دیدگاه | چگونه می‌توان احتمال تغییر رژیم در ایران را افزایش داد

تظاهرات ایرانیان علیه جمهوری اسلامی در نیویورک

نشریه «فارن افرز» در مقاله‌ای به قلم کنت پولاک با عنوان «چگونه می‌توان احتمال تغییر رژیم در ایران را افزایش داد» به گام‌هایی که آمریکا می‌تواند برای آسان‌تر کردن قیام مردم ایران منجر شود پرداخته است.

کنت پولاک، معاون سیاست‌گذاری در «میدل ایست اینستیتو»، تحلیلگر پیشین نظامی حوزه خلیج فارس در «سی‌آی‌ای»، و مدیر پیشین امور خلیج فارس در شورای امنیت ملی آمریکا، می گوید:

تصمیمی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، برای حمله به جمهوری اسلامی ایران گرفت، یک قمار پرخطر بود. این قمار در واقع در خود کارزار نظامی نیست، که با مهارتی خیره‌کننده در حال پیش رفتن است. دو نیروی هوایی بسیار توانمند و آزموده در میدان نبرد، ایالات متحده و اسرائیل، به‌صورت هماهنگ در حال هدف قرار دادن طیفی از اهداف در ایران هستند، آن هم با تلفات غیرنظامی ناخواسته و خطاهای عملیاتی بسیار اندک. هنگامی که این کارزار پایان یابد بسیار محتمل است که بخش بزرگی از آنچه از برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران باقی مانده، بیشتر توان موشک‌های بالستیک اش، توانایی اعمال قدرت از طریق هوا و دریا، و عناصر کلیدی زیرساخت سرکوب آن از بین رفته باشد. این نتیجه برای ایالات متحده، خاورمیانه و بخش عمده‌ای از جهان سود قابل‌توجهی خواهد داشت.

اما قمار واقعی این است که آیا یک کارزار هوایی گسترده می‌تواند به یک قیام مردمی منجر شود که رژیم ایران را سرنگون کند. دستاوردهای نظامی لزوماً به تغییر رژیم منجر نمی‌شوند. حتی اگر مردم ایران از این فرصت برای قیام استفاده کنند، هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانند حکومت را سرنگون کنند. اگر ایالات متحده موفق به سرنگونی این رژیم مذهبی نشود، نسخه‌ای خشمگین‌تر و تهاجمی‌تر از آن باقی خواهد ماند که احتمالاً در پی انتقام و دستیابی به جنگ افزار هسته‌ای خواهد بود.

ایالات متحده می‌تواند اقداماتی را انجام دهد تا احتمال تبدیل قیام به انقلاب را افزایش دهد. آمریکا می‌تواند از ایرانیانی که به خیابان‌ها می‌آیند، پشتیبانی هوایی مستقیم کند و نیروهای رژیم را که تلاش می‌کنند آن‌ها را متوقف کنند هدف قرار دهد. آمریکا می‌تواند با کمک به دولت لبنان برای حذف حزب‌الله، مهم‌ترین متحد جمهوری اسلامی، روحیه رژیم و تمایل نیروهای آن برای جنگیدن را تضعیف کند. تغییر رژیم همیشه یک قمار پرخطر است، اما اگر واشنگتن درست بازی کند، می‌تواند شانس پیروزی را افزایش دهد.


تغییر رژیم از آسمان

از زمان جنگ جهانی دوم، کشورها تلاش کرده‌اند با اتکا به قدرت هوایی دیگر حکومت‌ها را سرنگون کنند، اما دستاورد چندانی نداشته‌اند. ساقط کردن یک رژیم بدون به کار گیری نوعی نیروی زمینی تاکنون تقریباً ناممکن بوده است.

با این حال، پیشرفت‌های فناوری نیاز به نیروی زمینی را کاهش داده و احتمال موفقیت با کارزار هوایی را افزایش داده است. نابودی رژیم نازی آلمان، امپراتوری ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم یا سرنگونی صدام حسین در عراق در سال ۲۰۰۳ نیازمند ارتش‌های عظیم بود. اما ایالات متحده، در سال ۲۰۰۱، توانست با حملات شدید هوایی و چند صد نیروی ویژه و نیروهای شبه‌نظامی «سی‌آی‌ای» که هزاران نیروی افغان را هدایت می‌کردند، طالبان را در افغانستان سرنگون کند. در لیبی هم در سال ۲۰۱۱، نیروهای هوایی ناتو به هزاران معترض از جمله نظامیان سابق کمک کردند تا رژیم معمر قذافی را ساقط کنند.

مقاله نشریه فارن افرز

این که جمهوری اسلامی ایران نخستین رژیمی باشد که بدون هیچ عنصر زمینی صرفاً با حملات هوایی سقوط کند، احتمال کمی دارد. اما آن چه این سناریو را قابل تصور می‌کند این است که رژیم، یک «دزدسالاری» توخالی است که بر جمعیتی عمدتاً ناراضی حکومت می‌کند؛ مردمی که چند دهه است در تلاش برای سرنگونی آن هستند. این رژیم رهبر خود، بخش زیادی از شبکه نیروهای نیابتی و مشروعیت انقلابی‌اش را از دست داده است. اگر مردم ایران بتوانند از این فرصت استفاده کنند، شاید این خیزش همان قیامی باشد که نهایتاً رژیم را سرنگون کند.

با این حال، موفقیت تضمین‌شده نیست. گزارش‌ها نشان می‌دهد نیروهای امنیتی رژیم در سراسر ایران مستقر شده‌اند. این نیروها بارها قیام‌های مردمی را سرکوب کرده‌اند. در آخرین موج اعتراضات، هزاران و شاید ده‌ها هزار معترض صلح‌جو به شکلی بی‌رحمانه کشته شدند. این نشان می‌دهد رژیم همچنان اراده و توان استفاده از خشونت گسترده را دارد.

حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، هرچند مؤثر، بعید است این ویژگی‌ها را از بین ببرد. اسرائیل به‌طور برنامه ریزی شده مراکز فرماندهی، پادگان‌ها و انبارهای تسلیحاتی حکومت را هدف قرار داده، اما مشخص نیست آیا روحیه نیروهای سرکوبگر شکسته شده یا نه. ممکن است آن‌ها همچنان آماده مقابله با قیام باشند.


پس از جنگ

در حال حاضر، هدف آمریکا و اسرائیل نابودی توانایی‌های نظامی و سرکوب داخلی جمهوری اسلامی ایران است، با این امید که پس از پایان عملیات، مردم ایران قیام کنند. اما مشکل در همین «امید» است. برنامه‌ای برای حمایت مستقیم از قیام‌کنندگان وجود ندارد و این احتمال موفقیت را کاهش می‌دهد.

این راهبرد ممکن است به چهار نتیجه منجر شود:

۱. بقای رژیم:

رژیم قیام مردمی را سرکوب می‌کند، رهبری جدیدی منصوب و بازسازی آغاز می‌شود. نسخه جدید حکومت احتمالاً تخاصمی‌تر و بیشتر متمایل به جنگ افزار هسته‌ای خواهد بود.

۲. سقوط و جنگ داخلی:

خلأ قدرت می‌تواند، مانند نمونه عراق و لیبی، به هرج‌ومرج و جنگ داخلی منجر شود که پیامدهای منطقه‌ای خطرناکی دارد.

۳. دیکتاتوری نظامی جدید:

مشابه رویدادهای پس از جنگ جهانی اول در ایران، نظامی مقتدر اما احتمالاً کمتر خصمانه با غرب قدرت خواهد گرفت.

۴. دموکراسی پایدار:

مشابه برخی کشورهای اروپای شرقی. اما ایران فاقد زیرساخت‌های سیاسی و اجتماعی لازم است.


قدرت هوایی در خدمت مردم

آمریکا می تواند، برای افزایش احتمال موفقیت، از قیام‌های مردمی پشتیبانی هوایی کند. این یعنی هدف قرار دادن نیروهای سرکوبگر هنگام مقابله با معترضان. هرچند این اقدام خطر تلفات غیرنظامی را دارد، اما احتمال موفقیت انقلاب را افزایش می‌دهد و نفوذ آمریکا در آینده ایران را بیشتر می‌کند.


آزادسازی لبنان

اقدام دوم، حذف حزب‌الله است. این گروه مهم‌ترین متحد جمهوری اسلامی ایران است. اگر لبنان با حمایت آمریکا بتواند حزب الله را خلع سلاح کند، ضربه بزرگی به جمهوری اسلامی وارد خواهد شد و ممکن است روحیه نیروهای رژیم را تضعیف کند.


تغییر موازنه

ترامپ بی‌تردید همه زندگی‌اش خوش‌شانس بوده است. شاید همین شانس نتیجه مطلوب را در ایران برای آمریکا رقم بزند.

آمریکا باید با اقداماتی مانند حمایت از لبنان و پشتیبانی از قیام مردمی، شانس را به نفع خود تغییر دهد و مسیر آینده ایران را نیز شکل دهد.


*نظرات و دیدگاه‌های مطرح شده در این مقاله الزاما بازتاب‌دهنده موضع صدای آمریکا نیست