«بیطرفی، معانی عیان دارد. تنها بزدلان در بزنگاه طوفان دهر، بیطرفاند». این جملات از دل بخش پایانی متنی نقل شده که حسین پاکدل، مجری سابق صدا و سیما، مدیر اسبق تئاتر شهر و بازیگر کنونی رو به اهل هنر نوشت.
گمان نکنید اشارهاش متوجه کسانی است که کنار مردم نایستادند و از خیل انبوه معترضان به جمهوری اسلامی و جانباختگان پرشمار سرکوب حکومت، حمایت نکردند. سکوت کردند تا بیطرف بمانند. خیر! متن حسین پاکدل که دوشنبه ۷ اردیبهشت در حساب اینستاگرامی او منتشر و به سرعت توسط رسانههای حکومتی بازنشر شد، داشت سکوت همکارانش را در برابر آن چه او حمله «دو قانون و رحمنشناسِ حرامی و تمامخواه» میخواند و مقصودش آمریکا و اسرائیل بود، زیر سؤال میبرد. متن، اما این گونه پایان می پذیرفت که یک دستاندرکار سینما و تئاتر به هم صنفانش میگوید: «رفقا! بد رفوزه شدید این بار. خیلی بد!.»
به چالش کشیدنِ «بیطرفی»، آن هم در رویارویی با افراد مشهور، از چند سال پیش از سوی مردم ایران که در انتظار اتمام این حاکمیتاند، به کار میرود. از توئیتر فارسی تا شبکههای اجتماعی دیگر، صفت تازهای تحت عنوان «وسطباز» و عبارت دیگری تحت عنوان «قشر خاکستری» به ادبیات رایج کاربران افزوده شد که از جمله، گفتار و نوشتار بسیاری از افراد فعال در رسانه و سینما و فرهنگ را هم در بر میگرفت: آنان که از سویی ژست «همگام با مردم» میگرفتند و از غرولند در باب شرایط اقتصادی و اختلاسهای کلان تا انتقاد به صدا و سیما یا وزارت ارشاد، خود را منتقد شرایط نشان میدادند؛ اما از سوی دیگر، هرگز انتقاد را به دامنه اعتراض نزدیک نمیکردند (حتی اگر از لفظ «اعتراض» هم استفاده کرده باشند). بیشتر اوقات به «بیکفایتی» برخی از مسئولان گله داشتند؛ نه به «فقدان مشروعیت» آنها و بالادستیهاشان. در مواقعی نیز با گرایش اصلاحطلبانه، پیکان نقدشان را رو به دولت وقت میگرفتند (حتی اگر همین دولت مسعود پزشکیان بود که به ظاهر و در زمان انتخابات، ادعای اصلاحطلبی داشت) و هرگز به اصل نظام، کاری نداشتند.
نتیجه، با وجود ظاهر انتقادی، به شدت مطلوب نظام بود: نظام، بد نیست. باید سر جایش بماند. فقط بعضی مدیران میانی یا رده-بالا بدند و باید عوض شوند تا همگی به خوبی و خوشی زیر همین پرچم جمهوری اسلامی، روزگار را سر کنیم!
استفاده از همین صفت «بیطرف» به عنوان ناسزا که «وطنفروش» هم در ادامهاش میآید، قاعدتاً فقط میتوانست از سوی سیستم علیه مخالفانی به کار رود که از امیدواری خود به فروپاشی یا تضعیف نظام بر اثر این جنگ، آشکارا پرده برداشتند. اما زیادهخواهی حکومتی که در قهقرای از کف دادن مشروعیت است، بیش از اینها بود. چون برچسب «وطنفروش» را حتی روی آن کس که ساکت مانده بود هم میزد.
