حمله پهپادی حزبالله لبنان به شمال اسرائیل، که در سه مقطع زمانی جداگانه انجام شد، میتواند اقدامی عمدی تلقی شود، که در آستانه امضای یادداشت تفاهم آمریکا با جمهوری اسلامی، در بردارنده دلالتهای متعددی باشد.
نباید این موضوع را از نظر دور داشت که حزبالله لبنان، نمیتواند بدون هماهنگی و اوامری از سپاه پاسداران، چنین حملهای به شمال اسرائیل انجام دهد، که براساس آن معادلات پیچیدهای هم میان حزبالله و اسرائیل، و هم میان اسرائیل و جمهوری اسلامی، شکل گرفته بود.
بدون شک حمله به شمال اسرائیل، میتواند حمله به ضاحیه بیروت از سوی ارتش اسرائیل را به همراه داشته باشد، و به نوبه خود حمله به ضاحیه، درگیریهای جمهوری اسلامی و اسرائیل را به دنبال دارد. نتیجهای که قبلا یک بار تجربه شد، و نتانیاهو نشان داد که هیچ خط قرمزی در پاسخ به حملات موشکی سپاه پاسداران به اسرائیل، نمیشناسد.
در این میان، معادله حمله به اسرائیل در صورت حمله به ضاحیه بیروت، موضوعی است که جمهوری اسلامی برای خود خلق کرد، و اکنون مجبور است به آن گردن نهد. اما عمل به چنین معادلهای، میتواند منافع ملی ایران را چه در کوتاه مدت و چه در بلندمدت به خطر اندازد. به ویژه که اکنون، آمریکا و جمهوری اسلامی، قرار است یک یادداشت تفاهم برای پایان دادن به جنگ اخیر، و ترسیم نقشهراهی برای حل و فصل بقیه موضوعات اختلافی، امضا کنند.
در آستانه چنین وضعیتی، حزبالله به عمد به شمال اسرائیل حمله کرد. این حمله که بدون هماهنگی با فرماندهان سپاه، ممکن نبود، بدان معنی است که گروهی در ردههای بالای سپاه، مایلند که بر سر امضای یادداشت تفاهم آمریکا و دولت فعلی ایران، سنگاندازی کنند. این سنگاندازی چنان عیان شده است که مسعود پزشکیان رئیس دولت فعلی جمهوری اسلامی، «از همه جریانهای سیاسی کشور خواسته که به تصمیمات رهبر [جدید] پایبند باشند.»
در این شرایط، حمله حزبالله به شمال اسرائیل و سپس حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت، اگر با حمله موشکهای سپاه بر علیه اسرائیل همراه شود، میتواند مانع اساسی بر سر توافق آمریکا و جمهوری اسلامی ایجاد کند. علاوه بر این حمله احتمالی سپاه به اسرائیل، نشان خواهد داد، که مسعود پزشکیان قدرتی برای کنترل اقدامات سپاه ندارد، و در حاشیه مانده است.
اما برای حزبالله، حمله سپاه به اسرائیل میتواند این پیام را در بر داشته باشد، که این تشکل تروریستی میتواند به اقدامات جنگی و ویرانگر خود برای ملت لبنان ادامه دهد، و همزمان با آن، کارشکنی در راه سیاستهای ملی دولت لبنان را تعمیق بخشد، و برگ دیگری از دخالتهای جمهوری اسلامی در امور داخلی لبنان را ورق زند.
اما در یک تصویر بزرگتر، نه حملات موشکی سپاه به اسرائیل، و نه سلاح حزبالله، نمیتواند معادله نظامی با اسرائیل را تغییر دهد. هر دو، روز به روز به شکستهای خود اضافه خواهند کرد، و حزبالله هر روز زمینها، شهرکها و روستاهای جدیدی را در جنوب لبنان از دست خواهد داد، و با تمام عربدهکشیهای «مقاومتی» خود، وسعت تصرف اراضی کشور لبنان توسط اسرائیل را ابعاد تازهای خواهد بخشید.
اما مهمتر از همه، وضعیتی است که امروزه ملت ایران درگیر آن است. وضعیت نکبتبار حاکمیت جمهوری اسلامی و نظام ولی فقیه، که ۴۷ سال ادامه دارد. هیچ چیز و در تمام زمینهها، بر وفق منافع ملی و خواست مردم، پیش نمیرود. یک روز به نام حشدالشعبی، روز دیگر به نام یمن، یک روز بنام غزه، و امروز به نام حزبالله، منافع ملی و ملت ایران، یک جا قربانی و فدا میشوند.