لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ ایران ۰۷:۳۳

داریوش: هنر هدفمند می تواند جنبشی را جهانی کند


داریوش اقبالی، هنرمند و فعال اجتماعی و حقوق بشری به پرسش های خوانندگان سايت بخش فارسی صدای آمریکا پاسخ می دهد.
داريوش شخصا «تمامی نظرات و پرسش ها» را خوانده است.

صدای آمریکا: ۱ - داريوش سئوالات زیادی در باره گذشته شما و زندگی هنری و اجتماعی شما شده است، از جمله:

- «کمیل صادق» که می خواهد بداند که آیا شما امروز طرفدار میرحسین موسوی هستید و یا مخالفش؟
- «داود رضوی مرام – از آلمان» می پرسد چگونه می تواند کتابی از زندگینامه شما تهیه کند؟
- «بیژن» می خواهد بداند که شما چند فرزند دارید و آیا پدربزرگ شده اید یانه؟
- «گلی ابریشمی» و «شقایق» از ایران می پرسند که کسی که شاعر است و علاقه دارد شعرهایش توسط داریوش خوانده شوند از چه طریقی می تواند این ترانه ها را به دست او برساند؟
داریوش:«کمیل» عزیز، همیشه معتقد بوده ام که هنر در خدمت جامعه است و هنرمند از میان مردم برخواسته، من خود را متعلق به هیچ گروه و حزبی نمی دانم جز حزب مردم، جز حزب ملت ایران و تنها برخورد سازنده را در فعالیت های فراایدئولوژیِ، فراسیاسی، فرافرهنگی و فرامذهبی می دانم. تغییرا ت از من و تو آغاز می شود و سوار سرنوشت، من و تو هستیم. این ما هستیم که سرنوشت ساز آینده خود و سرزمین مان هستیم.
داریوش:« درجواب داود عزیز، کتاب زندگینامه من در حال حاضر در دست تهیه و تدوین است و در آینده نه چندان دور به دست عزیزان خواهد رسید.»
داریوش:«بیژن عزیز، دخترم بیتا و پسرم میلاد فرزندان نازنینم هستند و هنوز پدربزرگ نشده ام.»
داریوش:«درجواب گلی و شقایق عزیر، بهترین راه مکالمه و ارسال مطالب از طریق ایمیل و یا فکس است. دوستان می توانند از طریق تارنامه هنری من «داریوش 2000» و یا از طریق شماره 3002-827-818 هم مطالب را فکس کنند.»

۲ - «از سرخ» از ایران: «من زیاد اهل موسیقی پاپ نیستم ولی طرفدار پروپا قرص شمام به خاطر طرز تفکرتون و شعرایی که انتخاب می کنید. چطوری میشه بعنوان یک دانشجو به آزادی مردم کمک کرد؟ اصلا با وضعیت موجود آزادی برای مردم ما یک خواب و خیال نیست؟»
داریوش: «آزادی حق ماست، هستی ما در تفکر ما و ذهن آزاد ماست و پیشرفت ما و تکامل ملت ایران در گرو آگاهی و آزادی تفکر ماست. در یکی از برنامه های آینه، به مناسبت روز دانشجو یادآور شدم که از دیدگاه من دانشجویان ما امروز حق جویان ما هم هستند. قدرت در آگاهی است و هیچ قشری آگاه تر از قشر دانشجو نیست. آگاه کردم ملت فقط پرکردن یک خلاء نیست. روشن کردن آتش حرکت و سازندگی است. کارل پوپر می گوید که کافی نیست که دمکراسی را به ملتی هدیه کنید، می بایست در ذهن آن ملت آزادی جمعی را در گروی آزادی فردی و بالعکس بیدار کنیم و باز چه قشری بهتر از قشر دانشجو صلاحیت چنین حرکتی را دارد؟ دانشجویان ما می توانند اندیشیدن را به ملت ما بیاموزند نه اندیشه ها را. از آزادی گفتن کافی نیست، تجربه کردن آن مهم است. آزادی هیچوقت در سرزمین ما «آزاد» نبوده است. آزادی و پیروزی خواب و خیال نیست، ما محکوم به پیروزی هستیم. همیشه گفته ام ما شاهد این خواهیم بود که چگونه مردم ما سرنوشت این نظام را در خیابان ها تعیین خواهند کرد. باید جهان را تازه دید، رفت و به فرداها رسید، برای یک آغاز نو، نباید انتظار کشید...»

۳ - «یزدان» و «خلیل» می پرسند: «داریوش جان چند وقت است که پاک هستی؟»
داریوش: «بیش از ۱۰ سال است که در دنیای بهبودی در کنار عزیزان بهبود یافته هستم و تلاشم این بوده که از شکوه آن برای تمامی راهروان دنیای بهبودی بگویم و راه را برای همه عزیزان در عذاب به سوی دنیای بهبودی کمی هموارتر کنم. امروز خوشحالم که این حرکت و زنجیر بهبود یافتگان هر روز گسترده تر از دیروز شده است. بهبودی هم مثل آزادی حد و مرز نمی شناسد و خوشحالم که «بنیاد آینه» محمل پیام بهبودی است و یادآور این نکته که زخم های جامعه متعلق به فرد فرد ماست و تنها راه رهایی اعتقاد به این اصل است که درد، درد ماست و درمان نیز هم..»

