لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ایران ۰۸:۱۲

بررسی ادبیات داستانی مدرن ایران و شناساندن پایه های این ادبیات، از مولفه های مهم یاری رساننده در شناخت بیشتر از فرهنگ معاصر به ویژه در حوزه نهاد اجتماعی قدرت است؛ چرا که قرائت امروزی ما از متون ادبی به واقع بازخوانی واقعیت های اجتماعی امروزه روز ماست. قرائت «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» نیز چنین است هرچند سرگذشت حاجی بابای اصفهانی را می توان یکی از مهم ترین شاخص های این حوزه و نمونه ای برجسته از به چالش گرفتن حکومت مطلقه در ایران بشمار آورد، حال چه ترجمه ای از تالیفی بیگانه باشد با روایتگر ایرانی داستان (حاجی بابای اصفهانی) و ویراستار انگلیسی اش (جمیز موریه)، یا متنی برآمده از ذهن یک منشی سفارت ایران در لندن.نسخه ویرایش شده ترجمه میرزا حبیب اصفهانی را مدیون جعفر مدرس صادقی، نویسنده و ویراستاری هستیم که با ویرایش تازه اش از این سرگذشت در گسترش مخاطبان آن موثر افتاد.- بهمن سقایی

اصل «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» دویست ساله شده است. این نقطه عطفی برای ادبیات مدرن ایران به شمار می آید. زبانی چند لایه، طنزی گزنده و گزینه گو، و برخورداری از ساختار یک داستان مدرن بخشی از ویژگی های این داستان است.

از تازگی های این داستان یکی نیز جسارتش در حذف آذین بندی های فرسوده و از رونق افتاده آغازین هر داستان در سنت داستان نویسی کلاسیک ایران است. چنین است که به مخاطب امکان می دهد تا چنین دریافتی را دور از ذهن نداند که سرگذشت حاجی بابای اصفهانی نه یک تذکره؛ که داستانی ست با شخصیت پردازی و فضاسازی و گفتگوهای درخور شخصیت های اجتماعی یک رمان مدرن.

داستانی که خواسته ناخواسته روحیات زمانه خود را با نگرشی انتقادی برای خوانندگانش با جزییات شرح داده شاید جنبشی پدید آید برای به پایان بردن رخوت دردناک جامعه ای که همچون سرطانی هستی یک فرهنگ و ملت را به لبه پرتگاه کشانده بود.

حاجی بابا، ایلچی شاه بابا، فتحعلی شاه قاجار است که در بازگشت به تهران، که افول قدرت سیاسی او نیز به شمار می آید، در نیمه راه، یعنی در ترکیه عثمانی می ماند تا به بازخوانی رویدادهای زندگی خود بپردازد. اما او می داند این کتاب در ایران برای نویسنده دردسرساز است؛ از این روست که، کتاب را به یک جهانگرد فرنگی درمانگر خود می بخشد تا آن را در فرنگ منتشر کند. حاجی بابا به سیاح می گوید: «من به ایران می روم، به التفات شاه مطمئن نیستم. اگر مرا معزول سازند و در میانه نوشته جات من، این کتاب را ببینند، شاید به جهت راستی و درستی ای که در مضامین و مطالبش است... موجب خانه خرابی من شود.»

کتاب به چه زبانی نوشته شده است؟ عنصر مهم اما مبهم داستان نیز همین است. نه جهانگرد فرنگی و نه حاجی بابای مولف داستان به صراحت نگفته اند این نوشته ها به چه زبانی است؛ هرچند از حاشیه گفتارها در می یابیم حاجی بابا به زبان ایتالیایی با پزشک قلابی حرف زده است. او دبیر سفیر و کارپرداز سفارت ایران در انگلستان بوده و طبیعی است انتخاب یک آدم عامی و بیرون از حلقه خاندان قاجار برای دربار قاجار اگر بدون پرداخت رشوه های کلان نبوده پس می توانسته برآوردنده نیاز دستگاه سیاست خارجی بوده باشد. کسی که به دلیل چیرگی در زبان انگلیسی نماینده ارشد ایران در انگلیس بوده است؛ پس می توان نظر داد حاجی بابای اصفهانی کتاب را به زبان انگلیسی نوشته است. همین نوشتن به زبانی بیگانه عاملی اساسی در حشو و زوائد رایج در داستان نویسی ایران آن زمان بود. چرا که کلیشه های مرسوم داستان نویسی کلاسیک ایران حتا به ترجمه هزار و یک شب عبدالطیف تسوجی نیز راه یافته است. ترجمه ای که حتا متاخرتر از حاجی بابای اصفهانی ست.

این کتاب چند صدایی سه راوی دارد: نخست سیاح فرنگی که انتشار دهنده سرگذشت حاجی بابا هم هست دوم خود حاجی بابا که راوی اول شخص مفرد نزدیک به دانای کل محدود است و سوم یک زن به نام زینب دختر اوگوز از اهالی کردستان. این خود نیز از بدعت های ساختار داستان در ایران است هر چند شهرزاد راوی هزار و یکشب برای مخاطبان ایرانی چهره ای شناخته شده بود؛ اما در دوران قاجار که صدای مردانه همه جا را پوشانده بود چند صدایی رمان و شنیده شدن صدای زن پدیده ای تازه و در خور توجه است.

بر این باور، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی باید نخستین کتابی باشد که یک ایرانی به زبان انگلیسی نوشته است. نوشتن به زبان های عربی یا هندی توسط ایرانیان برخوردار از پیشینه است. دومین کتاب به زبان اروپایی تا آنجا که تاریخ ادبیات نشان می دهد رمان «قرنطینه» نوشته فریدون هویداست.

رمانی، که خواه نوشته جیمز موریه انگلیسی باشد یا، خواه اثر میرزایی دلسوخته میهن، با این همه، چیزی از ارزش و جایگاهش در ادبیات مدرن ایران نخواهد کاست.

می دانیم حاجی بابا دلاک زاده ای ست که به مقام منشی اول سفارت ایران ارتقا مقام یافته، به هنگام نوشتن خاطرات خود، گویی از همه اعمال چاپلوسانه معطوف به قدرت خود در ایران (که ضرورت ترقی در دستگاه حکومتی زمانه بوده)، توبه کرده باشد، به زبانی طنز بخش هایی از فرهنگ و تاریخ ایران را بازخوانی می کند. رویدادهایی که به دیده او و بسیاری از روشنفکران آن دوره نشانه های تباهی مطلق و مرگ جامعه بوده است.

راوی داستان، که نام کوچکش از کودکی حاجی بوده، سالیانی را در فرنگ گذرانده، تحولات اجتماعی زمانه را دنبال کرده و به شناختی تازه از جهان خود ست یافته است. همین شناخت ضرورت بازخوانی گذشته را برایش نمایان می سازد. پس پیش از رسیدن به خاک وطن که برایش حکم مهلکه را دارد، بی نگرانی از سانسور، مجازات و داغ و درفش دست به نوشتن می زند به امید روزگاری دور که این بازخوانی مورد توجه ایرانیان قرار گیرد؛ هرچند کتاب کوتاه زمانی نگذشته پنهانی به ایران رسید و همچون زر خریدار یافت. از پی آن بازار شایعات پیرامون نویسنده اش داغ شد: نخست نویسنده اصلی کتاب را نه مترجمش را شیخ احمدروحی، از روشنفکران برجسته و انقلابیون تبعیدی ساکن استانبول دانستند که اتفاقا دستنویس او از این داستان به ایران رسیده بود، اما بعدها قنسول انگلیس در کرمان اشتباه مخاطبان داخل کشور را به آنان تذکر داده و اثبات می کند که نسخه انگلیسی جیمز موریه پیش از این در هندوستان دست به دست می گردیده است. از آن پس مخاطبان داخلی دریافتند میرزاحبیب اصفهانی، انقلابی تبعیدی ساکن استانبول که به کار آموزش زبان فارسی و نوشتن دستور زبان فارسی شهره داشت؛ مترجم کتاب است. میرزاحبیب اصفهانی که با بهره گیری از استعداد و توانایی شگرف خود در زمینه ادبیات و بویژه تلاشهایش برای مدرن کردن زبان نوشتاری فارسی توانسته بود با تدوین یک دستور زبان فارسی امروزی ساختار این زبان را با نیازهای روز همگون کند، دریافته بود ترجمه فارسی این کتاب حاجی بابا می تواند در خیزش و بیداری ایرانیان موثر افتد. چنین بود که این خاطرات را آنگونه نوشت که گویی یک رمان تالیف شده در زبان فارسی است. میرزاحبیب به اتکای شناخت ملموس از زبان شخصیت های وابسته به طبقات گوناگون اجتماعی ایران توانست زبان شاعر درباری را که به اسارت ترکمانان درآمده با زبان یک دلاک زاده فرصت طلب گرفتار ترکمانان در کنار هم نهد تا روح نهفته در طنز نسخه مادر را حفظ کرده باشد.

