‌تدریج به مخالفتی عمومی‌تر با اجرای احکام اعدام، به‌ویژه در پرونده‌های مواد مخدر، تبدیل شد.

در دومین روز اعتصاب، زندانیان اعلام کردند هدفشان فقط جلوگیری از اعدام هم‌بندی‌های منتقل‌شده نیست. آنان خواستار توقف فوری اجرای احکام، بازنگری در قوانین مربوط به جرایم مواد مخدر و لغو مجازات مرگ در این پرونده‌ها شدند.

در یکی از بیانیه‌ها نیز گوینده خطاب به قوه قضائیه و مسئولان می‌گوید محکومان از کرده خود پشیمان‌اند و درخواست می‌کند با «یک درجه تخفیف»، احکام اعدام لغو و به مجازات دیگری تبدیل شود.

این تفاوت در بیان مطالبات اهمیت دارد. همه زندانیان الزاماً از یک نقطه آغاز نکرده‌اند و شاید همه نیز برداشت یکسانی از لغو کامل مجازات اعدام نداشته باشند. برای برخی، مطالبه فوری تبدیل حکم خود و هم‌بندی‌هایشان است؛ برای برخی دیگر، اعتراض به اعدام در پرونده‌های مواد مخدر؛ و در زبان جمعی‌تر ویدئوها، شعار صریح «نه به اعدام» شنیده می‌شود.

همین گسترش تدریجی خواسته‌ها است که اعتراض قزل‌حصار را از یک واکنش موردی فراتر می‌برد.

هفت روز مقاومت با بدن‌های بی‌دفاع

اعتصاب در روزهای بعد ادامه یافت. در چهارمین و پنجمین روز، گزارش‌هایی از افت فشار خون، ضعف شدید، سرگیجه، و بی‌حالی شماری از اعتصاب‌کنندگان منتشر شد. در تصاویر منتسب به روز پنجم، تعدادی از زندانیان در وضعیت بی‌حالی یا افتاده بر زمین دیده می‌شوند. علت دقیق وضعیت جسمانی آنان و جزئیات پزشکی آن به‌طور مستقل قابل بررسی نیست، اما ادامه چندروزه اعتصاب غذا به‌خودی‌خود خطری جدی برای سلامت زندانیان به شمار می‌رود.

منابع حقوق بشری همچنین گزارش دادند که در ششمین روز، شنبه ۲۷ تیر، شماری از زندانیان در اعتراض به بی‌پاسخ ماندن مطالبات خود لب‌هایشان را دوختند و برخی وارد اعتصاب غذای خشک شدند. یک روز بعد، یکشنبه ۲۸ تیر، اعتراض وارد هفتمین روز شد و ویدئوهایی از تجمع زندانیان در اندرزگاه ۱۷ با پلاکاردهای «نه به اعدام» منتشر شد.

در همان روز، کانون حقوق بشر ایران از تجمع حدود ۵۰۰ نفر از خانواده‌های محکومان مقابل زندان خبر داد. بر اساس این گزارش، خانواده‌ها خواستار توقف اجرای احکام و لغو مجازات اعدام در پرونده‌های مواد مخدر شدند و تجمع آنان با مداخله نیروهای امنیتی و انتظامی پایان یافت. رقم شرکت‌کنندگان و جزئیات برخورد با تجمع‌کنندگان هنوز نیازمند تأیید مستقل است، اما نفس شکل‌گیری تجمع خانواده‌ها نشان می‌دهد اعتراض از درون زندان به بیرون دیوارها امتداد یافته است.

همزمان گزارش‌هایی درباره افزایش نیروهای گارد، تشدید فضای امنیتی، احتمال بازرسی بندها برای یافتن تلفن‌های همراه و استفاده از دستگاه‌های پارازیت‌انداز منتشر شد. تا زمان انتشار گزارش‌های مربوط به روز هفتم، واکنش رسمی و روشنی از سوی سازمان زندان‌ها یا مقام‌های قضایی درباره اصل اعتصاب، شمار شرکت‌کنندگان و وضعیت سلامت آنان منتشر نشده بود.

نافرمانی مدنی؛ از بحث‌های دهه هشتاد تا راهروهای زندان

در دهه ۱۳۸۰، نافرمانی مدنی یکی از مفاهیم داغ در فضای فکری و سیاسی ایران بود. در سال‌های پس از اوج‌گیری جنبش اصلاحات و سپس در متن اعتراض‌های سیاسی آن دهه، درباره جامعه مدنی، مقاومت بدون خشونت، تحریم، اعتصاب، عدم همکاری و روش‌های جین شارپ (استاد علوم سیاسی، نظریه‌پرداز برجسته، و بنیان‌گذار مبارزات مدنی خشونت‌پرهیز) بسیار سخن گفته می‌شد.

