لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ایران ۰۴:۲۳

مقاله ای از نیکول همر و تام سوویتزر برای نیویورک تایمز

از زمانی که توافق هسته ای ایران در بیست و سوم تیر ماه به دست آمد، جمهوریخواهان با حرارت آن را زیر آتش حمله گرفته اند. آنها توافق را همه چیز، از مماشات تا خیانت، نام گذاشته اند. باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا، این حملات را با حمله متقابل پاسخ داده و می گوید مخالفت با توافق اتمی، در همان نگاهی به جهان ریشه دارد که به اشغال عراق در سال ۱۳۸۲ منجر شد: «ذهنیتی که اقدام نظامی را به دیپلماسی ترجیح می دهد».

اما این نوع نگاه از عراق فراتر می رود. هر چند همه جمهوریخواهان چنین نظری ندارند، اما تمایل به رد توافق های مبتنی بر دیپلماسی در جناح راست طیف سیاسی آمریکا ریشه دارد. درست است که چندین دموکرات از هری ترومن تا هنری جکسون طی دوره جنگ سرد از جنبه هایی از این سیاست خارجی تند استقبال کردند، اما این محافظه کاران هستند که بسیار بیش از لیبرال ها بر "مقابله" به جای "مصالحه" تاکید دارند.

از ابتدای دهه ۵۰ میلادی، بسیاری از محافظه کاران - مقید به تفکر پیروزی مطلق یا تسلیم کامل - با طرح های عمده صلح مخالفت کردند و آن طرح ها را اشکالی از تسلیم یا مماشات می دانستند. به اعتقاد آنها توافق های دیپلماتیک به جای این که دنیا را امن تر کند، جایگاه جهانی آمریکا را تضعیف می کند.

حس انزجار از دیپلماسی که اغلب در جناح راست مشاهده می شود به نگاه محافظه کاران به آنچه که آنها گناه اصلی پس از جنگ می دانند، بر می گردد: کنفرانس یالتا در سال ۱۳۲۳. ملاقاتی میان فرانکلین روزولت، وینستون چرچیل، و جوزف استالین که در آن هژمونی اتحاد جماهیر شوروی بر اروپای شرقی محل استقرار ارتش سرخ در حرکت به سمت غرب تا آلمان به رسمیت شناخته شد.

از منظر تندروها، کنفرانس یالتا نمایانگر فروختن «کشورهای تسلیم شده» در اروپای شرقی و آغاز جنگ سرد بود. همانطور که نویل چمبرلین نخست وزیر وقت بریتانیا، با آدولف هیتلر در مونیخ در سال ۱۳۱۷ مماشات کرد، رهبران ائتلاف بریتانیا و آمریکا تسلیم شوروی شدند و به حکومت استالین و ذائقه توسعه طلبانه او مشروعیت بخشیدند. از تاریخ چه درسی می توان گرفت: دیپلماسی نشانه ضعف و بیان ناپخته اعتماد به دشمن غیرقابل اعتماد است.

بیش از هر کسی در آمریکا، جیمز برنهام، متفکر طرفدار تروتسکی که بعد محافظه کار شد و مجله "نشنال ریویو" را با ویلیام باکلی در سال ۱۳۳۴ پایه گذاشت، انزجار از دیپلماسی را به سنگ بنای سیاست مدرن محافظه کاران بدل کرد. جیمز برنهام به شکلی منحصر به فرد شوروی را شرور و تهدیدی برای موجودیت آمریکا می دید. از منظر او، مذاکره با دشمنان با تسلیم فرقی نداشت، همزیستی همان شکست بود، و سیاست مهار هرگز به پیروزی در جنگ سرد نمی انجامید. آنچه که ضرورت داشت نوعی جنگ تهاجمی بود که جیمز برنهام و بعد از او بری گلدواتر آن را «عقب راندن» خواندند.

تعریف سیاست خارجی در چنین الفاظ سفت و سخت ایدئولوژیکی به تعیین سنگ محکی برای جنبش محافظه کاری کمک کرد: نه، به دیپلماسی با دشمنان قسم خورده.

وقتی دوایت آیزنهاور از نیکیتا خروشچف برای سفر به آمریکا در سال ۱۳۳۸ دعوت کرد، محافظه کاران تندرو با خشم و خوف واکنش نشان دادند. آنها برای اعتراض به این سفر کمیته ای تشکیل داده و گردهمایی را در تالار کارنگی ترتیب دادند که بلیت‌های آن به سرعت فروخته شد. نوک پیکان حمله متوجه دستان خونین خروشچف نبود، بلکه آنطور که ویلیام باکلی می گفت مساله دراز کردن دست آمریکا برای دست دادن و لکه دار کردن دست خودش بود.

این اعتقاد که دیپلماسی اقتدار اخلاقی آمریکا را به مخاطره انداخته است، باعث شد تا این محافظه کاران به شکلی واکنشی با هر مذاکره ای با کشورهای کمونیستی مخالفت کنند.

