لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ ایران ۱۶:۳۹

دیدگاه | زمامداری امنیتی - اطلاعاتی و «خارج‌نشین»ها: از «بفرما» زدن تا خط و نشان کشیدن

پدرام آینه‌ور

تنها ۱۱ روز! فاصله بین تعیین خطوط قرمز تازه و از آن طرف، گستردن فرش قرمز برای ایرانیان بیرون از ایران، چنین کوتاه بود. از شوک و هراس دیگرباره‌ای که چند هفته پیش به جمع کثیر ایرانیان در حال تحصیل در آن سوی مرزهای کشور وارد شد تا چراغ سبزی که حاکمیت به گروهی از ایرانیان خارج از کشور نشان داد؛ هر چند فعلاً فقط به زبان. از تصویب کلیات طرح موسوم به «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و نهادهای بیگانه» در روز یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ در مجلس شورای اسلامی تا ادعای عباس صالحی وزیر ارشاد درباره ارائه فهرستی ۱۰۰ نفره از چهره‌ها و هنرمندان خارج از کشور برای «بررسی امکان بازگشت آن‌ها» در روز پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵در گفتگوی مجله تصویری «فرهیختگان گپ» (قسمت ۱۷۳) با او.


شبیه شوخی با مفهوم «خوف و رجا»

طرحی که کلیاتش در مجلس به تصویب اولیه رسید، شامل بندها و محدودیت‌های وسیعی درباره فعالیت‌های خارجی، ارتباطات علمی، بورسیه‌ها و همکاری‌های بین‌المللی می‌شود. تا اندازه‌ای که هر کارشناس و متخصصی به محض مصاحبه کاری یا علمی با هر نهاد و مؤسسه تأیید نشده توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی یا هر دانشجویی به صرف تقاضا برای درخواست بورسیه تحصیلی از دولت و دانشگاه‌هایی که مورد تأیید وزارت اطلاعات نیست، تحت پیگرد قرار می‌گیرد. پیگردی که امنیتی است و فرد فعال در زمینه‌های علمی و پژوهشی یا دانشجویی را به مسیری می‌کشاند که صفت «سیاسی» در توصیفش زیادی ملایم و اتهام «جاسوسی» در امتداد این مسیر، قابل پیش‌بینی است. می‌توان به روشنی دید که ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از بزرگترین مراجع تحصیلی و تحقیقاتی در رشته‌های گوناگون، در بین کشورهای مورد حساسیت نظام و وزارت اطلاعاتش قرار می‌گیرد و انبوهی ایرانیان در ارتباط کاری یا در حال تحصیل، ناگهان از احتیاط‌هایی که بدون شک به طور معمول در فعالیت خود در نظر می‌گرفتند، به ترس یا نگرانی از مواردی می‌رسند که در زیست جاری هر آدمی، کاملاً طبیعی است. هم‌وطنی را در نظر بگیرید که مدتی به ایران برگشته و هر عکسی برای دوست، همکار یا همکلاسی خود در کشور محل کار یا تحصیلش بفرستد، مشمول یکی از بندهای این طرح می‌شود که در آن آمده است «ارسال فیلم و عکس، شش ماه تا دو سال حبس در پی دارد»!