بسیاری از کسانی که در این اعتراض حضور دارند، محکومان پرونده‌های مواد مخدرند؛ زندانیانی که بر اساس روایت‌های منتشرشده، بخش قابل توجهی از آنان از طبقات فقیر و محروم جامعه آمده‌اند. ممکن است آنان هیچ‌گاه در جلسه‌ای درباره نافرمانی مدنی شرکت نکرده باشند، اما اکنون به ابزارهایی روی آورده‌اند که در ادبیات مقاومت بدون خشونت شناخته‌شده‌اند: خودداری جمعی از همکاری، اعتصاب، تحصن، انتشار بیانیه، ساختن پلاکارد، سر دادن شعار و فراخواندن جامعه به همبستگی.

آثار و ایده‌های شارپ درباره منابع قدرت سیاسی و شیوه‌های مبارزه بدون خشونت، در میان بخشی از فعالان، دانشجویان، روشنفکران، و نیروهای سیاسی مطرح بود. پرسش اصلی این بود که چگونه می‌توان بدون توسل به خشونت، اطاعت را پس گرفت، همکاری را متوقف کرد و هزینه اعمال قدرت را افزایش داد.

اما این بحث‌ها، با همه اهمیت‌شان، عمدتاً در محدوده دانشگاه‌ها، محافل سیاسی، رسانه‌ها و طبقات شهری تحصیل‌کرده جریان داشت. نافرمانی مدنی بیشتر موضوع مقاله، ترجمه، سخنرانی، و بحث نظری بود.

اکنون در قزل‌حصار شکل متفاوتی از همان منطق در حال ظهور است؛ نه در میان کسانی که لزوماً آثار جین شارپ را خوانده‌اند و نه در جمع فعالانی که برای خود هویت سیاسی یا روشنفکری تعریف می‌کنند.

بسیاری از کسانی که در این اعتراض حضور دارند، محکومان پرونده‌های مواد مخدرند؛ زندانیانی که بر اساس روایت‌های منتشرشده، بخش قابل توجهی از آنان از طبقات فقیر و محروم جامعه آمده‌اند. ممکن است آنان هیچ‌گاه در جلسه‌ای درباره نافرمانی مدنی شرکت نکرده باشند، اما اکنون به ابزارهایی روی آورده‌اند که در ادبیات مقاومت بدون خشونت شناخته‌شده‌اند: خودداری جمعی از همکاری، اعتصاب، تحصن، انتشار بیانیه، ساختن پلاکارد، سر دادن شعار و فراخواندن جامعه به همبستگی.

مفهومی که روزگاری بیشتر در کتاب‌ها و محافل روشنفکری درباره آن سخن گفته می‌شد، در قزلحصار به عملی پرهزینه و جسمانی تبدیل شده است.

در دهه هشتاد، روشنفکران درباره نافرمانی مدنی می‌نوشتند؛ امروز محکومان اعدام آن را با بدن خود اجرا می‌کنند.

البته اعتراض قزلحصار را نباید بدون دقت دقیقاً معادل تعریف کلاسیک نافرمانی مدنی دانست. در بسیاری از تعریف‌ها، نافرمانی مدنی شامل نقض آگاهانه و علنی یک قانون مشخص است. آنچه در قزلحصار می‌بینیم، بیش از هر چیز ترکیبی از اعتصاب، تحصن، مقاومت مدنی و عدم همکاری جمعی است. اما منطق اصلی آن روشن است: زندانیانی که تقریباً همه ابزارهای اعتراض از آنان گرفته شده، آخرین حوزه باقی‌مانده در اختیار خود را به میدان مقاومت تبدیل کرده‌اند؛ بدنشان را.

وقتی همه راه‌های اعتراض بسته می‌شود، بدن انسان به آخرین عرصه نافرمانی تبدیل می‌شود.

نافرمانی از پایین، نه از سالن‌های دانشگاه

شگفتی اصلی اعتراض قزل‌حصار فقط در گستردگی یا طول مدت آن نیست. اهمیت آن در جایگاه اجتماعی کسانی است که پرچم «نه به اعدام» را بلند کرده‌اند.

جنبش‌های حقوق بشری در ایران اغلب با صدای دانشجویان، وکلا، نویسندگان، هنرمندان، استادان دانشگاه، روزنامه‌نگاران، زندانیان سیاسی و خانواده‌های شناخته‌شده شنیده شده‌اند. محکومان پرونده‌های مواد مخدر معمولاً در حاشیه این روایت‌ها باقی مانده‌اند. آنان اغلب نه چهره رسانه‌ای دارند، نه شبکه حمایت قدرتمند، نه وکیل شناخته‌شده و نه امکانی برای بیان عمومی سرگذشت خود.

