هما میرافشار، شاعر و ترانهسرای سرشناس ایرانی، در ۸۹ سالگی در لسآنجلس درگذشت. خبر درگذشت او را ابتدا مرتضی برجسته، خواننده و آهنگساز ایرانی، در اینستاگرام اعلام کرد و نوشت خانواده او با چند روز تاخیر این خبر را منتشر کردهاند.
میرافشار از پرکارترین و اثرگذارترین ترانهسرایان موسیقی معاصر ایران بود؛ شاعری که نامش شاید همیشه به اندازه خوانندگانی که آثارش را اجرا کردند بر زبانها نبود، اما واژههایش با صدای حمیرا، هایده، مهستی، ابی، داریوش، معین، ستار، عارف، ایرج بسطامی، ویگن، شهره، لیلا فروهر و دیگران در حافظه چند نسل از ایرانیان نشست.
او بیش از ۶۰۰ ترانه سرود؛ ترانههایی که از عاشقانههای ساده و صمیمی تا سوگ، تنهایی، اعتراض اخلاقی، وطندوستی و نوروز را دربر میگرفتند. میرافشار در سالهای پایانی عمر خود با بیماری آلزایمر زندگی میکرد و به گفته نزدیکانش، با آرزوی دیدار دوباره ایران چشم از جهان فروبست.
برای بسیاری از شنوندگان، نام هما میرافشار با «دل کوچولو» و صدای مهستی زنده است؛ ترانهای با آهنگسازی انوشیروان روحانی که در آن شاعر با دل خسته و زخمخورده سخن میگوید، دلی که از بیمهری و فریب رنج دیده و باید بار دیگر به خانه سینه بازگردد و آرام بگیرد. این زبان ساده، عاطفی و بیواسطه، یکی از ویژگیهای ماندگار ترانههای میرافشار بود؛ زبانی که پیچیده نبود، اما مستقیم به حافظه احساسی مخاطب راه پیدا میکرد.
در صدای هایده، واژههای او گاه رنگ غزل و شکوه عاشقانه میگرفت. «افسانه هستی» از آن دست ترانههایی بود که با تصویرهای آشنا از عشق، شمع، پروانه، میخانه و قبلهگاه دل، جهان عاشقانهای میساخت که میان موسیقی پاپ و سنت شعر کلاسیک فارسی ایستاده بود. در «ساغر هستی» نیز میرافشار از عاشقانه شخصی فراتر رفت و به گفتوگویی تلخ با سرنوشت، فلک و هستی رسید؛ جایی که عشق ناکام، تنهایی و شکایت از بیرحمی روزگار در صدای هایده به اوج میرسید.
اما گستره کار او تنها به عاشقانههای فردی محدود نبود. در «نارفیق» با صدای داریوش، زبان ترانه تلختر و اجتماعیتر شد؛ ترانهای درباره زخم اعتماد، خیانت رفاقت، خاطرههای شکسته و مادرانی که سوگ در چشمهایشان نشسته است. در این اثر، کلمات میرافشار از دلتنگی شخصی عبور میکند و به مرثیهای جمعی نزدیک میشود؛ مرثیهای برای نسلی که هم عشق را باخته و هم رفاقت را.
با ابی، ترانه «شما» چهره دیگری از جهان شاعرانه او را نشان داد؛ عاشقانهای شهری، مودبانه و حسرتآلود که در آن نگاه، خیال و دلسپردگی آرام، زبان اصلی روایتاند. با معین در «صبحت بخیر عزیزم»، خداحافظی به پایان عشق تبدیل نمیشود؛ عاشق حتی پس از شنیدن نشانههای جدایی، هنوز با صبحی تازه به معشوق سلام میکند. این ترانه از ماندگارترین نمونههای وفاداری اندوهگین در کارنامه میرافشار است.
یکی دیگر از آثار مهم او «گلپونهها» با صدای ایرج بسطامی بود؛ ترانهای سرشار از تنهایی، سحر، خاموشی شب و امید زخمی. مرگ بسطامی در زلزله بم، این ترانه را برای بسیاری از ایرانیان با حسی مضاعف از سوگ و خاطره همراه کرد. «گلپونهها» همچنین نام یکی از مجموعههای منتشرشده هما میرافشار بود. او در مقدمه این کتاب، آثارش را چکیده زندگی خود و «عصاره هفده سال در خود سوختن» توصیف کرده بود؛ جملهای که شاید امروز بیش از همیشه معنای کار او را روشن میکند: نوشتن برای او فقط حرفه نبود، شکلی از زیستن، سوختن و به ترانه تبدیل کردن رنج بود.
در میان همه آثار او، «نوبهار» جایگاهی ویژه دارد. این ترانه نوروزی با صدای گروهی از خوانندگان ایرانی، از ستار و ویگن تا شهره، لیلا فروهر، عارف، مرتضی و دیگران، هنوز برای بسیاری از خانوادههای ایرانی بخشی از لحظه تحویل سال است. در کنار سفره هفتسین، در خانههای دور و نزدیک، در ایران و در مهاجرت، «نوبهار» فقط یک ترانه نیست؛ یادآور وطن، بهار، بازگشت، امید و پیوند عاطفی ایرانیان با نوروز است. شاید از همین روست که هنوز زمزمه آن در آغاز سال نو شنیده میشود و شاید تا سالهای طولانی چنین بماند: «ای وطن هر روز تو نوروز باد.»
با درگذشت هما میرافشار، یکی از صداهای پنهان اما ماندگار موسیقی ایران خاموش شد؛ صدایی که بیشتر از پشت واژهها شنیده میشد. او کمتر روی صحنه بود، اما شعرش با صدای بزرگترین خوانندگان ایرانی به خانهها رفت، در خاطرهها ماند، در لحظههای عاشقی و جدایی تکرار شد، و در نوروز، کنار سفرههای هفتسین، دوباره جان گرفت.
هما میرافشار با آرزوی دیدار دوباره ایران رفت، اما ترانههایش همچنان در حافظه ایرانیان زندهاند؛ در دلهای کوچولو، در صبحهای اندوهگین، در گلپونههای وحشی، در ساغر تلخ هستی، و در نوبهاری که هر سال از راه میرسد.