اما از آن سو از کسانی که در دوره‌ها و به شکل‌های گوناگون، دیدگاه‌هایی علیه نظام جمهوری اسلامی مطرح کرده بودند، به شکلی بین مستقیم و غیرمستقیم دعوت به عمل آمده که به ایران بازگردند. تنها در صورتی که در طول حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی مواضع همسو با شعار «نه به جنگ» اتخاذ کرده باشند، این احتمال که مخالفت‌های قبلیشان با حاکمیت ایدئولوژیک به کلی نادیده گرفته شود، بالا می‌رود. با عبارت صریح عباس صالحی وزیر ارشاد که در گفتگوی «فرهیختگان گپ» با دیدن تصویر نصرالله معین به کار برد و گفت «هر چه بیشتر مواضع وطن‌دوستانه بگیرند، ما شادتر می‌شویم»، آشکارتر از همیشه می‌توان دید که در این مورد، فقط و فقط «شعار»های افراد علیه پرزیدنت ترامپ، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل یا شاهزاده رضا پهلوی برای حکومت در پاک کردن نام یک سلبریتی یا نیمه‌سلبریتی از فهرست «بد»ها، کافی خواهد بود. چنان که مثال محسن نامجو با شدت تمسخر جلوه‌های متعددی از ظواهر اسلامی و شیعی در کارهایش و مصون ماندن از حکم ارتداد و ۵ سال حبسی که به طور غیابی برایش صادر شده بود، نمونه عینی این پاداش و چشم‌پوشی از سوی حکومت شد.

این میزان ساده‌سازی و تقلیل مسائلی که بار امنیتی، اطلاعاتی و حتی ایدئولوژیک و دینی دارند به چند شعار و استوری و پُست در فضای مجازی، از طرفی نشان‌دهنده میزان اهمیتی است که شعار تازه‌ساخته جمهوری اسلامی مبنی بر «پای کار ایران ایستادن» برای آینده کوتاه یا درازمدت این حکومت دارد. شعاری که حمله نظامی به جمهوری اسلامی، صرفاً بهانه‌ای برای بهره‌برداری از آن فراهم کرد و حکومت قرار گرفته در حضیض عدم مشروعیت بعد از فجایع کشتار معترضان در آبان ۹۸، شهریور ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴ را به راه حلی جادویی از نظر قدرت عوام‌فریبی رساند: به کار بردن واژه «ملت» یا عبارت «مردم ایران» نه تنها به جای «امت اسلام» و هر تعبیر همانندش که از کلام خمینی تا این سالها در ادبیات رسمی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی می‌آمد؛ بلکه همچنین جایگزینی عجیب آن در هر خبر و شعاری که صرفاً داشت یکی از مطلوبات نظامی/نیابتی خامنه‌ای – حتی پس از کشته شدنش – و سپاه پاسداران را دنبال می‌کرد!

نمونه مفرحی را مرور کنیم: در شروع برنامه تلویزیونی «من ایرانم» در صدا و سیمای حکومتی نظام در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، تک‌گویی خبری، گزارشی و رجزخوانانه‌ای از محمد رضا شهیدی‌فر مجری ثابت این برنامه دیده و شنیده می‌شود که از تهدید اسرائیل به حمله به شهرک‌نشینان بیروت در شبانه‌روز قبل از آن شب می‌گوید. بعد هم از مؤثر واقع شدن هشدار جمهوری اسلامی که اعلام کرد «ما هم می‌زنیم» (و روشن نبود کی و کجا را) و در انتها هم می‌رسد به این که «با این تهدید جمهوری اسلامی، ترامپ از اسرائیل خواست حمله نکند و این جریان نشان‌دهنده اقتدار و بازدارندگی جمهوری اسلامی بود که همچنان در حال افزایش و گسترش است».

