دیدگاه | صندلی‌های داغ در پلتفرم‌های داخلی: مخالفت توی چارچوب

گفت‌گوهای فرهنگی فرمایشی جمهوری اسلامی

پدرام آینه‌ور

یک مجری و سه مهمان در قاب تصویر نشسته‌اند. جمع مردانه است. تقریباً مثل تمام میزگرد/گفتگوهای سیاسی-اجتماعی دوران بعد از اعتراض‌های گسترده شهریور ۱۴۰۱ و حالا هم بعد از دی ۱۴۰۴ و سرکوب مرگبار آنها توسط حاکمیت، از زنان در جایگاه کارشناس و مهمان برنامه خبری نیست.

از این جهت با صدا و سیما فرقی ندارد. البته در تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی گاهی مجری مناظره‌ها زن است. اما به سیاق قابل انتظار از صدا و سیما، نه تنها مجری چیزی از منظر زنان جامعه و با در نظر گرفتن حقوق آنها به زبان نمی‌آورد، بلکه در مواردی همچون سحر امامی، المیرا شریفی مقدم، ژیلا صادقی یا مبینا نصیری، آشکارا مقابل زن‌آزاد‌خواهی می‌ایستد، و تا سرحد تمسخر مفهوم «زن، زندگی، آزادی» و مترادف دانستن آن با «هرزگی» نیز پیش یا به عبارتی پس می‌رود.

اما شکل ظاهری، نوع حرف‌ها، و صراحت آن مجری مذکر و سه مهمان مذکر در برنامه‌ای که گفتیم، طوری است که نمی‌توان ترکیب را با برنامه‌ تلویزیونی اشتباه گرفت.

یکی از آنها به «جماعت خارج‌نشین» می‌توپد که «چرا پای لپ‌تاپ نشسته‌اند» و به تعبیر او «هزینه نداده‌اند و از بیرون از ایران فقط به آخوندها فحش می‌دهند و به آمریکا می‌گویند برو حمله کن.»

یکی دیگر به صراحت از این حرف می‌زند که مردم در «دی ماه خونین» - عبارتی که در کنار «آینده ایران»، عنوان این گفت‌وگو را هم تشکیل می‌دهد - به قدر کافی و بیش از کافی هزینه پرداخته‌اند.

سومی هم می‌گوید شخصاً امیدوار است «جمهوری اسلامی در نهایت برپایی رفراندوم برای ماندن یا رفتن» را بپذیرد، و فقط می‌ماند این که این رفراندوم با چه سازوکاری انجام شود: توسط نهاد بی‌طرف داخلی یا بین‌المللی؟

این گفت‌وگو در کانال یوتوبی «آزاد سوشال» منتشر شده. احتمال دارد بیننده‌ای که آن را می‌بیند، سؤالش این باشد که آیا این‌ها در ایران زندگی می‌کنند؟ مگر ممکن است این حرف‌ها را در رسانه‌های داخلی بشود مطرح کرد؟

احتمالاً به جای تعجب از شنیدن پاسخ مثبت، بیشتر با این خبر دچار حیرت خواهد شد که این کانال یوتوبی و فعالیت آن بخشی از پروژه رسانه‌ای «مؤسسه فرهنگی اندیشه و هنر صادق» (وابسته به دانشگاه امام صادق) است؛ دانشگاهی که از زمان تشکیل در دهه شصت خورشیدی شعارش تحقق «دانشگاه اسلامی مرجع» بوده است.

این دانشگاه با وابستگی‌اش به هُلدینگ «جامعة‌ الامام الصادق» و زیرمجموعه‌های متمولی مثل کارخانجات نساجی جامعه، شرکت دارویی و بهداشتی لقمان، و شرکت فولاد خزر، نه تنها مصداق، بلکه اصلاً یکی از تعاریف «رانت» در مناسبات داخلی ایران به شمار می‌رود.

بهره‌‌برداری از این رانت و بهره‌مند کردن برخی شهروندان از آن، برای مدیریت این مجموعه هیچ توجیهی ندارد مگر آن که در مسیر تبلیغات ایدئولوژیک حرکت کند. حالا البته اگر خیلی در ترویج دین اسلام هم نکوشید خیالی نیست؛ اصل این است که اهداف نهایی جمهوری اسلامی را دنبال کند.

مجریان خودی در کانال‌های یوتوبی

آنچه در پلتفرم‌های ارائه برنامه‌های گفت‌وگومحور در ایران امروز به چشم می‌خورد یک آشفتگی تمام‌عیار است. برخی نهادهای حکومتی اساساً پلتفرم اختصاصی خود را دایر کرده‌اند.

خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران، درگاهی تحت عنوان «تلویزیون اینترنتی خبرگزاری فارس» راه‌اندازی کرده که در آن تاک‌شویی با عنوان «اسپرسو» را با اجرای محمد دلاوری مجری صدا و سیمای جمهوری اسلامی، پخش می‌کند. این برنامه در کانال این خبرگزاری در وبسایت آپارات هم منتشر می‌شود.

آپارات یک پلتفرم داخلی و آلترناتیو حکومت برای پلتفرم جهانی یوتوب بود. خبرگزاری فارس با توجه به فیلتر شدن یوتوب و با اصرار به رعایت قوانین جمهوری اسلامی، اصرار دارد از آپارات استفاده و از یوتوب دوری کند.

این در حالی است که بسیاری از همپالکی‌های جبهه فرهنگی انقلاب به هدف دستیابی به مخاطب گسترده‌تر پا را از این بندها فراتر گذاشته‌اند و کانال یوتوبی زده‌اند. کانال «ایران‌تاکس» که تولیداتش در استودیوهای حمایتی وابسته به «سازمان هنری-رسانه‌ای اوج» کار می‌شود از آن جمله است.

گفت‌وگوهای این کانال را مسعود امجدیان انجام می‌دهد؛ سازنده‌ مستندهای ارگانی و از جمله، تدوینگر مستند «مدرسه برکت» که به طور مستقیم به تکریم و تبلیغ پروژه‌های بنیاد برکت (وابسته به ستاد اجرایی فرمان امام) می‌پرداخت. اما وقتی گفتگوهای این مجموعه را می‌بینید، ژست «تریبون آزاد» در آن آشکار است.

مثلاً نوید کلهرودی، جوانی که با عبارت «یک کافه‌دار با دکترای علوم سیاسی» در حال برندسازی برای خود است، در برنامه‌ «ایران‌تاک» در کانال یوتوبی ایران‌تاکس از ناکارآمدی آموزش و پرورش و تبدیل مدرسه به جایی برای «چند ساعت وقت گذراندن بچه‌ها» می‌گوید.

امجدیان در جایگاه گفت‌وگوکننده نیز این نوع مدرسه رفتن تفریحی به شرط پرداخت شهریه را «متعلق به خانواده‌های برخوردار از شرایط مالی بهتر» می‌داند، و در ادامه سیستم آموزشی کشور را «مولد نابرابری و تبعیض» می‌شمارد.

اما اگر به همین نکته توجه کنیم که در این گفت‌وگو نه کلیت نظام، بلکه صرفاً یک وزارتخانه، آن هم اغلب در محدوده دولت کنونی، زیر سؤال می‌رود، وقتی ببینیم نابرابری و تبعیض به مجموع زمامداری نزدیک به پنج‌دهه‌ای این حاکمیت وصل نمی‌شود، آنگاه خواهیم دانست چرا سازمان اوج، استودیو در اختیار این برنامه می‌گذارد.

پلتفرمی موسوم به «عماریار» متعلق به دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، یکی دیگر از همین بسترهای ارائه محتواست. این دفتر، تشکیلاتی ظاهراً فرهنگی و ماهیتاً سیاسی/ایدئولوژیک است که زیر نظر چهره‌های شاخص جناح «مؤمن و انقلابی» (از جمله وحید جلیلی) اداره می‌شود؛ و جشنواره فیلم عمار را هم با پسوند «مردمی» در خدمت اهداف کلان فرهنگی نظام برگزار می‌کند.

با وجود حضور مدیران ارشد این مجموعه در بدنه مدیریتی سازمان صدا و سیما، طعنه‌آمیز خواهد بود اگر فعالیت پلتفرم «عماریار» را جلوه‌ای از «تلاش برای شکل‌گیری شبکه تلویزیونی خارج از تمرکز شبکه‌های سیما» تصور کنیم.

این تصوری است که برخی خوش‌بینان یا وابستگان به جریان اصلاحات که هنوز در پی نزدیک‌تر شدن به هسته قدرت در نظام جمهوری اسلامی هستند، در توضیح این تعدد دفاتر تولید محتوای به‌ظاهر آزاد و خارج از محصولات رسمی، به آن دامن می‌زنند.

تولید محتوای آزاد یا قاب گرفتن آزادی

یکی از برنامه‌هایی که ادعای مستقل بودن از وجنات آن پیداست، «پانوراما» به مدیریت و سردبیری سبحان یحیائی است. عنوان فرعی خود را «خانه اندیشه و رسانه» و شعار اصلی‌اش را «اراده‌ای به اندیشیدن و دانستن» قرار داده.

