لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۱:۱۳

مقاله ای از گراهام الیسون برای نشریه آتلانتیک

دهه ها مذاکرات کنترل تسلیحات موید هشدار فیلسوف است: «معمول ترین شکل حماقت بشر فراموش کردن چیزی است که کسی سعی می کند انجام دهد.»

دیپلمات ها مذاکرات هسته ای ایران را به وقت اضافه کشانده اند و قانونگذاران آمریکایی هم آماده بررسی یک توافق احتمالی اند. نمایندگان کنگره در حالی که تصمیم می گیرند رای موافق یا مخالف به توافق بدهند باید توصیه خرمندانه فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، را به یاد داشته باشند: «معمول ترین شکل حماقت بشر فراموش کردن چیزی است که کسی سعی می کند انجام دهد.» من این نقل قول را قاب کرده و به دیوار دفترم آویخته ام و هر روز به آن فکر کنم.

آمریکا در مورد برنامه هسته ای ایران تلاش می کند چه کند؟ در یک جمله: «ممانعت از دسترسی ایران به یک بمب هسته ای به شکلی قابل تایید و بی وقفه.» هیچ توافقی، هیچ حمله هوایی، و نه هیچ گزینه مطرح دیگری نمی تواند اطمینان صد در صدی بدهد که ایران به بمب دست نخواهد یافت. آمریکا حتی صد در صد یقین ندارد که ایران پیشاپیش یک بمب اتم درست نکرده یا از کره شمالی نگرفته باشد (ایران یقینا موشک هایش را از پیونگ یانگ خرید.) پرسشی که قانونگذاران باید پاسخ دهند این است: آیا احتمال جلوگیری از دستیابی ایران به بمب طی زمان عمل به موافقتنامه بیشتر است یا در طول هر سناریوی محتمل دیگری؟

قانونگذاران منتقدانی را می بینند که پیشاپیش جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، را مورد حمله قرار داده اند. نمایندگان کنگره مشخصا پنج ادعای آشنا که در مخالفت جدی با هر توافق کنترل تسلیحات مطرح می شود را خواهند شنید. هر یک از این ادعاها درست به نظر می رسد اما اگر تاریخ را بررسی کنیم تمام این ادعاها رد می شود. این ادعاها، در یک جمله، اصرار دارند که «آمریکا به هیچ عنوان نمی تواند به یک توافق سودمند با ایران دست یابد...»

ادعای نخست: «توافق مذاکره شده توان آمریکا را برای استفاده از نیروی نظامی کاهش می دهد»

تاریخ مذاکرات آمریکا با قدرت های دشمن بر سر کنترل تسلیحات کشتار جمعی و موافقتنامه های امضا شده پس از پایان جنگ جهانی دوم نشان می دهد که توافق های کاهش جنگ افزار هسته ای آلترناتیوی برای گزینه های نظامی، اقتصادی، سیاسی، و کارهای مخفی در رقابت های ژئوپولتیک نبوده اند. در عوض، آن ها بخشی از یک استراتژی جامع و فراگیر در راستای حمایت و پیشبرد منافع ملی آمریکا بوده اند.

یک توافق مذاکره شده با ایران قابلیت آمریکا را در به کار گیری قوه قهریه در صورت نقض توافق از سوی ایران یا پس از انقضای آن کاهش نمی دهد. حتی اثرگذاری چنین گزینه ای را کم هم نمی کند.

این نتیجه گیری من نیست. آموس یادلین، افسر جوان نیروی هوایی اسرائیل، یکی از خلبان هایی بود که در انداختن بمب و نابود کردن رآکتور اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱ نقش داشت. یادلین در مقام رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل حمله به نیروگاه هسته ای در حال ساخت سوریه را طراحی و عملیاتی کرد و برنامه ریزی برای حمله احتمالی به سایت های ایران زیر نظر او صورت گرفت. یادلین در ارزیابی پارامترهای چارچوب تفاهم هسته ای با ایران در سیزدهم فروردین ماه نوشت: «اقدام نظامی علیه برنامه هسته ای ایران در سال ۲۰۲۵، با در نظر گرفتن تمام احتمالات، خیلی پیچیده تر یا دشوارتر از اقدام نظامی در سال ۲۰۱۵ نخواهد بود. برنامه هسته ای ایران نسبت به آنچه امروز هست محدودتر خواهد شد، اطلاعات بهتری در مورد آن در دسترس خواهد بود، و مصونیت کمتری نسبت به امروز خواهد داشت.»

