لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۵:۲۳

حکم شلاق برای يک وبلاگ نويس


پس از اجرای حکم پنجاه ضربه شلاق برتن سمیه توحید لو، وبلاگ نویس و یکی از اعضای ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی، واکنش ها نسبت به این اقدام مراجع قضایی همچنان ادامه دارد.

از آنجمله نامه همسر مهدی باکری، یکی از فرماندهان سپاه در جنگ هشت ساله ایران و عراق است.

فاطمه چهل امیرانی، همسر مهدی باکری، فرمانده خوشنام و سرشناس جنگ ایران و عراق، در نامه ای به سمیه توحید لو نوشت حاضر است همانند او شلاق بخورد.

خانم امیرانی در بخشی از نامه خود نوشته است، «نمی دانم چگونه از شما عذر خواهی کنم. آرمانهای ما این بود که جامعه ای داشته باشیم بر پایه عدل و قسط که در تمام دنیا نمونه باشد، بر هیچ کس ظلمی نرود، زمینه رشد همه انسانها فراهم شود، دیگر کسانی که «من» هستند بر ما حکومت نکنند، بلکه «ما» شویم.»

خانواده مهدی باکری در انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری 88، از میرحسین موسوی رسماً حمایت کرده و به همین دلیل، بار ها مورد حمله محافظه کاران و هواداران آنها قرار گرفته اند.

سمیه توحید لو متولد ۱۳۵۷، دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران، و نویسنده وبلاگ برساحل سلامت، ۲۴ خردادماه 88، يعنی دو روز پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، به اتهام فعاليت انتخاباتی به نفع میر حسین موسوی بازداشت شد.

وی مدتی بعد با قید وثیقه از زندان آزاد اما دادگاه انقلاب وی را به یک سال زندان و پنجاه ضربه شلاق محکوم کرد. حکم یک سال زندان این فعال مدنی مورد بخشش قرار گرفت، اما حکم شلاق او هفته گذشته در زندان اوین انجام شد.

رسانه های وابسته به حکومت ایران، پس از انتشار خبر اجرای حکم شلاق، با استناد به برخی یاداشتهای شخصی خانو توحید لو در فضای مجازی، مدعی شدند که خبر اجرای حکم شلاق بر پیکر خانم توحید لوکذب است. اما مدتی بعد توضیحی از سوی این وبلاگ نویس منتشرشد که ادعای منابع خبری حکومتی را تکذیب میکند.

خانم توحید لو در بخشی از توضیح خود گفت، «تنها نكته ای كه در پرونده من بود فعالیت انتخاباتی است كه مطابق هیچ قانونی جرم نبود. مطابق روال -- اول بازداشت و بعد اتهام تراشی-- با من برخورد شد. اما مجازات توهین به ریاست جمهوری در آن حكم، معادل صدهزار تومان بوده است كه پای زندان های رفته حسابش كردند كه مبلغی هم طلبكار شدم!»

خانم توحید لو پس از اجرای حکم شلاق در وبلاگ شخصی اش نوشت، «امروز تحقیر شدم. حتی غرورم شکست. اما بزرگی و کوچکی دست خداست و اوست که هست. اگر نبود که دق می کردیم در این روزها!‌ مختوم شد. اما شد؟»

XS
SM
MD
LG