حال در جملات اخیر که از شهیدی‌فر، نقل به مضمون شد، به جای «جمهوری اسلامی» بگذارید «ملت ایران»! در این صورت، نقل قول دقیق‌تر می‌شود. باورش سخت است؛ ولی مونولوگ این مجری، درست با همین تأکید بر «بازدارندگی ملت ایران» به پایان رسید! این مصرف جدید و جادویی عبارت «ملت ایران» البته فقط یک سر از «راه دررو» و تازه حکومت برای گریز ظاهری از خشم مردم معترض، سرکوب‌شده و به آخر خط رسیده است. سر دیگرش، به گونه‌ای تناقض‌آمیز، آن شدت برخورد امنیتی با ایرانیانی است که طبق تعابیر رژیم، صفت «خارج‌نشین» به آنها نسبت داده می‌شود. برخوردی که با تهدید مستقیم محسنی اژه‌ای رییس قوه قضاییه و احمدرضا رادان فرمانده نیروی انتظامی، در کمین شهروندان در خود ایران هم هست و در صورت اعتراض از سوی آنها، درست همان اتهام جاسوسی و «همکاری با دول متخاصم» را بر سر راهشان قرار می‌دهد. تازه این به فرض زنده ماندنشان پس از اعتراض است. سران برقراری «عدالت» و «نظم» در کشور، به صراحت برخورد رژیم با هر نوع اعتراض و تجمع اعتراضی را «شدیدتر از دی ماه» توصیف کردند؛ و این تهدید آشکار «ملت ایران» که در پی فراتر رفتن قیمت دلار از ۲۳۵ هزار تومان، بدون هیچ گونه انگیزه سیاسی نیز به بالاترین پتانسیل انفجار خشم جمعی در تاریخ اقتصاد رو به اضمحلال نیم قرن جمهوری اسلامی رسیده‌اند، با آن قدرتی که «ملت ایران» در تهدید و منصرف کردن اسرائیل از حمله به لبنان در افتتاحیه برنامه تلویزیونی مورد اشاره داشت، تعارض عجیبی پیدا می‌کند!


آیا این نشانی از «یک بام و چند هوا»ست؟

عباس صالحی یکی از چندین و چند فرد مشترک دولت‌(های) حسن روحانی و دولت مسعود پزشکیان است. اما حتی در دولت روحانی که با ادعای بیشتری در برقراری شعارهایی چون «اعتدال» و «تدبیر»، از اصلاحات و تداومش دم می‌زد، به طرح عمومی ایده «بازگرداندن» خواننده‌های خارج از ایران به کشور دست نزد. یا از «پای کار ایران ایستادن» کسانی چون عبدالکریم سروش و محسن کدیور که به روشنی جمهوری اسلامی را مصداق عینی «استبداد دینی» می‌خواندند، دم نزد. نه تنها او، بلکه هیچ کس پیشتر شعارهای ظاهراً وطن‌پرستانه امثال آنان را دلیلی بر امکان بازگشتشان ندانسته بود. بعد از حرف‌های صالحی نیز ارجاع به فهرست‌های مشابه، توسط سایرین در بدنه نزدیکان نظام به چشم خورد. از جمله محمدرضا جلایی‌پور از فعالان سیاسی نزدیک به دولت پزشکیان، فهرستی از ۴۰ و چند فرد خارج از ایران ارائه داد که به گفته او «امید می‌رود به ایران بازگردند». در وصف این افراد هم به صفت «ایران‌دوست»، بسنده کرد.

از سوی دیگر، طرح «مقابله با نفوذ بیگانگان» اساساً در دوره همین دولت پزشکیان در ۱۹ ماده تدوین شد، ۸۷ نماینده مجلس دوازدهم آن را امضا کردند و در تاریخ ۲۵ تیر ۱۴۰۴ در صحن مجلس، اعلام وصول شد. آغوش گشودن به روی مخالفان سابق حاکمیت که حالا با محکوم دانستن گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی، دانسته یا ندانسته بقای آن را بلامانع دیده‌اند، همزمان با جرم‌انگاری صدها نوع همکاری با مراکز علمی و پژوهشی و آکادمیک خارج از مرزهای کشور در یک دوران. البته که از بی‌معیاری همیشگی تصمیم‌سازی‌های کلان جمهوری اسلامی خبر می‌دهد. اما اگر تصور کنیم در سطح رئوس نظام، کشمکش‌هایی جریان دارد که مثلاً طیفی به آن جاذبه روی می‌‌آورند و طیفی دیگر، دافعه را انتخاب می‌کنند، اگر دچار ساده‌لوحی نشده باشیم، دست کم به ساده‌انگاری افتاده‌ایم.