اعای دوم: «ایران رژیمی شیطانی است»

استفاده از واژه «شیطان» در این ادعا تحریک آمیز است –و حتی توجیه شده است- اما ربطی به پرسش مطرح ندارد. هیچ رهبری در قرن بیستم بیش از وینستون چرچیل در سخن گفتن از شیطان آلمان نازی صراحت استراتژیک نشان نداد؛ و هیچ رهبری در قرن بیستم صریح تر از وینستون چرچیل تصویری روشن از اتحاد جماهیر شوروی در دستان استالین کمونیست ارائه نکرد. اما این رویکرد مانع این امر نشد که چرچیل با استالین که او را تهدید اصلی می دانست برای شکست هیتلر هم پیمان شود. وقتی منتقدان چرچیل را به توافق کردن با شیطان متهم کردند پاسخ داد: «اگر هیتلر ساکن جهنم شد من در نشست مجلس عوام دست کم اشاره مطلوبی به شیطان می کنم.»

هیچ رئیس جمهوری در آمریکا مصمم تر از رونالد ریگان به دفن کمونیسم و مشتاق تر از او برای مذاکره و رسیدن به توافق با آن چه که او به درستی امپراتوری شیطان می خواند نبود. آنطور که ریگان در خاطراتش نوشت: «من باور چندانی به کمونیست ها نداشتم و ارزش چندانی هم برای حرف هایشان قائل نبودم. با این وجود، ادامه رو در رویی هسته ای شرق و غرب کاری پر خطر بود و من تصمیم گرفتم که اگر روس ها قدم اول را برنمی دارند من باید چنین کنم.»

ادعای سوم: «به ایران نمی شود اعتماد کرد»

این شاید قویترین ادعای مخالفان توافق باشد. مخالفان به درستی به تاریخ فریبکاری و ابهام آفرینی ایران اشاره می کنند: ساخت تاسیسات مخفی غنی سازی شامل فردو که در اعماق کوهها ساخته شد؛ تحقیقات مشکوک به ساخت جنگ افزار هسته ای که در باره آن هنوز جواب درستی داده نشده است؛ و فریب بازرسان درباره ماهیت واقعی فعالیت ها. این پیشینه ی پر از کج روی اتفاقا وجود مقرراتی برای آشکار کردن چنین فریبکاری های را ضرورت می بخشد.

تاریخ واشنگتن و مسکو در این مورد هم روشنگر است. اتحاد جماهیر شوروی سابقه خوبی در درستکاری در روابط بین الملل نداشت. بر مبنای کدهای عملیاتی لنین، وظیفه رهبر شوروی فریب دادن کاپیتالیست ها بود. در راستای همین ویژگی شخصیتی، مسکو برای نمونه در استقرار رادارها در مناطق ممنوع اعلام شده در قرارداد ضد موشک های بالستیک فریبکاری کرد. اما با بررسی تاریخ دشوار بتوان از این واقعیت فرار کرد که فریبکاری های شوروی حاشیه ای بود نه محوری. زمانی هم که واشنگتن فریبکاری های شوروی را کشف می کرد آن ها را با مسکو در میان می گذاشت و می کوشید با فشار اهداف آمریکا را تامین کند.