محافظه کاران سالهاست که ریچارد نیکسون و رونالد ریگان را به عنوان سلحشوران جنگ سرد و مخالفان «چین سرخ» و «امپراتوری شر» پذیرفته بودند. اما تلاش نیکسون برای ایجاد روابط حسنه با چین کمونیست در سال های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۰ و تلاش ریگان برای تنش زدایی با اتحاد جماهیر شوروی طی سال های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۶ توفانی از انتقادها را به دنبال داشت.

وقتی نیکسون تصمیم خود را برای بازدید از چین در مرداد ماه ۱۳۵۰ اعلام کرد، جناح راست در آمریکا چنان واکنشی نشان داد که ۱۲ تن از رهبران محافظه کار علنا حمایت خود از رییس جمهور را به تعلیق درآوردند. آنها از کارزار انتخاباتی ناکام جان اشبروک، عضو مجلس نمایندگان از ایالت اوهایو، در سال ۱۳۵۱ در مخالفت با نیکسون، حمایت کردند.

نیکسون در دور اول ریاست جمهوری اش با حمایت از قانون ضد تبعیض نژادی، ایجاد سازمان حفاظت از محیط زیست، و اجرای برنامه های کنترل دستمزد و قیمت، خطوط قرمز محافظه کاران را زیر پا گذاشته بود. اما محافظه کاران هنگام رو در رو شدن نیکسون با رهبر چین دست از پشتیبانی از او کشیدند.

پانزده سال بعد هنگامی که رونالد ریگان تندرو پیگیر موافقتنامه کنترل تسلیحات با میخاییل گورباچف رهبر وقت شوروی بود، تندروها در آمریکا مات و مبهوت مانده بودند. از مجله نشنال ریویو تا سناتور جسی هلمز، حامیان پیشین ریاست جمهوری ریگان، همه به نوعی احساس خیانت می کردند.

ریگان با تاکید بر این که «آمریکا اعتماد می کند، اما آن را راستی آزمایی خواهد کرد،» از پیمان کنترل تسلیحات دفاع کرد. برای محافظه کاران تندرو این جمله ای مهمل بود: چطور هرگز می توان به شوروی اعتماد کرد؟ روزنامه وال استریت جورنال در زمستان ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۷ در سرمقاله های متعددی ریگان را محکوم کرد که «بازی خورده و اجازه داده است شوروی ها مذاکرات کنترل تسلیحات را به سود خود رقم بزنند».

برای تندروها، نشست های آیزنهاور، تمایل به دوستی نیکسون، تنش زدایی ریگان، و در حال حاضر توافق هسته ای اوباما، همه ادامه دهنده سنت شرم آور توافق‌های یالتا هستند.

اما با وجود تمام این پیشگویی های وحشتناک، گشایش به سوی چین در دوره نیکسون از اهمیت فوق العاده ای برخوردار شد. آمریکا با شکستن تابو ۲۳ ساله مذاکره با رهبران پرجمعیت ترین کشور جهان، با بهره برداری از شکاف میان چین و آمریکا به ایجاد یک توازن قدرت جدید در جهان دست زد.

تقریبا تمام مورخان این را تایید می کنند که نشست های ریگان و گورباچف به پایان بخشیدن به چهار دهه رویارویی میان ابرقدرت‌های هسته‌ای، به شکل صلح آمیز کمک کرد. وقتی محافظه کاران گیپر (اسم مستعار ریگان و نقشی که ریگان در جوانی در فیلم نوت راکنی آمریکایی بازی کرد) را برای پیروزی در جنگ سرد مورد ستایش قرار می دهند، در واقع از سیاست هایی تمجید می کنند که خودشان مخالفش بودند.

یک دهه بعد، حملات تروریستی یازدهم سپتامبر موجب بازگشت رویکرد تند در قالب دکترین یکجانبه گرایی بوش، اقدامات پیشگیرانه، و تغییر رژیم در جهانی شد که به نیکی و شر تقسیم شده بود. همانطور که مخالفت با توافق هسته ای ایران و مناظره انتخابات درون حزبی جمهوریخواهان برای ریاست جمهوری آمریکا نشان داد، ذهنیتی که پس از کنفرانس یالتا شکل گرفت، آثاری ابدی بر تفکر سیاست خارجی جمهوریخواهان گذاشته است.

ایران ممکن است رژیمی افراطی و عمیقا ضدغربی باشد که از شبه نظامیان بی رحمی در خاورمیانه حمایت می کند، اما منافع آمریکا در مقابل چنین دشمنانی در گذشته به بهترین شکل از طریق دیپلماسی و نه انزوا، تامین شده است.

زخم زبان های میراث داران سنت تندروی از رهبری جمهوریخواهان تا سناتور دموکرات چاک شومر به رییس جمهوری آمریکا، یادآور سیاست رد از سوی جناح راست در گذشته است. امروز واکنش های تند علیه ابتکارات دیپلماتیک مهم، بی اعتبار و احمقانه به نظر می رسند.

* برگردان فارسی این مقاله تنها برای آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG