لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۶:۵۵

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم


نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

زنان برنده نوبل صلح معرفی می کنند:
پانزده زن، شانزده روز

روز اول: آغاز شانزده روز کمپین مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران
۲۵ نوامبر۲۰۱۱

گروه زنان برنده جایزه صلح نوبل ، درکنار دیگر سازمانهای زنان در جهان، در کمپین شانزده روز اقدام علیه خشونت جنسیتی شرکت کرد. این گروه هر سال در این شانزده روز به معرفی زنان شاخص فعال در سراسر جهان می پردازد.

در سال ۲۰۱۱ سازمان زنان برنده صلح نوبل بر آن شد که با توجه به برگزاری کمپین بین المللی برای توقف تجاوز و خشونت جنسی در مناطق درگیر درجنگ، به معرفی فعالانی بپردازد که شجاعانه برای توقف تجاوز و خشونت جنسیتی در سراسر جهان تلاش و مبارزه می کنند.

شیوه های عمل این فعالان گوناگون و پرشماراست. مبارزه برای کاهش تولید و تکثیر سلاح های کوچک، استفاده از رسانه ها برای اطلاع رسانی و توانمند سازی، مشارکت سیاسی و وضع قوانین، مشارکت در مذاکرات صلح، انجام تحقیقات و گردآوری اطلاعات و مدارک، ایجاد سازمانهای مردمی و مردم نهاد برای اصلاحات آموزشی، حقوقی، دفاعی، و نظامی بخشی از آن هاست.

گروه زنان برنده جایزه صلح نوبل هر یک از شانزده روز کمپین مبارزه باخشونت علیه زنان و دختران را به معرفی یکی از این زنان اختصاص داد. با این زنان آشنا می شویم.

روز دوم: لوز مندس، گواتمالا

۲۶ نوامبر،۲۰۱۱

«باید اذعان کنیم که خشونت جنسی بیش از هر خشونت دیگری در جنگ هامسکوت مانده است.»

لوز فعال حقوق زنان و تلاشگرصلح و اهل گواتمالاست. او عمرخود را در راه شناساندن نقش گنجاندن حقوق زنان در مذاکرات صلح و شناساندن بُعدی از جنگ که همواره نامرئی مانده است، یعنی خشونت جنسی به زنان، صرف کرده است.

لوز تنها زنی ست که در هیئت نمایندگی برای امضای قرارداد پایان دادن به جنگ های داخلی ۳۶ ساله گواتمالا شرکت داشته است.

او در سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ درروند مذاکرات صلح که به عنوان بخشی از وظایف اتحاد ملی انقلابی گواتمالا انجام می گرفت شرکت داشت و در طی این مدت بیشترین توجه خود را به تامین برابری جنسیتی در میثاق ها و تعهدات و توافق ها معطوف کرد. او بخش اصلی کار خود را بر افشای خشونت های جنسی که توسط نیروهای دولتی و بویژه در مورد زنان بومی انجام می گرفت، متمرکز کرد. او موفق شد خشونت و آزار جنسی را در میثاق ها به عنوان عملی مجرمانه بگنجاند. هرچند که باوجود تلاش هایش نتوانست کاربرد خشونت جنسی به مثابه سلاح جنگی را در توافق های مربوط به روند صلح قرار دهد.

لوز از توافق های انجام شده راضی نبود و در مورد آنها «احساس غبن» می کرد.

«سال ها بعد به خاطر احساس غبنی که داشتم به تلاش برای کسب عدالت برای زنان در جهان روی آوردم»

از آن پس، او با تاکید بر منظور داشتن بُعد زنان در مذاکرات، از تخصص و تجربه خود بر سر میز مذاکرات صلح در سراسر جهان استفاده می کند. از تانزانیا تا دارفور، پیام او همه جا یکسان است: «زنان را توانمند کنیم تا بدانند که سرنوشت شان با ما، با قربانیان خشونت جنسی متفاوت است... زندگی عاری از خشونت جنسی حق ما زنان است، و این نه فقط در جنگ ها، که در دوران های به اصطلاح صلح نیز صدق می کند.»

از بیش از سه دهه جنگ داخلی در گواتمالا، شمار فراوانی از مجرمان بی مجازات و نظام قضایی ضعیف برجای مانده است. لوز علاوه بر تلاشهایی که در سطح بین المللی می کند در سطح محلی نیز فعال است. کار او ایجاد نوعی عدالت «جایگزین» برای زنان قربانی خشونت جنسی است تا صدای آن ها را به گوش ها برساند و از نظام قضایی گواتمالا برای آنان غرامت و خسارت بگیرد. اکنون لوز نایب رئیس اتحاد ملی زنان گواتمالا ست که برای برابری جنسیتی ، عدالت اجتماعی و استقرار صلح کار می کند. هدف نهایی لوز گسترش هرچه بیشتر مشارکت زنان و تامین و تضمین شناسایی حقوق زنان در روند استقرار دمکراسی و صلح است.

حرف آخراو این است که:«ساختن صلح بدون ایجاد عدالت برای زنان غیرممکن است.»

روزسوم: کنیائو پائو، برمه

۲۷ نوامبر،۲۰۱۱

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم
نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

کنیائو پائو از فعالان شاخص جوانی ست که برای ایجاد تغییر در زندگی زنان برمه تلاش می کند.

برای دهه های متمادی، زنان و دختران، بویژه در میان قوم های برمه ، هدف خشونت جنسی و دیگر اشکال خشونت در دستان رژیم نظامی برمه بوده اند. کنیائو پائو می خواهد از راه توانمند ساختن زنان و یاری مستقیم به زنانی که خشونت می بینند، به خشونت علیه زنان در برمه پایان دهد.

کنیائو پائو در تایلند به دنیا آمده و کودکی اش را در اردوگاه پناهندگان گذرانده است. خانواده اش برای مصون ماندن از تعقیب و اعدام از خانه و وطن خود گریختند وبه بیش از ۱۱۰ هزار پناهنده قوم کارن پیوستند که اکنون در هفت اردوگاه پناهندگی که نیمی از مرز تایلند- برمه را دربر می گیرد، زندگی می کنند. کنیائو پائو تا چندی پیش هنوز برای برادرانش در اردوگاه شمع می فرستاد تا بتوانند شب ها درس بخوانند.

در ۱۹۹۹ کنیائو پائو کار با سازمان زنان کارن را آغاز کرد. سازمانی مردم نهاد از زنان اقوام کارن که برای توسعه و بهبود اردوگاه های پناهندگی در مرز تایلند کار می کند. کنیائو در عین حال وظیفه تربیت و آموزش رهبری و حقوق بشر رابه گروه های نوجوان و بزرگسال برعهده دارد و در امور مربوط به تامین مالی پیشنهاد های کاری و گزارش نویسی، ارتباط با حامیان بین المللی و ترجمه برای مهمانان بین المللی فعالیت می کند.

کنیائو پائو همچنین با مدرسه رهبری زنان جوان کارن ، که یکی از معدود فرصت های آموزشی پیشرو برای زنان پناهنده در مرزهای تایلند- برمه است، همکاری نزدیک دارد.

او درحال حاضر در کمیته سازمان زنان کارن و نیز در مجمع زنان برمه فعالیت می کند . که به عنوان عضو آن در شورای حقوق بشر سازمان ملل و کمیسیون مقام زن شرکت کرده تا توجه و نگرانی جهان را به وضعیت زنان و حقوق اقوام و پناهندگان در داخل و در خطوط مرزی برمه جلب کند.

