لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۱۰:۵۳
یادداشت زیر ترجمه مقاله باربارا اسلاوین، پژوهشگر ارشد مرکز آسیای جنوبی «شورای آتلانیتک» است:

سه سال از آغاز تحولات و آشوب های سیاسی سراسر جهان عرب گذشته است و دولت های موقت، در بحبوحه اختلافات قومی و نژادی، فقر فزاینده و افراطی گری مملو از خشونت برای جلب حمایت عمومی با مشکلات متعددی روبرو هستند.

از بین ۶ کشور عرب منطقه که از اواخر سال ۲۰۱۰ تاکنون شاهد قیام های مردمی بوده اند، به نظر می رسد فقط کشورهای کوچک تونس و یمن موفق شده اند پیشرفت اندکی برای استقرار نظامی همگرا و چندحزبی حاصل کنند. خشونت های شبه نظامیان مذهبی و قومی لیبی را به حالت فلج درآورده است، بحرین اکثریت مسلمان شیعه کشور را سرکوب کرده و مصر به دیکتاتوری نظامی بدل شده است. سوریه در بدترین کابوس جنگ داخلی فرو رفته که چندین گروه و جناح در آن درگیر شده اند و پیامدهای آن گریبان عراق و لبنان را گرفته و تروریسم و اختلافات قومی و نژادی در این کشورها رو به افزایش هستند.

حتی ترکیه، عضو ناتو که کشوری عرب نیست و دموکراسی در آن بیش از سایر کشورهای منطقه مستقر شده است و خود را به عنوان نمادی برای جهان عرب در حال گذار می نمایاند نیز با اعتراض های مردمی، اتهامات علیه فساد اداری و مالی مقامات بلندپایه کشور و درگیری های درونی بین گروه های بانفوذ اسلام گرا روبرو است.

با وجودی که جنگ داخلی سوریه و موج گسترده آوارگان و نیز حضور گروه های جهادی به داخل خاک این کشور بیشترین خطر را متوجه ثبات منطقه می کند اما مصر نیز که پرجمعیت ترین و بانفوذترین کشور عرب منطقه است از جهات مختلفی نگران کننده ترین شرایط را دارد.

یادآوری تحولات سه سال پیش در میدان تحریر قاهره و شور و شوق و شعف مردم دردناک و غم انگیز است، زمانی که اقشار گسترده ای از مردم مصر برای پایان دادن به حاکمیت خودکامه حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر به پا خواستند و در این میدان جمع شدند. مبارک در نهایت توافق کرد تا از قدرت کناره گیری کند و ارتش نیز مسئولیت برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی آزاد تاریخ مصر را به عهده گرفت. اما نیروهای دموکراتیک و سکولار این کشور که حکومت مبارک سالیان سال آن ها را به حاشیه رانده بود برای متحد شدن ناکام ماندند و محمد مرسی، رهبر اخوان المسلمین در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ با فاصله اندکی از رقیب خود به پیروزی رسید.

شکست مرسی به این دلیل بود که او در شیوه حکومتداری بر مصر به طور قابل توجهی به نظام چندحزبی و چندصدایی در کشور بی توجه بود. با این وجود، کودتای انقلابی که تابستان سال گذشته مرسی را از قدرت خلع کرد نیز برای برقراری آرامش اجتماعی و بهزیستی و خوشبختی مردم این کشور ناکام ماند. دولت موقت تحت حمایت ارتش مصر هم اکنون بر کشور حاکم است و از آن زمان تاکنون صدها نفر را به قتل رسانده و هزاران تن از اعضای اخوان المسلمین را در سرکوبی بی سابقه بازداشت کرده است. دولت هفته گذشته اخوان المسلمین را یک گروه تروریستی نامید، سازمان مذهبی و قابل احترامی که در سال ۱۹۲۸ تاسیس شده بود، اما این اقدام دولت موقت به هدف نابودی ریشه های عمیق اخوان در جامعه مصر اتخاذ شده است.

در شرایطی که قرار است در سال ۲۰۱۴ برای تصویب پیش نویس قانونی اساسی جدید و ظاهراً دموکراتیک کشور همه پرسی برگزار و برای انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی رای گیری شود، حذف «حزب عدالت و آزادی» اخوان و تداوم ضعف جناح ها و احزاب سکولار به معنای آن است که دولت مصر به حاکمیت ائتلافی از گروه های غیردموکراتیک اما بانفوذ به رهبری ژنرال عبدلفتاح السیسی، فرمانده ارتش و رئیس جمهوری احتمالی آینده کشور بدل شده است که به سلطه بر کشور ادامه خواهند داد. موج بازداشت ها، فعالیت های هواداران اخوان را زیرزمینی کرده که یا همچون آتش زیرخاکستر سر بر خواهند آورد و یا به گروه های افراطی انشعابی و خشن می پیوندند.

بمب گذاری های تروریستی و ترورها به امری عادی در مصر بدل شده اند و گردشگران را از این کشور می رانند و اقتصاد و کارآفرینی را به رکودی عمیق فرو می برند. مردم عادی مصر که برای خدمات اجتماعی به شبکه اخوان متکی بودند نیز از تحولات اخیر لطمه های سنگینی خورده اند. شاید مصر بتواند با حمایت مالی عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس تا مدتی با دشواری به بقای خود ادامه بدهد، اما تا زمانی که دولتمردان بر سر قدرت در مصر راهکاری برای ادغام و بازگشت هواداران اخوان و حضور در روند گذار سیاسی نیابند و یک اقلیت تندرو را به انزوا برانند، چشم انداز آینده این کشور تیره و تار خواهد بود.

مروان معاشر، وزیر امور خارجه پیشین اردن و سفیر این کشور در ایالات متحده هم اکنون معاون رئیس بنیاد اعانات کارنگی است. معاشر تحولات و قیام هایی را که در اواخر سال ۲۰۱۰ در تونس و به عنوان «بیداری دوم عرب» آغاز شد را تشریح می کند.

معاشر در کتابی زیر عنوان «بیداری دوم عرب» ابتدا به قرن پیش و زمانی اشاره می کند که روشنفکران عرب کنترل امپراتوری عثمانی بر سرزمین هایشان را مورد پرسش قرار دادند و خواهان استقلال از حاکمیت نیروهای خارجی شدند. حاکمان خودکامه محلی جانشین سلطه استعمارگران شدند و آن جنبش برای آفرینش دولت هایی که نماینده مردم باشند، ناکام ماندند. در شرایطی که هنوز برای نتیجه گیری در مورد شکست قطعی موج دوم خیلی زود است اما معاشر می نویسد موفقیت این موج به تمایل دولت های جدید به تحمل و مدارا با نیروهای سیاسی و گروه های مذهبی، قومی و نژادی مخالف بستگی دارد.

معاشر می گوید «فقط زمانی که جوامع و رهبران برگزیده آن ها واقعاً مدارا داشته باشند، قدرت را به شیوه های مسالمت آمیز و با حضور احزاب و گروه های متعدد توزیع کنند و رشد اقتصادی همگرا و عادلانه داشته باشند می توان به تحقق ایده یک جهان عرب نوین امیدوار بود».

معاشر می نویسد «احتمالاً چندین دهه طول خواهد کشید تا بتوانیم قضاوت کنیم که بیداری دوم عرب تحولی مثبت در مسیری صحیح برای منطقه بوده و یا بار دیگر به نوعی حاکمیت گروه ها و دولتمردان خودکامه در این کشورها میدان داده است. تغییر واقعی نیازمند اصلاحات عمده به شیوه ای است که جوامع عرب نسل جوان را تربیت کند، تفکر خلاق را جایگزین اطاعت کورکورانه و تقلیدآمیز از صاحبان قدرت کند. با این وجود، تا به حال افرادی که تفکر مستقل داشته اند اغلب یا از کشورهایشان کوچ کرده اند و یا پشت میله های زندان روزگار می گذارنند. دام اخیری که به بازداشت و محاکمه رهبران اخوان منتهی شده است نیز سبب شد فعالان جوان و سکولاری همچون احمد ماهر نیز قربانی شوند. ماهر یکی از بنیانگزاران جنبش ۶ آوریل که به سازماندهی انقلاب سال ۲۰۱۱ علیه مبارک از طریق شبکه های اجتماعی کمک کرد».

به نظر می رسد حکومت نظامی که هم اکنون قدرت را در مصر به عهده دارد نیز همچون حاکمیت مبارک مصمم است که مردم مصر را در شرایطی قرار دهد که بین وضعیت کنونی و حکومتی خودکامه و مستبد یکی را برگزینند، به عبارت دیگر، مردم مصر گزینه و چاره دیگری پیش روی خود ندارند. ایالات متحده نمی تواند حاکمان مصر را وادار کند که به همگرایی برسند و براساس یک نظام چندحزبی بر مردم حکم برانند اما مقامات ایالات متحده نباید وانمود کنند که از تحولاتی که در چنین کشور مهم و کلیدی به وقوع می پیوندد خشنود هستند.
XS
SM
MD
LG