لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ ایران ۰۲:۳۱

ژئوپولتیک احترام: آمریکا، چین، ایران و روسیه


سخنرانی ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه در هفتادمین نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک - ۶ مهر ۱۳۹۴

مقاله‌ای از رونالد تیرسکی برای هافینگتون پست

وقتی حزب کمونیست چین در سال ۱۹۴۹ به قدرت رسید، مائو تسه تونگ در یک گردهمایی حزبی اعلام کرد "ملت چین، که یک چهارم کل جامعه بشری را تشکیل می‌دهند، هنوز قد علم نکرده‌اند. چینی‌ها همواره ملتی بزرگ، شجاع، و کوشا بوده‌اند؛ تنها در دوره جدید است که عقب مانده‌اند. این امر تماما به خاطر سرکوب و استثمار امپریالیسم خارجی بود."

رژیم مائو، چین را برای دهه‌ها به جامعه‌ای خودکامه بدل کرد، اما شعار ملی او- چین برخاست - به وجه پایدار مشروعیت حزب کمونیست بدل شد.

انقلاب های بعدی چین هم ادعاهایی مشابه و تؤاماً ملی‌گرا و کمونیستی را مطرح کردند (متوجه نبودند که این رویکرد تلاش های آمریکا در جنگ ویتنام را تضعیف کرد). جنبش های ضد استعماری برای استقلال ملی در دهه‌های ۵۰ تا ۷۰ میلادی که کمونیستی هم نبودند، همین روش را پیش گرفتند: سرنگونی باتیستا توسط کاسترو در کوبا (در آغاز کمونیست نبود)؛ شکست فرانسه به دست جبهه آزادیبخش ملی الجزایر؛ و انقلاب های متعدد در آفریقا علیه قدرت های استعماری چون بریتانیا، فرانسه و پرتغال. حتی متحدانی مانند شارل دوگل در فرانسه از آنهایی بودند که نسبت به قدرت کشور حامی شان ابراز انزجار می کردند. علاقه شدید دوگل به استقلال ملی،امری ضد آمریکایی نبود، بلکه تمایلی فرانسوی و اروپامدارانه بود.

هر ملتی که توان دفاع از خود را دارد، ولی همتی نشان نمی دهد، برای خودش احترام قائل نیست (برای همین فرانسه به بازدارندگی هسته ای خودش نیاز داشت). فراتر از این، مقاومتی که به شکست بیانجامد، در واقع نمایانگر احترام به خود است. ملین باستانی پیش از شکست سنگین از سوی آتنی‌ها گفت: "هیچ کس ارباب خارجی نمی‌خواهد." انتخاب دوباره الکسی سیپراس به این خاطر بود که یونانی‌ها احساس کردند او پیش از پذیرش آنچه از آن گریزی نبود، مبارزه جانانه‌ای کرد. سیپراس در سخنرانی خود نیز بر این امر صحه گذاشت "در اروپای امروز، یونان و مردم یونان مترادف مقاومت و غرور هستند."

رهبران جهان در نیویورک

در گردهمایی رهبران جهان در نشست سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد یک دستور کار پنهان وجود داشت: ژئوپولتیک احترام. اعتماد به نفس قدرت های بزرگ همیشه نمایان است (همان طور که لاف زنی بعضی قدرت های ضعیف). اما احترام گذاشتن به فرهنگ، تاریخ، و اختلافات گذشته شامل حال قدرت های بزرگ هم می شود. ایالات متحده - تنها ابرقدرت جهان - تقریبا همیشه هدف اتهامات متقابل است.

انتظار آمریکا برای احترام، جنبه محوری آن امری است که ژئوپولتیک احساسات خوانده می شود و جایگاهی کمتر از قابلیت های نظامی ندارد. انزجار از قدرت های بزرگ، خاطرات تاریخی از شکست، و مداخلات خارجی اغلب تمایل به انتقام را به همراه می آورد. در مقابل حس احترام، حس تحقیر وجود دارد که گاهی انگیزه ای منطقی برای سیاستگذاری های بین المللی می شود.

چین، روسیه، و ایران، سه کشور در میان قدرت های بزرگ، با برنامه پنهان احترام در پس زمینه تضاد منافع، پا به نیویورک گذاشتند. هر سه کشور به نسبت های مختلفی با توجیه های ایدئولوژیک خاص خود، رژیم هایی سرکوبگر هستند: خواه مهارت های مدیریتی و خردمندی ممتاز ادعایی حزب کمونیست باشد، یا حوزه مشروع منافع روسیه به عنوان قدرتی بزرگ، و یا حق اسلام در تشکیل یک حکومت ملی مذهبی. هر کدام خود را فرای یک کشور نماینده یک تمدن می دانند. چین با ۵۰۰۰ سال تاریخ خودنمایی می کند. ایرانی ها تجسم تمدن باستانی پارس هستند که امپراتوری اش با فتح ماد به دست کورش کبیر در قرن ششم پیش از میلاد آغاز شد. دولت های روس هم از پطر کبیر تا ولادمیر پوتین نماینده هزار سال قدرتی اند که از قرن نهم میلادی با امپراتوری روس کیف شروع شد. اگر پکن، مسکو و تهران رقبای اصلی ژئوپولتیک آمریکا هستند حس غرور آن ها نسبت به تاریخ و فرهنگ شان انزجاری طبیعی را در برابر ادعای آمریکا به داشتن جایگاهی منحصر به فرد در جهان سیاست و فرهنگ سیاسی موجب می شود.

روسیه پوتین

از ولادمیر پوتین به کرات شنیده شده که سقوط اتحاد جماهیر شوروی را بزرگترین فاجعه سیاسی قرن بیستم خوانده است. منظور او این نبوده که روسیه باید به سیاست و اقتصاد دوره شوروی باز گردد. او از سقوط یک روسیه قدرتمند ابراز تاسف کرده است. اتحاد جماهیر شوروی طی دوره جنگ سرد دومین ابر قدرت جهان و به خاطر زرادخانه هسته ای و امپراتوری بین المللی کمونیستی اش تنها کشوری بود که با آمریکا به عنوان قدرتی برابر رفتار می کرد. پوتین خواهان روسیه ای است که دیده شود و بر روی موضعش در روابط بین الملل و در مسائل عمده جهانی حساب باز شود. دولت های پساکمونیستی روسیه، دولت میخاییل گورباچف و بوریس یلتسین از سوی غرب تحقیر شدند. گورباچف با از دست دادن اتحاد جماهیر شوروی و جنبش بین المللی کمونیستی مجبور به پذیرش حرکت ناتو و گسترش آن در شرق اروپا شد. یلتسین ناظر بر سقوط اقتصاد روسیه و گسترش ناتو به مرزهای خود روسیه بود.

هدف پوتین برای معکوس کردن روند زوال ژئوپولتیک روسیه، کاملا آشکار است. اشغال کریمه، مداخله در شرق اوکراین، اتحاد با ایران در سوریه، دستاوردهای ژئوپولتیک مسکو هستند. وقوع این اتفاقات با وجود مخالفت آمریکا و غرب منبع مضاعفی برای رضایت خاطر حسی و فکری او در یک استراتژی شطرنج جهانی است. پوتین به روشنی از این بازی لذت می برد و نشان می دهد که روسیه ممکن است تنها یک بازیگر منطقه ای باشد اما در منطقه خود می تواند اگر نه بدون مصونیت ولی با موفقیت مداخله کند. روسیه از امکان ائتلاف های جدید، اگر نه دوستی های جدید، برخوردار شده است. پوتین با اثر گذاری بیشتر و رضایت خاطر شخصی که از مدتی پیش محتمل به نظر می رسید به نیویورک آمد. ملاقات های خصوصی با باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا، و پاپ فرنسیس شاهدی بر آن بود.

ایران

مذاکرات چند سال گذشته تهران با گروه ۱+۵ بر سر برنامه هسته ای اش باعث شد ایران در کانون تحولات گسترده ژئوپولتیک خاورمیانه قرار بگیرد. جنبش جهادی اسلامگرایانه شامل داعش و دیگر شبکه های به جا مانده از القاعده، هم اینک با نیروی زمینی ایران و نیروهای روسی روبرو هستند. مقاصد ایران در منطقه از اهمیت بالایی برخوردار است.

بنا بر گزارش های رسانه ای، دولت های سنی منطقه شامل عربستان سعودی، شیخ نشین های حوزه خلیج فارس، و شاید ترکیه آن قدر نگران احتمال دستیابی ایران به جنگ افزار هسته ای نیستند، به خصوص که توافق هسته ای این احتمال را برای سال‌ها به عقب می‌اندازد، اما نگرانی‌ آنها از گسترش نفوذ ایران در منطقه است. با وجود مخالفت های بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل با توافق هسته‌ای وین، این مساله نگرانی اسراییل را هم به همراه دارد. به گفته او تهران در پنج پایتخت خاورمیانه نقش سنگینی بازی می کند. اما وقوع یک مسابقه تسلیحات هسته ای در خاورمیانه بسیار کمتر از گذشته محتمل است.

در نفوذ ژئوپولتیک فزاینده ایران تردیدی نیست. آن چه تهران از قدرت های جهانی به خصوص آمریکا می خواهد تضمین هایی از عدم پیگیری سیاست تغییر رژیم و همراهی با نفوذ روزافزون اش است که، مانند وضعیت روسیه، با توجه به ابعاد و اهمیت ژئوپولتیک ایران موجه جلوه می کند.

مذاکرات هسته ای کیفیتی نمادین و اهمیتی استراتژیک داشت. حسن روحانی رییس جمهوری ایران و آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، می توانند ادعا کنند که شش به یک در جایگاهی برابر در مقابل قدرت های جهانی ایستادند. ایرانی ها ممکن است مجاب بشوند یا نشوند. خوانش دیگر مساله این است که تیم مذاکره کننده ایران مثل بچه محصل هایی خطاکار در برابر کمیته انظباطی قرار گرفته بودند.

واقعیت این است که ایران به طور علنی تحقیر نشد؛ شاید به خاطر مهارت فوق العاده شان بود، یا ۱+۵ بسیار مراقب این امر بود، و با توجه به نقش چین و روسیه در مذاکرات این امر خیلی هم دور از انتظار نبود. همه از جمله تهران می دانستند که موفقیت یا شکست توافق، در راستی آزمایی عمل ایران به آن است. حتی نگرانی از فریبکاری ایران امری دوگانه و حاکی از استقلال ایران و این واقعیت است که ایران نمی تواند به طور کامل از بیرون کنترل شود. خامنه ای و روحانی صرف نظر از هر گونه اختلاف نظر هر دو درگیر مساله احترام به خود و احترام بین المللی هستند. خامنه ای می گوید تهران هم عمل غربی ها به توافق را راستی آزمایی می کند. شکایت مکرر خامنه ای از تکبر و رفتار گستاخانه آمریکا در نگاه او تمامی ندارد. حسن روحانی و محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه او، موضعی کمتر خصمانه همراه با هشدارها و انتقادهایی نسبت به اعمال آمریکا و اسراییل دارند. نمونه آن تبریک روحانی و ظریف برای سال نو یهودی به یهودیان سراسر جهان به ویژه یهودیان ایران (حدود ۱۰ هزار نفر) بود که هر چند اقدامی نمادین است اما با رویکرد خامنه ای فاصله دارد. روحانی می گوید ایران مداخلات گذشته آمریکا را فراموش نمی کند. اما به گفته او مساله مهم نگاه به پیش است نه اینکه سیاست ها را اتفاقات گذشته تعیین کند.

چین

شی جین پینگ رییس جمهوری چین، برای بازدیدی رسمی و یک سخنرانی تشریفاتی در سازمان ملل متحد به آمریکا آمد. او با تاکید بر اهمیت فناوری های پیشرفته و بازرگانی در روابط آمریکا و چین ابتدا در سیاتل فرود آمد تا در یک سخنرانی تعریف چین از خود و بلندپروازی اقتصادی مهارشده اش را تشریح کند. فراز کلیدی سخنرانی شی جین پینگ تاکید بر "ساخت یک رابطه عمده و نوین قدرت" و "خواندن صحیح نیات استراتژیک همدیگر" بود و این که فارغ از تضاد منافع "مهم‌ترین مساله حفظ احترام یکدیگر است." شی جین پینگ با اعتماد به نفس از کتاب های غربی که خوانده از جمله رمان مورد علاقه اش از ارنست همینگوی "پیر مرد و دریا" نام می برد.

رییس جمهوری چین کشوری را نمایندگی می کند که منافع تجاری، اقتصادی و مالی اش بیش از هر زمانی در گرو تعامل با نظم بین المللی است. دورنمای جهانی تحول چین در میزان پایداری سیاست های کنونی در برابر شکایت ها از "قرن تحقیر چین" در دیپلماسی آن کشور است. روسیه و ایران تا رسیدن به این نقطه بسیار فاصله دارند. شی جین پینگ می‌توانست با هدف کم اهمیت جلوه دادن نوسانات بازار سهام چین مشکلات اقتصادی کنونی آن کشور را با بحران مالی غرب طی سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ مقایسه کند، اما چنین نکرد.

چین، با وجود توسعه طلبی اش در دریای شرق چین، در پایین فهرست سه نگرانی عمده ژئوپولتیک واشنگتن قرار دارد، اما در بلندمدت مهم‌ترین شریک و رقیب جهانی آمریکا خواهد بود. این که پکن برای تبدیل شدن به قدرتی جهانی چه خواهد کرد و تا کجا به وعده های خود برای حفظ نظم بین المللی پایبند خواهد ماند، روشن نیست. اما این روشن است که چین می داند پایین کشیدن آمریکا به عنوان قدرت برتر جهان غیرممکن است و از منظر استراتژیک سعی برای آن هم اتلاف منابع خواهد بود.

برخورد باز و مبتنی بر اعتماد به نفس شی جین پینگ با غرب می تواند طی زمان بر فرهنگ سیاسی حزب کمونیست و رهبران این مجموعه ۸۷ میلیونی تاثیر بگذارد. شمار بالایی از رهبران ارشد تجاری و سیاسی چین تحصیلات عالی خود را در آمریکا گذرانده اند و ارتباط طولانی با دولت آمریکا و نخبگان دانشگاهی دارند. اما شی برای حفظ کنترل خود بر سیستم، "انظباط حزبی" را شدت بخشیده است؛ "مرکزگرایی دموکراتیک" داخلی حزب کمونیست طوری طراحی شده تا در کنار مجموعه ای از مسائل حزب را از مشکلات ناشی از نفوذ خارجی مصون نگه دارد. سرکوب شی جین پینگ ریشه در رفتار متجانسی مشابه هشدار خامنه‌ای درباره نفوذ غرب دارد.

آمریکا و ژئوپولتیک احترام

برخورد قدرت بزرگ در سیاست خارجی منحصر به فرد است، زیرا او تنها ابرقدرت جهان است. آمریکا دارای بزرگترین اقتصاد، قدرتمندترین نیروی نظامی، و بالاترین جذابیت اجتماعی است. برای دیگر دولت‌ها، آمریکا کشوری است که احترامش بسیار مهم و بی‌احترامی‌ اش موجب انزجار فراوان است. باراک اوباما اهمیت این احترام را می‌فهمد. او از ابتدای دولت خود تاکید کرد که با این مفهوم همراه بوده، اگر چه همیشه موفقیت آمیز عمل نکرده است.

ترکیبی از انزجار، ترس و شاید تنفر، توام با احترام، اتحاد، و دوستی شکل دهنده یک قدرت بزرگ ژئوپولتیک است. آمریکا از این امر مستثنی نیست. آنچه مورد پرسش است، احترام به آمریکا بر سر جذابیت اجتماعی اش نیست، بلکه مساله عمق تعامل سیاست خارجی واشنگتن در مشکلات جهان و اعتبار تعهداتش است. دولت اوباما میراث دار دو جنگ بود. او درگیری نظامی آمریکا در یک جنگ ضروری در افغانستان و یک جنگ انتخابی در عراق را کاهش داد. آمریکا امروز درگیر هیچ جنگ زمینی نیست. اوباما برای بیرون کشیدن زودهنگام نیروها از عراق و نداشتن نقش کافی در کنترل جنگ سوریه از جمله نبرد با داعش مورد انتقاد قرار دارد. با این وجود در مقایسه با چند ماه گذشته خبر چندانی از داعش شنیده نمی شود. منطقی است بپرسیم که آیا داعش به سوی اضمحلال پیش می‌رود.

مداخله روسیه در سوریه و ائتلافش با ایران به طور همزمان مایه نگرانی آمریکا و متحدانش در منطقه شده است. با این وجود آنها با مشارکت آمریکا می‌توانند ثبات را به سوریه برگرداننده و تمامیت ارضی عراق را تضمین کنند. این امر به کاهش نفوذ آمریکا در خاورمیانه می‌انجامد، اما محاسبه اوباما بر این استوار است که کاهش تلاش های آمریکا برای کنترل تحولات در خاورمیانه در بلند مدت به سود منافع آمریکا است؛ به ویژه اگر متحدان آمریکا تحت حفاظت باشند و منافع مشترک شان در برابر ایران و روسیه تامین شود. محاسبات اوباما در مناقشه اوکراین همین نیات را دنبال می کند.

مساله این است که آیا اوباما با وجود بعضی شکست ها و اشتباهاتش منافع ملی آمریکا را به تعادل رسانده، و به تعهدات ما در برابر مهم ترین متحدان مان عمل کرده است. سیاست خارجی آمریکا نباید برای مداخله در فرای مرزهایش یک قاعده را دنبال کند. مسائل باید به طور مجزا ارزیابی شود و جاه طلبی که نیرویی تعیین کننده در هر نقطه ای از جهان است باید به تعادل برسد. احترام به دیگر قدرت های ژئوپولتیک ملاحظه ای ساده است و نباید از این احتمال گذشت که دیکتاتوری ها ممکن است بهبود پیدا کنند. اشراف اوباما به اهمیت ژئوپولتیک احترام نشان می دهد که دیپلماسی آمریکا می تواند ذهنیت جهان شمولی را نسبت به گذشته نزدیکش به کار بگیرد.

نیازی به توضیح نیست که احترام به دیگر فرهنگ ها و تاریخ ها تایید اخلاقی حکومت های خودکامه نیست. آمریکا برای مدت ها بر سر این بحث خواهد کرد که آیا توجه اوباما به مساله احترام نقطه توفیق سیاست خارجی واقعگرایانه اوست یا یک خود فریبی ناشی از ساده لوحی ژئوپولتیک است.

* برگردان فارسی این مقاله تنها برای آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.

XS
SM
MD
LG