اگر کتاب خاطرات حاجی بابای اصفهانی به دست یک مترجم میانمایه ناآگاه به زبان شخصیت های واقعی اجتماع آن روزگار و بی مایه از انبان بزرگ واژگانی افتاده بود، بی گمان این کتاب در جامعه گمنام مانده و فراموش می شد. همانگونه که دهها و صدها کتاب در آن دوران در زبان فارسی تالیف و ترجمه شده که کمتر کسی نام آنان را به خاطر می آورد. ماندگاری خاطرات حاجی بابای اصفهانی را مدیون ترجمه درست میرزاحبیب اصفهانی هستیم.

آنچه برای مخاطبان ایرانی کتاب مهم بود، برجسته شدن روحیات و کردار مردمی ست گردن نهاده به حکومتی که اعمالش همه مردم کوب، کشور بر باد ده و دشمن شادکن است.

پیامد شکست سنگین ایرانیان در جنگهای قفقاز معاهدات گلستان و ترکمن چای است؛ با این همه در داستان می خوانیم که روحانیون و درباریانی که بر طبل جنگ با روس کوبیده بودند، این شکست و معاهدات ننگین پس از شکست را پیروزی بزرگ ارتش اسلام قلمداد کرده، به شاه بابا شادباش گفته فتحنامه می نویسند: «روس منحوس سپاهی نابکار با چند عراده توپ از راه رود ارس به صفحات آذربایجان و بلاد ایران حرکت داد که به یمن بخت بلند موکب شهریار تار و مار شدند.»

حاجی بابا، راوی داستان، خود را یک ضدشخصیت داستانی نشان می دهد، تا امکان یابد دیگر افراد و به واقع آحاد ملت از شاه تا گدا را به ریشخند گیرد. تصاویر تخیلی و طنز او از دربار چنان به واقعیت نزدیک است که مردم و مخاطبان با خواندن این کتاب باور کردند مثلا فتحعلیشاه قاجار در نامه به سفیر خود به فرانسه نوشته است: «به درستی تحقیق کنی که وسعتِ ملک فرنگستان چه قدر است، کسی به نام پادشاه فرنگ هست یا نیست و در صورت بودن پایتختش کجاست؟ ثانیا فرنگستان عبارت از چند ایل است. شهرنشین اند یا چادرنشین؟ خوانین و سرکردگان ایشان کیان اند؟» آنگاه نویسنده خود در برابر پرسش های پادشاه ایران از جمله «از حکومت انگلیز چه شنیده ای؟ سلطنت ایشان آیا به جز پادشاهی عبارت از چیز دیگر هم هست؟» به سنجش نهاد قدرت در غرب پرداخته تا بیکرانگی قدرت در ایران را به نقد کشیده، با اشاره به انگلیسی ها می نویسد: «این قوم پادشاهی دارند که معناً (درواقعیت) بسیار کوچک می شمارند و ظاهرا بسیار بزرگ می دارند خوراک و پوشاک و پول جیبش را ملت می دهد مانند (یک) تاجدار اطرافش را می گیرند... لقب های عالی می دهند چنان که ما می کنیم؛ اما قدرت یکی از در بیگیان مافنگی ما از او بیشتر است. به یک وزیر نه بلکه به یک مجرم، به هر جرمی که مواخذ باشد جرئت یک چوب زدن ندارد تا چه رسد به فلکه. حال آن که یکی از اربابان ما در صورت ایجاب، گوش نیمی از مردم شهر را می برد و در مقابله عطیه و احسان هم (از حکومت) می برد.»