خانم‌های مقیم خارج از کشور (مانند نسرین رحیمیه) را در جایگاه مهمان، بدون رعایت حجاب هم در قاب تصویر می‌نشاند، و از زبان اصلاح‌طلبان همیشه‌حاضر در بدنه مدیریتی نظام (مانند عماد‌الدین باقی) حتی درباره «چوبه‌ دار اصفهان» و محاکمات عجولانه و اعدام متهمان پرونده میدان علی‌خانی اصفهان هم گلایه منتشر می‌کند.

اما خوب است بدانید که این پادکست تصویری و به اصطلاح «هارد-تاک»، وابسته به «مؤسسه اندیشه مطهر» و بخش‌های اندیشه‌ای سازمان تبلیغات اسلامی است، و مناظره‌ها و گفت‌وگوهای آن در استودیوی همین مجموعه ضبط می‌شود.

پادکست «تمام‌رخ» نیز یکی دیگر از همین برنامه‌هاست که در قالب ویدئوکست در یوتوب نیز عرضه می‌شود و ادعای «گفت‌وگوی عمیق درباره مسائل پیچیده ایران» را دارد. حرف‌هایی در گفت‌وگوهای چندنفره‌اش به گوش می‌رسد که قاعدتا با این صراحت در سازمان صدا و سیما قابل پخش نیست.

اما این پادکست هم به طور مستقیم با پشتیبانی و سرمایه‌گذاری مرکز مستند سوره وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تولید می‌شود، ضبط گفت‌وگوهای آن در استودیوهای اختصاصی حوزه هنری صورت می‌گیرد، و تمام مخارج آن از بودجه عمومی و نهادی سازمان تبلیغات تأمین می‌شود.

شاید تنها برنامه/کانال‌هایی که الگویی متفاوت از قبلی‌ها دارند و رد مستقیمی از وابستگی به نهادهای نظامی، امنیتی و حکومتی در شکل‌گیری آنها به چشم نمی‌خورد، «استودیو پات» (بنیان‌گذاری‌شده توسط حسین رزاق و مهدی محمودیان، از فعالان سیاسی و مدنی زندانی فعلی یا سابق)، «عبدی‌مدیا» به مدیریت عبدالله عبدی، و «زیتون» با تشکیل پرونده‌های مستقل گفت‌وگومحور باشد؛ که گاه مانند استودیو پات، با فشارهای امنیتی، احضار عوامل، و توقیف توسط نهادهای اطلاعاتی هم مواجه شده‌اند.

اما سؤال اینجاست که فارغ از سرمایه‌ها و نهادهای پس و پشت هر کدام از پلتفرم‌های مورد اشاره، اساساً چرا حاکمیت به وجود آنها رضایت می‌دهد، یا حتی در این دوران به تکثرشان دامن می‌زند؟

روند تاریخی برخورد علی خامنه‌ای با اعتراض‌های مردمی در طول دهه‌های گوناگون بعد از انقلاب ۵۷، می‌تواند در مسیری کاملاً مشخص، دلیل این تن دادن به نمایش تریبون آزاد از سوی حکومت او را حتی بعد از کشته شدن خودش، نشان دهد.

از سرپوش کامل گذاشتن بر اعتراض‌های زنان به حجاب اجباری و اعتراض‌های کارگری و حاشیه‌نشینان در دو دهه اول، تا بازتاب جهانی اعتراض میلیونی در خرداد ۸۸، نظام ولایی ناچار شد به اعمال خشونت خود اقرار و آن را با دستاویز «برخورد با اوباش و اغتشاشگران» توجیه کند.

این زانو زدن نظام سرکوبگر و مخفی‌کار نسبت به امکانات تکنولوژیک در دسترس مردم بود که با هر گوشی موبایلی امکان ایفای نقشی فعالانه در جایگاه «شهروند-خبرنگار» را داشته و دارند، و نظام ناچار است از «مخفی‌کاری» خود تا اندازه‌ای دست بکشد.

رژیم می‌تواند در ارقام و آمار دست ببرد و فجایع سازماندهی‌شده و سرکوب سیستماتیک را «خطاهای انسانی» جلوه دهد؛ اما نمی‌تواند اصل اعمال سرکوب را از بیخ و بن انکار کند.

درست همین تغییر بود که موجب شد خامنه‌ای در همان سال ۸۸ به تمام نیروهای در خدمت خود توصیه کند که به آنچه او «جنگ نرم» می‌خواند وارد شوند، و این بستر را در اختیار مطلق «دشمن» نگذارند.

