لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ایران ۱۶:۴۸

مقاله‌ای از دیوید ایگنیشس برای وبسایت آتلانتیک

"بسیار درست است که فلاسفه می گویند زندگی باید به طور معکوس درک شود. اما آنها گزاره دیگری را فراموش می کنند؛ این که زندگی باید رو به جلو طی شود." این اظهارنظری است که سورن کی یرکگارد فیلسوف سرشناس دانمارکی، در سال ۱۸۴۳ عنوان کرد، اما این فراز می تواند در باره خاورمیانه معاصر نوشته شده باشد.

ما شاهد حیات گروه دولت اسلامی یا داعش هستیم و در هر چرخش آن شگفت زده شده ایم، اما شاید زمانی بتوانیم آن را بفهمیم که برعکس حرکت کنیم. زمانی که داعش در ژوئن ۲۰۱۴ شهر موصل در عراق را تصرف کرد، جهان حیرت زده شد، اما این گروه و پایه گذارانش هدف خود را یک دهه جار می زدند. مثل بسیاری از رویدادهای مهم، سیاستگذاران آنچه را که جلوی چشم شان در حال شکل گیری بود ندیدند. داعش دقیقا به ما گفت که چه خواهد کرد، و آن را نیز انجام داد.

داعش پدیده ای رمزآلود است، زیرا ملقمه ای از چندین چیز است. ترکیبی از پارسایی اسلامی و تکریم پیامبر و خلفا، همراه با پلتفرم بسیار مدرن رسانه های اجتماعی، طرح و نقشه های کدگذاری شده، ویدئوهایی از خشونت پورنوگرافیک، سرودهای زاهدانه سلحشوری، نظم و نظامی خاص گروه های تبهکار در زندان؛ به اضافه مهارت های تاکتیکی که ویژه ماهرترین اعضای سرویس های اطلاعاتی صدام حسین است. داعش در مقایسه با القاعده کمتر شکننده است، زیرا اعضایش چندان به دکترین مذهبی و سلسله مراتب سازمانی قائل نیستند. داعش همانطور که درباره کلیسای اسقفی گفته می شود، در هسته مرکزی سخت و در اطراف نرم است.

آنچه که امروز خاورمیانه را زیر تاخت و تاز قرار داده فراتر از داعش است. داعش از چهره های متفاوت مذهبی، روانشناسانه، و تکنولوژیک برخوردار است. اما از منظر بنیادی جنبشی ضد استعماری است که بر چارچوب قدرت خلافت اسلامی پیش از استعمار استوار است. حتی اگر داعش نابود شود ایده خلافت احتمالا زنده خواهد ماند و بازخواهد گشت.

داستان داعش همان درس هایی را در بر دارد که دیگر شکست های آمریکا در خاورمیانه در دهه گذشته به همراه داشت: تلاش های آمریکا یا گروه های شورشی برای سرنگون کردن رژیم های خودکامه در عراق، لیبی، و حالا سوریه موجب ایجاد خلاء قدرت شده است. اگر آمریکا و متحدانش نتوانند نیروهای محلی قدرتمندی را سازمان دهند که گروه های تروریستی و جنگ سالاران را سرکوب کنند، فضای خالی ایجاد شده توسط افراطیون پر می شود. مداخله های نصف و نیمه آمریکا هم چیزی جز دردسر در پی نداشته است.

تلاش های آمریکا یا گروه های شورشی برای سرنگون کردن رژیم های خودکامه در عراق، لیبی، و حالا سوریه موجب ایجاد خلاء قدرت شده است.

تاریخ به ما آموخته است که چنین جنگ هایی زمانی پایان می یابند که شاهد خستگی نیروهای محلی جنگجو و حصول توافق میان قدرت های منطقه ای و بین المللی بر سر فرمولی باشیم که به کاهش جنگ و استقرار سطحی از حکمرانی بیانجامد. این یعنی ایجاد مناطق امن در کشوری با قدرت غیرمتمرکز در چارچوب مرزهای همان کشور. یعنی همان اتفاقی که سال ۱۹۸۹ در ماجرای قرارداد طائف در لبنان رخ داد و احتمالا بهترین چیزی است که می توان امید داشت در عراق و سوریه اتفاق بیافتد.

برای کاهش رنج و محنت مردم سوریه در راستای ایجاد موازنه ای جدید، مهم است که از نیروهای میانه رو حمایت کرده و مناطق امنی پدید آورد تا سرانجام تکه هایی از کشور فدرال جدید پلتفورمی را برای حمله به گروه های افراطی فراهم کند. این در بهترین حالت، به معنای ایجاد یک آتش بس پایدار، و خونریزی، پناهجوی، و تروریسم کمتر است.

ریشه های داعش در عراق

پیام قرآنی تسلیم و جهاد احتمالا به همان قدرتمندی زمانی است که پیامبر یارانش را در مدینه گرد هم جمع کرد تا به قبایلی در منطقه حمله کند. رابرت جی هویلند، مورخ، در کتابش "در مسیر خدا: پیروزی عرب و تشکیل امپراتوری اسلامی" در توضیح این جرقه ایدئولوژیک می گوید، این همان ایده ای است که در موسیقی متن ویدئوهای داعش تبلور یافته است: "امتی تشکیل بدهید، هجرت کنید، و از آنجا علیه ناصالحان جهاد کنید."

آلبرت حورانی در پژوهش پراهمیتش "تاریخ مردمان عرب" می نویسد: "اعرابی که دو امپراتوری را اشغال کردند یک عده ایلیاتی نبودند، بلکه نیروهای منظمی بودند که بعضی از آنها مهارت های جنگی و تجارب خود را در خدمت امپراتوری ها یا در جنگ های پس از مرگ پیامبر به دست آورده بودند." (با خواندن این کتاب نمی توانم به اتحاد غیرعادی بین داعش و اعضای پیشین حزب بعث فکر نکنم).

داستان پایه گذاری داعش در عراق داستان ابومصعب الزرقاوی عضو اردنی و کاریزماتیک القاعده است. زرقاوی موقعی نامش بر سر زبان ها افتاد که اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، رهبران سعودی و مصری القاعده، را به چالش گرفت. رهبری القاعده از بالا به پایین بود، ولی زرقاوی راه و روش نورالدین زنگی را در پیش گرفت که در قرن دوازدهم در جریان جنگ های صلیبی غربی ها را از سوریه بیرون راند.

با شدت گرفتن خشونت عریان زرقاوی به ویژه علیه شیعیان، بن لادن و ظواهری به زرقاوی درباره نمایش سر بریدن ها در فضای آنلاین هشدار دادند.

زرقاوی که باور داشت آمریکا عراق را اشغال خواهد کرد، در سال ۲۰۰۲ شروع به ایجاد پایگاهی در عراق کرد و بعد از اشغال عراق توسط آمریکا نشان داد به اتحاد با بقایای شبکه اطلاعات صدام تمایل دارد. این ماجرا به خوبی در کتاب جدید ویلیام مک کانتز با عنوان "داعش آخر الزمان" توضیح داده شده است. چهار ماه بعد، سازمان زرقاوی، مقر سازمان ملل متحد در بغداد، سفارت اردن در بغداد، و حرم مقدس شیعیان مسجد امام علی در نجف، را مورد حمله قرار دادند؛ شرایطی که باعث دلسردی سازمان های بین المللی برای حضور در عراق شد.

به خاطر دارم که یک مقام شاخص شورای امنیت ملی آمریکا بیش از یک بار به من گفت که راهکار عراق "راه حلی هشتاد درصدی" است؛ به عبارتی دیگر، کردها و شیعیان فارغ از مخالفت بیست درصد اهل تسنن، یک کشور جدید خواهند ساخت.

با شدت گرفتن خشونت عریان زرقاوی به ویژه علیه شیعیان، بن لادن و ظواهری به زرقاوی درباره نمایش سر بریدن ها در فضای آنلاین هشدار دادند. آنطور که مک کانتز نقل می کند، زرقاوی اصرار داشت که این تصاویر فوق العاده خشن باعث جذب مجاهدان جوان هیجان زده خواهد شد. هشدار رهبران القاعده این بود: "آتش را آنقدر زیاد نکن که خودت در آن بسوزی."

بنا بر تحقیقات مک کانتز، اولین بحث زرقاوی درباره تشکیل خلافت به سال ۲۰۰۴ برمی گردد. رهبری القاعده مخالف بود. بن لادن اعتقاد داشت حرکت سریع در عراق و یمن ممکن است به شکست زودهنگام بیانجامد.

حملات هوایی آمریکا در سال ۲۰۰۶ منجر به مرگ زرقاوی شد، اما پیروانش در اکتبر ۲۰۰۶ بدون مشورت با القاعده دولت اسلامی را در عراق اعلام کردند. همزمان جنگ فرقه ای که زرقاوی علیه شیعیان آغاز کرده بود به خوبی در جهت اهداف آنها پیش می رفت. هر صبح حدود ۵۰ جسد در بغداد کشف می شد. سنی ها سر قربانیان شیعه خود را می بریدند و شیعیان از پشت به سر سنی ها شلیک می کردند. دولت آمریکا هنوز حاضر نبود رسما وقوع این جنگ فرقه ای را بپذیرد.

سرانجام جرج بوش، رییس جمهوری وقت آمریکا، از طرح ژنرال دیوید پترائوس برای افزایش نیرو در عراق و استراتژی ضد شورش حمایت کرد. جنگجویان ایلیاتی و نیروهای عملیات ویژه آمریکا جنگ بی رحمانه ای را علیه القاعده در عراق آغاز کردند، ولی داعش مورد بی توجهی قرار گرفت. سال ۲۰۰۹، در پایان طرح افزایش نیرو، حرکت پدید آمده توسط زرقاوی به هیچ عنوان از بین نرفته بود.

بر مبنای پژوهش کرگ وایتساید، داعش در فاصله ژوییه ۲۰۱۲ تا ژوییه ۲۰۱۳ هفت حمله بزرگ به زندان های عراق انجام داد که اوج آن فرار بسیار برنامه ریزی شده از زندان ابوغریب بود. یکی از آن زندانی ها، ابوبکر البغدادی رهبر کنونی داعش بود.

نوری مالکی نخست وزیر شیعه وقت عراق، با گرفتن معدود پست های دولتی از سنی ها، نشان داد رهبری فاسد و فرقه گرا است. مردم عراق که احساس می کردند مالکی دارد کشورشان را نابود می کند در انتخابات سال ۲۰۱۰ به ائتلافی فراگیرتر رای دادند که در راس آن یک سیاستمدار طرفدار آمریکا، ایاد علاوی نخست وزیر پیشین قرار داشت.

در یک مصالحه نابخردانه آمریکا موافقت کرد که مالکی در قدرت بماند. جمع بندی سیاسیون عراقی این بود که آمریکا تصمیم گرفته است عراق را ترک کرده و به حال خود بگذارد. هیچ کس در واشنگتن چنین آینده ای را با داعش تصور نمی کرد.

در سال های پس از انتخاب مجدد مالکی در سال ۲۰۱۰، داعش دست به کارزار بی رحمانه از ترور رهبران طوایف سنی و بقایای "جنبش بیداری" در استان الانبار در عراق زد. بر طبق تحقیق دکترای کرگ وایتساید، افسر پیشین نیروی زمینی آمریکا، در فاصله سال های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳، داعش ۱۳۴۵نفر از اعضای "جنبش بیداری" را ترور کرد.

ترورها موجب تضعیف مقاومت سنی ها شد و به داعش در تصرف موصل در سال ۲۰۱۴ کمک کرد. این روند همچنین به داعش کمک کرد تا از زندانیان عراقی در اردوگاه های آموزشی اش استفاده کند، و با ایجاد اعتمادسازی به تنفر عمیق علیه دولت شیعه در بغداد دامن بزند. بر مبنای پژوهش کرگ وایتساید، داعش در فاصله ژوییه ۲۰۱۲ تا ژوییه ۲۰۱۳ هفت حمله بزرگ به زندان های عراق انجام داد که اوج آن فرار بسیار برنامه ریزی شده از زندان ابوغریب بود. یکی از آن زندانی ها، ابوبکر البغدادی رهبر کنونی داعش بود.

حتی پس از این که باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا، نخست وزیری کمتر فرقه گرا را جانشین نوری المالکی کرد، آمریکا در جلب دوباره اعتماد رهبران سنی و ایجاد نیرویی که بتواند داعش را عقب بزند مشکل داشت.

شیخ زیدان الجابری، یکی از رهبران طوایف در رمادی، در آوریل ۲۰۱۴، با لحنی تلخ در مصاحبه ای به من گفت تا زمانی که حقوق سنی ها محترم شمرده نشود "ما اجازه نمی دهیم جهان سر آرام بر بالش بگذارد." هشدار او تا کنون درست از آب درآمده است: طرح ماده قانونی که به سنی ها اجازه می دهد گارد ملی خود را تشکیل دهند در پارلمان با اکثریت شیعه مسکوت مانده است.

نیروی نظامی آمریکا می تواند وارثان زرقاوی را به زیر زمین بفرستد، اما بدون توانمند کردن سنی ها، شورش در قالب داعش ۲ یا داعش ۳ دوباره بازخواهد گشت.

شیخ جابری را ژوئن ۲۰۱۵ زمانی که داعش بر رمادی مسلط شده بود دوباره دیدم. او به من گفت: "عراقی ها نمی خواهند زیر دست داعش زندگی کنند، اما کجا باید بروند؟" شبه نظامیان شیعه راه سنی های فراری را به سوی بغداد بستند. داعش خانواده هایی را که به شهر بازگشتند و فرزندانشان را برای جنگ در اختیار آنها گذاشتند، شامل عفو کرد. رهبران طوایف اساسا اعتقاد ندارند که اصرار ایالات متحده بر این که آمریکا واقعا در این جنگ با آنها است واقعیت داشته باشد. استراتژی آمریکا در مقابله با داعش به یک جنبش ایلیاتی سنی بستگی دارد که دیگر وجود ندارد.

از ظهور داعش و کارزار مقابله با آن تا کنون چه درس هایی می توان گرفت؟

نخست، عملیات زمینی و هوایی علیه داعش موقعی موفق بوده اند که از مناطقی با نیروهای عملیاتی و پشتیبانی قوی و جنگجویان با انگیزه و به خوبی آموزش دیده آغاز شدند. نمونه آشکار آن منطقه کردستان عراق است. پیشمرگه های تحت کنترل بارزانی، داعش را به جنوب و غرب پس زده و در موصل تحت فشار گذاشته اند. شبه نظامیان شیعه زیر نظر ایران هم به خوبی در دفاع از بغداد جنگیده اند.

مشکل کنونی ایجاد یک نیروی سنی است که به ارتش عراق کمک کند داعش را از موصل، فلوجه، و رمادی بیرون کند و مناطق تصرف شده را در کنترل بگیرد. چنین نیرویی باید از پایگاهی امن وارد عمل شود - نه فقط پایگاهی لجستیک - پایگاهی مبتنی بر اعتماد به این که آنها برای منطقه ای در عراق می جنگند که پس از داعش به آن ها تعلق خواهد داشت.

نیروی نظامی آمریکا می تواند وارثان زرقاوی را به زیر زمین بفرستد، اما بدون توانمند کردن سنی ها، شورش در قالب داعش ۲ یا داعش ۳ دوباره بازخواهد گشت.

ریشه های داعش در سوریه

قدرت های منطقه ای، ترکیه، ایران، عربستان سعودی و قطر، در نتیجه تمام اشتباهات سیاسی آمریکا دست به اقدامات بی ملاحظه ای زده اند که از سوریه صحنه نمایشی از جنگ های نیابتی ساخته است. ترکیه با باز گذاشتن مرز جنوبی اش عملا برای داعش و جبهه النصره، گروه وابسته به القاعده، یک منطقه پیشتیبانی امن ایجاد کرد. ایران حزب الله لبنان را که ماموریت اش جنگ با اسراییل بود، برای نجات اسد به داخل سوریه فرستاد. عربستان سعودی و قطر برای کسب نفوذ در منطقه به حمایت از طیف گسترده ای از شبه نظامیان سنی و در نتیجه افراطیون پرداختند. روسیه که طی بمباران مناطق غیرنظامی و نابودی سوریه توسط اسد ساکت بود حالا خودش هم دست به کار بمباران شده است.

پوتین ممکن است بکوشد دست اسد را برای مذاکرات سیاسی تقویت کند، اما همکاری روسیه و ایران با اسد تنها به عمیق تر شدن ماهیت فرقه گرایانه جنگ منجر شده است.

مداخله نظامی روسیه در سوریه به اسم جنگ با افراطیون هدفش حفظ حکومتی است که منافع مسکو را تامین می کند. ولادمیر پوتین رییس جمهوری روسیه هم چون سی.آی.ای در طول تابستان فهمیده بود که رژیم اسد در حال از دست دادن کشور به شورشیان سنی است. عملیات نظامی روسیه مأمن محکم داعش در شمال شرقی را هدف نگرفته، بلکه نیروهای تحت حمایت آمریکا و عربستان در شمال غربی در نزدیکی لاذقیه را زیر حمله قرار داده است. پوتین ممکن است بکوشد دست اسد را برای مذاکرات سیاسی تقویت کند، اما همکاری روسیه و ایران با اسد تنها به عمیق تر شدن ماهیت فرقه گرایانه جنگ منجر شده است.

سوریه بسیار شبیه یکی از آن داستان های آگاتا کریستی است که در آن هر شخصیتی دستی در جنایت دارد.

من نخستین بار در ابتدای دهه ۱۹۸۰ میلادی از سوریه دیدن کردم و شاهد نابودی برنامه ریزی شده شهر حما، مأمن اخوان المسلمین، توسط حافظ اسد، پدر بشار، بودم. بعدتر، من یکی از آمریکایی هایی بودم که با اسد و مشاورانش طی ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ به طور مرتب درباره آنچه رییس جمهوری سوریه ضرورت اصلاحات سیاسی خواند صحبت می کردم. مشاوران اسد مرتب درباره طرح های رییس جمهور برای اصلاحات سیاسی حرف می زدند. یکی از آنها اصرار داشت که اسد می دانست حزب بعث دچار فساد شده است. دیگری می گفت او از قدرت بستگانش، خانواده مخلوف، اطلاع داشت.

اصلاح طلب ها در محافل خصوصی درباره اتفاق نوزدهم فوریه صحبت می کردند که طی آن یک راننده در مرکز دمشق توسط پلیس مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته بود؛ اتفاقی که موجب برپایی تظاهرات اعتراضی چند صد نفر در پایتخت شد. تصاویر این ماجرا از طریق تلفن های همراه به خانه های مردم راه پیدا کرد. مقام های سوری در ابتدا منطقی عمل کردند و وزیر کشور سی دقیقه پس از آغاز تظاهرات از فرد مضروب عذرخواهی کرد و او را با خودروی خود مشایعت کرد. پلیس های متخلف توبیخ شدند. جمعیت کم کم کاهش پیدا می کرد که بعضی شروع به شعار دادن علیه اسد کردند.

کار برای دولت سوریه موقعی سخت شد که اعتراضات چند هفته بعد به شهر درعا کشیده شد. استاندار کله شق در واکنش به اعتراضات شدید مردم دستور تیراندازی داد. مردم قتل عام شدند. انقلاب سوریه آغاز شد.

یک برنامه مخفی آموزشی زیر نظر سی.آی.ای در سال ۲۰۱۳ با همکاری سازمان اطلاعات اردن آغاز شد و در ایجاد "جبهه جنوب" موفقیت هایی داشت، اما سیاست آمریکا و اردن اپوزیسیون را از هر حرکتی که به سرنگونی اسد منجر می شد بازمی داشت، زیرا معلوم نبود جانشین اسد کیست.

اعتراض ها ابتدا خودجوش بود و مساجد جوانان را در قالب گردان هایی برای دفاع از محله های خود و احتمالا برای جنگی وسیع تر برای سرنگونی بشار اسد گردهم جمع می کردند. اخوان المسلمین که در سال ۱۹۸۲ توسط حافظ اسد نابود شده بود، فاقد نظم و توان سازماندهی لازم برای شکل دادن به یک اپوزیسیون قدرتمند بود. میانه روها بدشانس بودند.

همچون عراق، انقلاب در کشوری رخ داد که اختلافات عمیق فرقه ای و قومی دهه ها سرکوب شده بود. در سایه تنش ها، اقلیت ها در سوریه در پشت رژیم متحد شدند.