راوی سرگذشت حاجی بابا در ادامه به زبانی طنزگونه از نگاه یک درباری کودن پارلمان انگلیس را چنین ترسیم می کند: «گذشته از این، تیمارخانه وار، چند خانه ای دارند پر از دیوانه، که نیمه سال را در آنجا جمع می شوند و بر روی یک مسئله پر و پوچ اینقدر کشمکش می کنند و هریک در یک روز آن قدر روده درازی می کند که یک واعظ ما در تمام سال نتواند کرد. خلاصه هیچ امری واقع نمی شود که بی هیاهیوی ایشان تمام شود.»

حاجی بابا سپس به سراغ مجتهدین و علمای زمانه می رود تا از درون نگاهی به شیوه زندگی شان داشته باشد. نخستین این مجتهدان، میرزاابوالقاسم قمی است که حکم به تکفیر و تحریم درویشان داده می گوید: «آنان همه نام خود را درویش می گذارند، خواه نورعلی شاهی، خواه نعمت اللهی، خواه ذهبی، خواه نقشبندی، خواه سلسله ملعون اویسی. همه کافرند و مرتد و واجب القتل. هرک به اینها معتقد باشد کشتنی، سوختنی و گردن زدنی ست.»

حاجی بابا در بخش دیگری از کتاب و در نقد ملایان شریک نهاد قدرت مطلقه شرح دایرکردن فاحشه خانه توسط امام جمعه تهران را بخشی از عملکرد گروهی می داند که خود را مظهر و نماد دین اکثریت جامعه می دانند و پیروی از اعمالشان بر پیروان واجب شمرده اند.

حاجی پس از آن که با کاغذ مجتهد قم به دیدار ملانادان عمادالاسلام می رود در می یابد قرار است خود به سمت مسئول این «خانه» گمارده شود. امام جمعه تهران به حاجی بابا می گوید: «می دانی که در مذهب شیعه اثناعشری متعه یعنی نکاح موقت به هرقدر مدت که باشد، جایز است.از همین حالا سه زن تدارک کرده ام. در این همسایگی در خانه ای کوچک نشانده ام. تو را می خواهم برای آنها آدم بیاوری. راه پیداکردن آدم آسان است. هرصبح می روی به کاروانسرا. همین که تاجری یا مسافری وارد می شود آهسته به پهلویش خزیده، می گویی که اگر زن بخواهی من دارم، خوشگل و ارزان و بی ترس. اما زنهار که نرخ آنها را از نرخ زنان ملاباشی گران تر نکنی که باعث کسادی ست. در تجارت، ارزانی و رواج شرط است به فراخور هرکس. مزد خود را هم می گیری.»

مرگ ملانادان در خزینه حمام و اشتباهی گرفتن حاجی بابا با ملاباشی باعث می شود تا درام دیگری آفریده شود که پیش نمون های بسیار دارد و چندان تازه نیست. آدمی عامی بجای یک مقام والا و صاحب قدرت و شوکت.

همین فضاهاست که ما را وا می دارد تا به هنگام خوانش داستان، باورکنیم اصل رویدادهای آن به تاریخ نیپوسته اند؛ زیرا هنوز و همچنان زنده اند و تو گویی به رنگی دیگر، در حال شدن در جامعه امروز ایران هستند.

قهرمانی ها و درستکاریهای شخصیت داستان همسان کردار «عثمانِ پیش بین» داستان است که شب حرکت کاروان، که بعنوان پیشگو به مسافران و همراهان کاروانیان و با وجود اطمینان دادن به مسافران نسبت به امن بودن همراهان کاروان از راهزنی و قافله گیری ترکمانان پنهان از چشم کاروانیان و از روی پیش بینی برای خود، کلاهِ لته ای زیر عمامه اش را شکافت تا پنجاه اشرفی خود را برای روز مبادا پنهان دارد.

حاجی بابا در پایان سرگذشت خود وعده می دهد تا حکایت دیده های خود بعنوان ایلچی بزرگ به لندن را بنویسد. وعده ای که با مرگ حاجی بابا بی فرجام ماند.

XS
SM
MD
LG