لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۳:۰۵

در عصر پاییزی روز هفدهم مهرماه ۱۳۸۱ شمسی پلیس تهران گزارشی ازوقوع یک قتل در خانه شماره ۴۶ خیابان گل نبی در میدان کتابی دریافت کرد. گزارش اولیه تنها وقوع یک قتل بود. مقتول زن جوانی به نام لاله سحرخیزان بود که اگر نام همسرش ناصرمحمدخانی نبود، شاید نه به این سرنوشت دچار می شد و نه به این سرعت در رسانه ها نقش می بست. از آن روز تا امروز ۸ سال و دو ماه سپری شده است. پرونده قاتلی دارد به نام «شهلا جاهد». او سالهاست با مجازات اعدام دست و پنجه نرم می کند و اکنون با تایید دیوانعالی کشور و رییس قوه قضاییه حکم به او ابلاغ شده است. آیا کسی او را خواهد بخشید؟ و یا اینکه زندگی او در پای چوبه دار به پایان خواهد رسید؟ پایان ۸ سال زندان. و ۴۱ سال زندگی شاید فردا تعیین شود. و شاید وقتی دیگر با حکمی دیگر.
شب رسیده بود اما هنوز روزنامه ها خبر را چاپ نکرده بودند. خبری که در شهر پیچیده بود. وقتی تلویزیون گزارش حادثه را پخش کرد. بیش از نام مقتول نام همسرش توجه برانگیز بود. ناصر محمدخانی فوتبالیست سرشناس و مربی تیم پرسپولیس. او در زمان حادثه به همراه تیم در اردوی آلمان بود. اما بیش از وی دوستش حمید درخشان به محل حادثه رسیده بود و می گریست. ناصر محمد خانی و از آلمان به تهران آمد تا در غیاب مادر از دو فرزندش سرپرستی کند. در همین حال خانواده مقتول که ساکن کشور قطر بودند، هم به تهران رسیدند. اما قاتل هنوز پیدا نشده بود. قاتلی که یا با کلید و یا به سبب آشنایی با مقتول بدون توسل به زور وارد خانه شده و پس از حادثه بی آن که به جواهرات گرانبهای مقتول و یا پول نقد او دست اندازی کند،صحنه را ترک کرده بود.
گزارش اولیه پلیس قاتل را مرد معرفی می کرد. از این جهت که توانسته بود ۲۷ ضربه بر مقتول وارد کند. ناصر محمد خانی هنوز لباس سیاه به تن داشت که به همدستی با قاتل متهم شد. او فرد دیگری را به پرونده اضافه کرد. شهلا-خدیجه- جاهد. همسر صیغه ای ناصر محمدخانی. شهلا جاهد در بازجویی های اولیه تنها اعتراف کرد که همسر محمدخانی بوده و در مواردی نقش حسابدار او را هم بازی می کرده است. آنان خانه ای هم داشتند. البته دور تر از میدان کتابی در خیابان ظفر. شهلا سپس اعتراف کرد که این خانه محل خوشگذرانی برخی دوستان محمدخانی هم بوده است. در حالی که مسئولان قضایی تلاش می کردند تا این نام ها کمتر رسانه ای شوند اما نتیجه ای نداشت. ناگهان یکی از دروازه بان های تیم پرسپولیس به مقام های قضایی گفت که در اثنا اردوی آلمان و در روز حادثه شاهد مکالمه ای از ناصر بوده که به شخصی در آن سوی خط گفته«پس کارو تموم کردی؟» بررسی سابقه مکالمات محمدخانی صحت این ادعا را ثابت کرد . در حالی که او تحت فشار بود تا آن چه را می داند، بگوید. ناگهان چشم ها به سوی شهلا چرخید و او در برابر دوربین تلویزیون اعتراف کرد که مرتکب قتل شده است. او همه زوایا را شکافت. همه مدارک جرم را نشان داد. حتی تشکی که پر از خون لاله بود و پلیس از آن خبر نداشت، نشان داد. اما نه پلیس پرسید و نه او گفت که آلت جرم کجاست؟ قتل چگونه بدون هیچ کشمکشی اتفاق افتاده است؟ چگونه یک زن با توان فیزیکی شهلا می تواند ۲۷ ضربه چاقو بر پیکری حتی بی جان وارد کند؟ اما ماجرا به اینجا ختم نشد.
شهلا یا خدیجه جاهد فرزند حسن متولد ۱۳۴۸ تهران در دادگاه اعلام کرد که قاتل نیست. او به صراحت از عشق خود به محمدخانی و رابطه ۱۰ ساله اش با وی سخن گفت. از خانه ظفر. از جشن ها و از عشق دیوانه وارش به محمدخانی. شهلا همچنین گفت که از وی فرزندی داشته که سقط کرده و منظورش از اعتراف به قتل، کشتن فرزندشان بوده است. دادگاه با بررسی دفترچه خاطرات او به اسنادی دیگری هم دست یافت. اما پرونده نه به اعتبار تناقض گویی شهلا ،بلکه به دلیل نادیده گرفته شدن برخی مدارک از سوی وکلای و تعویض پی در پی مسئولان رسیدگی به پرونده همچنان در افکار عمومی مفتوح ماند. از جمله این که در زیر سیگاری خانه مقتول دو ته سیگار بوده. یکی به دلیل داشتن آثار رژ لب متعلق به یک زن بوده که ماموران گفته اند، بررسی نشان داده بود سیگار مقتول بوده و دیگری متعلق به یک مرد. اما مهمتر از این نتیجه کالبد شکافی مقتول بود و اثبات وجود اسپرم فردی دیگر در رحم وی، با طرح این پرسش که آیا او مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و یا این که فرد چهارمی هم در این پرونده وجود دارد؟ شهلا اما بر پیچیدگی پرونده اضافه کرد. او در آخرین جلسه و در آخرین دفاع در حالی که می گریست فریاد زد«حافظ بمیری؟»
«حافظ طاحونی» یک نسل پیش از ناصر محمدخانی فوتبالیست بود. نه به سرشناسی او. او دروازه بانی را از باشگاه راه اهن شروع کرده بود و برخلاف محمد خانی به سرعت از دنیای فوتبال حرفه ای جدا شده بود، با این جمله شهلا، طاحونی احضار شد، تحت بازجویی قرار گرفت و سپس به سرعت از پرونده بیرون رفت تا وجود مدارک و شواهدی از این دست نه تنها در قتل بودن شهلا تغییری ایجاد نکنند بلکه فرجام او را رقم زنند.
سرانجام خدیجه جاهد معروف به شهلا از سوی دادگاه و با توجه به درخواست اولیای دم از جمله ناصر محمدخانی به اعدام با چوبه دار محکوم شد. او فرجام خواست اما حکم در دادگاه تجدید نظر تایید شد. سپس به دیوانعالی کشور رفت و ماندگار شد. دیوان پرونده به شعبه ای دیگر ارجاع داد. رسیدگی مجدد و اعدام. هنوز شهلا باید اعدام می شد. اما آیت الله هاشمی شاهرودی از تایید نهایی حکم خودداری کرد. او در زندان ماند. علی و عرفان فرزندان محمدخانی به همراه خانواده مادری شان به قطر رفتند. تا زندگی دیگری را اغز کنند. محمد خانی هم از فوتبال رفت. او خداحافظی نکرده بود اما کمتر کسی می خواست که با او در تماس باشد و اگر هم تماس داشت نمی خواست کسی خبر داشته باشد. اکنون حکم شهلا ابلاغ شده. دادستان تهران هم گفته است در پرونده هیچ شبهه ای وجود ندارد.
شاید فردا او دومین شهلای معروف ایران باشد. در دهه ۵۰ شمسی شهلای دیگری بود،همسر یک آوازه خوان. در یک تصادف جان سپرد و همسرش در رثایش خواند
شهلای من کجایی.....
آیا کسی برای شهلا جاهد خواهد خواند؟ زنی سودازده و ویران عشقی ممنوع و قربانی حادثه ای که هنوز مدافع و مخالف سرسخت کم ندارد.


XS
SM
MD
LG