فعالیت رسانه‌ای رژیم البته سال‌های سال ویترینی از مضحکه بود، و حتی نیروهای کامنت‌گذار مشهور به «ارتش سایبری» سیستم نیز نمی‌توانستند از لو رفتن هویت سرسپرده خویش بگریزند.

اما بدیهی است که با گذر زمان و شکست شیوه‌های مستقیم قبلی، حالا و به ویژه در دوران حضیض مشروعیت جمهوری اسلامی نزد مردم، حاکمیت به کار رندانه‌تری در فضای شبکه‌های اجتماعی و عرصه تفکر عمومی نیاز دارد.

این هدف را همین کانال‌ها و پلتفرم‌ها دارند تأمین می‌کنند. در سطح واژگان و عبارات، به نظر می‌آید کار شجاعانه‌ای می‌کنند. اما در بطن و عمق آنچه از کارشان حاصل می‌شود، «اعتراض» به اصل نظام به سوی صفر میل می‌کند.

انتقادها بیش از هر چیزی متوجه سطوح مدیریت میانی می‌شود، و محدوده‌هایی همچون به کار نبردن واژه‌هایی چون کشتار، سرکوب و ناپدیدسازی قهری، نفی و حتی تمسخر نام و نقش پهلوی، و تأکید بر «وطن‌پرستی» به همان مفهوم مطلوب نظام در ماه‌های اوج تقابل با آمریکا و اسرائیل، همواره رعایت یا - به تعبیر تکرارشونده در رسانه‌های داخلی - «لحاظ» می‌شود.

تفریحات سابق به قوت خود باقی است

از شکل تهاجم اغلب توهین‌آمیز مجریان تلویزیونی مانند امیرحسین طهماسبی و محمدرضا شهبازی به اعتراض‌های مردمی که شعله خشم مردم را شعله‌ورتر می‌کند تا بازنشر ویدئوی مثلاً دوربین مخفی «پیرمرد آلزایمری که نمی‌دونه آقا شهید شده» توسط انبوهی رسانه حکومتی - از «بیسیمچی‌مدیا» تا «سفیر فیلم» - واقعیت این است که اگر به خود حاکمیت باشد، همان روش‌های نخ‌نما و به شدت «رو» و مستقیم را برای تداوم پروپاگاندای خود در پیش می‌گیرد.

در این میان، دست‌به‌کار شدن عده‌ای که کلام و رسانه را بهتر از آن نیروهای حزب‌اللهی و حامیان سنتی ولایت می‌شناسند، ابزاری در اختیار سیستم قرار می‌دهد که تبلیغات ظاهراً نهان‌تری را تدارک ببیند.

در پلتفرم‌هایش ظاهراً از «دی‌‌ماه خونین» حرف بزنند، اما همیشه از به کار بردن عبارت «کشتار خونین» بپرهیزند، و در دل مناظره‌ها بکوشند بدون رسیدن به مرز «اعتراض»، صرفاً انتقادهایی به حاکمیت مطرح کنند که در نهایت هم با نسبت دادن سعه صدری در ابعاد برپایی رفراندوم توسط خود حاکمیت ختم به خیر شود.

البته که حرف شرکت‌کنندگان یک بحث مثلاً آزاد، «وعده»ای به شمار نمی‌آید؛ اما همین که نوید و امیدش را به مخاطبان خود می‌دهند، سرمایه‌گذاری نهادهای حکومتی در این پلتفرم‌ها را به خوبی توجیه می‌کند.

برنامه‌هایی که گاه حتی از مرحله انتخاب اسم هم ادعای ورود به دوایر ملتهب را دارند (عنوان یکی از آنها با اجرای ساتیار امامی که عکاس مطبوعاتی بوده، «غیر قابل پخش» است). و در یکی دیگر به اسم «پادکست ۶۴۸/۱»، مهمانش (محمد درویش، پژوهشگر محیط زیست و فعال رسانه‌ای) با ناراحتی از ضعف پدافندی جمهوری اسلامی در اصابت بمب و موشک به تهران گریه می‌کند.

اشک مهمان مانند آن بخش از گفته‌های حضار میزگرد «دی ماه خونین و آینده ایران» در نکوهش نفرت «خارج‌نشین‌ها» از تداوم جمهوری اسلامی، کاملاً خودجوش است. مانند پروپاگاندای مستقیم حکومت، ساختگی و «بفرموده» نیست. پس درست به همین دلیل، بیشتر از آن پروپاگاندای سنتی به درد مجموعه مضمحل فعلی می‌خورد. چون قابلیت بالایی برای باور شدن دارد.

* نظرات و دیدگاه‌های مطرح شده در این مقاله الزاما بازتاب‌دهنده موضع صدای آمریکا نیست.