در یک نمونه مشخص، محمد حسین میثاقی، مجری ورزشی صدا و سیما یک هفته بعد از نوروز ۱۴۰۵ حتی عبارت «وسطباز» را از مردم معترض به سرقت و به کار برد. او که از زمان اختلافات بین عادل فردوسی پور و مدیر وقت شبکه ۳ سیمای حکومتی جمهوری اسلامی در سال ۹۸ جایگزین او در برنامه«نود» با نام جدید «فوتبال برتر» و به سیبل انتقادهای فراوان مردم تبدیل شده بود، بعد از حمله به سالن ۱۲هزار نفری ورزشگاه آزادی در گزارشی گفت که انتظارش از ورزشکاران در قبال این حمله، برآورده نشده است! در حالی که این سالن از زمان آغاز حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به محل اسکان نیروهای یگان ویژه حکومت بدل شده بود، میثاقی با ادبیاتی تهدیدآمیز رو به ورزشکاران اعلام کرد که «دوران وسطبازی» سرآمده و توقع او از آنها، محکوم کردن این حمله است.
این جا بود که صفتِ برساخته مردم معترض -وسطباز- تبدیل شد به ابزار حکومت برای بدگویی به آنهایی که در طول جنگ، سکوت اختیار کردند. شاید برخی از آنها فقط میخواستند با اعتراض، پروژههای کلان را از دست ندهند و بعضی دیگر میدانستند با تکرار روایت حکومت از جنگ، دیگر جایی نزد مردم خشمگین و داغدار بعد از کشتار دی نخواهند داشت. اما شاید برخی از این افراد ساکت هم، سعی کردند در کنار مردمی که با قطع اینترنت، نزدیک به ۱۵۰۰ ساعت است که خاموش شدهاند، به انتظار تضعیف بیشتر رژیم بمانند. نظاره کنند و رنج و هراس و تلفات جنگ را تاب بیاورند، ولی دم برنیاورند.
در هفته سوم بعد از حمله نظامی به جمهوری اسلامی، ویدئویی که با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده بود، توسط رسانههای حکومتی نشر و بازنشر شد که طی آن، افراد شناختهشدهای از فضای ورزش و سینما و موسیقی مانند علی دایی، همایون شجریان، الناز شاکردوست، مهران مدیری و ... با دست یا لباس آغشته به خون ولی لبخندزنان ایستاده بودند و برای عکاسی در برابر دوربینها ژست میگرفتند. هدف ویدئو و منتشرکنندگانش انتقاد از سکوت این افراد و محکوم نکردن حملات آمریکا و اسرائیل بود. اما آلودگی به خون، این هدفگیری را از انتقاد، شدیدتر میکرد و به اتهامات ضدملی میرساند. این در حالی بود که به طور طبیعی و بدیهی، از حجم عظیم شادمانی و پایکوبی مردم بعد از کشته شدن علی خامنهای، بازتاب و واکنشی در فضای مجازی از سوی هیچ کس – سلبریتی یا شهروند عادی- در داخل ایران اتفاق نیفتاد. علاوه بر این، به غیر از یکی دو نفر مانند دایی، اغلب افراد دیگر تصویرشده در آن ویدئو همواره از طرف مردم به این متهم بوده و هستند که چه بعد از سرکوب معترضان در طول خیزش «زن زندگی آزادی» و چه بعد از کشتار مهیب دی ماه ۱۴۰۴، از همدلی با خانوادههای جانباختگان و زندانیان، سر باز زدند.
این تنها جایی نیست که حکومت کوشید بخشی از گفتمان اعتراضی مردم را سرقت کند. اساساً در پروپاگاندای نظام جمهوری اسلامی، این تلاش برای موجسواری روی پدیدههای روز و به تعبیر آمریکایی، هایجک کردن ایدههای اپوزیسیون، در این سالها به شیوهای رایج تبدیل شده و اغلب هم نتایج مضحکی به بار آورده. مانند تلاش برای مصادره مفهوم «زن زندگی آزادی» در برخی تبلیغات شهری بعد از شهریور ۱۴۰۱ یا به کارگیری تصاویر فیلم «باشو، غریبه کوچک» بهرام بیضایی با درج دیالوگ آن فیلم از روی کتاب فارسی دبستان در بیلبورد: «ایران سرزمین ما است» به قصدِ برانگیختنِ احساسات وطندوستانه در مردم و پنهان کردن تفاوت میان وطن و حکومت مسلط بر وطن. آن هم در شرایطی که سازنده فیلم سالها بود بر اثر شدت سانسور و محدودیت، به آمریکا مهاجرت کرده و در ضمن، مخالفت خود با این رژیم را به شکلهای گوناگون، آشکارا ابراز کرده بود. یکی از این اشکال، سرودن اشعاری علیه جمهوری اسلامی، از یادگارهای بهرام بیضایی در سالهای پایانی عمر پرثمرش بود. یکی از این شعرها در واکنش احترامآمیز بیضایی به انقلاب مهسا با این مطلع آغاز میشد: «مردم خوشباورِ پنجاه و هفت/ غرقهی امید و گیجِ سهمِ نفت».
ولی در همین دوران پروپاگاندای بعد از جنگ، مصادره و سرقت عنوان ترانه اعتراضی «من ایرانم» کار شروین حاجی پور نیز یکی دیگر از هایجکهای نظام را تشکیل داد. این ترانه را حاجیپور با صراحتی حتی بیش از ترانه ستایششده و برنده جایزه گرمی خود یعنی «برای» در تقابل با جنایات جمهوری اسلامی کار کرده بود. در بهمن ۱۴۰۴ او این اثرش را در صفحه اینستاگرام خود که بیش از ۴ و نیم میلیون دنبالکننده داشت، منتشر و آن را به «جانباختگان و قلبهای داغدار بازماندگان دی ماه خونین» تقدیم کرد. شروین حاجی پور که برای قطعه «برای» مدتی در بازداشت به سر میبرد، در زمان انتشار موزیکویدئوی این ترانه نوشت: «این قطعه بدون هماهنگی با دوستان، خانواده و تهیهکننده، بهتنهایی تولید و اجرا شده و هیچ شخصی به جز اینجانب هیچگونه مسئولیتی در قبال انتشار این اثر ندارد.» توضیحی که خود نشانگر شدت برخورد احتمالی نهادهای امنیتی و قضایی با خانواده و همکاران سازنده هر قطعه اعتراضی است.
در بخشی از موزیکویدئوی قطعه «من ایرانم» عکسهای بسیاری از جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ را میبینیم و شعر، به روشنی از اعتراض مردم ایران به حکومت و سرکوب آن میگوید: «زانوم روی خاک، مرگم مسلمه/ این شعر آخری، تنها سلاحمه/ بازم ازم بگیر، خاکم رو خونمو/ حتی جنازهم هم، حرفش رو میزنه... چون من ایرانم/ من ایرانم.»
اما وقتی هنوز فقط چند روز از شروع حمله نظامی به جمهوری اسلامی گذشته بود، شبکه تلویزیونی نسیم شروع به پخش برنامهای یکسر تبلیغاتی برای تبیین روایت رژیم از جنگ کرد و نامش را از ترانه شروین برداشت: «من ایرانم»! مجری این برنامه که یکی از طراحان شکلگیری آن نیز بوده، محمدرضا شهیدیفر مجری قدیمی صدا و سیمای حکومتی، همان کسی است که وقتی در سال ۹۳ خورشیدی به عنوان عضوی از کاروان هنری «زائران صلح سوریه» عازم دمشق شد، از پوشش رسانهای کمرنگ این رخداد، به صراحت انتقاد کرد. او که این سفر را «عامل تغییر ذهنیت خود نسبت به جنگ سوریه و ضرورت حضور ایران» خواند، با این انتقاد در واقع داشت میگفت باید از این مشارکت او در استقبال از مداخله نیروهای نیابتی تحت حمایت جمهوری اسلامی، بیشتر تصویر و سند ثبت میشد، تا بر سیاهه افتخاراتش در اثبات ارادت به نظام و ولایت فقیه، بیافزاید!
برنامه «من ایرانم» که پخش آن با دکوری بس پرخرج و امکانات و بودجه هنگفت، همچنان ادامه دارد، روی آنتن شبکه نسیم میرود که این سالها به عامترین بیان ممکن، «سعی میکند باحال باشد» و عامهپسندی و جوانپسندی البته به سیاق عبوس صدا و سیما، از اصول تصویب طرحهای این شبکه است. اما این برنامه طبعاً بدون توجه به زخمهای میلیونها جوان ایرانی از قتل عام ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ که زمینه اصلی انتظار بخش عظیم مردم برای تضعیف حکومت در این جنگ را شکل داد، تولید میشود. با گفتگوهای طولانی شهیدیفر و مهمان(های) هر قسمت، حاکمیت و نماینده پروپاگاندای مسلط آن یعنی سازمان صدا و سیما قصد دارد شدیدترین مواضع خود در یکی دانستن وطن و رژیم را به مردم حقنه کند.