کنیائو پائو اکنون به طرزی خارق العاده کار آگاه سازی توده ها را با قدرت خود در شبکه سازی برای مردمانش در سطح بین المللی به هم آمیخته است.

او نمونه ای از نسل جدید زنان برمه ای ست که مصمم اند دمکراسی واقعی را به برمه بیاورند و به زندگی زنان ارتقا بخشند.

روز چهارم: جاسلین کلی، امریکا

۲۸ نوامبر ۲۰۱۱

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم
نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

جاسلین پژوهشگر و فعال پرشور حقوق بشر است که درباره جمهوری دمکراتیک کنگو تحقیق می کند. او می خواهد تاثیر خشونت جنسی را بر زنان و بر جامعه نشان دهد.

جاسلین در هنگام توفان کاترینا در آمریکا با اقدام دربرابر فاجعه و حل بحران آشناشد. او که به عنوان متخصص مدیریت سوانح اضطراری در مناطق توفان زده کار می کرد، دریافت که هیچ دستور العمل مناسبی برای مقابله با بحران و سانحه و بویژه در مورد اداره زنان و کودکان در جوامع آسیب پذیر بحران زده وجود ندارد. پس به تحصیل در رشته بهداشت عمومی پرداخت و این رشته را با درجه ممتاز در دانشگاه جانز هاپکینز به پایان رساند.

جاسلین می گوید:«وقتی که خطر این همه عظیم است مهم ترین کار انجام تحقیقات و بررسی های دقیق و حساب شده از مردم برای دانستن نیازهای آنان در زمان بحران است.»

جاسلین هفت سال است که با روش های کیفی و کمی به پژوهش های بهداشتی خود ادامه می دهد و کارش را بر درک نیازها ی بهداشتی جوامع آسیب پذیر در آفریقای مرکزی و شرقی متمرکز کرده است. او همچنین برای باز کردن دفتری در آفریقا به منظور ارتقای حقوق مردم برای برخورداری از سلامت با کمیسیون حقوق بشر اوگاندا همکاری می کند.

جاسلین در حال حاضر مدیر برنامه انسان دوستانه هاروارد برای زنان در جنگ است که در آن به طرح و برنامه ریزی تحقیقات در زمینه بررسی خشونت جنسی در جمهوری دمکراتیک کنگو براساس تجربه ها و تلقی های جامعه اشتغال دارد. او همچنین برای نشان دادن چگونگی تاثیرات ناگوار خشونت جنسی ، نه تنها بر زنان که بر خانواده ها ی آنان و بر کل جامعه، با سازمان های محلی همکاری می کند. او می گوید «زنان فقط قربانی نیستند. آنها رهبران، و نیرو و انگیزه اقتصادی برای ایجاد تغییرند.» و بر اساس اعتقاد به همین نظریه فراگیر است که توانسته است از تاثیر ات تزلزل آور خشونت جنسی در دوران جنگ، که بسیار فراتر و عمیق تر از روح و جسم زنان است، پرده بر دارد.

جاسلین می گوید با اطلاعات مناسب کیفی که با سرگذشت زندگی زنان همراه باشد، می توان در اوضاع آسیب پذیر برای زنان تحولات پایدار ایجاد کرد. او یکی از بزرگ ترین تجربه هایش را در دوران تحقیقات در بیمارستانی در کنگو به دست آورد:«به قدرت گرد هم آوردن اعداد و داستان ها ی زنانی که تجربه خشونت جنسی را از سر گذرانده بودند پی بردم.»

جاسلین رسالت خود را در نشان دادن این واقعیت می داند که خشونت جنسی در دوران درگیری های مسلحانه تنها «مسئله زنان» نیست بلکه همچنین مسئله ای فرهنگی، اجتماعی سیاسی و امنیتی است که باید در سطح بین المللی به آن پرداخته شود.

روز پنجم: بینا لاکشامی نپارام، هند

۲۹ نوامبر ۲۰۱۱

«زنان جهان سوم، جهان اول، و تمامی این سیاره، باید متحد شوند و باهم برای ایجاد تغییر و پایان دادن به خشونت علیه زنان کار کنند.»

بینا نویسنده و فعال در زمینه خلع سلاح است . او اهل ایالت مانی پور در شمال هند در مرز برمه است. کارش نشان دادن رابطه مستقیم میان گسترش نظامی گری و افزایش خشونت و بویژه خشونت جنسی - علیه زنان است. او خود را وقف مبارزه با گسترش و تکثیر سلاح های کوچک و توانمند سازی زنان خشونت دیده در بازسازی زندگی شان کرده است.

بینا در شمال هند و در منطقه بزرگ شد که از دهه ۱۹۴۰ شاهد درگیری های مسلحانه قومی یا به قول خودش «زیر سایه تفنگ» بود. بینا که در چنین وضعیتی بزرگ شده بود وجود جنگ را طبیعی می دانست. تنها در بزرگسالی و به هنگام تحصیل در پایتخت بود که در این فرضیه خود تردید کرد. انگیزه بینا برای فعالیت هایش این بود که بداند «سلاح ها در مرز هند و برمه چگونه بر زندگی ما حکومت می کردند.» بینا بر آن شد که با کار کردن مستقیم با زنان ، پژوهشگری را رها کند و کنشگری اختیار کند.

در سال ۲۰۰۷ بینا شبکه زنان قربانی تسلیحات را برای کمک به هزاران زن ی که در مانی پور به آسیب خشونت سلاحی دچا ر شده بودند بنیاد گذاشت. این شبکه به زنان کمک می کند که بتوانند شغل های کوچک هود را راه بیندازند و تا زمانی که معیشت زنان آسیب دیده از سلاح به مرحله پایدار برسد با آنان کار می کند. زنان مانی پور نه تنها با خشونت روزانه در این منطقه جنگی سروکار دارند بلکه به مصائب فقر نیز گرفتارند.بینا می گوید:«بنابراین لازم است زنان آسیب دیده را با برخورداری از معیشت ی که از نظر اقتصادی از آنان حمایت کند ، توانمند کرد.»

بینا بارها و باربها کنشگری، نوشته ها و جایزه های خود را وقف صدها زن بازمانده از خشونت های سلاحی کرده در مانی پور کرده است. اما از آن بالاتر او خواستار یک پارچگی تلاش هایی برای ایجاد عدالت در مناطق فرموش شده جهان است. :«باید تلاشی جمعی، و هماهنگ در سطوح محلی ، ملی و بین المللی صورت بگیرد که در آن از مردان نیویورک تا زنان بنگلادش و خاور دور و بقیه جهان دست به دست هم دهند تا بتوانند به خشونت علیه زنان، بویژه خشونت جنسی ، نه بگویند.»

بینا بر آنست که در شمال هندکار ابتکارهای عملی با رهبری زنان برای استقرار صلح تازه اغاز شده است. کاری که لزومش همواره احساس می شده است.

اما کار زنان دیگر نیز با همبستگی و حمایت از تلاش های بینا و مردم مانی پور و شمال هند برای کاهش خشونت و ایجاد صلح پایدار آغاز می شود.

روز ششم: خین مای زاو، برمه

۳۰ نوامبر ۲۰۱۱

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم
نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

خین مای زاو سردبیر ارشد امور چندرسانه ای در رادیو آسیای ازاد، مستقر در واشنگتن، پایتخت آمریکاست. او همه همت خود را صرف رساندن اخبار و اطلاعات مستقل و صحیح به مردم برمه می کند.