بی نظمی اپوزیسیون و ماهیت فرقه ای جامعه سوریه باعث شد جنگ داخلی پس از ۲۰۱۱ چهره زشت تری به خود بگیرد. ناگزیر، اپوزیسیون بیشتر سنی و طرفداران جهادیون شدند. من در اکتبر ۲۰۱۲ با کمک ارتش آزاد سوریه دو روز به داخل سوریه رفتم و به سه نتیجه گیری رسیدم:

اول، شورشیان برای شکست اسد سلاح کافی ندارند و سوری هایی که من با آنها صحبت کردم، آمریکا را مقصر می دانند؛ دوم، فرماندهان ارتش آزاد سوریه می کوشند رهبری بهتری بر نیروهای بی نظم و عملیات بی برنامه داشته باشند؛ و سوم، در این نبرد پرآشوب قدرت جهادیون سلفی شهادت طلب رو به افزایش است.

روشن بود که در غیاب کمک آمریکا به آموزش و تجهیز نیروهای میانه رو وضع بدتر می شد.

یک برنامه مخفی آموزشی زیر نظر سی.آی.ای در ۲۰۱۳ با همکاری سازمان اطلاعات اردن آغاز شد و در ایجاد "جبهه جنوب" موفقیت هایی داشت، اما سیاست آمریکا و اردن اپوزیسیون را از هر حرکتی که به سرنگونی اسد منجر می شد بازمی داشت، زیرا معلوم نبود جانشین اسد کیست.

برنامه سی.آی.ای در شمال با موفقیت کمتری روبرو شد. حمزه الشمالی، رهبر بزرگترین نیروی آموزش داده شده توسط سی.آی.ای در شمال، موسوم به حرکت حزم، در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۴ در یک خانه امن در منطقه مرزی ترکیه، به من گفت: "در مقطعی خیابان های سوریه اعتمادشان را به ارتش آزاد سوریه از دست دادند."

اسد به تهدیدی نیاز داشت تا به غرب نشان دهد چرا نجات رژیم او اهمیت دارد؛ او باید نشان می داد که سوریه چهره ای بدتر از او هم دارد و آن ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، است.

آمریکا تلاش کرد ماموریت های مخفی آموزشی را با یک برنامه "آموزش و تجهیز" ۵۰۰ میلیون دلاری مصوب کنگره تقویت کند. این برنامه شکست بدی خورد و در ماه اکتبر توسط باراک اوباما تعطیل شد. اولین رده از ۵۴ نیروی آموزش دیده که در ژوییه ۲۰۱۵ در شمال سوریه مستقر شدند، بی درنگ زیر حمله جنگجویان جبهه النصره قرار گرفتند. این افتضاح نتیجه اطلاعات ضعیف از نیات النصره، برنامه ریزی بد در باره چگونگی عمل نیروهای مورد حمایت آمریکا در منطقه جنگی، و سیستم ناکارآمد شناسایی نیروهایی است که در پی جنگ با اسد هستند نه با داعش.

در آغاز جنگ، جبهه النصره، گروه وابسته به القاعده، از موقعیت و توان بهتری در میدان جنگ برخوردار بود. اگر ارتش آزاد سوریه به افرادی مصمم در حملات نیاز داشت، سراغ انتحاری های جبهه النصره می رفت که عمدتا خارجی هایی بودند که دنبال بلیط بهشت می گشتند. از یک پزشک سوری که در خط مقدم به مجروحان جنگی رسیدگی می کرد در این باره پرسیدم؛ او گفت اکثر آنهایی که جراحات شدیدی داشتند اعضای النصره بودند. از این رو افراد، سلاح، و پول به شکل اجتناب ناپذیری جذب آن هایی می شد که سخت تر و بهتر می جنگیدند.

داعش نقشی تخریبی در سوریه بازی کرد. ابتدا به رقه رفت و از آن شهر به عنوان پایگاه لجستیکی برای عملیات بزرگتر در عراق استفاده کرد. رقه به سرعت به پایتخت دولت اسلامی و مقصد هزاران جنگجوی خارجی بدل شد. یکی از دلایل موفقیت داعش در رقه این بود که بر خلاف دیگر شهرهای سوریه که صاف شده بودند، این شهر توسط نیروی هوایی اسد بمباران نشده بود.

برای این که بفهمید چرا اسد اجازه داد داعش ریشه بدواند، لازم نیست تئوریسین طرح توطئه باشید. اسد به تهدیدی نیاز داشت تا به غرب نشان دهد چرا نجات رژیم او اهمیت دارد؛ او باید نشان می داد که سوریه چهره ای بدتر از او هم دارد و آن ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، است.

از سفرم در سال ۲۰۱۲ به سوریه، باورم بر این بود که سوریه ی در هم شکسته به مرور ثبات را تجربه خواهد کرد اگر آمریکا و متحدانش به طور جدی قصد تشکیل یک نیروی سوری را داشته باشند که بتواند به پر کردن خلاء پس از اسد کمک کند. اما اقدامات نصف و نیمه آمریکا تا کنون فقط به جهادی ها کمک کرده است.

بهترین امید برای نجات سوریه یک راه حل سیاسی به دست آمده توسط آمریکا، روسیه، ایران، ترکیه، و عربستان سعودی است که آغازگر گذار به یک دولت جدید پس از بشار اسد باشد.

شکاف بین داعش و النصره به همان میزانی است که زد و خوردهای درونی بین زرقاوی و بن لادن بود. رقه از ناحیه شمال توسط نیروهای کرد سوری که از سوی آمریکا حمایت می شوند مورد حمله قرار گرفته است و فشار بر نیروهای داعش شدت می گیرد. النصره باید تصمیم بگیرد که آیا به کمک داعش خواهد شتافت یا می گذارد آن ها زیر ضرب بمانند. در هر صورت، النصره در نظر حامیانش تضعیف خواهد شد.

آیا آمریکا و متحدانش باید النصره و داعش را به یک اندازه هدف قرار بدهند؟ سرنگونی داعش ابتکار عمل را از گروه های افراطی خواهد گرفت. بعضی مقام های قطری به من گفته اند که فکر می کنند النصره به جناح های متعددی تقسیم خواهد شد و از درون آن گروه هایی مخالف عملیات تروریستی سر بر خواهند آورد. این ممکن است تصوری خوش بینانه باشد، اما ارزش آزمودن را دارد.

راه برون رفت از فاجعه سوریه چیست؟

بهترین امید برای نجات سوریه یک راه حل سیاسی به دست آمده توسط آمریکا، روسیه، ایران، ترکیه، و عربستان سعودی است که آغازگر گذار به یک دولت جدید پس از بشار اسد باشد.

اما چنین راه حل سیاسی بدون یک اپوزیسیون قدرتمند مورد حمایت آمریکا که بتواند با عناصر قابل پذیرش ارتش سوریه ترکیب شود غیر ممکن خواهد بود.

روند گذار باید از طریق مناطق امن در شمال و جنوب تقویت شود تا کمک های بشردوستانه مدیریت شوند، پناهجویان بتوانند به خانه هایشان بازگردند، و مصالحه سیاسی دوباره ارزیابی شود.

این مردم خاورمیانه هستند که در نهایت تاریخ خود را رقم می زنند. تنها کسانی که می توانند این آشفته بازار را سر و سامان دهند، مردم منطقه هستند و این امر بسیار طول خواهد کشید.

اگر این گام ها برداشته نشود، نتیجه آن ادامه رشد داعش و دیگر گروه های افراطی و سقوط کامل سوریه به عنوان مامن تروریست ها و کشوری بدون دولت خواهد بود. مداخله نظامی روسیه و ایران می تواند محدوده مناطق تحت کنترل اسد را کمی گسترش دهد، اما نمی تواند به بازسازی یک سوریه متحد کمکی بکند.

داعش تنها در صورت ادامه حکومت اسد تقویت می شود. از این رو کارزار مقابله با داعش بدون تلاش برای تشکیل یک رهبری جدید در سوریه کوته بینانه است. سوریه درس های تلخی به جهان داده است: سیاست های ناروشن آمریکا می تواند همان نتایج فاجعه باری را در بر داشته باشد که مداخله نظامی دارد.

در حالی که هواپیماهای جنگی روسیه بر فراز سوریه در پرواز هستند، روی جلد این شماره "امور خارجی" چنین تیتری دارد: "خاورمیانه پس از آمریکا." البته کمی عجولانه به نظر می رسد. هیچ چیز در این بخش از جهان هرگز تمام نمی شود، اما این مردم خاورمیانه هستند که در نهایت تاریخ خود را رقم می زنند. تنها کسانی که می توانند این آشفته بازار را سر و سامان دهند، مردم منطقه هستند و این امر بسیار طول خواهد کشید.

* برگردان فارسی این مقاله تنها برای آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.

XS
SM
MD
LG