لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ ایران ۲۰:۰۵

گدمین: پاسخ به این سوال بررسی، جست و جو و تأمل بیشتر- همراه با احترام و فروتنی - می طلبد اما دریک چیز شک ندارم: هنوز همه چیز را نمی دانیم.

جف گدمین، مدیر موسسه لگاتوم و رئیس سابق رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی در این مقاله که در نشریه هافینگتون پست چاپ شده و در اینجا ترجمه آن را می خوانید، نوشته است:

تنها نکته شگفتی آور در مورد این که دلفین ها همدیگر را به نام صدا می زنند، این است که ما هنوز شگفت زده می شویم.

از زمان دکارت گویی در مغز ما فروکرده اند که آنچه ما انسان ها را از جهان حیوانات جدا می کند، در واقع همه چیزهای مهم و درخور اعتناست.
با این همه با گذشت زمان آموخته ایم که حیوانات می توانند عواطف، عقاید و قابلیتی فوق العاده برای یادگیری و برقرار کردن ارتباط داشته باشند. در مورد دلفین ها، زیست شناسان دانشگاه سنت اندروز در تازه ترین پژوهش خود گفته اند که این جانوران احتمال دارد سوت های آشنایی داشته باشند با طنین های یگانه که با آن هریک از هم نوعان خود را صدا می زنند.

با آن که معلوم نیست که فیل ها – این جانوران غیرخانگی و محبوب ما- به سبک دلفین ها هم دیگر را نام گذاری کرده باشند یا خیر، اما در این که فیل ها از سیستم خارق العاده ای برای برقراری ارتباط برخوردارند جای تردیدی وجود ندارد. بخشی از این قوه از طریق صدا انجام می گیرد. کشاورزان نامیبیایی دریافته اند که پخش صدای ضبط شده فیلی که اعلام خطر می کند، بی نهایت موثر تر از آن است که با نرده کشی و خندق و آژیر و چه بسا سنگر گذاری ها و قلعه سازی های دیگر (مانند قرار دادن صفوف فلفل قرمز تند) از ورود این هیولا های غول پیکر به درون مزرعه و لگد مال شدن محصول جلوگیری کنند. اما فیل ها علاوه بر صوت از طریق ارتعاش نیز ارتباط برقرار می کنند. روشن شده است که امواج ناشی از لرزش زمین به پای فیل و سپس به سرش منتقل می شود. نتیجه این که فیل ها می توانند از فرسنگ ها فاصله با هم درتماس باشند.

نویسنده جوانی به نام کیترین نیکول مجموعه ای بی نظیر از این واقعیت ها و واقعیت نما ها-یاغلط های مشهور-را در مقاله جذاب ۷۰ صفحه ای با عنوان «آیا فیل ها روح دارند» گردآورده و در مجله «نیو اتلانتیس» منتشر کرده است.

فیل ها به مرده احترام می گذارند، و این تنها شامل مرده های خودشان نمی شود. نیکول به داستان باورنکردنی لارنس انتونی، مردی که به «نجواگر فیل ها» معروف بود اشاره می کند که سال گذشته درگذشت. دو گله فیل عاصی که انتونی آن ها را از کشته شدن نجات داده و اجتماع پذیر کرده بود- حیواناتی که از یک سال پیش از مرگ او در فاصله ای دور دست از خانه او زندگی می کردند، تنها چند ساعت پس از مرگ او به طرزی اسرار آمیز بر درخانه او پدیدار شدند. آنها برای رسیدن به خانه آنتونی سراسر پارک حفاظت شده عظیم حیات وحش در آفریقای جنوبی را از زیر پا گذرانده بودند.

فیل ها حافظه عالی و عواطفی عمیق دارند. نیکول در این کتاب از درمانگاهی در ایالت تنسی یاد می کند که به حیوانات آسیب دیده در سیرک ها و باغ وحش ها اختصاص دارد. وقتی شرلی، فیل ۵۱ ساله تازه وارد، به تارا، از ساکنان قدیمی این بهزیستی معرفی شد با خرطوم خود همه زخم هایی را که درسال های کار درسیرک برداشته بود یک به یک به او نشان داد. و تارا با لطف و آرامش، با خرطوم خود یک به یک آن ها را نوازش کرد.

نیکول در مقاله خود از کتاب «شبح فیل»، منتشر شده در سال ۲۰۰۲ و نوشته لایل واتسون، حیوان شناس یاد می کند و چند نمونه از خاطره های محیطبانان پارک ادو در افریقای جنوبی را که در کتاب آمده نقل می کند:
از جمله می نویسد در جریان تعمیر بخشی از نرده کشی حفاظتی پارک وحش، یک فیل مادر سهواً از بچه اش جدا ماند. وقتی محیط بانان برای کمک نزدیک شدند مادر بی قرار و مضطرب شد. فیل ها در این منطقه هزاران دلیل تاریخی دارند که به انسان ها بی اعتماد باشند. مادر خرطومش را چنان که گویی قصد آرام کردن بچه را دارد، از میان نرده ها رد کرد.
یکی دو دقیقه بعد بچه بی سر و صدا به زیر سایه درختی که در گوشه ای قرار داشت رفت و به نظر می رسید که قصد دارد خودش را استتار کند. چند دقیقه بعد کامیونی در جاده پیدا شد. در این لحظه بود که مادر بلوایی به راه انداخت: توفانی از گردو خاک به پاکرد و خودش را به زمین و زمان می کوبید و می غرید. در گرماگرم این شلوغی، بچه از فرصت استفاده کرده و آهسته و بی آن که توجه کسی را جلب کند، از درون شکافی که در نرده های حصار درست شده بود به آن سو لغزیده و منتظر مادرش مانده بود. مادر آرام گرفت و بی سرو صدا برگشت و به طرف بچه اش روانه شد.

مادر و بچه نقشه کشیده بودند و نمایش راه انداخته بودند تا زیرکانه توجه ها را منحرف کنند؟

همیشه امکان سوءتعبیر چنین وقایعی وجود دارد. ما انسان ها دوست داریم چیزها را برجسته کنیم. این هم درست است که با رده بندی کردن چیزها و نظم و ترتیب دادن، احساس امنیت می کنیم. کتاب راجر اسکراتن به نام «صلاح ها و خطاها در باره حیوانات» که در سال ۲۰۰۶ منتشر شده، درعین حال ادعانامه یی ست علیه تفکر ساده انگارانه دکارتی ما که حیات انسانی را، مرتب و منظم، در یک سبد می گذاریم و زندگی همه انواع حیوان ها را در سبد مشخص دیگری قرار می دهیم. کتاب اعتراضی ست به درجه بندی و تقسیم بندی کردن.

کاری که راپرت شلدریک ، دانشمند زیست شناس سال هاست موضوع تحقیق خود قرار داده است.

شلدریک در مشاهدات خود متوجه شده است که مثلا این واقعیت توضیح داده نشده که چرا عده قابل توجهی از سگ ها – به رغم عوض شدن ساعت های روز و یا تغییراتی که در زمینه رفت و آمد همدم انسانی شان پیش می آید- می توانند موقع آمدن صاحب شان را به خانه پیش بینی کنند. شلدریک احتمال می دهد که شاید نوعی رابطه بین سگ و صاحبش وجود دارد که ما هنوز آن را درنیافته ایم. راستی، آیا فیل ها از راه تله پاتی از مرگ آنتونی لارنس خبردار شدند؟

لابد می گویید این دیگر خیلی خیال پردازانه است!

نیکول درمورد فیل ها چنین استدلال می کند:«زبان علمی تاب و توان توضیح آن را ندارد- همان طور که درمورد زیبایی و عشق چنین است- و مارا در حاشیه میدان عظیم علامت ها و دلالت هایی در خارج از منطقه امورعادی رها می کند».

پس بالاخره آیا فیل ها روح دارند؟ نمی توانم بگویم نه. پاسخ به این سوال بررسی بیشتر، جست و جوی بیشتر و تأمل بیشتر - همراه با احترام و مراعات و فروتنی -لازم دارد. اما از یک چیز مطمئنم: ما هنوز همه چیز را نمی دانیم.
XS
SM
MD
LG