در حالیکه حملات روزانه حزبالله به مناطق شمالی اسرائیل و واکنش متقابل ارتش اسرائیل به آن آتشبس شکننده میان اسرائیل و لبنان را به مخاطره انداخته است، گزارشها نشان میدهند که شیعیان لبنان به این نتیجه رسیدهاند که جبهه جنگی که حزبالله برای کمک به رژیم ایران در جنوب لبنان گشود، به ویرانی شهرها و روستاها، آوارگی خانوادهها، و کشته شدن فرزندانشان منتهی شده است.
آمارها نشان میدهند که جنگ اخیر در لبنان به آوارگی بیش از دو میلیون نفر و کشته شدن نزدیک به سه هزار تن منجر شده است. تعارض میان وعدههایی که حزبالله به هواداران خود درباره پایان جنگ، بازگشت آوارگان و آغاز فرآیند بازسازی میدهد، با واقعیت زندگی در آوارگی و ناامنی، موجب شده است بسیاری از شیعیان لبنان، دیدگاههای خود درباره این حزب و دنبالهروی آن از رژیم ایران، را تغییر دهند.
این تغییرات در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، در میان هواداران دو حزب شیعه، یعنی جنبش امل و حزبالله، انعکاس وسیعی داشته است. در روزهای گذشته، یکی از آخوندهای وابسته به حزبالله به نام اسد قصیر، در تلاشی برای کماهمیت جلوه دادن نگرانیهای مردم از بابت مشکلات زندگی روزمرهشان، در سخنانی به آنها گفت: «برای حفظ جمهوری اسلامی، باید مانند شهدای کربلا فداکاری کرد.»
این سخنان موج گسترده انتقادهای شیعیان آواره مناطق جنوب لبنان را برانگیخت. آنها میگویند که اگر قرار است همه فداکاری کنند، چرا این فداکاری از نمایندگان جنبش امل و حزبالله در پارلمان لبنان که با گذشت ماهها از آوارگی مردم، حتی یک بار به آنها سر نزدهاند، آغاز نمیشود؟
نمایندگان جنبش امل و حزبالله در پارلمان در دو مسأله راهبردی دچار خطای فاحش محاسباتی شدند. موضوع اول این که آنها فکر میکردند با گره زدن مشکل لبنان با عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، و از طریق ابزارهایی که رژیم ایران وعده داده بود، میتوانند به جنگ اسرائیل علیه حزبالله پایان دهند.
اکنون حتی آوارگان شیعه لبنانی هم فهمیدند، که حزبالله نمیتواند از طریق فشارها و ابزارهای جمهوری اسلامی به جنگ اسرائیل علیه خود پایان دهد و تنها راه تسلیم کامل حزبالله و تحویل اسلحه آن به دولت لبنان است.
اما موضوع دوم از وضعیت امروز و دیروز شیعیان لبنان فراتر میرود و به آرمانهای عقیدتی پرورش یافته طی چهار دهه اخیر این حزب برمیگردد. آنها با پیروی از ایدئولوژی ویرانگر خمینی، باور کرده بودند که با آموزههای «در آزمون قرار نگرفته» آخوندهای قم میتوانند در آوارگی و ویرانی به «پیروزی» برسند. آوارگی و ویرانی جنگ، چهره واقعی زندگی را به آنها نشان داد. جایی که فهمیدند ایدئولوژی ویرانگر خمینی، حرف مفتی بیش نیست، و در آوارگی و فشار سخت زندگی، به پشیزی نمیارزد.
رژیم ایران در تبلیغات خود برای لبنانیها، «محور واحد» و «وحدت جبههها» را تبلیغ میکرد. اکنون آوارگان لبنانی میپرسند، اگر محور واحد است و همه جبههها یکی است، چرا ما در آوارگی خود تنها ماندیم. این پرسشها و انتقادات از هر سو، علیه حزبالله و رژیم ایران در میان شیعیان لبنان بلند شده است، و از همه مهمتر اینکه، حزبالله و رژیم ایران، با «روایت اعتقادی» و تشبیه وضع خود به وضع حسین بن علی در کربلا، دیگر نمیتوانند جلوی این انتقادها و تصاعد خشم شیعیان لبنان علیه خود را بگیرند.
بسیاری از مقامات حزبالله آرزو دارند، وضعیت اینترنت در لبنان مانند داخل ایران، قطع میشد، تا دیگر صدای انتقادی نشوند، و براحتی روایت «پیروزمندانه» خود را همانند حاکمان ایران که اکنون با قطع صدای بیش از ۹۰ میلیون ایرانی، آواز «پیروزی» خود را میسرایند، حزبالله هم، همین کار را با شیعیان لبنان انجام میداد.
از سوی دیگر، برای بسیاری از شیعیان جنوب لبنان، پایان آوارگی و بازگشت به خانه و مزرعه خویش از طریق امید به تلاشهای دولت لبنان برای صلح با اسرائیل، بسیار به واقعیت نزدیک است، تا امید بستن به وعدههای حزبالله و رژیم ایران که چیزی جز پافشاری بر ویرانی و ادامه آوارگی، از آنها بیرون نخواهد آمد.
به همین دلیل، اکنون در کنار خشم رو به گسترش شیعیان علیه جمهوری اسلامی و حزبالله، گرایش محسوسی به حمایت از تلاشهای دولت، در میان شیعیان دیده میشود، که این به نوبه خود، میتواند معادله سیاسی را در انتخابات بعدی لبنان دگرگون کند.
* نظرات و دیدگاههای مطرح شده در این مقاله الزاما بازتابدهنده موضع صدای آمریکا نیست