خین مای زاو که در برمه بزرگ شده، از شدت و پیچیدگی نقض روز افزون حقوق بشر در برمه خوب آگاهست. در جوانی شغل دولتی راهنمایی تور را برعهده داشت:«حکومت به ما می گفت چه بگوییم و چه نگوییم- و به خارجی ها چه چیزهایی را نشان ندهیم. رفته رفته فهمیدم چه فاصله عظیمی میان تبلیغات دولتی و واقعیت موجود در برمه وجود دارد.»

اما آنچه براستی چشمان خین مای زاو را باز کرد وقایع سال ۱۹۸۸ در برمه بود. روز ۸ اوت آن سال حکومت به اعتراض های دمکراسی خواهانه مردم یورش برد. واقعه ای که به «۸۸۸۸» معروف شد. ( هشت اوت ۱۹۸۸). در این رویداد هزاران شهروند برمه به دست حکومتیان قتل عام شدند.

«آن موقع بود که فهمیدم نمی بتوانم ساکت بمانم. اگر در برمه می ماندم نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم و جانم به خطر می افتاد». خین مای زاو برمه را ترک می گوید و برای تحصیل به آلمان می رود. سرانجام به آمریکا می رسد و اکنون به عنوان سردبیر و روزنامه نگار کار می کند.

خین مای زاو خود را به منزله «مجرای» اطلاعات بین برمه و جهان خارج می داند. می گوید که تا همین چندوقت پیش مردم برمه راهی به خبرهای جهان خارج نداشتند. رابط هایش در داخل برمه از حرف زدن با او اجتناب داشتند و از مقامات می ترسیدند. اما اکنون وضع دارد تغییر می کند. حالا مردم خودشان از برمه با او و گزارشگران دیگر تماس می گیرند.

خین مای زاو امیدوار است که اطلاعاتی که تهیه می کند بتواند مردم برمه را در ایستادگی برای رسیدن به حقوقشان توانایی بخشد. او همچنین امیدوار است که این اطلاعات بتواند از میزان بالای خشونت جنسی در برمه بکاهد. او می گوید:«اطلاع رسانی درست و بجا کلید تغییر ذهنیت مردم است و در نهایت می تواند به محو خشونت جنسی در جنگ ها منتهی شود.»

مردم برمه از طریق کار خین مای زاو و دیگر گزارشگرانی چون او آگاه تر شده و بهتر می توانند برای زندگی خود تصمیم بگیرند. کار او از عوامل اصلی برای ایجاد تغییر پایدار در برمه است.

روز هفتم: انو رذا بهاگواتی، آمریکا

۱ دسامبر۲۰۱۱

«وقتی زنان به موقعیت های رهبری برسند، وقتی خودشان مواضع رهبری واقعی را مطالبه کنند، همه برمی خیزند: زنان برمی خیزند، کودکان بر می خیزند و مردان برمی خیزند. وقتی زنان رهبر و راهنما باشند، مردان بهتر می شوند.»

انو نویسنده- کنشگری ست که برای پایان دادن به خشونت جنسی در ارتش تلاش می کند و نیز از زنان و مردان شاغل در ارتش یا بازنشستگان و خانواده های آنان حمایت می کند.

انو خود از افسران پیشین نیروی دریایی ست که در سال ۲۰۰۴ با درجه سروانی کار خود را رها کرد.

او زنی بلند پرواز است که می خواهد خود و جهان را بهتر کند. دومین زنی است که مدرسه تربیت مربی هنرهای رزمی نیروی دریایی را تمام کرده و در فنون رزمی کمربند سیاه دارد.او در دانشگاه ییل و نیز در مدرسه علوم حکومت داری کندی در رشته حقوق بشر بین المللی درس خوانده است. او همچنین به کهنه سربازان یوگا می آموزد.

فکر کمک به سربازان وظیفه قربانی خشونت جنسی از تجربه شخصی اش در نیروی دریایی به ذهنش راه یافت. در آن زمان انو وبسیاری از زنان و مادران در وضعیت او فریادرسی نداشتند.

پس انو شبکه اقدام زنان شاغل در ارتش را بنیان گذاشت. سازمانی که از طریق خط تلفن به یاری و درمان گری ارتشیان سابق و یافتن منابع حقوقی برای آنها می پردازد.این سازمان همچنین با سیاست گذاران فعالانه در ارتباط است تا بتواند آنان را برای ایجاد تغییر در ارتش درگیر کند. این سازمان تحت رهبری انو توانسته است جنبشی سراسری برای پایان دادن به آزار و ارعاب جنسی و خشونت خانگی بوجود آورد. هدف نهایی او تغییر »فرهنگ مصونیت از مجازات» است که به چنین جرم هایی امکان ارتکاب می دهد. انو مصمم است که رهبری ارشد ارتش را برای عدم حمایت از زخم های روحی قربانیان خشونت جنسی به زیر سوال برد.

در سایه فعالیت های و تلاش های آنو نشانه های تغییر پیدا شده است. فوریه گذشته یک دفتر وکالت برای حقوق بشر در واشنگتن شکایت تاریخی شانزده قربانی تجاوز جنسی ارتش را علیه دولت فدرال به دادگاه برد. این دادخواست علیه وزارت دفاع آمریکا تنظیم شده است که بنا بر این شکوائیه نه تنها برای جلوگیری از وقوع آزار جنسی در ارتش کاری نکرده بلکه همچنین مواردی را که به اطلاعش رسیده مورد اعتنا قرار نداده است. انو می گوید این دادخواست :«واقعا سیستم را تکان داده.»

«برای اولین بار وزارت دفاع آمریکا در تاریخ خود به جای دلیل تراشی های همیشگی پاسخ مناسب و شایسته داد و سرانجام پذیرفت که به بسیاری از وظایف خود عمل نکرده است.»

انو می داند که در کارش دست تنهاست. ایستادن در برابر وزارت دفاع، که یکی از مقتدرترین موسسات روی زمین است، کار دشواریست . اما او از دیدن نتیجه بخشی تلاش هایش و این که می بیند کارش به درمان قربانیان کمک می کند روحیه ای تازه می گیرد: «تشویق و حمایت از بازماندگان عرصه های جنگ در آمریکا امری پذیرفته است. اما فداکاری و ایثارگری در عرصه های دیگر مانند آزاردیدن و ارعاب شدن و گرفتار فشارهای پس از آزار شدن هنوز در آمریکا پذیرفته نیست. به من تلفن می زنند، ایمیل می فرستند، و می بینم که آسیب دیدگان از طریق همین درک و تفاهم درمان می شوند. وقتی ببینی که تلاش هایت درد مردم را درمان می کند بزرگ ترین پاداش را به دست آورده ای.»

زنان برنده صلح نوبل به شجاعت و استقامت انو درود می فرستند و نظاره گر پیش رفت های او در پایان دادن به خشونت جنسی در ارتش خواهند بود.

روز هشتم: زینب بلاندیه ، سودان

۲ دسامبر ۲۰۱۱

«ما راه دیگر ی جز ادامه مبارزه برای صلح نداریم. این تنها راه است.»

زینب فعال صلح و رهبر جامعه خود در کوهستان های نوبا در سودان است. زندگی اش را وقف تلاش برای توانمند سازی زنان و درگیر کردن آنان در روند صلح در کردوفان جنوبی، یکی از آسیب زده و فراموش شده ترین نقاط جهان، کرده است. او را غالبا به عنوان مشکل گشای و راه گشا برای ایجاد صلح در جامعه می شناسند.

زینب از اوان جوانی به دورنمای رهبری برای ایجاد تغییر در جامعه خود می اندیشید. مادربزرگش که اورا کوسا ماده( یا خانم بزرگ) می نامید با قصه هایی که از "پاتو" ، زنی که بر ایل کادوقلی حکومت رانده بود، می گفت منبع الهامش بود. خانواده اش به قول خودش:گ واقعا به من این احساس را می بخشیدند که باید کاری بکنم و باید در آیند رهبر شوم... چطور می توانستم رهبر شوم؟ می توانم مثل مادربزرگم بشوم؟ مثل پاتو بشوم؟ و این رویای من بود- رهبر شدن"

زینب با کمک گروهی از زنان دانشگاه دیده اهل کوهستان های نویبه رویایش را به جامه عمل درآورد. آنان انجمن رویا را تاسیس کردند. زینب به عنوان مدیر عامل رهبران مونث تازه ای را با نام سفیران صلح برای جامعه تربیت می کند. این زنان راه رهبری صلح و اعتماد سازی را در جوامع خود می آموزند. رویا با این اعتقاد کار می کند که برای مشکلات محلی راه حل های محلی وجود دارد. «وقتی اختلافی پیش می آید معمولا خود جامعه راه های ..... برای حل آنهادارد.»ا ین موسسه بیش از هرچیز نشان می دهد که وجود زنان برای بازسازی جامعه مدنی و استقرار صلح ضروری و اساسی است. «زنان خیلی موثرند و بشرعت رابطه برقرار می کنند. همین که متوجه اهمیت موضوع ی می شوند، به آن می پردازند، درباره اش حرف می زنند و دیگران را هم برای همکاری بسیج می کنند.»

در انتخابات تاریخی ماه مه ۲۰۱۱ سودان، رویا از طریق آموزش حقوق شهروندی و انتخاباتی به زنان، و نیز با تربیت و آموزش زنان در نقاط دورافتاده و بسیج رای دهندگان، نقشی حیاتی در به دست آوردن رای زنان بازی کرد. بروز دوباره جنگ در کردوفان جنوبی اکنون رویا را از برنامه هایش برای دوران پس از انتخابات باز داشته است. در واقع او و همکارانش هم چنان که خود را وقف کارشان می کنند، در معرض خطرهای گوناگون قرار می گیرند.

زینب می گوید:«در نهایت دلم می خواهد رویا استوار روی پایش بایستد.» بی تردید در سایه رهبری ایثارگرانه رویا زنان سودانی قوی و محکم و استوار برجا خواهند ماند.

روز نهم: شانتال بیلولو مایانگا، جمهوری دمکراتیک کنگو

۳ دسامبر ۲۰۱۱

«وقتی به شما تجاوز جنسی می شود، با ساکت ماندن آرام آرام از درون خود را می کشید.»

شانتال هماهنگ کننده برنامه گروه زنان و کودکان درسازمان وارثان عدالت ( Heritiers de la Justice) در جمهوری دمکراتیک کنگو است. او در شرق کنگو در سواحل دریاچه "کی وو" زندگی می کند . کنگو یکی از خطرناک ترین نقاط جهان برای زنان شناخته شده. شانتال به زنانی که تجاوز جنسی را به سخت ترین و غیرقابل تحمل ترین صورت تجربه کرده اند کمک می کند و می خواهد به مصونیت عاملان این تجاوز ها از مجازات که خود علت این جنایت است، پایان دهد. شانتال اخیرا به عنوان بخشی از برنامه بازدید زنان شجاع از کانادا از این کشور دیدار کرد و داستان هایی باورنکردنی از شجاعت زنان کنگو برای آنان نقل کرد. این خواهران کنگویی در بحبوحه خشونت های جنگ، تجاوزهای جنسی جمعی به زنان به عنوان سلاح جنگی و گرسنگی طاقت فرسا گرد هم آمده اند تا آینده کشور را بسازند. آنان برای وضع قوانین علیه تجاوز جنسی و برای تضمین مشارکت زنان در حکومت به عنوان بخشی از قانون اساسی تلاش می کنند.

شانتال از تاثیر منفی «قدرت سکوت» و نیاز به یاری رساندن به زنان برای باز کردن زبان آنان و شرح آنچه کشیده اند تاکید دارد. زنان غالباٌ پس از تجربه تجاوز جنسی به نزد او می روند تا هم مدارک لازم برای دادگاه تهیه کنند و هم برای این که پرده شرم و سکوت را بدرند.

گاه خانواده متجاوز می کوشد سکوت خانواده قربانی را بخرد. وارثان عدالت آنان را از این کار باز می دارند و انان را به بردن شکایت به دادگاه و گرفتن خسارت از عامل تجاوز تشویق می کنند. این خود قدمی ست برای رسیدن به نظامی عادلانه که با تجاوز جنسی مبارزه کند و قوانین جدید کنگو را از روی کاغذ به خیابان ها و روستاها ببرد.

بین ماه های ژانویه تا نوامبر سال ۲۰۱۱ سازمان وارثان عدالت بیش از ۴۰۶ پرونده تجاوز جنسی را که توسط طیف وسیعی از گروه ها و مقام های مسلح کنگو و رواندا صورت گرفته تنظیم و تکمیل کرده است. سن قربانیان از چهار ساله تا هشتاد و پنج ساله است.

اما تغییر واقعی از زنان و کنگو فراتر می رود. شانتال از نیاز به مشارکت مردان می گوید:«مردها دشمن مانیستند و باید در کنار ما باشند و مسئولیت هایی بر عهده گیرند.» او همچنین خطاب به شنوندگان کانادایی اش از تاثیر شرکت های استخراج معدن کانادایی در شرق کنگو سخن گفت که در گرماگرم کارزار مسلحانه و خشونت های جنسی برای حفظ منافع تجاری هنگفت خود به گروه های مسلح کمک کردند تا بر منطقه تسلط یابند. عمل تجاوز جنسی در خدمت هدف های سیاسی و مالی امری تکان دهنده است و متوقف کردن آن نیاز به آگاهی و درک جهانیان دارد.

«ما باید سکوت را بشکنیم. به جست و جوی همکاری برآییم و با دیگر سازمان ها متحد شویم. و در این راه هراسی به خود راه ندهیم.» در دفتر سازمان وارثان عدالت تابلویی ست که برآن چنین نوشته است. «جامعه بدون زن جامعه ای عاری از صلح و توسعه است.»

سازمان زنان صلح نوبل در کنار شانتال ایستاده و او را، همراه با همه زنانی که هر روز برای پایان دادن به خشونت جنسی تلاش می کنند ، تحسین می کند.

روز دهم: شرلی سنگ، برمه

۴ دسامبر ۲۰۱۱

مدافع توانای حقوق زنان و و قومیت ها در برمه.

شرلی اهل برمه است اما چهل سال از عمرش را در تایلند گذرانده است. در دوران بحران اقتصادی ای که کشورش را به لرزه درآورد برمه را ترک گفت. در تایلند با شور فراوان همه وقت خود را صرف کار با قوم کاچین کرد. کاچین ها اقلیتی قومی هستند که در شمال برمه و در نزدیکی چین زندگی می کنند. آنان نیز مانند اکثر مردم برمه تحت حکومت نظامی برمه آزارها و رنج های فراوان برده اند.

ده سال پیش شرلی دیگر زنان کاچینی را گرد آورد و انجمن زنان کاچین در تایلند را بنیان گذاشت. شرلی اعتقاد راسخ دارد که:«زنان بدون تشکیلات زنانه نمی توانند از مشکلات شان در برمه بگویند.» او مجدانه به آموزش زنان می پردازد وو آنان را تربیت می کند تا بتوانند صدای خود را به گوش ها برسانند و از مصائبی که کشیده یا دیده اند، بگویند.

