دیدگاه | آمریکا در کنار یک متحد برابر می‌جنگد

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در فلوریدا

روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ای نوشته برت استیونز با عنوان «برای یک‌بار در کنار یک متحد برابر می‌جنگیم» به کیفیت همکاری آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه جمهوری اسلامی می پردازد.

برت استیونز، ستون‌نویس این روزنامه، می‌گوید:

ایالات متحده، در بیشتر دوران پس از جنگ جهانی دوم، با شرکایی وارد جنگ شده که سهم نظامی‌شان از تا حدی مفید تا عمدتاً نمادین متغیر بوده است. بریتانیا در افغانستان و عراق نمونه‌ای از حالت اول است. آلمان در جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ نمونه‌ای از حالت دوم.

اما جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران متفاوت است. فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) گزارش داده که ارتش آمریکا بیش از هفت هزار هدف را در داخل ایران مورد حمله قرار داده است. اسرائیل به‌نوبه خود حدود ۷۶۰۰ حمله انجام داده است. این شاید نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم است که واشنگتن یک شریک برابر برای تقسیم بار جنگ در اختیار دارد.

این نکته نقطه شروع خوبی است برای بررسی این ادعا است که جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی ایران در واقع جنگی برای اسرائیل است. دولت‌های پیشین آمریکا در واقع برای کشورهای دیگر وارد جنگ شده‌اند. در اوایل دهه ۱۹۹۰، ما در خلیج فارس برای آزادسازی کویت و دفاع از عربستان سعودی، دو کشوری که قادر به دفاع از خود نبودند، علیه عراق جنگیدیم. در اواخر همان دهه نیز پس از آن که اروپا به‌طرزی شرم‌آور از مدیریت بحران در حیاط خلوت خود ناتوان ماند، در بالکان وارد جنگ شدیم.

در هر دو مورد، رؤسای جمهوری آمریکا معتقد بودند که در حال تأمین منافع ملی هستند. اما ناتوانی نظامی متحدان نقش مهمی در تصمیم به مداخله داشت.

در مورد اسرائیل، این اتهام که آمریکا برای آن کشور وارد جنگ شده، تازه نیست.

وقتی اسرائیل افرادی مانند علی لاریجانی، از معماران کشتارهای دی ۱۴۰۴، و همچنین غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج، را هدف قرار می‌دهد، در واقع سهمی منحصربه‌فرد در تلاش مشترک برای نابودی ساختار فرماندهی و کنترل رژیم ایفا می‌کند

در سال ۱۹۹۰، پاتریک بیوکنن ادعا کرد تنها گروه‌هایی که از جنگ علیه صدام حسین پس از اشغال کویت حمایت می‌کردند وزارت دفاع اسرائیل و حلقه تأییدکنندگانش در آمریکا بودند. مخالفان جنگ عراق بعدها چنین روایتی ساختند که دولت بوش عمدتاً به نیابت از اسرائیل عمل می‌کرد. همین هفته، جو کنت، مشاور ارشد تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی، با ادعای این که این عملیات نظامی تحت فشار اسرائیل و لابی قدرتمندش در آمریکا آغاز شده است، استعفا داد.

مقاله روزنامه نیویورک تایمز

اما این ادعاها با واقعیت‌ها سازگار نبوده‌اند. اسرائیل در جنگ خلیج فارس، با وجود حملات موشکی عراق، تحت فشار آمریکا از مداخله خودداری کرد. در مورد عراق نیز، آریل شارون، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، گفته بود جورج بوش در حال جنگیدن در جنگی اشتباه است و جمهوری اسلامی ایران را تهدیدی بزرگ‌تر می‌دانست.

در مورد جمهوری اسلامی ایران، این تصور که تضعیف توانایی آن در تهدید همسایگانش صرفاً در راستای منافع اسرائیل است، با واقعیت هر موشک یا پهپاد جمهوری اسلامی ایران که به دبی، دوحه، منامه یا ریاض و همچنین پایگاه‌های نظامی آمریکا و ناتو در منطقه اصابت می‌کند، رد می‌شود. در مهر ۱۴۰۳، کامالا هریس، معاون پیشین رئیس جمهوری آمریکا، جمهوری اسلامی ایران را بزرگ‌ترین دشمن آمریکا خواند و گفت یکی از اولویت‌های اصلی‌اش جلوگیری از هسته‌ای شدن جمهوری اسلامی خواهد بود. آیا او هم صرفاً مهره‌ای در دست بنیامین نتانیاهو بود؟

اکنون همین اتهام متوجه دونالد ترامپ شده است. ترامپ از زمان بحران گروگان‌گیری در دهه هشتاد میلادی بارها تمایل خود برای ضربه زدن به رژیم ایران را ابراز کرده بود. صرف‌نظر از اینکه تصمیم او برای ورود به جنگ چقدر درست یا به‌موقع بوده، این تصمیم به‌وضوح متعلق به خود او است.

آن چه واقعیت دارد این است که ایالات متحده با اسرائیل وارد جنگ شده، نه برای آن. این همان چیزی است که بسیاری از آمریکایی‌ها، به‌ویژه محافظه‌کاران، سال‌ها خواهان آن بوده‌اند: متحدی که سهم خود را ادا کند، در خطر شریک باشد و در پیروزی نقش واقعی ایفا کند.

این یعنی وقتی اسرائیل افرادی مانند علی لاریجانی، یکی از معماران کشتارهای دی ۱۴۰۴، و همچنین غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج، را هدف قرار می‌دهد، در واقع سهمی منحصربه‌فرد در تلاش مشترک برای نابودی ساختار فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی ایفا می‌کند.

پنتاگون یا «سی‌آی‌ای» در چه زمانی چنین کمکی از متحدانی مانند فرانسه دریافت کرده‌اند؟

درست است که اسرائیل از تصمیم ترامپ برای ورود به جنگ سود می‌برد. اما این هم درست است که منافع و اهداف دو کشور همیشه کاملاً هم‌راستا نیست. این در همه اتحادهای نظامی طبیعی است. نکته اصلی این است که اسرائیل با جمعیتی ۱۰ میلیونی، به‌عنوان شریکی برابر با آمریکا با جمعیت ۳۴۲ میلیونی عمل می‌کند؛ در جنگی که رهبران منتخب هر دو کشور آن را در راستای منافع ملی خود می‌دانند.

کشته شدن لاریجانی ممکن است به کاهش فضای بدبینی نسبت به این جنگ کمک کند. تلاش ناامیدانه رژیم برای بستن تنگه هرمزهم دوام زیادی نخواهد داشت.

خوشبختانه، این‌بار ایالات متحده یک متحد جسور و کارآمد در کنار خود دارد.


*نظرات و دیدگاه‌های مطرح شده در این مقاله الزاما بازتاب‌دهنده موضع صدای آمریکا نیست