آیا دستور زبان میتواند کارکرد سیاسی پیدا کند؟ سؤال سادهای به چشم میآید که مثالهایش در جامعه ایرانی، عموماً مصرف بسیار سادهتری دارند. مصرفی که به ادعای «غیرسیاسی» بودن، آلوده است: طرز بیان هر دیدگاه، با تغییر آرایش کلمات در هر جمله، تغییر میکند. بر این اساس، میتوان دیدگاهی درباره یک فاجعه ملی را طوری بیان کرد که صرفاً «درباره انسانها» به نظر برسد و به عاملان فاجعه هیچ کاری نداشته باشد.
آنچه اصغر فرهادی در جلسه پرسش و پاسخ رسانهای فیلم اخیرش «داستانهای موازی» در هفتاد و نهمین فستیوال فیلم کن درباره شرایط ایران گفت، درست از چنین مسیری میگذشت.
کلید کلام او بیش از هر چیز، به کار بردن صیغه «مجهول» بود که در دستور زبان، مهمترین نشانه و کارش حذف «فاعل» است. وقتی میگوییم «کشتهشدگان»، فقط یک حذف دستوری انجام ندادهایم؛ بلکه در امتدادش از به کارگیری هر یک از کلیدواژههای «حکومت»، «جمهوری اسلامی»، «سرکوب»، «کشتار» و سایر همردههاشان پرهیز کردهایم.
اگر مجموع جملات فرهادی در این زمینه را با مکث بر واژگان، مرور کنیم، تندترین یا صریحترین کلمات او «معترضان» و «آدمهای بیگناه» بود که آنها را در اشاره به کشتهشدگان «دو اتفاق دردناک در کشور» به کار برد. با این توضیح که در پاسخش به سؤال خبرنگار شبکه ایران اینترنشنال درباره لزوم محکوم کردن کشتار و اعدام در ایران، عبارت دومی یعنی افراد بیگناه را ابتدا برای «غیرنظامیان و کودکان»ی که در جنگ کشته شدند به زبان آورد و بعد، بدون نام بردن از جمهوری اسلامی، آمریکا یا اسرائیل، به این جمله رسید که «... کشتن هر انسانی، جنایت است؛ چه در جنگ، چه با اعدام و چه در اعتراضات.»
از «سخنرانی برگزیده اسکار» تا آنچه مردم «وسطبازی» مینامند
در مستند «از ایران: یک جدایی» ساخته آزاده موسوی و کوروش عطایی، تصاویری از فضای داخلی خانههای ایرانیان مختلف میبینیم که دارند مراسم اسکار ۲۰۱۲ را تماشا میکنند. وقتی به اعلام نتایج بخش «بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان» میرسیم و ساندرا بولاک بازیگر مشهور آمریکایی برای اهدای جایزه روی سِن میآید، هیجان و شوق مردم که اغلب دستهجمعی به تماشا نشستهاند، قابل قیاس با ضربات پنالتی یک مسابقه مهیج فوتبال در مراحل حذفی یک تورنمنت مهم یا حتی فراتر از آن است. وقتی «جدایی نادر از سیمین» برنده اسکار میشود و فرهادی پشت میکروفون میایستد، پیش از باز کردن کاغذی که متن سخنرانی انگلیسیاش را روی آن نوشته، یک عبارت کوتاه به فارسی میگوید: «سلام به مردم خوب سرزمینم.»
استقبال ایرانیان به گواهی تصاویر آن مستند، تلفیق سوت و هورا با اشک شوق است. در ابعاد جهانی نیز از کلام فرهادی استقبال عظیمی به عمل میآید. در ابعادی که بسیاری از منتقدان و شبکههای رسانهای، کلام او را به عنوان «بهترین سخنرانی دریافت اسکار سال» برمیگزینند. فرهادی در بحبوحه تنشهای سیاسی میان حکومت کشورش و غرب، خشونتطلبی را به گونهای زیر سؤال میبرد که کلامش جرگههای تندرو و «مرگ بر»گوی داخلی را هم نشانه میرود. از سوی دیگر، صراحت او در جدا کردن مردم ایران از حکومت، به میزانی است که میگوید «جایزهام را با افتخار به مردم کشورم تقدیم میکنم؛ مردمی که به همه فرهنگها احترام میگذارند و از خصومت و کینه، بیزارند.»
پنج سال بعد از آن، فرهادی موقعِ بردنِ دومین اسکارش برای فیلم «فروشنده» به منظور اعتراض به «قانون منع ورود مهاجران به خاک آمریکا» که توسط دولت اول دونالد ترامپ اجرا شده بود، در مراسم اسکار شرکت نمیکند. در متنی که یکی از نمایندگان او برای دریافت جایزه، انوشه انصاری فضانورد و دانشمند ایرانیالاصل آمریکایی در مراسم میخواند، فرهادی دلیل غیاب خود را «احترام به ایرانیان و مردم شش کشور دیگر» که مشمول منع این قانون تازه وضعشده هستند، برمیشمارد. این بار کلام او بر خلاف نوبت پیشین، از سوی رسانههای داخلی و حتی روزنامهها و خبرگزاریهای اصولگرا نیز مورد استقبال واقع میشود و در جای تیتر یک مینشیند.
حالا و در حالی که فستیوال کن به عنوان مهمترین فستیوال هنری و سینمایی جهان در روزهای اولیه خود شاهد نمایش فیلم «داستانهای موازی» فرهادی است، حرفهای او در نشست مطبوعاتی این فیلم یک روز بعد از نمایش افتتاحیه آن، دست کم خیل عظیم مردم مخالف با بقای جمهوری اسلامی را تا اندازهای دلسرد میکند. کاربران شبکههای اجتماعی و به ویژه ایرانیان بیرون از کشور که امکان اظهارنظر آزادانهتری دارند، در واکنش به این اظهارات او به روشنی صفت گویای این سالها در توصیف هنرمندان محتاط و محافظهکار را به کار بردهاند: «وسطباز.» به این معنا که سعی میکند چیز بینابینی بگوید تا هم راه را برای ادعای اشاره به معترضان و کشته شدنشان، باز بگذارد و هم مجموع گفتههایش بدون هیچ واکنش منفی از جانب رسانههای حکومتی، در ایران قابل انتشار باشد.
شاید به نظر برسد که گفتار و رویکردی از آن دست که فرهادی در پیش گرفته، با تأکید بر قربانیان حمله نظامی به جمهوری اسلامی، بسیار باب طبع خبرگزاریهای نزدیک به جمهوری اسلامی است. ذکر یکی دو مثال نشان میدهد که با وجود رضایت نسبی حامیان حکومت از «حرف مخالف نزدن» فرهادی، توقع آنها برای اعلام همسویی با روایت حکومت از اوضاع جاری ایران، از آنچه او گفت هم فراتر بوده! رسانه تحت پوشش اپلیکیشن «ایتا» که کانال تلگرامی «ایرانِ بیدار» را اداره میکند، از «انتظار ایرانیان برای تقابل دوباره فرهادی و ترامپ» نوشته بود و یک کانال تلگرامی حکومتی دیگر موسوم به «چارسو فرهنگ»، توقع مشابهی مطرح کرده بود.
فرهادی در انتهای اکران اول فیلمش در کن، نمایش آن را به فیلمنامهنویس کریشتف کیشلوفسکی یعنی کریشتف پیهشهویچ تقدیم کرد. پیهشهویچ که در کنار فیلمنامهنویسی، یک سیاستمدار چپگرا و نماینده مجلس سنای لهستان در سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳ و سپس از ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۱ نیز بود، برگرفتن ایده اصلی فیلم «داستانهای موازی» از فیلمنامه مشترک خودش و کیشلوفسکی «فیلمی کوتاه درباره عشق» را به فرهادی پیشنهاد کرده بود. او درست در صبح روز افتتاحیه فیلم، درگذشت. اما مجموع این دلایل برای کانال حکومتی و شعارهای ارزشیمآبانهاش کافی نبود و تقدیم اکران به پیهشهویچ را به «سکوت فرهادی درباره جنگ تحمیلی بر کشورش» تعبیر کرد!
میزگردی در انتقاد از سکوت هالیوودیها بر سر کشتار دی
همزمان با جشنواره کن، بازار فیلم کن نیز هر ساله به عنوان بخش جنبی مهم و پررونق این فستیوال، برگزار میشود. با اعلام موجودیت رسمی کانون فیلمسازان مستقل ایران یا ایفما در ماههای پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، چهار سال پیاپی است که این نهاد مستقل در تقابل با سانسور و سرکوب جمهوری اسلامی، در بازار کن حضور دارد و همزمان، میزگردهای تخصصی برگزار میکند که در آنها، نه مباحث صرفاً سینمایی، بلکه نسبت بین سینما و شرایط روز جامعه ایران مطرح میشود.
نشست تخصصی امسال ایفما که عصر روز دوم جشنواره در محل غرفه این کانون در بازار فیلم برپا شد، این عنوان موضوعی را بر خود داشت: «وقتی سینما رو برمیگرداند: هالیوود، ریاکاری و ایران». این میزگرد با اجرا و مدیریت امیرعطا جولایی برگزار شد و مهشید زمانی، محمد عبدی و امیر گنجوی - همگی از منتقدان و کارشناسان سینمایی- در آن حضور داشتند. طرح دیدگاهی انتقادی درباره سکوت کم و بیش عمومی هالیوودیها در برابر کشتار مردم معترض در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در سراسر کشور، محور این نشست بود.
مهشید زمانی، از اعضای ایفما و بنیانگذار مؤسسه «داکیومنتری وُیسس» (به معنی «صداهای مستند»)، در این زمینه، گفت: «باید ببینیم سینماگران هالیوودی که تریبون هم در اختیار آنهاست، قطبنمای اخلاقی خود را کجا قرار دادهاند؟ آنها به این دلیل که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا محبوب برخی از آنان نیست، با حمایت او از مردم معترض ایران، رویشان را از کشتار معترضان برمیگردانند.»
در غرفه کانون فیلمسازان مستقل ایران، تصویرها و پوسترهایی به چشم میخورد که از خاموشی نزدیک به ۸۰ روزه اینترنت در ایران خبر میدهد و از اعدامهای متوالی معترضان توسط جمهوری اسلامی میگوید. در حالی که این کانون شکلگرفته در دیاسپورا [جوامع دور از وطن] میکوشد صدای مردم بیصدای ایران باشد، تنها نماینده نهادهای داخلی و دولتی در کن امسال انجمن سینمای جوانان، غرفه خود در بازار فیلم کن را از تصاویری با تکرار روایت آشنای جمهوری اسلامی از مدرسه شجره طیبه میناب، انباشته است. انفجاری که با مستندات متناقض، هنوز بر سر عامل آن، تردید وجود دارد، اما جمهوری اسلامی با تکیه بر این حادثه در روز نخست حمله نظامی، آن را هزاران بار بیش از کشته شدن رهبر ۳۷ سال اخیر این حکومت در همان روز، به مبنای تبلیغات و تولیدات خود از کلیت این جنگ بدل کرده است.
مورد عجیب یک فیلم کوتاه جدید در بخش «کلاسیکهای کن»
مدتی پیش از شروع کن ۲۰۲۶، کانون فیلمسازان مستقل ایران در نامهای به فستیوال کن، به اعلام نام فیلمی از دل سینمای رسمی ایران در این فستیوال، واکنش نشان داد. این فیلم کوتاه به اسم «زمین بازی» توسط امیر حسین شجاعی پسر محمدرضا شجاعی طراح صحنه و لباس فیلمهایی چون «بادیگارد» و «تنگه ابوقُرَیب» محصول سازمان اوج وابسته به سپاه، «شبی که ماه کامل شد» ساختهشده زیر نظر وزارت اطلاعات و فیلمهای دیگری از این دست، ساخته شده. ایفما در نامه خود آورده که «این فیلم در چارچوب نظام رسمی جمهوری اسلامی و با مجوز دولتی ساخته شده و بدیهی است که نمیتواند بخشی از سینمای مستقل ایران قلمداد شود». همچنین ایفما به مشارکت طراح صحنه و لباس این فیلم در ساخت فیلمهایی با مواضع حکومتی و امنیتی اشاره کرده و «افشای پروپاگاندای حکومتی جمهوری اسلامی» را «وظیفه و مسئولیت همیشگی» خود معرفی کرده است.
پذیرفته شدن این فیلم در کن امسال به ویژه از این جهت عجیبتر مینماید که در بخشی تحت عنوان «کلاسیکهای کن» به نمایش درمیآید. بخشی که از عنوانش روشن است به فیلمهای مهم دورههای گذشته این فستیوال و آثاری اختصاص دارد که ارزشی تاریخی یافتهاند. امسال آثار نامداری از بزرگانی چون آکیرا کوروساوا، لوکینو ویسکونتی، آندری وایدا، ویتوریو دسیکا، ژان دلانوا، راجر کورمن و دیگران در این بخش حضور دارند که نسخههای ترمیمشده آنها اکران میشود و حضور یک فیلم کوتاه جدید در کنار این فیلمها، از عجیبترین اتفاقات در کل جدول برگزاری فستیوال کن هفتاد و نهم به شمار میرود. اتفاقی که شاید حضور سعید روستایی در جایگاه تهیهکننده این فیلم و شرکت او و فیلمش «زن و بچه» به عنوان آخرین فیلم دارای مجوز سینمای ایران در بخش مسابقه کن پارسال، بتواند سرنخی از نوع وقوعش به دست بدهد. ایفما در نامه خود درباره این فیلم، اظهار امیدواری کرده است که «فستیوال کن برای گنجاندن آن در این بخش، دلایل معتبری» داشته باشد.
مستند پگاه آهنگرانی درباره مقاومت بعد از انقلاب ۵۷
جمهوری اسلامی و مدیران سینمایی آن همواره فیلمهای خارج از روایت رسمی خود را «توطئه دشمنان» نام نهادهاند. اما سینمایی که تلاش میکند روایتی از دل زندگی مردم در دهههای گوناگون بعد از انقلاب ۵۷ را روی پرده بیاورد، در فستیوال کن امسال نیز نمایندگانی دارد. «تمرینهایی برای یک انقلاب» مستند جدید پگاه آهنگرانی که پیشتر به عنوان بازیگر سینمای ایران شناخته میشد، آن گونه که از خلاصهاش در وبسایت فستیوال کن برمیآید، یکی از این فیلمهاست که در بخش «نمایشهای ویژه» نخستین اکران جهانی خود را خواهد داشت. در این فیلم، فیلمساز با بهرهگیری از تصاویر آرشیوی شخصی و خانوادگی در کنار فوتِیجهای تجمعات خیابانی و از طریق پنج پرتره از پنج نفر از آشنایان، فامیل و استادانش، به تاریخ ایران بعد از انقلاب اسلامی میپردازد.
پگاه آهنگرانی، مضمون «مقاومت» را به عنوان نخ نامرئی پیونددهنده این پنج پرتره، محور فیلم خود معرفی کرده است. مقاومتی که در طول زندگی هر یک از این پنج چهره، به شکلی جدا از مقاومت دیگران خودش را نشان میدهد و البته فیلم در کنار آنها، داستان شخصی خود فیلمساز و سیر تردیدها و مشاهداتش در طول این دوران را نیز بازگو میکند. تییری فرِمو مدیر فستیوال کن درباره «تمرینهایی برای یک انقلاب میگوید: «این فیلم روایتی است درباره ایران. نه ایرانِ امروز که در مرکز توجه رسانهها و جهان قرار دارد. این اتفاق جذابی است که به میراث و تاریخ ایران برگردیم تا بتوانیم آنچه امروز دارد رخ میدهد را درک کنیم.»
سه فیلمساز ایرانی دیگر در کن امسال
چند سالی است که در یکی از بخشهای جنبی فستیوال کن، مجموعه عظیم «اسید» که برای معرفی، نمایش و حمایت سینمای مستقل و تجربی تأسیس شده، انتخابهای خود را از میان انبوه فیلمهای تولیدشده و ارائهشده، به نمایش میگذارد. این بخش، البته جنبه رقابتی هم دارد و حضور در آن برای فیلمسازان جوان، سکوی پرتاب بسیار ارزشمندی محسوب میشود.
در کن ۲۰۰۶، دو فیلمساز ایرانی در بخش «اسید» حضور دارند. یکی کریم لک زاده با فیلم پنجمش «دو بار زیستن، سه بار مردن» و دیگری مهسا کرمپور با اولین فیلم بلندش «در دهان غول». فیلم کرمپور درباره جستجوی او و برادرش برای دوباره یافتن یکدیگر در دل یک سفر اودیسهوار است. برادر فیلمساز، سیاوش از اعضای گروه راک قدیمی «سگهای زرد» بود و در فیلم زیرزمینی بهمن قبادی در دهه ۸۰ خورشیدی یعنی «کسی از گربههای ایرانی خبر ندارد»، حضور داشت.
همچنین فیلمی ۱۲ دقیقهای به اسم «سنگهای خیزان، کاغذهای پران» به کارگردانی ثریا شمسی و روزبه گزرسته در بخش مهم «سینه فونداسیون» پذیرفته شده که موضوع آن، از این قرار است: نویسندهای در انزوا مینویسد و همسایه او در اعتراضهای خیابانی شرکت میکند. وقتی زن همسایه مورد تهدید و سرکوب قرار میگیرد، مرد نویسنده تنها شاهد سرکوب اوست و حالا باید میان سکوت و عمل، انتخاب کند. فیلم، محصول آلمان است، اما به روشنی به چالشی میپردازد که این نوشته با اشاره به آن، شروع شد: در رویارویی با آنچه بر مردم ایران میگذرد، کجا ایستادهایم؟ و میان سکوت و کُنشگری، کدام را انتخاب میکنیم؟
جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ که از ۲۲ اردیبهشت آغاز شده، شامگاه ۲ خرداد به پایان خواهد رسید.