سر این هر دو رویکرد به دُم همان ایده «تقویت هسته سخت نظام» وصل است. ایده‌ای که آخرین راه نظام برای اندکی برون‌رفت از بحران مشروعیت بود و از اساس با دکترین جدید جمهوری اسلامی در افزودن ادعای وطن‌پرستی به شعارهای متمرکز بر راهبری جهان اسلام، شکل گرفت. میزان نارضایتی مردم، بدیهی است که سرسوزنی کاهش نیافته، اما این ایده در ترکیب با شعارهای راهبردی و جهادی، فقط هدف بقا را پیاده می‌کند؛ با این تمایز که آن را از راه‌های گوناگونی، تأمین‌شدنی می‌داند. از استراتژی «گازانبری» که سگرمه‌های رادان و اژه‌ای نماینده آن است تا ژست مردم‌دوستی که مثلاً فاطمه مهاجرانی با قلب درست کردن در هوا آن را نمایندگی می‌کند. در کشوری که ابداع‌گر صفت «گازانبری» را به عنوان مذاکره‌کننده ارشد به میز دیپلماسی می‌فرستد، چنین تناقضی، نه بیرونی و نتیجه کشمکش‌ها، بلکه ذاتی و برآمده از ماهیت زمامداری است.

وزیر ارشاد در همان گفتگوی منتشر شده در پنجم شهریور، جایی اشاره می‌کند به این که «هنرمندان و شخصیت‌های فرهنگی خارج از ایران» بعد از برگشت به ایران، «لازم نیست» حتماً کاری و اثری تولید کنند! ظاهرش این است که می‌خواهد بگوید از همه، توقع کارهایی را که بینش بلور مشهور به «قیصر» برایمان کرد را نداریم. این خواننده که بابت موزیک پاپ معروف به شش و هشتی خود در سال‌های فعالیت در لس‌آنجلس شناخته می‌شد، بعد از بازگشت به ایران در خرداد ۱۴۰۵، از این حد که درباره کشتار معترضان به دست عوامل سرکوب جمهوری اسلامی در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ اظهارنظر و عامل این کشتار را «صهیون‌ها» معرفی کند، به جایی رسید که مانند یک مداح با پس‌زمینه اعتقادی و مذهبی حتی در مراسم عید غدیر شیعیان در اجتماع حکومتی میدان امام حسین تهران روی صحنه رفت. این که نمی‌توان توقع خوش‌رقصی بی‌دریغ او را از سایرین داشت، امری بدیهی است؛ نه نشان کم‌توقعی حکومت!

اما در حرف وزیر ارشاد در عین حال، بی‌کنشی مورد انتظار او و حکومتش از هر خارج‌نشین قبلاً مخالف اما به ایران بازگشته نیز نهفته بود. این نگرش، این افراد را حتی ملزم به ارتکاب عمل شبه‌ دینی «بیعت» با ولایت و ولایت‌مداری نمی‌انگارد. بلکه بازگشت و تنفس آنان در هوای ایران تحت این حاکمیت را به معنای خنثی شدن خطر بالقوه آرا و مخالفتشان می‌بیند. مثال‌هایی چون قیصر که رأی و نظری نداشتند و تنها ریخت خود و کارشان با منزه‌نمایی مطلوب این نظام، ناهمخوان بود، اصل قضیه را منتفی نمی‌کنند. برای حاکمیتی که به انزوا افتاده و پایش لبه پرتگاه اسقاط، در هوا مانده، هم این دعوت از هم‌شعارانش در دوره جنگ بخشی از عملیات خنثی‌سازی خطرات کوچک و بزرگ بالقوه است و هم تهدید دانشجو و محقق به جرم جاسوسی یا ارعاب مردم به دم بر نیاوردن از پس شنیدن صدای خرد شدن استخوان‌هاشان زیر فشار تورم و بحران اقتصادی. تقابلی بین شیوه‌های ظاهراً اصلاح‌طلبانه با قلع و قمع، وجود ندارد. مقصد هر دو بقا و تداوم حکومت است. قصد هیچ کدام، بهبود نیست.

همچنبن ببینید:
XS
SM
MD
LG