میتوان بر سر جزئیات این برنامه، وقت زیادی صرف کرد و دید به جای پیروی از عنوانش -من ایرانم- و توجیه برآوردش که «تابآوری در روزهای جنگ» بوده، دارد چه میکند. مثلاً وقتی احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی از تریبون این برنامه برای تهدید مردمانِ بهتنگآمده از حکومت بهره برد، شهیدیفر همچون یک مقام امنیتی در صدد قدرتنمایی بیشتر به نیت هراساندن مردم برآمد و داستان کسی را تعریف کرد که «مثلاً ساعت ۴ بعدازظهر یک استوری گذاشته بود و تا شب دستگیر شده بود»! حرفی که اگر خود رادان میزد، با توجه به سوابقش در سرکوب که موجب شد علی خامنهای او را در میانه اعتراضات سراسری مردم و به طور مشخص در ۱۷ دی ۱۴۰۴ جایگزین فرمانده قبلی نیروی انتظامی (حسین اشتری) کند، باورش سادهتر بود.
در بحث از تفاوت بین «وطن» و «حاکمیت»، باید گفت اگر خود حاکمیت در روایتش از جنگ اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ آن را به عمد ندید میگیرد، از اهل فرهنگ انتظار میرود که متوجه تفاوتش باشند. آن یکی انگاشتن، تنها راه حاکمیت است برای فریب کسانی که ممکن است ایراندوستی را بابت احساساتی شدن، با بقای رژیم حاکم بر ایران اشتباه بگیرند. رژیمی که با دخالت در سوریه، عراق، فلسطین، لبنان، یمن و حتی اسرائیل و با کشتاری که سپاه و نیروهای نیابتی در این سرزمینها به راه انداختند، بیشترین میزان بیثباتی و ناامنی تاریخ خاورمیانه را رقم زد؛ رژیمی که در تمام مراحل بازرسی نمایندگان آژانس بینالمللی انرژی اتمی با بازیگوشی و کارشکنی و برخلاف قوانین بینالمللی، واقعیت میزان غنیسازی خود را از جهان پنهان کرد، چه جایی برای دفاع هر ایرانی باقی میگذارد؟
به این ترتیب، وقتی بازیگری چون هدایت هاشمی که زمانی با بهرام بیضایی هم کار کرده، در برنامهای مثل «من ایرانم» در صف اول پروپاگاندای حکومتی حاضر میشود، آیا با همان رادان یا هر عامل ریز و درشت دیگر در فرآیند سرکوب، تفاوتی دارد؟ به ویژه وقتی موضوع فقط «حضور» و اندکی از ایران گفتن نیست. بلکه درست همان هدف دستگاه پروپاگاندا یعنی انطباق ایران و حکومت اسلامی، از طریق حرفهای هدایت هاشمی تأمین میشود. آن جا که در این برنامه علی خامنهای را «ایرانیترین فرد ۲۰۰ سال اخیر» دانست و دلیلش، این بود که او چندین و چند «شهر موشکی» ساخت! یعنی آن چه از بازداشت انبوه فعالان محیط زیست تا اتلاف سرمایههای ملی فراتر از حد تصور برای جنگافروزی و ناامنسازی ایران و منطقه، محل صدها ایراد است را سودمند معرفی کرد.
وبسایت «ایرانوایر» روز دوشنبه ۱۰ فروردین بر اساس اخباری که به این سایت رسیده بود، خبر داد که نیروهای امنیتی با شماری از اهل سینما به ویژه بازیگران تماس گرفته و آنها را تهدید کردهاند که اگر از جمهوری اسلامی حمایت نکنند، اموالشان مصادره خواهد شد و حتی احتمال بازداشت خودشان وجود دارد. از این فشار و اجبار که میتواند به حمایت نمایشیِ خفیفی با تأکید بر ایران و بهانه قرار دادن میهن همراه شود تا تئوریزه کردن ایده «امپراتوری شیعه» علی خامنهای و جا انداختن آن به واسطه احداث شهرهای موشکی، البته که راه درازی است.