در سال ۲۰۱۱ سازمان زنان کاچین نقشی اساسی در تهیه گزارشی مهم و انتقادی درباره برمه داشت. گزارشی با عنوان: برآوردی از جنگ در برمه: قساوت علیه قوم کاچین که در آن به شرح انواع آزارها و رفتارهای ناروا با این قوم پرداخته و ضمن آن به تفصیل و با آوردن شواهد مستند از موارد گسترده تجاوز جنسی توسط نظامیان در استان کاچین و نیز از کاربرد منظم و مستمر خشونت جنسی به عنوان سلاح جنگی سخن گفته است.

شرلی به ادعاهای جدید حکومت برمه در مورد گذار کُند به دمکراسی با تردید می نگرد . او بر اساس تجربه شخصی اش شاهد است که زندگی اقلیت های قومی برمه تغییری نکرده است. از همین روست که سازمان او بر مستند کردن موارد نقض مستمر حقوق بشر تمرکز دارد. اطلاعاتی از این دست دلیل محکمی علیه دستگاه تبلیغاتی قدرتمند حکومت برمه است.

شرلی و همکارانش امیدوارند که جامعه بین المللی به این مدارک توجه کند و از جنگ ویرانگری که هنوز بر زندگی کاچین ها سنگینی می کند آگاهی یابد.

زنان صلح نوبل می گویند وقت آنست که درکنار شرلی و کاچین ها بایستیم و به نشانه همبستگی با آنان از حکومت های مان بخواهیم بر نقض حقوق بشر در برمه چشم نبندند.

روز یازدهم: سحر وردی، اسرائیل

۵ دسامبر ۲۰۱۱

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم
نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

«من در دایره ای خونبار زندگی می کنم...این دایره شوم نتیجه انتخاب هر دو طرف برای دست بردن به خشونت است. من نمی خواهم در این انتخاب شرکت کنم.»

سحر وردی کنشگر بی باک و بی پروای صلح اهل اورشلیم است که از نخستین سالهای جوانی شجاعانه علیه رفتار اسرائیل با مردم فلسطین به اعتراض برخاسته است.

کنشگری همواره بخشی از زندگی خانوادگی او بوده است. پدر سحر در زمان انتفاضه اول از خدمت نظام اجباری سرباز زد. در انتفاضه دوم به فعالان گروه تعیش پیوست که از همزیستی اسرائیلی ها و فلسطینی ها بوجود آمده و در اراضی اشغالی کار می کند. سحر در نوجوانی به پدرش که همراه با فلسطینی ها به کار کشاورزی و بویژه درخت کاری می پرداخت، پیوست.

سحر شاهد دست اول و مستقیم تاثیر اشغال بر معیشت روستائیان بود. «شوکی که به من وارد آمد از سبعیت اشغال گران و یا از رفتار یک سرباز مشخص نبود بلکه از مشاهده آن بود که چگونه مردم برای زندگی روزمره خود بایست از ایستگاه های متعدد بازرسی رد می شدند و با هراس از آوار شدن خانه هاشان بر سرشان، روز و شب شان را می گذراندند و می دانستند که حتی یک سرباز هجده ساله قدرت حکومت بر سرنوشت و خانواده آنان را دارد.»

در ۱۴ سالگی سحر در تظاهرات اعتراضی علیه دیوار حایل و بویژه روستای بیلعین در ساحل غربی شرکت کرد. برخلاف خواست پدر و مادرش تا هفته ای چهار بار به این روستا می رفت. پدرش از او می خواست تا شانزده سالگی صبر کند و پس از آن به کنشگران بپیوندد. اما سحر به شرکت در تظاهرات ادامه می داد و با این کار حتی از تمسخر همشاگردانش که اورا «چپی بی کله» می نامیدند ابایی نداشت. موضع آشکار سحر علیه اشغال همواره بر روابطش با برادرش که در خدمت نظام است، تاثیر گذاشته است.

بر اساس قوانین اسرائیل، هر اسرائیلی باید در هجده سالگی برای خدمت نظام در ارتش ثبت نام کند. دوران خدمت نظام برای پسران ۳ سال و برای دختران دو سال است. سحر به هم کلاسانش بروشورهایی می داد درباره این که چگونه سروانیم بشویم- که به معنای معترض وجدانمند است. در اوت ۲۰۰۸ سحر با پوشیدن تی شرتی که بر آن نوشته بود «اشغال را رد می کنم» رسما اعلام کرد که از رفتن به خدمت نظام اجباری سرپیچی می کند.

سحر درنامه ای به وزارت دفاع به خاطر سرپیچی اش از رفتن به سربازی می نویسد:«می دانم سربازی که در ایست بازرسی است مسئول این سیاست ستمگرانه بر شهروندان فلسطینی نیست. و با این حال نمی توانم این سرباز را از مسئولیتش در کاری که می کند معاف بدارم. ..منظورم آن مسئولیت بشری درقبال پرهیز از آزار دیگران است.» سحر سه بار برای این تمرد به زندان رفت. و در سال ۲۰۰۹ از زندان آزاد شد.

سحر اکنون ۲۱ ساله است. علاوه بر کارش به عنوان معترض وجدانی علیه خدمت سربازی، فعالانه به تخلیه خانواده های عرب اسرائیلی برای جایگزین کردن آنان با شهرک های یهودی نشین معترض است و با دوسازمان کمیته اسرائیلی علیه تخریب خانه ها و جنبش همبستگی شیخ جراح کار می کند. در محله شیخ جراح در شرق اورشلیم هر هفته حدود ۲۰۰ اسرائیلی و فلسطینی گرد آمی آیند تا به تخلیه خانواده های عرب اسرائیلی اعتراض کنند. خانواده هایی که خانه خراب می شوند عملا وادار به زندگی در اردوگاه می شوند و هیچ گونه غرامت یا خانه جدیدی به آنان داده نمی شود. هم اکنون ۲۴ خانواده در شیخ جراح در خطر ویران شدن قرار دارند و معترضانی چون سحر امیدوارند بتوانند جلوی بولدوزر ها را بگیرند.

این فعالیت های شجاعانه عواقب خود را دارد. سحر تنها دوستانش را از دست نداده است، بلکه به خاطر عقاید سیاسی اش به رویش تف کرده اند، هلش داده اند ، دشنامش داده اند و به باد کتکش گرفته اند، اما سحر حتی در برابر چنین مخاطراتی مصمم و پابرجا مانده است.

زنان صلح نوبل می گویند چنین فعالان جوانی مارا به امکان پذیر بودن حضور صلح و عشق در معرکه نفرت و جنگ امیدوار می کنند.

روز دوازدهم: بهاره هدایت، ایران

۶ دسامبر ۲۰۱۱

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم
نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

«ما فرسوده ایم اما نه به زانو در می آییم و نه می شکنیم. ما استوار می ایستیم هرچند قلبمان زخمی و ناارام است. ما شهادت می دهیم به تلاش دیکتاتورهایی که سرزمینی را که با ایثار گری های نسل های گذشته و نسل حاضر آباد شده بود غارت کردند.»

بهاره ۳۱ ساله است. فعال حقوق زنان و دانشجویان. در حال حاضر برای گذراندن نه سال و نیم محکومیتش در زندان است. اتهامش سخن گفتن از نقض حقوق دانشجویان در پی انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۹.

بهاره جزو نسلی است که پس از انقلاب ۱۹۷۹ به دنیا آمده و اکنون اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهد. مانند بسیاری دیگر از هم نسلانش در زمانی به سن بلوغ رسید که شعار های اصلاحات با تاکید بر حقوق و آزادی های شخصی درفضا بود. بهاره پس از قبولی در کنکور دانشگاه تهران در سال ۲۰۰۱ در اتحادیه دانشجویی برای بهبود وضع دانشجویان و حمایت از تغییرات سیاسی در دوران اصلاحات که سراسر کشور را گرفته بود به فعالیت پرداخت.

یک سال پس از ورود به دانشگاه به عنوان عضو کمیته اتحادیه دانشجویی انتخاب شد. اندکی بعد به سازمان سراسری دانشجویی دفتر تحکیم وحدت پیوست که از اصلاحات سیاسی حمایت می کرد. در سال ۲۰۰۳ بهاره از اعضای فعال جنبش دانشجویی در اعتراض به حکم اعدام یک مدرس دانشگاه بود.

بهاره فعالیتش در جنبش دانشجویی را با تلاش هایش در جنبش زنان به هم پیوست و کمیسون زنان را در دفتر تحکیم وحدت بوجود آورد. این کمیسون با هدف افزایش مشارکت دختران دانشجو در فعالیت های صنفی و سازمان های دانشجوییاغاز به کار کرد. بهاره برآن بود که صدای دانشجویان دختر را که ۶۵ درصد دانشجویان ایران بودند بلند تر کند. او همچنین به عنوان عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر در قوانین تبعیض آمیز علیه زنان فعالیت می کرد. کنشگری بی باکانه اش، او را همواره در خط اول مقابله با سرکوب های خشن قرارمی داد. در پی انتخابات سراسری ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹ نیروهای امنیتی به خوابگاه های دانشجویان حمله کردند. در این حمله بسیاری از دانشجویان ضرب وشتم، توقیف و کشته شدند. بهاره خواستار پاسخگویی حکومت در قبال این سرکوب ها بود. بهاره برای سومین بار در ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹ بازداشت شد و به نزدیک به ده سال حبس محکوم شد. محکومیت بهاره یکی از سنگین ترین احکام زندان است که تاکنون در ایران به یک زن فعال حقوق زنان و حقوق دانشجویان داده شده است.

بهاره پیش از بازداشت تازه ازدواج کرده بود و رویای ساختن خانه و خانواده ای را در سر داشت. او این رویا را فدا کرد و اکنون سال ها ی زندانش را برای عمل ساده حمایت از حقوق هم وطنانش در پیش رو دارد. او نیز چون بسیاری از جوتانان ایرانی درطلب جهانی عادلانه است که احترام به حقوق همه مردم را تضمین کند.

بهاره زنی برجسته است که به رغم زندانی بودن به آینده امیدوار است. «اندوه و تنهایی جایی در قلبم ندارد زیرا عاطفه ما به یکدیگر دست نخورده است. این روزها وشب های طولانی و حزن آلود و سرد به یقین به پایان خواهد رسید ... یقین دارم که آینده روشنی در انتظارماست. ما در هوای کشوری آزاد تنفس خواهیم کرد و آزادی مان را باهم جشن خواهیم گرفت. ما باید این را باور کنیم و مثل گذشته آگاه و امیدوار برجا بمانیم.»

روز سیزدهم: حنین زعبی ، اسرائیل

۷ دسامبر ۲۰۱۱

حنین عضو کنست اسرائیل است. . اولین زنی است که از لیست انتخاباتی حزب عربی انتخاب شده است. او شجاعانه از برابری حقوق شهروندی شهروندان فلسطینی اسرائیل دفاع می کند و نیز خواستار پایان دادن به اشغال سرزمین های فلسطینی است. حنین جزو اقلیت اسرائیلی- فلسطینی اسرائیل است و در ناصره به دنیا آمده است.

در خردسالی به سیاست علاقه داشت. اما تجربه شخصی اش به عنوان زنی عرب که در اسرائیل زندگی می کرد، سبب ورود او به سیاست شد. حنین می گوید زنان عرب در اسرائیل از نابرابری در دوسطح در فشارند: هم به عنوان یک فلسطینی گرفتار تبعیض های ملی و اجنماعی اند و هم به عنوان زن باید برای برابری در درون جامعه مبارزه کنند.

حنین در سال ۱۹۹۷، یک سال پس از تاسیس حزب بلد به عضویت آن درآمد. حزب بلد خواستار اختصاص دادن سهمیه ای برابر یک سوم کرسی های پارلمان به نامزدهای زن مدافع حقوق فلسطینی هاست که با نام قانونی عربِ اسرائیلی خوانده می شوند.

شهروندان فلسطینیِ اسرائیل که زمانی اکثریت جمعیت را تشکیل می دادند اکنون تنها ۱۸ درصد ازجمعیت این کشورند. قدرت سیاسی آنان با جمعیت اسرائیل نامتناسب است. تنها ۷ درصد کابینه و۲ درصد از مقام های انتخابی را برعهده دارند. حنین می گوید «در قوانین اسرائیل ۳۰ ماده تبعیض آمیز علیه فلسطینی ها وجود دارد که عملا تبعیض را قانونی می کند. مثلا من نمی توانم با یک فلسطینی اهل رام الله و غزه یا لبنان یا سوریه ازدواج کنم و با خانواده ام در اینجا زندگی کنم. چون اسرائیل می خواهد اکثریت جامعه یهودی باشند»

حنین بر نیاز به رسمیت شناختن فلسطینیان به عنوان شهروندان برابر - حقوق در اسرائیل تاکید می کند. «من مهاجر نیستم. اینجا وطن و سرزمین من است. ما بومیان این سرزمینیم . من فکر می کنم به عنوان بومیان حق آب و خاک داریم. ما به اسرائیل مهاجرت نکردیم. اسرائیل بود که به سرزمین ما مهاجرت کرد.» حنین می گوید این واقعیت در کشورش به رسمیت شناخته نمی شود. چنان که مثلا دانشجویان فلسطینی نمی توانند تاریخ خود را در مدرسه بخوانند. حتی در مدارس عرب ها هم این حق را ندارند.

زنان فلسطینی در اسرائیل و نیز در سرزمین های اشغالی در مبارزه ای واحد شرکت دارند. حنین از فمینیست های اسرائیل می خواهد از آنان حمایت کنند. «ما نمی توانیم خودمان را فمینیست بنامیم و درعین حال خانه زنان دیگر را اشغال و برسرشان خراب کنیم، آنها را به زندگی در چادر ها وادار کنیم و از گسترش شهرک سازی حمایت کنیم و بعد به خانه برویم و از حقوق زنان حرف بزنیم.» حمایت از مبارزه زنان برای صلح و عدالت از مبارزه با تبعیض علیه فلسطینی ها آغاز می شود.

زنانی چون حنین در درون و بیرون از نظامی سیاسی تلاش می کنند تا وضعیت موجود را تغییر دهند و در نهایت عدالت و برابری را برای همه مردم منطقه پیشکش آورند.

