در تاریخ حکومتهای اقتدارگرا، سناریوسازیهای امنیتی، که در ادبیات سیاسی با عنوان «عملیات پرچم دروغین» شناخته میشوند، همواره یکی از ابزارهای اصلی برای توجیه سرکوب داخلی و بسیج افکار عمومی بودهاند. در سال ۱۹۳۳، دولت نازی با بهرهبرداری از آتشسوزی رایشتاگ، راه را برای سرکوب و حذف کمونیستها هموار کرد. در اتحاد شوروی نیز در ماجرایی که به «توطئه پزشکان» معروف شد، اقلیتهای یهودی، اوکراینی و گرجی هدف انتقامجویی بر پایه یک سناریوی ساختگی قرار گرفتند؛ نمونههایی که نشان میدهند چگونه قدرتهای اقتدارگرا بحران میسازند تا سرکوب را به نام «حفظ امنیت» جا بزنند.
جمهوری اسلامی نیز از بدو تأسیس، الگوی ثابتی از سناریونویسی امنیتی پیرامون جنایتهایی داشته است که در آنها خود حاکمیت نقش دارد، اما مسئولیتشان به «دشمنان خارجی» یا «گروههای معاند» نسبت داده میشود. آتشسوزی سینما رکس در سال ۱۳۵۷، قتلهای زنجیرهای در دهه ۷۰ شمسی، ترور کشیشان پروتستان و بمبگذاری حرم امام رضا در سال ۱۳۷۳، همگی در همین چارچوب قرار میگیرند. در هر یک از این موارد، در گام نخست، متهمان از میان گروههایی نظیر «منافقین»، عناصر نفوذی، موساد و دیگر دشمنان معرفی شدند، در حالی که شواهد بعدی نشان داد دستگاههای امنیتی یا گروههای همسو با حاکمیت طراح و مجری اصلی ماجرا بودهاند. این سناریوها غالباً با «اعترافات تلویزیونی» و تولید روایتهای رسمی در رسانه ملی تکمیل شدهاند تا تصویر یک «دشمن خارجی» و «محاصره دائمی» بازتولید شود؛ رویکردی که جمهوری اسلامی بهویژه در مواجهه با بحرانهای سیاسی و امنیتی بارها تکرار کرده است.
در رویدادهای اخیر نیز همین الگو بهسرعت فعال شده است. مقامات ایرانی در نخستین واکنشها، شمار بالای قربانیان را به «عملیات تروریستی» نسبت دادند و تلاش کردند اعتراضات را نه بهعنوان خیزش اجتماعی، که بهعنوان عملیات دشمنان معرفی کنند. این در حالی است که قاسم سلیمانی پیشتر در نامهای رسمی پایان داعش را اعلام کرده بود، اما امروز همان مسئولان جمهوری اسلامی، در مورد اعتراضات جاری، هم داعش و هم «تروریستها» و «نیروهای خارجی» را مسئول کشتار معرفی میکنند. این تناقض آشکار، بخشی از سناریویی هماهنگ است که بسیاری، طرح آن را از سوی جمهوری اسلامی پیشبینی کرده بودند.
علی خامنهای در سخنان اخیر خود، معترضان را دستهبندی کرد و مدعی شد: «اینها دو دسته بودند، یک دسته یک جمعی که دستگاههای جاسوسی امریکا و اسراییل با دقت اینها رو انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، برده بودند خارج اغلب را، بعضیها هم در همینجا آموزش داده بودند… پول اضافی هم بهشون داده بودند،یک عده اینها بودند.» این روایت، تقریباً بدون تغییر، توسط پزشکیان در مورد آموزش افراد تکرار شد؛ او مدعی شد که «اینها افرادی رو چه در داخل، چه در داخل آموزش دادن. عدهای رو وارد کردند، مسجد آتش میزنند.» در سطح دیپلماسی خارجی نیز عراقچی همین سناریو را در گفتوگو با شبکه فاکس بازگو کرد و گفت: «تروریستهای خارجی وارد جمعیت شدند و شروع کردند به شلیک به نیروهای امنیتی و پلیس.»
اوج این سناریوسازی در نشست شورای امنیت، که برای بررسی سرکوب در ایران برگزار شد، نمایان شد؛ جایی که نماینده جمهوری اسلامی کلمهبهکلمه همین روایت را تکرار کرد و ادعا نمود: «اعتراضات مسالمتآمیز مردم ایران توسط گروههای سازمانیافته و مسلح ربوده و به اغتشاشات خشونتبار تبدیل شد.» به این ترتیب، سناریویی که در داخل برای توجیه سرکوب و ایجاد رعب به کار گرفته شده بود، در سطح بینالمللی نیز بهعنوان دفاعیه رسمی حاکمیت عرضه شد.
اما این سناریوسازیها صرفاً برای شانه خالی کردن از جنایت نیست؛ بلکه زمینهساز دور تازهای از سرکوب است. بر پایه همین روایت ساختگی، محسنی اژهای بدون درنگ خواستار محاکمه «سریع» پرونده «تروریستها» شد؛ مطالبهای که در عمل به معنای تسریع روند حذف مخالفان و محدودتر کردن هرگونه صدای معترض در جامعه است.
در سطح میدانی، واقعیت تصویری متفاوت از پروپاگاندای رسمی ارائه میکند. جمهوری اسلامی در حالی از حضور داعش و «تروریستهای آموزشدیده» سخن میگوید که شاهدان عینی و گزارشهای مردمی از حضور نیروهای فاطمیون و حشدالشعبی در صحنههای سرکوب حکایت دارند؛ گروههایی که عمدتاً در قالب شبکههای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و سوریه عمل میکنند. کنار هم قرار گرفتن این واقعیت میدانی با سناریوهای تبلیغاتی رسمی، بار دیگر الگوی تکراری حاکمیت در مواجهه با بحران را آشکار میکند؛ الگویی که هدف آن چیزی جز این نیست که:
۱) رأس هرم قدرت از هرگونه مسئولیت تبرئه شود،
۲) در جامعه فضای روانی تهدید و احساس محاصره دائمی ایجاد گردد،
۳) اقدامات سرکوبگرانه گستردهتر علیه منتقدان و گروههای خاص مشروعیت یابد،
۴) و نهایتاً روایتی برای فریب افکار عمومی جهان ساخته و تثبیت شود.
تحلیلگران بر این باورند که تنها با ثبت حداکثری وقایع، اطلاعرسانی مستمر و رسواسازی روایتهای دروغین حکومت میتوان با این سناریوسازی مقابله کرد. در برابر ماشین سناریونویسی و پروپاگاندای حاکمیت، مستندسازی دقیق و پیگیرانه نه یک انتخاب، که ضرورتی حیاتی برای دفاع از حقیقت و حقوق قربانیان است.