لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ ایران ۰۳:۱۲

اختفای رهبر زیرزمینی ادامه دارد؛ از جلسه خبرگان تا مراسم سالروز مرگ خمینی

یکی از جلسات مجلس خبرگان - آرشیو
یکی از جلسات مجلس خبرگان - آرشیو

در بخش اول و دوم این گزارش ویژه، ابتدا دیدیم که غیبت مجتبی خامنه‌ای فقط یک مسئله پزشکی یا امنیتی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از ضعف ساختاری جمهوری اسلامی و فرصتی برای اپوزیسیون باشد. سپس به عقب برگشتیم و دیدیم نام مجتبی چگونه از انتخابات ۸۴ و اعتراضات ۸۸ وارد حافظه سیاسی جامعه شد. در این بخش، به لحظه جانشینی می‌رسیم؛ روزهایی که پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی وارد همان بحرانی شد که سال‌ها از آن می‌ترسید.

روایت رسمی می‌گوید مجلس خبرگان تشکیل شد و مجتبی خامنه‌ای را با رأی قاطع انتخاب کرد. اما روایت‌های منتشرشده از همان روزها و هفته‌های بعد تصویر پیچیده‌تری می‌سازند: جلسه‌ای زیر سایه جنگ، تهدید خارجی، مکان نامعلوم، فشار سپاه، غیبت یا تردید برخی اعضا، و البته بدون این که رقابتی جدی شکل بگیرد و گزینه مهم دیگری برای رهبری مطرح شود.

در تمام سالیان گذشته دوره‌های مختلف مجلس خبرگان آمدند و ر فتند تا فقط برای یک لحظه به ایفای نقش بپردازند. اما در عمل، خبرگان بیش از آنکه نهاد انتخاب‌کننده باشد، نهاد رسمیت‌بخش به تصمیمی بوده که در جای دیگری پخته می‌شود. انتخاب مجتبی خامنه‌ای این واقعیت را عریان‌تر کرد. از نظر حقوقی، خبرگان رأی داد؛ از نظر سیاسی، سپاه وزن تعیین‌کننده داشت.

در جمهوری اسلامی، مجلس خبرگان همیشه نهادی بوده که قرار است رهبر را انتخاب و بر او نظارت کند. در واقع در تمام سالیان گذشته دوره‌های مختلف مجلس خبرگان آمدند و ر فتند تا فقط برای یک لحظه به ایفای نقش بپردازند. اما در عمل، خبرگان بیش از آن که نهاد انتخاب‌کننده باشد، نهاد رسمیت‌بخش به تصمیمی بوده که در جای دیگری پخته می‌شود. انتخاب مجتبی خامنه‌ای این واقعیت را عریان‌تر کرد. از نظر حقوقی، خبرگان رأی داد؛ از نظر سیاسی، سپاه وزن تعیین‌کننده داشت.

برای سپاه، مجتبی گزینه‌ای مطمئن بود. او با بیت آشنا بود، با شبکه امنیتی رابطه داشت، نسبت خانوادگی با رهبر پیشین داشت، و در مقام یک چهره پشت‌پرده، برای انتقال بی‌وقفه قدرت مناسب بود. اما همین مزیت برای جامعه، نقطه ضعف بود. مجتبی نه سابقه مسئولیت عمومی و علنی داشت، نه کاریزما، نه سابقه انتخاب مردمی، نه حتی چهره‌ای بود که بتواند در لحظه بحران، نماد اقتدار شود. او برای هسته سخت قدرت، کم‌خطرترین گزینه بود؛ اما شاید برای مشروعیت عمومی، پرهزینه‌ترین.

رهبر غایب

شاید مهم‌ترین ویژگی صد روز نخست رهبری مجتبی خامنه‌ای همین باشد: او غایب است. نه فقط از خیابان و جامعه؛ از قاب رسمی حکومت هم غایب است. پیام‌های او منتشر می‌شود، اما خودش دیده نمی‌شود. هشدار می‌دهد، اما صدایش شنیده نمی‌شود. دستور می‌دهد، اما تصویری از رهبری کردن او دیده نمی‌شود.

درباره این غیبت طولانی سه فرض مطرح است: برخی هنوز بر این باورند که او هم همراه پدر کشته شده است، گروهی به جراحت شدید او تا حدی که تصویرش قابل نمایش نیست تاکید دارند، و دسته دیگری این پنهان‌سازی را به دلایل امنیتی و جلوگیری از کشتن او می‌دانند. شواهد معتبرتر فرض زنده‌بودن او را تقویت می‌کند، اما این زنده‌بودن به معنای سلامت یا حضور مؤثر او نیست. گزارش‌هایی از زخمی‌شدن شدید او در حمله‌ای خبر داده‌اند که به کشته‌شدن علی خامنه‌ای انجامید؛ از آسیب صورت و پاها تا احتمال نیاز به مراقبت و پنهان‌ماندن به دلایل امنیتی. در کنار آن، گزارش‌هایی نیز از پنهان‌بودن او در مکانی نامعلوم، با ارتباطات محدود و حتی استفاده از شبکه‌ای از واسطه‌ها و پیک‌ها برای انتقال پیام‌ها منتشر شده است.

این غیبت آن‌قدر معنادار بود که از همان هفته‌های نخست، وارد ادبیات مقام‌های آمریکایی هم شد. پرزیدنت ترامپ، چند روز پس از انتخاب مجتبی، گفت معلوم نیست رهبر جدید جمهوری اسلامی زنده است یا نه و افزود «هیچ‌کس او را ندیده»؛ جمله‌ای که در عمل، غیبت مجتبی را از سطح شایعه داخلی به مسئله‌ای در محاسبات دولت آمریکا تبدیل کرد. ترامپ همچنین به گزارش‌هایی اشاره کرد که از جراحت شدید، بدشکل‌شدن چهره، یا حتی قطع عضو او سخن می‌گفتند.

هم‌زمان پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، مدعی شد مجتبی خامنه‌ای زخمی و احتمالاً بدشکل شده و رهبری جمهوری اسلامی «ناامید و پنهان‌شده در زیر زمین» است. این اظهارات، فارغ از اغراق یا کارکرد تبلیغاتی‌شان، یک واقعیت سیاسی را برجسته می‌کردند: رهبر جدید جمهوری اسلامی حتی برای دشمنان خارجی نیز بیش از آنکه چهره‌ای قابل مشاهده باشد، مسئله‌ای اطلاعاتی و امنیتی بود.

با گذشت زمان، ادبیات ایالات متحده هم از تردید درباره زنده‌بودن او به پرسش درباره میزان نقش‌آفرینی‌اش تغییر کرد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در سخنانی گفت نشانه‌هایی وجود دارد که مجتبی خامنه‌ای زنده است و به‌طور فزاینده از طریق واسطه‌ها درگیر امور شده است. اما همین تعبیر «از طریق واسطه‌ها» خود تأییدی بود بر اینکه رهبری جدید، حتی اگر فعال باشد، همچنان بی‌چهره و غیرمستقیم عمل می‌کند.

در واقع، مسئله از «آیا او زنده است؟» به «او چگونه و از طریق چه کسانی حکومت می‌کند؟» تغییر کرد. همین تغییر پرسش، به قلب بحران رهبری مجتبی نزدیک است: جمهوری اسلامی رهبر دارد، اما مسیر دسترسی به رهبر، خودش به راز امنیتی تبدیل شده است.

غیبت او در مراسم سالگرد درگذشت روح‌الله خمینی معنای ویژه‌ای داشت. مراسم ۱۴ خرداد، در تقویم جمهوری اسلامی فقط یک آیین سالانه نیست؛ صحنه‌ای برای نمایش تداوم ولایت فقیه است. در سال‌های گذشته، رهبر جمهوری اسلامی معمولاً در مرکز این مراسم می‌ایستاد و مقام‌های ارشد نظام با حضور خود، پیوند میان خمینی، خامنه‌ای و ساختار حاکم را بازنمایی می‌کردند. اما در سالگرد امسال، نه مجتبی خامنه‌ای حاضر شد، نه بسیاری از مقام‌های عالی‌رتبه نظام در آن قاب دیده شدند، و پیام کتبی رهبر جدید نیز توسط فردی دیگر خوانده شد.

این غیبت جمعی، فقط تغییر شکل یک مراسم نبود؛ نشانه‌ای بود از اینکه جمهوری اسلامی حتی در مهم‌ترین صحنه‌های آیینی خود نیز دیگر نمی‌تواند تصویر معمول از رأس قدرت را بازسازی کند. مراسمی که قرار بود تداوم را نشان دهد، ناخواسته فقدان را به نمایش گذاشت.

اختفا به‌جای اقتدار

جمهوری اسلامی رهبر دارد، اما رهبرش در دسترس نیست. این وضعیت، قدرت حلقه‌های واسطه را افزایش می‌دهد: سپاه، دفتر رهبری، اطلاعات، و کسانی که می‌توانند بگویند «نظر آقا» چیست. در دوران علی خامنه‌ای، تفسیر سخنان رهبر مهم بود؛ در دوران مجتبی، حتی اثبات حضور رهبر هم به بخشی از سیاست تبدیل شده است.

در هر سه فرض درباره وضعیت مجتبی، نتیجه سیاسی مشابه است: جمهوری اسلامی رهبر دارد، اما رهبرش در دسترس نیست. این وضعیت، قدرت حلقه‌های واسطه را افزایش می‌دهد: سپاه، دفتر رهبری، اطلاعات، و کسانی که می‌توانند بگویند «نظر آقا» چیست. در دوران علی خامنه‌ای، تفسیر سخنان رهبر مهم بود؛ در دوران مجتبی، حتی اثبات حضور رهبر هم به بخشی از سیاست تبدیل شده است.

این وضعیت، فقط نشانه احتیاط امنیتی نیست؛ نشانه ضعف امنیتی و ساختاری جمهوری اسلامی هم هست. نظامی که رهبرش باید نماد ثبات، اقتدار و فرماندهی باشد، اکنون ناچار است رهبر خود را از دید عموم، از دید دشمن، و شاید حتی از دسترس بخش‌هایی از مقام‌های خود پنهان کند. اگر او ظاهر شود، ممکن است هدف قرار گیرد؛ اگر ظاهر نشود، شایعه، تردید و بحران مشروعیت عمیق‌تر می‌شود.

از این زاویه، موقعیت رهبر جدید جمهوری اسلامی شباهتی نمادین و نگران‌کننده با رهبران گروه‌های زیرزمینی مانند داعش و القاعده پیدا کرده است؛ رهبرانی که نه در مقام رئیس یک دولت عادی، بلکه در وضعیت اختفا، جابه‌جایی، پیام‌رسانی غیرمستقیم و ترس دائمی از ردیابی و حذف عمل می‌کنند. مقایسه مجتبی خامنه‌ای با رهبران القاعده یا گروه‌های تروریستی زیرزمینی از نظر جایگاه حقوقی یکی نیست، اما از نظر تصویر سیاسی شباهت معناداری دارد: رهبری که دیده نمی‌شود، از مخفیگاه پیام می‌دهد، با واسطه ارتباط می‌گیرد، و حضورش بیش از آنکه با چهره و صدا اثبات شود، با متن، حدس اطلاعاتی و روایت حلقه‌های امنیتی تأیید می‌شود.

این شباهت برای حکومتی که خود را دولت مستقر، صاحب اقتدار منطقه‌ای و محور نظم جدید معرفی می‌کند، نشانه قدرت نیست؛ نشانه فرسایش ساختار امنیتی و تبدیل رهبری به مسئله‌ای زیرزمینی است. جمهوری اسلامی در صد روز نخست مجتبی خامنه‌ای از بحران جانشینی عبور نکرد؛ فقط آن را به بحران حضور، امنیت و فرماندهی تبدیل کرد.

در بخش پایانی، این پرسش را دنبال می‌کنیم که رهبر غایب چگونه حکومت می‌کند؛ با متن، سرکوب، مذاکره و شبکه‌ای از واسطه‌های امنیتی.

همچنبن ببینید:
XS
SM
MD
LG