روز چهاردهم: نسرین ستوده ، ایران

۸ دسامبر ۲۰۱۱

نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم
نگاهی به شانزده روز مبارزه با خشونت علیه زنان - بخش سوم

«دخترم ، امیدوارم هیچوقت فکر نکنی که به شما فکر نمی کردم و یا کارهایم مستوجب چنین مجازاتی بوده است. هرچه کرده ام قانونی و در چارچوب مقررات بوده است.» - از نامه نسرین ستوده به دخترش از زندان اوین در ایران

نسرین به خاطر شغلش، وکالت بسیاری از فعالان حقوق زنان را که به خاطر عدالت طلبی روانه زندانها شده اند بر عهده داشته است. اما بویژه تلاش های او برای دفاع از رعایت قانون بود که در ژانویه سال ۲۰۱۱ او را به خطری برای مقام های جمهوری اسلامی تبدیل کرد. دادگاه انقلاب ایران او را به یازده سال زندان و بیست سال ممنوعیت از وکالت محکوم کرد. در سپتامبر ۲۰۱۱ دادگاه تجدید نظر این حکم را به شش سال زندان و ۱۰ سال ممنوعیت از وکالت کاهش داد.

تلاش های نسرین پس از پایان تحصیلاتش در رشته حقوق آغازشد. با آن که در سال ۱۹۹۵ امتحان وکالت را گذرانده بود اما تا هشت سال از دریافت پروانه وکالت محروم ماند. در این مدت نسرین به نوشتن در نشریات اصلاح طلب پرداخت. سرانجام در سال ۲۰۰۳ به دریافت مجوز وکالت نائل شد، و ازآن پس همه همت خود را صرف دفاع از حقوق زنان و کودکان کرد. فعالان حقوق زنان ( و اعضای کمپین یک میلیون امضا)، روزنامه نگارانی چون عیسی سحرخیز، فعالان سیاسی چون حشمت الله طبرزدی رهبر سازمان معترض و ممنوع جبهه دمکراتیک، و وکیلان همکارش مانند شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در میان فهرست موکلانش قرار دارند.

نسرین به خاطر پذیرفتن پرونده های دشوار و پرخطری که دیگر وکیلان از قبولشان پرهیز دارند مانند دفاع از فعالان سیاسی که پس از سرکوب معترضان به انتخابات ریاست جمهور ی در ژوئن ۲۰۰۹ بازداشت شدند ، در جامعه احترام بسیار کسب کرده است. او همچنین با شجاعتی تمام دفاع از پرونده های نوجوانان محکوم به اعدام را برعهده گرفته است. ایران از معدود کشورهای جهان است که کودکان زیر هجده سال را اعدام می کند. نسرین دو فرزندش، مهراوه ۱۲ ساله و نیمای چهار ساله را انگیزه اصلی برای این کار اعلام کرده است. :«آرزوی حمایت از حقوق بسیاری از کودکان ، و بویژه کودکان خودم و آینده آنها، مرا به قبول دفاع از این پرونده ها واداشت».

در سپتامبر ۲۰۱۰ نسرین که برای دیدار معمول با یکی از موکلانش که زندانی سیاسی بود به زندان اوین رفته بود، همان جا بازداشت شد. اتهام هایش:«تبلیغ علیه نظام»، «تبانی برای اختلال در نظم عمومی» ، و «همکاری با کانون مدافعان حقوق بشر» در ایران بود. نسرین از آن پس در زندان است و هم اکنون در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می برد. او بخش اعظم دوران زندانش را در انفرادی گذرانده است. مورد نسرین درعین حال نمونه ایست از فشاری که رژیم بر خانواده ها و بویژه بر کودکان فعالان حقوق بشر وارد می آورد. نسرین در مدت زندان خود بارها از حق ملاقات با خانواده خود منع شده و دیدارهای معدودش هربار تاثیرهای ناگوار روانی بر او و فرزندانش گذاشته است.

با این حال نسرین معتقد است که رنج هایی که خانواده او و دیگر مردم ایران می کشند بی نتیجه نخواهد ماند «عدالت درست روزی می رسد که کسی انتظارش راندارد، روزی که بیشتر مردم امیدشان را ازدست داده اند. من یقین دارم.»

زنان برنده صلح نوبل می گویند برماست که با حمایت از کار نسرین و با درخواست آزادی فوری او نگذاریم این رنج ها بی نتیجه بمانند.

روز پانزدهم: آندرئا مدینا روساس، مکزیک

۹ دسامبر ۲۰۱۱

آندرئا وکیل فمینیست مدافع حقوق بشر و مشاور مستقل حقوقی است. آندرئا شجاعانه برای دفاع از پرونده زنان مقتول یا مفقود، که بیشترین آنها در شهر سیوداد خوارز رخ داده، تلاش می کند. شهری در مرز مکزیک و ایالات متحد آمریکا که به آن پایتخت زن کشی لقب داده اند.

کشتن زنان در این شهر از اوائل دهه ۱۹۹۰ و به دلیل شدت یافتن خشونت علیه زنان که به صورت بومی و نهادی درآمده بود آغاز شد. آمارهای رسمی، تعداد قتل های زنان را در این شهر از سال ۱۹۹۳ تاکنون ۴۰۰ مورد اعلام می کند. اما فعالان محلی آن را بیش از پنج هزار مورد می دانند. واین تنها آمار مربوط به قتل است و موارد شکنجه و تجاوز و زنان ناپدید شده را دربر نمی گیرد.

آندرئا هنوز دختری نوجوان بود که مادرفمینیستش سازمانی برای ارتقای جامعه مدنی در مکزیک تاسیس کرد که بر محور بهبود حقوق زنان تمرکز داشت. آندرئا می گوید : ولی آن ها به مسئله خشونت جنسی کاری نداشتند. این امر پشت درهای سازمان متوقف می شد. اولین زنی که برای کمک به این سازمان مراجعه کرد مورد تجاوز قرار گرفته بود. پانزده سال بعد، آندرئا می گوید: «همه زندگی من در این خلاصه شده: کار با قربانیان خشونت های جنسی و تلاش های قانونی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان که در چنین مقیاس بالایی انجام می گیرد.»

یکی از مهم ترین چالش های حقوقی آندرئا طرح پرونده موسوم به کامپو الگو دونرو بود. این پرونده که در کمیسیون حقوق بشر میان- آمریکایی درسال ۲۰۰۷ علیه مکزیک طرح شد، مکزیک را مسئول ناپدید و کشته شدن کلودیا ایوت گونزالس، اسمرالدا هره را مونرئال، و لائورا برنیس راموس مونارس دانست. جسد این سه زن جوان، که دوتن از آنان زیر سن قانونی بودند، در سال ۲۰۰۱ در یک مزرعه متروک پنبه به نام کامپو الگو دونرو پیدا شده بود.

در دهم دسامبر ۲۰۰۹ دادگاه حقوق بشر میان-آمریکایی در بیانیه ای مکزیک را ناقض کنوانسیون حقوق بشر آمریکا و کنوانسیون بلم ده پارا تشخیص داد. دادگاه، دولت مکزیک را به برگزاری یادبودی ملی از قربانیان، تجدید تحقیقات در مورد قتل ها و پرداخت غرامتی برابر ۲۰۰ هزار دلار به هریک از خانواده های قربانیان محکوم کرد. آندرئا و همکارانش همچنان برای واداشتن دولت به عملی کردن حکم دادگاه می جنگند.

آندرئا می گوید در تمام مدتی که محاکمه برگزار می شد از ایرما مونرئال، مادر یکی از دختران قربانی نیرو و روحیه می گرفت. اندرئا از قدرت ایرما در شگفت بود که با همه عذاب و رنجی که به خاطر ازدست دادن دخترش می کشید، می کوشید خود را با خاطرات خوشی که از دخترش داشت، مانند اوقاتی که با هم در رودخانه شنا می کردند، تسلی بخشد. آندرئا می گوید از ایرما آموخت که در موقع کار به لحظات زیبا اجازه زندگی دهد.

آندرئا بر اهمیت گرد هم آمدن زنان از فرهنگ های گوناگون برای مبارزه با خشونت حنسی تاکید می کند. به نظر او زنان در این روند از راه و روش های گوناگون جوامع مختلف در گشودن راه برای بی عدالتی های جنسیتی آگاه می شوند و همراه باهم برای یافتن راه حل پیش خواهند رفت.

کار آندرئا و همکارانش مارا به زمانی که دولت ها مسئولیت خود را در خشونت جنسی ودیگر جنایت ها علیه زنان بپذیرند، نزدیک تر می کند.

روز شانزدهم: لیما گبووی، لیبریا

۱۰ دسامبر ۲۰۱۱

«ما از جنگ خسته ایم. از دویدن و گریختن خسته ایم. از گدایی برای مشتی گندم خسته ایم. از تجاوز جنسی به بچه های مان خسته ایم. این موضع گیری ما برای تامین آینده کودکان ماست. زیرا ما، به عنوان متولیان جامعه، می دانیم که فردا فرزندان مان از ما خواهند پرسید:» مادر، در آن روزگار بحران تو چه می کردی؟"

لیما گبووی فعال محبوب و بانفوذ حقوق زنان و صلح، و برنده جایزه صلح نوبل است.

لیما زنان متعلق به اقوام و مذاهب متفرق لیبریا را گرد آورد تا شجاعانه در برابر حکومت و جنگ سالاران بایستند و به چهارده سال جنگ داخلی که در آن ۲۵۰ هزار شهروند کشته شدند، پایان دهند. جنگ سالارانی که از هیچ جنایت فجیع و هولناکی ابا نداشتند و تجاوز جنسی و ربودن زنان و کودکان بخشی از آن جنایت ها بود. لیما، خسته از زندگی زیر یوغ هراس و رعب، به مطالبه صلح برخاست و به عامل تغییر در کشورش تبدیل شد.

لیما در سال ۱۹۷۲ در روستایی در مرکز لیبریا به دنیا آمد. در سال ۱۹۸۹ که جنگ آغاز شد، دختری نوجوان بود که از خشونتی که آن همه عذاب برای زنان و کودکان دور وبرش به بار آورده بود، سخت رنج می برد. در همان سال با هدف تحصیل در برنامه خدمات اجتماعی به کار داوطلبانه در برنامه کلیسای لوتری سنت پیتر در مونروویا پرداخت. برنامه ای که نام آن "درمان زخم های روانی و آشتی دوباره" بود. این آغاز سفری بود که گبووی به سوی کنشگری برای صلح آغاز کرد.

جنگ بیرحم تر و وحشی تر می شد. شبی در سال ۲۰۰۲ لیما خدا را در خواب دید که به او می گوید:«زنان را گرد بیاور و برای صلح دعا کنید.» لیما دست یاری به سوی زنان مسیحی و مسلمان دراز کرد و همراه با آنان ائتلافی قوی بوجود آورد. ائتلاف: اقدام توده ای زنان لیبریا که زنان را گرد هم آورد. زنان با به راه انداختن تظاهرات اعتراضی، تحصن وبست نشینی، روزه داری و دعا به طور منظم و مستمر به اعتراض خود ادامه می دادند. این زنان با همبستگی خود به زنان دیگر نیرو می دادند که در برابر رئیس جمهوری بی رحم وقت، چارلز تیلور ، و جنگ سالاران شورشی بایستند. لیما حتی زنان لیبریا را تشویق می کرد که برای آن که شوهرانشان «مردان پیکار جو را بر سر عقل آورند» به اعتصاب سکس دست بزنند.

اما اوج دستاوردهای لیما در سال ۲۰۰۳ و زمانی بود که او توانست هزاران زن معترض را گرد آورد تا تیلور را وادارند به انجام مذاکرات صلح در غنا تن دهد. لیما و زنان دیگر سپس در پی چارلز تیلور به غنا رفتند تا در جریان مذاکرات صلح ، جنگ سالاران را تحت فشار قرار دهند. وقتی زنان لیبریا برای جلوگیری از شکست مذاکرات و خروج شرکت کنندگان، جلوی درخروجی را سد کردند و تهدید کردند که اگر مذاکرات قطع شود خود را در خیابان برهنه می کنند، ژنرال ابوبکر رئیس جمهوری نیجریه چنین گفت: «سالن مذاکرات صلح به اشغال ژنرال لیما و نیروهایش درآمده است.»

اندکی بعد توافق نامه تاریخی صلح به امضا رسید. سرانجام صلح تحقق یافته بود. موفقیتی که بخش عمده آن در سایه تلاش های لیما و صدها زنی به دست آمد که شجاعانه و مسئولانه در پایان بخشیدن به جنگ یاری رساندند. در واقع انتخاب الن جانسون سیرلیف در سال ۲۰۰۵ به عنوان نخستین رئیس جمهوری منتخب لیبریا و نخستین رئیس جمهور زن منتخب در سراسر تاریخ افریقا نتیجه همین جنبش زنان لیبریا بود.

لیما گبووی اکنون ریاست شبکه سراسری صلح و امنیت زنان افریقا را برعهده دارد که مرکز آن در اکرا پایتخت غنا قرار دارد. این شبکه برای ایجاد ارتباط در سراسر افریقای غربی سفلا و کمک و بهره گیری از قابلیت های زنان در جلوگیری از بروز جنگ، و در منصرف کردن از درگیری ها و و پایان دادن به آن ها تلاش می کند. او همچنین عضو موسس و هماهنگ کننده پیشین برنامه زنان برای صلح /شبکه افریقای غربی برای صلح است. او تاکنون به دریافت بیش از ده جایزه نائل آمده است. جایزه شجاعت جان اف کندی در سال ۲۰۰۹ به او و زنان لیبریا برای نقش آنان در روند صلح لیبریا تقدیم شد.

لیما در میان همه کارهایی که کرده کتابی نیز نوشته است با نام: قدرت مان پاینده باد: چگونه خواهری، دعا و سکس کشوری را از چنگ جنگ بیرون آورد. او در این کتاب به شرح پیروزی ها و نیز ایثارهایش برای رسیدن به صلح پرداخته است. مانند آن که مجبور بود بارها برای مدت های طولانی از فرزندانش جدا باشد. لیما شخصیت اصلی فیلم مستندی است به نام : دعا کنیم شیطان به دوزخ برگردد که برنده جایزه بهترین فیلم مستند سال ۲۰۰۸ در فستیوال فیلم تریبکا و جوایز دیگر شد. در این فیلم داستان بی نظیر تلاش های لیما و یارانش در مبارزه برای صلح به تصویر درآمده است.

در این روز لیما در اسلو، پایتخت نروژ، همراه با دو زن دیگر در جشن دریافت جایزه صلح نوبل شرکت کرد: الن جانسون سیرلیف ، رئیس جمهوری لیبریا و توکل کارمان، فعال یمنی. هر سه آنان «برای مبارزه صلح آمیزشان در راه تامین سلامت و تضمین حقوق زنان از طریق مشارکت کامل در استقرار صلح» شایسته دریافت این جایزه پر افتخار شناخته شدند.

سفر لیما به سوی صلح ثابت می کند که زنان عادی می توانند کارهای خارق العاده انجام دهند، تغییرات پایدار به بار آورند و در جایی که زمانی زیر سلطه جنگ بود صلح بنشانند.

XS
SM
MD
LG