در افکار عمومی نیز عنوان «مجرم مواد مخدر» گاه کافی بوده است تا فرد از دایره همدلی بیرون گذاشته شود. جرم او به‌گونه‌ای بازنمایی شده که گویی تمام زندگی، شرایط اجتماعی، فقر، محرومیت و امکان اصلاح او را از میان می‌برد.

اکنون همین گروه، خود درباره حق حیات، عدالت کیفری، فقر و ناکارآمدی اعدام سخن می‌گوید.

آنان نظریه‌پرداز مجازات مرگ نیستند؛ اما شناختشان از اعدام، مستقیم‌تر و هولناک‌تر از هر بحث دانشگاهی است. هر هفته ممکن است نام یک نفر خوانده شود. او را از بند خارج کنند. دوستانش بدانند که شاید دیگر بازنگردد. در چنین فضایی، اعدام نه یک مفهوم حقوقی، بلکه حضوری روزمره است؛ سایه‌ای که بر تخت‌ها، راهروها و تماس‌های تلفنی زندانیان افتاده است.

به همین دلیل است که شعار «نه به اعدام» از زبان آنان وزنی متفاوت پیدا می‌کند. این شعار نه از فاصله امن، بلکه از چند قدمی چوبه دار بیان می‌شود.

از نجات خود تا دفاع از یک حق عمومی

هر حرکت اعتراضی ممکن است با خواسته‌ای شخصی و فوری آغاز شود. زندانی‌ای که زیر حکم اعدام است، پیش از هر چیز می‌خواهد زنده بماند. این خواسته نه نشانه خودخواهی است و نه از ارزش اخلاقی اعتراض می‌کاهد. حق حیات، پیش از آنکه یک مفهوم انتزاعی باشد، مطالبه انسانی است که مرگ را نزدیک می‌بیند.

اما اهمیت اعتراض قزل‌حصار در آن است که زبان زندانیان به‌تدریج از نجات فردی فراتر رفته است.

نقطه آغاز این بود: شش هم‌بندی ما را به انفرادی برده‌اند؛ آنان را اعدام نکنید.

سپس درخواست تبدیل احکام مطرح شد: ما پشیمانیم؛ مجازاتمان را یک درجه تخفیف دهید.

بعد اعتراض به ساختار قانونی پرونده‌های مواد مخدر شکل گرفت: اعدام را از این دسته جرایم حذف کنید.

و سرانجام، شعار به یک اصل عمومی رسید: «نه به اعدام» و «حق جوانان ایران زندان و اعدام نیست.»

این تحول زبانی، تغییر مهمی را نشان می‌دهد. زندانی از کسی که فقط برای نجات خود التماس می‌کند، به فردی تبدیل می‌شود که درباره عدالت عمومی سخن می‌گوید. او نه‌تنها حکم خود، بلکه سیاست کیفری حاکم بر جامعه را به پرسش می‌کشد.

فقر زیر سایه چوبه دار

زندانیان معترض در پیام‌های خود بارها از فقر، بیکاری و محرومیت سخن گفته‌اند. آنان مدعی‌اند بسیاری از محکومان مواد مخدر در حلقه‌های پایین این چرخه قرار دارند و نه در رأس شبکه‌های سازمان‌یافته قاچاق.

افراد محروم معمولاً دسترسی محدودتری به وکیل مؤثر، منابع مالی، ارتباطات و حمایت رسانه‌ای دارند. در نظام کیفری نابرابر، مجازات فقط بر اساس نوع جرم توزیع نمی‌شود؛ موقعیت طبقاتی متهم نیز می‌تواند در توانایی او برای دفاع از خود، پیگیری پرونده و استفاده از راه‌های قانونی اثر بگذارد.

در چنین شرایطی، اعدام نه‌فقط یک مجازات، بلکه نقطه نهایی مجموعه‌ای از نابرابری‌هاست: فقر، آموزش ناکافی، بیکاری، فقدان حمایت اجتماعی، دسترسی نابرابر به وکیل و ضعف امکان دادخواهی.

پرسش زندانیان قزل‌حصار این است که اگر اعدام طی سال‌های طولانی نتوانسته قاچاق مواد مخدر را متوقف کند، چرا همچنان بدن فقیرترین حلقه‌ها محل نمایش اقتدار کیفری است؟

از «مجرم» تا کنشگر سیاسی

زندان، فرد را از نام، صدا و هویت اجتماعی‌اش تهی می‌کند. او در پرونده‌ها به شماره، اتهام و حکم تقلیل می‌یابد. دیگران درباره او تصمیم می‌گیرند: قاضی، دادستان، زندانبان و مجری حکم.

اعتصاب قزل‌حصار این رابطه را، هرچند برای مدتی کوتاه، برهم زده است. زندانیان خود روایت می‌کنند، بیانیه می‌خوانند، شعار انتخاب می‌کنند، پلاکارد می‌سازند و جامعه را مستقیماً خطاب قرار می‌دهند.

آنان از موضوع مجازات به فاعل اعتراض تبدیل شده‌اند.

این دگرگونی شاید مهم‌ترین وجه سیاسی ماجرا باشد. افرادی که جامعه عادت کرده فقط با عنوان «محکوم» ببیند، اکنون درباره قانون، فقر، مجازات، عدالت و حق زندگی سخن می‌گویند. آنان از مردم نمی‌خواهند به جای آنان حرف بزنند؛ می‌خواهند صدایی را که خود ساخته‌اند به بیرون منتقل کنند.

از «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» تا اعتصاب پیوسته

اعتراض اخیر قزل‌حصار در خلأ شکل نگرفته است. پیش از آن، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» زبان مشترکی برای مخالفت با مجازات مرگ در زندان‌های مختلف ایجاد کرده بود.

این کارزار از زمستان ۱۴۰۲ در قزل‌حصار آغاز شد و سپس به زندان‌های دیگر گسترش یافت. زندانیان شرکت‌کننده هر سه‌شنبه در اعتراض به اعدام دست به اعتصاب غذا می‌زنند. منشأ اولیه آن بیشتر با نام زندانیان سیاسی شناخته شد، اما مطالبه «نه به اعدام» به‌تدریج امکان پیوند میان گروه‌های متفاوت زندانیان را فراهم کرد.

اعتصاب تیر ۱۴۰۵ از چند جهت متفاوت است. این اعتراض به اعتصاب هفتگی یک‌روزه محدود نمانده، چند روز پیاپی ادامه یافته و بر اساس گزارش‌ها، جمع گسترده‌ای از محکومان عادی و زندانیان پرونده‌های مواد مخدر را درگیر کرده است.

پرسش مهم این است که آیا «نه به اعدام» در حال عبور از یک مطالبه عمدتاً سیاسی و حقوق بشری به جنبشی در میان خود محکومان عادی اعدام است؟

هنوز برای دادن پاسخی قطعی زود است. اما ویدئوهای قزل‌حصار نشان می‌دهند که زبان مخالفت با مجازات مرگ از مرزهای پیشین خود فراتر رفته است.

پرچمی که از پایین بلند شده است

سال‌ها در ایران درباره نافرمانی مدنی، مبارزه بدون خشونت و مخالفت با اعدام سخن گفته شده است. بخش بزرگی از این بحث‌ها در میان روشنفکران، فعالان سیاسی، دانشگاهیان و طبقات متوسط شهری جریان داشته است.

اکنون گروهی از محروم‌ترین و بی‌صداترین افراد جامعه، از درون زندانی که یکی از مراکز اصلی اجرای حکم اعدام است، همان مفاهیم را به زبان خود و با ابزارهای محدود خود به عمل تبدیل کرده‌اند.

پرچم «نه به اعدام» این بار نه در سالن دانشگاه و نه در نشست یک نهاد حقوق بشری، بلکه در راهروی یک زندان و در دست محکومانی بلند شده است که هر هفته دوستانشان را از کنارشان برای اجرای حکم می‌برند.

آنان شاید جین شارپ نخوانده باشند. شاید خود را فعال مدنی ندانند. شاید پیش از زندان هیچ‌گاه در تجمعی سیاسی شرکت نکرده باشند. اما اکنون از دریافت غذا خودداری می‌کنند، در راهروهای بند تحصن می‌کنند، شعار می‌دهند، پلاکارد می‌سازند، بیانیه می‌خوانند و از جامعه می‌خواهند در برابر مرگ آنان ساکت نماند.

اهمیت قزل‌حصار فقط در تعداد اعتصاب‌کنندگان یا مدت اعتراض نیست. اهمیت آن در این است که کسانی که سال‌ها صرفاً با عنوان «مجرم مواد مخدر» معرفی شده‌اند، اکنون خود درباره عدالت، فقر، مجازات و حق حیات سخن می‌گویند.

پرچم «نه به اعدام» این بار نه در سالن دانشگاه و نه در نشست یک نهاد حقوق بشری، بلکه در راهروی یک زندان و در دست محکومانی بلند شده است که هر هفته دوستانشان را از کنارشان برای اجرای حکم می‌برند.

آنان از جامعه نخواسته‌اند برایشان نظریه بسازد. خواسته‌اند صدایشان باشد.

پرسش اکنون متوجه ما است: آیا صدایی را که از چند قدمی چوبه دار بلند شده، خواهیم شنید؟


* نظرات و دیدگاه‌های مطرح شده در این مقاله الزاما بازتاب‌دهنده موضع صدای آمریکا نیست.