۴ - «حامد» از رشت: «چه سالی به ایران برمی گردید تا برای مردم خود در ایران که تشنه شنیدن صدای پرشور شما از نزدیک هستند کنسرت اجرا کنید؟»
داریوش: «حامد عزیز، با اینکه جسمم فراسوی آن «کهن دیار» است اما جان و دلم درکنار هموطنانم می طپد. به امید روزی که طنین آزادی را فرد فرد ما در کنار هم در آن سرزمین سردهیم.»

۵ - «طبقاتی» از ایران: « از عنفوان بچگی با ترانه هایتان بزرگ شدم، علی کنکوری و کوچه بن بست و خونه. حتی کنار کعبه هم ترانه تو «نه چنان که منم» رو زمزمه می کردم. سئوال من اینه که چرا توی آلبوم «دنیای این روزای من» خبری از ترانه های سیاسی نیست؟
داریوش:«زیبایی هنر و دنیای هنر در این است که به مخاطب حق انتخاب و حق تقصیر و انتقاد می دهد. بیاییم فراموش نکینم که هرکدام از ما با دیدگاه ها، تعصبات و لنزهای مختص به خودمان به همه چیز نگاه می کنیم. دنیای این روزای من، دنیای این روزای ماست، مایی که همه در پیله های تنهایی خود احساس تنهایی می کنیم و به امید دیدار آزادی در سرزمین مان هرشب توی رویای خودمان آینده ایران را با شمع وجود روشن می کنیم. اما مایی که در سلول های بی مرزمان در حسرت یک روزنه، روزنه ی آزادی در فرداییم، معتقدم باید پیله ها را بگشاییم چون آینده را ما به ارث نمی بریم، آینده را باید ساخت. خوشبختی ملت ما و میهن ما درتجربه از دیروز، استفاده از امروز و امید به فرداهاست.»

۶ - «ماندانا» از بریتانیا»« دوست دارم تعریف شما را در یک کلمه از این کلمات بدونم: زندگی – مرگ – عشق – سینما – خودکشی.»
داریوش: زندگی = عشق، مرگ= جدایی، عشق= قدرت، سینما= خلاقیت، خودکشی = فریاد

۷ - «بهرام» از فرانسه:«چی شد که وارد سیاست شدی و روی صحنه رفتی؟»
داریوش: «بهرام عزیز، چه زیباست اگر در هرکاری حقیقت را ستایش کنیم و ره عشق را بپوییم. هنر و سیاست می توانند در کنار هم و به موازات هم حرکت کنند. اگر هر دو در ستایش از حقیقت و در خدمت ملت گام بردارند. اگر منظورت از وارد سیاست شدن در کنار مردم بودن و سکوتشان را فریاد کردن است که این مرام من بوده و هست و خواهد بود. اگر منظور از وارد سیاست شدن در درد مردم شریک بودن است و مرحمی بر زخم ها بودن که این هدف من بوده و هست و خواهد بود. همیشه اعتقاد به هدفمندی فعالیت هایم داشته ام. می گویند آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز می شود چرا که کلام شعر و موسیقی غذای روح است و به مراتب تاثیر گذار تر از راه های مکالمه دیگر. در دنیای دولتمردان امروز شاهد حذف مشکلات هستیم به جای حل آن ها. با سانسور و انکار متوجه هستیم و نه با حقیقت و شفافیت و متاسفانه تا زمانی که حقیقت آزاد نیست، آزادی هم حقیقت ندارد.»

۸ - «حامد» از ایران: «داریوش عزیز، ترانه «تمام بغض قناری ها» میشه بگی چی شد که خوندیش؟»
داریوش: «حامد عزیز، کارنامه فعالیت های من همیشه تلفیقی از مرام، احساس و هدفم بوده است. همیشه باید یک ترانه یا یک ملودی اثری روی من گذاشته باشد و پیامی در آن نهفته باشد. کارهای من هرکدام به نوعی انعکاسی از نوع نگرش، احسا، شخصیت و هدف من است. پیام هرکدام، پیام واقعی بوده است و سخن ها لحظه ای نبوده اند. هرکدام از ااین ترانه ها، مثل «تمام بغض قناری ها» برایم خاطره ای است و ورقی از دردها و امیال و تاریخ یک ملت، قومی در جستجوی آزادی. خواندن برای من خواندن نبوده، بلکه زندگی بوده، خواندن برای من نفس کشیدن بوده، و این هدیه برای من یک حرمت انسانی و اصالت والایی دارد که خود را در مقابل آن مسئول و متعهد می دانم. بخشی از هدف من در انتخاب اشعار از این نکته سرچشمه می گیرد که همیشه به دنبال راهکاری و یا بهتر بگویم غذای روحی هستم برای زنده کردن انگیزه های امیدبخش. این که می توان به دنبال جهانی بود شایسته تر، جهانی آنچنان که باید باشد، نه آنچنان که هست.»

۹ - «علی زمانی» از ایران: «کدوم خواننده است که بیشتر به گفتن مظلومیت ایرانیان در دنیا بپردازد تا اینکه جوامع پیشرفته و دموکرات دنیا از این ظلمی که به مردم ایران می رود بیشتر با خبر شوند؟ چرا ما نباید آهنگ های تو را در این راستا از شبکه های موسیقی مثل «ام تی وی» و «ویوا» و ... بشنویم؟ غالب جوانان در این شرایط کنونی تو را خواننده جنبش می دانند. آهنگ های تو برای ما محرک و هیجان آور است. فکر نمی کنی کمپانی های خارجی بیشتر در این راستا می توانند کمک کنند؟»
داریوش: «علی عزیز با سپاس از نظر لطفت، وظیفه همه ماست که برای بوجود آوردن جامعه ای سالم و سازنده مثمرثمر باشیم. اگر مبارزه میکنیم، هر کدام در حد خود و به شیوه خود، مبارزه می کنیم برای هموطنانی که زیر شکنجه درهم می شکنند و نام آزادی را در سکوت فریاد می زنند. مبارزه می کنیم برای داشتن حق برابری، حق یکی شدن، حق زندگی. اما فراموش نباید کرد که دنیا تحت تاثیر اقتصاد و تغییر و تحولات مادی پیش می رود. دنیای رسانه ها هم زد و بندها و کمی و کاستی های خود را دارد و از هیچکس پوشیده نیست که برای رسانه هایی که شما نام بردید عرضه و تقاضا و بهره برداری مالی همیشه ارجحیت داشته. در زمانی که هنرمندان ایرانی، خود با نقض حقوق مولف در جامعه خود می جنگند یعنی با فقدان حمایت های اولیه از طرف جامعه خود روبرو هستند، در اینجا می گذارم شما خودتان به پستی و بلندی های رد شدن از این مانع اولین و رسیدن به دنیای رسانه های خارجی بیاندیشید. علی عزیز شکی نیست که با شما موافق هستم. بله هنر باورپذیرترین ابزار از سوی جامعه به شمار می رود اما متاسفان ه دنیای هنر ایرانی، همیشه زیر بار نقض حقوق خود آسیب پذیر ترین بوده.»

۱۰ - «سید امین سروری» از مشهد: آقای داریوش چرا به طور مستقیم و با زبان ساده و بی پرده از مردم ایران که در حال مبارزه و تحت ظلم و ستم هستند حمایت نمی کنید؟
داریوش: «سید امین عزیز، آزادیخواهی و حمایت از آزادی در بیان نیست، در کردار است و در تاثیر گذاری است. همیشه صحبت از چه باید کردها بوده است و همیشه صحبت از تعیین تکلیف بوده، همیشه صحبت از مسئولیت ها بوده، همیشه به گذشته با خشم، به حال با تشویش و به آینده با ترس نگریسته ایم. بیاییم ببینیم برای حمایت از یک جنبش آزادیخواهانه چه ها نباید کرد. خاموش ننشستن، پیام و آرزوی همیشگی من بوده و هست و سال هاست که در کنار کارهای هنری، از طریق بنیاد آینه تلاش کرده ام پیام آور آگاهی، آموزش و پیشگیری برای هموطنان در آتش نشسته خود باشم. شاید اگر با فعالیت های بنیاد آینه آشنا بودید برداشت دیگری می داشتید. بیاییم راهی پیدا کنیم که به ایثار و برابری طلبی برسیم. بیاییم به همدلی و هم زبانی برسیم. هرکدام در حد توانایی های خود، یکی با سروده ای، یکی با تهیه مستندی، یکی با استفاده از قلم، یکی از طریق وبلاگ خود و دنیای بی انتهای اینترنت.
معتقدم هنر هدفمند می تواند جنبشی را جهانی کند. هرکدام از ما با شناختی که از خویشتن خویش و توانایی های فردی خود داریم می توانیم به نوبه خود نقشی در عرضه دادخواهی همنوعان خود بازی کنیم تا تلفیق توانایی های فردیمان بوجود آورنده عظمت توانایی های جمعی ما شود. دیکتاتورها می آیند و می روند. ظلم همیشه بوده و هست. این که ما چگونه از شکست ها و پیروزی ها درس می گیریم مهم است. سال گذشته در سمینار بنیاد آینه در دانشگاه لس آنجلس یادآور شدم که دنیا جای خطرناکی به خاطر دیکتاتورها و ظالمین نیست، بلکه دنیا جای خطرناکی است بخاطر آن هایی که در مقابل ظلم و ستم سکوت می کنند. پس یاران، منشینیم خموش...»

XS
SM
MD
LG