ادعای چهارم: «تهران در تروریسم و فعالیت های نظامی علیه آمریکا دست داشته است»

استفاده ایران از تروریسم علیه آمریکایی ها و متحدانش به خوبی مستند شده است. ماموران ایرانی و گروههای مورد حمایت ایران چون حزب الله، حماس، و شبه نظامیان شیعه در عراق مستقیما مسئول کشتن نیروهای آمریکایی و متحدان ما از جمله اسرائیل هستند. مذاکره با چنین دشمنی به درستی دردآور است. اما سابقه ی تاریخی استفاده از ادعای چهارم برای نرسیدن به توافق با ایران را رد می کند. جایی که ضرورت های استراتژیک ایجاب کرده دولت آمریکا نشان داده است که می تواند تواما راه برود و آدامس بجود. برای نمونه، در جریان جنگ ویتنام، در حالی که موشک های زمین به هوای تحت کنترل نیروهای شوروی خلبان های آمریکا را بر فراز ویتنام سرنگون می کرد و آمریکایی ها واحدهای دفاع هوایی شوروی را بمباران می کردند، ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا، نخستین قرارداد محدودیت تسلیحات استراتژیک (سالت یک) را مذاکره و به انجام رساند. آن قرارداد محدودیت هایی بر موشک های آمریکا و شوروی اعمال می کرد. به گفته هنری کیسینجر این قرارداد «یک فضای همزیستی» پدید آورد.

ادعای پنجم: «آمریکا به دنبال مهار، تضعیف، و یا حتی سرنگون کردن رژیم ایران است»

بعضی استدلال می کنند که امضای یک توافق کنترل تسلیحات منحرف شدن از هدف اصلی واشنگتن یعنی تغییر رژیم ایران است. اعضای کنگره در اندیشه این ادعا باید هسته اصلی استراتژی امنیت ملی دولت ریگان را مطالعه کنند. این استراتژی که از وضعیت طبقه بندی شده خارج شده است می گوید «سیاست آمریکا در برابر شوروی شامل سه عنصر است: مقاومت خارجی در برابر امپریالیسم شوروی؛ فشار داخلی بر اتحاد جماهیر شوروی در جهت تضعیف منابع امپریالیسم شوروی؛ و تعامل با اتحاد شوروی از طریق مذاکرات در راستای رسیدن به توافق هایی که به حفظ و پیشبرد منافع آمریکا می انجامد و با اصول عمل متقابل و منافع مشترک سازگار است.» پس در حالی که دولت ریگان در حال مذاکره و امضای توافق بود تلاش هایش برای تضعیف اتحاد شوروری را دو چندان می کرد؛ و در ۱۹۹۱ اتحاد شوروی ناپدید شد.

بد نیست به یاد آوریم که استراتژی ریگان بخش هایی از محافظه کاران را به شدت ناخشنود کرد. جرج ویل، ستون نویس واشنگتن پست، ریگان را به «خلع سلاح اخلاقی شتاب زده» متهم و پیش بینی کرد که «خلع سلاح واقعی در پی آن اتفاق خواهد افتاد.» ویلیام باکلی در «نشنال ریویو» پیمان ریگان در باره موشک های میان برد با کلاهک هسته ای را یک «معاهده انتحاری» توصیف کرد. آن طور که جرج شولتز، وزیر امور خارجه دولت ریگان، در خاطراتش عنوان کرده است «ریگان به برخورداری از قدرت کافی برای دفاع از منافع خود اعتقاد داشت اما به آن قدرت به عنوان یک ابزار می نگریست نه به عنوان امری محتوم. ریگان آماده مذاکره با دشمنانش بود. در آن آمادگی او با تمام حامیان محافظه کارش به شدت اختلاف داشت؛ آنهایی که طرفدار قدرت مداری آمریکا بودند اما نمی خواستند از آن قدرت برای بده بستان های ناگزیر در پروسه مذاکرات استفاده شود.»

بده بستان با دشمنان کار سختی است. از این رو تردیدی نیست که انتقادات بی رحمانه ای را از توافق با ایران خواهیم شنید. وقتی منتقدان جان کری را با نویل چمبرلین مقایسه می کنند گویی سال ۱۹۳۸ تنها سال مفید تاریخ است. هفت دهه دوران هسته ای پر از درس هایی است که برجسته ترین آن موید نظر نیچه است: به یاد داشته باش آمریکا دارد چه می کند.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG