لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ایران ۱۳:۵۷

ویژه نامه بزرگداشت منصور خاکسار، شاعر اقلیم های رویایی منتشر شد


ویژه نامه بزرگداشت منصور خاکسار، شاعر اقلیم های رویایی منتشر شد

شماره ششم: «جُنگ زمان» فصل نامه ادبیات، فرهنگ و هنر تابستان 1389 در نروژ منتشرشد. این شماره مجله ویژه نامه «منصور خاکسار» شاعر، منتقد ادبی و فعال سیاسی ست که چندماه پیش و سن در هفتادویک سالگی به زندگی خود پایان داد.

ویژه نامه منصور خاکسار را «خسرو دوامی» نویسنده ساکن لس آنجلس و از دوستان نزدیک منصور خاکسار گردآوری و ویرایش کرده است.

جستارها، گفتگوها، یادنامه ها، شعرها و یادداشتهای گوناگون از دوستان، همکاران و خویشان منصور خاکسار از جمله چند جستار و شعر از خود منصور، محتوای این ویژه نامه را تشکیل می دهد. مقالات این دفتر براساس ترتیب صفحات از این افراد است: منصورکوشان، خسرودوامی، منصور خاکسار، ملیحه تیره گل، علی رضا زرین، بهروز شیدا، کوشیار پارسی پور، ناصر کاخساز، ناصر پاکدامن، رضا علامه زاده، نسیم خاکسار، ناصر رحمانی نژاد، عباس خاکسار، ماشالله خاکسار، اردشیر مهرداد، مریم آذر، عزیز عطایی، پرویز قلیچ خانی، علی نگهبان، فریبا صدیقیم، شمس لنگرودی، شیدا محمدی، پرویز زاهدی، مجید نفیسی، یاشار احدصارمی، شایان افشار، روشنگ بیگناه، حسن صفدری، و بیژن بیجاری.

صفحه آرایی و طرح روی جلد این ویژه نامه برعهده بردیا کوشان بوده است.

این دفتر به واقع بزرگداشت منصور خاکسار، شاعر- مبارزی ست که عمر بر سر اهداف خود گذاشت، بی آن که پشیمانی ای از فدیه خود به آرمانهایش بروز داده باشد. از این روست که شاید زندگی او بازتابی صادقانه از روحیات نسلی از روشنفکرانی باشد که جدایی ای میان هنر و آرمان هایشان نمی دیدند. آرمانهایی که میل به آزادی و رهایی از قیود اجتماعی و ارائه تصویری از اقلیم رویایی داشت. منصور هم در این زمره بود با زندانهایی که تحمل کرد، زندگیهای مخفی و تبعید درونی تن داد، راه زندگی تبعید را در پیش گرفت، مصایب و رنجها و رنجهای آرمانی را تجربه کرد و فرجام آن که مرگ در زمینی بیگانه از خویش را برای خود رقم زد که برای او رهایی ای راستین بود تنها حقی که منصور در تمام زندگی برای خویشتن خویش از آن بهره مند شد.

دلایل روشن و ناروشن در کار بوده که منصور خاکسار بعنوان شاعری مطرح و تاثیرگذار در جامعه ایران چنان ناشناخته ماند که جایی در کتاب چهارجلدی تاریخ تحلیلی شعر معاصر تالیف و تحقیق شمس لنگرودی نیز نیابد که جایگاهی برای معرفی شاعران نوگرای صدسال اخیر ایران است. آیا عشق پرشور منصورخاکسار به مبارزه مخفی سیاسی یا سانسور شدید نامها، یا به سایه رفتن شاعرانگی و دستاوردهای شعریش در کار بوده که او این چنین ناشناخته ماند؟ آیا کارنامه شعری منصور خاکسار بویژه دفتر شعر «کارنامه خون» که زمانی به یکی از سرودهای محبوب انقلابیون جوان تبدیل شده بود جایی در شعرمعاصر ایران نداشته؟ بهررو، چندتایی از جستارهای این ویژه نامه در تلاش برای یافتن پاسخهایی به این پرسش اساسی ست که فراتر از منصور بسیاری از شاعران و نویسندگان ایران را در بر می گرفت. ناصرپاکدامن در جستار «بودها و نبودها» همین ویژه نامه در جستجو برای یافتن پاسخی، می نویسد: «بودِ او، بودِ برای همه بود. نه، به «گلیم خود را برون کشد ز آب» و آرای به «نجات غریق از گرداب». چنین بود و چنین زیست و چنین کرد. همیشه و در هرزمان، برگزیدن کار دستجمعی چه در فرهنگ و ادبی و چه در سیاست، همواره رجحان جمع بر فرد: از آن ماههای پرتپش ماهنامه هنر و ادبیات جنوب (1344) و دوندگی های نشر آرش (52-1351) تا سرودنهای «کارنامه خون» (نخستین انتشار 1351) و پیوستن به چریکهای فدایی خلق و بودنها و ازینسو به آنسو دویدنهای دیروز و امروز و فردای انقلاب و بعد هم همچنان چنین بودن و ماندن در زمانه تبعید... بودِ منصور، بودِ شاعران بود، بودی در چاه ویل واژه ها و آواهای پرهیاهوی رهاشده براین ورق خاموش! بود در نوشتن، برای نوشتن، خط زدن، بازهم نوشتن و بازهم خط زدن»

«مرگ پاره اثرگذاری از زندگی ست. حتی اگر به هنگام پیش نیاید. چون پذیرش نهایی بسیاری از آرزومندان عدالت و یا جانهای حساسی چون صادق هدایت و غلامرضا تختی که به مرگشان زیاد اندیشیده ام...» این واپسین کلام منصور خاکسار مدخلی ست از بررسی تحلیلی خسرو دوامی از اشعار منصور خاکسار. خسرو دوامی در این جستار می نویسد از کلام آخر منصور دو دستنوشته پیش روی ماست: یکی متنی که چرکنویس است و در سبد زباله محل کار منصور یافت اند و دیگری متنی پاکنویس شده؛ اما هنوز با چند خط خوردگی، که کنار پیکر بی جان او، در اتاقش پیدا شده است. در متن اول، به جای «جان های حساسی» آمده: «آدمهای حساسی» و به جای «زیاد اندیشیده ام» آمده «بارها اندیشیده ام» جمله اول در هردو متن یکی ست؛ اشاره ای به جاری بودن مرگ در زندگی و تاکید بر اثرگذار بودن آن.

برای بسیاری که از نزدیک با منصور و با منش او در زندگی آشنا بوده اند، بازخوانی این متن و پذیرش مرگ خودخواسته او، سنگین و بهت آور است: شاعر محجوب و عدالت خواه تبعیدی، دوست فروتن همگان چگونه می تواند دست به خودکشی بزند- آن هم سه روز مانده به سال نو و در آستانه هفتمین دهه عمر؟ منصور در آن ساعات آخر به چه چیز می اندیشیده؟ آیا آن کس که به دست خویش چراغ زندگی اش را خاموش می کند می تواند از مرگی اثرگذار سخن بگوید؟ مگر نه این که مرگ اثرگذار مثل شهادت یا مانند مرگ تراژیک در اسطوره های کهن ناظر بر جاودانگی و نامیرایی کسی ست که می میرد؟

خسرو دوامی سپس با همسان پنداری خودکشی مایاکوفسکی شاعر انقلابی روسیه دوگانگی ای را اشاره می کند که شاید در وجود منصور خاکسار هم کارگر افتاده بود. دوامی ادامه می دهد: «شاید به همین دلیل است که ناخودآگاه متن کلام آخر به دو قرائت متفاوت از مرگ خودخواسته اشاره می کند: یکی مرگ آرمانخواهانه - مرگی که مبارزان در نبرد با دستگاههای ظلم و جور انتخاب می کنند- و دیگری خودکشی جانهای خسته و روانهای حساسی که اعصابشان پیچ و خم های تاریک زندگی را بر نمی تابند. بی جهت نیست که منصور به خودکشی دو نفر بارها اندیشیده است: یکی به خودکشی صادق هدایت... و دیگری به خودکشی رازگونه جهان پهلوانی که بر خلاف هدایت انگیزه ی خودکشی او همواره با گمانه زنی ها و حاشیه پردازیهای نیمه تاریک توام بوده است.»

نسیم خاکسار درباره برادر بزرگتر خود چنین می نویسد: «در سال 61 وقتی فصلنامه ادبی بیداران را راه انداختیم منصور همراه من و محمدمختاری، رضاعلامه زاده، حسین اقدامی، شمس لنگرودی، امیرحسن چهل تن، فرامرز طالبی، قدسی قاضی نور و شاعران و نویسندگان دیگر از اعضای شورای سردبیری و از همکاران ثابت آن بود و در برخی شماره های آن شعرهایی از او چاپ شده است»

منصور خاکسار در گفتگو با ملیحه تیره گل با اشاره به وضعیت تبعید می گوید: «به امید آن که جهان، روزگار ما را دریابد و داغ گریبان دریدگانِ سرزمین مان در حافظه آینده گم نشود، تا شاید وجدان جهانی به خود آید. حتا در شعر تبعید؛ کفه را بازهم به سوی صراحت گویی ی سیاسی سنگین کردم. اما پرسشواره های راه یافته در شعرهای تبعیدم که باری از خردگرایی با خود داشت، و من آن را درونمایه شعر تبعید می شمردم، مرا به راهی فراتر از طرح سیاستهای روز در شعر راند. پذیرش گستره ای باز در اندیشه و کلام، فاصله گیری از هر کیش و نگره آیینی، به گونه ای که شعر در آفرینش آزادی، سهمی فراخور تجربه خودِ شاعر بپذیرد. به جز دفتر «با طره ی دانش عشق» که تجربه نخستینِ حضورم را در تبعید نشان می دهد، مجموعه های دیگرم، نگاهی دیگر و آمدوشدِ بردبارانه ای به جهان و انسان دارند. در «قصیده سفری در مه»، «لس آنجلسی ها»، «آنسوی برهنگی»، و «چند نقطه دیگر» این دید- که به موازات گذشت زمان و بالارفت سن، پخته تر و سنجیده تر می شود- به وضوح دیده می شود.

منصور خاکسار در 4 شهریور 1318 در آبادان متولد شد و در 27 اسفند 1388 در کالیفرنیای جنوبی به زندگی خود پایان داد.

XS
SM
MD
LG