«کشور من در شرایطی است که نه اسکار و نه هیچ چیزی [از این دست الان] برای مردم اهمیتی ندارد». این حرف جعفر پناهی است که کاندیدای دو اسکار بهترین فیلم بینالمللی و بهترین فیلمنامه سال را از آن خود کرد. او درست پیش از برگزاری مراسم اسکار ۱۴۰۵ و در مرحله نهایی کمپین اسکار فیلمش «یک تصادف ساده» که در موزه آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا برگزار میشد، میخواست توضیح دهد که فقط به خواست کمپانی «نئون» صاحب پخش جهانی فیلمش و به احترام آکادمی اسکار، در این کمپین حاضر شده است، اما در دل و از درون، رغبتی برای حضور در میدان این بازی ندارد. تأکید او در بسیاری مصاحبهها و سخنرانیهایش در فصل جوایز سینمایی سال آمریکا بر این بود که مثل هر ایرانی دیگر بعد از کشتار دی ۱۴۰۴، در چنین حالی است.
درست به دلیل همان بیاهمیت شدن اسکار و اتفاقات سینمایی دیگر دنیا بعد از کشتار مهیب دهها هزار معترض به دست حکومت در دی ماه، یکی از سایر جنبههای مرتبط با ایران در اسکار ۲۰۲۶ به شدت نزد ایرانیان، مهجور و ناشناخته ماند: فیلم ۳۵ دقیقهای و فرانسوی دو نفر در حال تبادل بزاق ساخته ناتالی موستیاتا و الکساندر سینگ با بازی زر امیرابراهیمی، به طور مشترک با یک فیلم آمریکایی، اسکار بهترین فیلم کوتاه داستانی را از آن خود کرد. ارتباط مفهومی فیلم با دنیای آکنده از تحمیل و سانسور در ایران بعد از جمهوری اسلامی، این خبر و بیش از آن بیخبر ماندن بیشتر مردم از آن را در نظرمان عجیبتر جلوه خواهد کرد.
نام عجیبی که زندگی در ایران بعد از انقلاب ۵۷ را تداعی میکند
نام فیلمی که این نوشته قصد شناساندنش را دارد، به این شکل قابل ترجمه به فارسی است: «دو نفر در حال تبادل بزاق»! بله، عنوان عجیبی است که با دانستن موقعیت مرکزی درام فیلم، قابل درک میشود. این فیلم سیاه و سفید در زمان و مکانی نامعلوم میگذرد. شهر و دنیایی که در آن، بوسیدن یکدیگر حتی بین زن و شوهر، ممنوع است و غریبتر آن که آدمها حتی حق مسواک زدن ندارند! خرید، فروش، اهدا و نگهداری خمیر دندان، غیرقانونی است. در معابر عمومی و از جمله ایستگاههای مترو، مأموران حکومت همیشه ایستادهاند تا دهان افراد را بو کنند و مطمئن شوند کسی دزدکی از خمیر دندان و مسواک قاچاق استفاده نکرده است.
در چنین جهانی، بدیهی است که حکومت برای نام نهادنِ «بوسه»، عبارت دیگری را به کار میبرد که زیبا نباشد. چون در ایدئولوژی حاکم بر کشور، بوسیدن یکدیگر عملی شنیع و ناپسند به شمار میرود. از همین روست که نام فیلم، توصیفی عمداً نازیبا و حتی چندشآور از بوسیدن ارائه میدهد: دو آدم که بزاق دهانشان را با یکدیگر مبادله میکنند! وقتی نگرش و سیستم ایدئولوژیک حتی روبوسی را ممنوع تلقی کند، بوسه عاشقانه را قطعاً از هر نظر و از جمله از دید بهداشتی، مضر میداند.
اگر حالا به همان جمله خلاصه داستان برگردیم و به جای صفت «ناپسند»، واژه «غیرشرعی» را جایگزین کنیم، به نظر میرسد که فیلم میتواند درباره ایران بعد از انقلاب ۵۷ باشد. همان گونه که محال یا دست کم بعید است بیننده ایرانی در حین تماشای فیلم با رسیدن به جایی که مأموران، دهان شهروندان را از طریق بوییدن، کنترل میکنند، به یاد برش مشهوری از شعر «در این بنبست» احمد شاملو نیفتد: «دهانت را میبویند/ مبادا که گفته باشی دوستت دارم». شعری که شاملو در همان سال اول بعد از انقلاب اسلامی (دقیقاً ۳۱ تیر ۱۳۵۸) سرود و بعد از اجرای آن در قالب ترانه توسط داریوش اقبالی، برای هر ایرانی یادآور بگیر و ببندهای دختران و پسران توسط «کمیته» و بسیج و انجمن اسلامی و پایگاههای مساجد بوده و بیتعارف در نسبت با آن دوران، در اذهان عموم ثبت شده است.
اما آیا این تداعی ایران تحت سیطره ایدئولوژی در رویارویی با این فیلم، تصادفی است؟ استفاده از ترانه «دختر ایرونی» با اجرای اندی و کوروس که در آلبوم «بیقرار» (۱۳۷۱) منتشر شده بود در سکانس خرید از سوپرمارکت چطور؟
به جای جستجو در نشانههای ظاهری، به دل دنیای سمبلیک فیلم بزنیم. سالهاست هر اثر هنری درباره یک نیروی خودکامه و کنترلگر، برای هر ایرانی یادآور تجربه زندگی زیر پرچم جمهوری اسلامی است. چه این نیرو، مانند رمان «سرگذشت ندیمه/ The Handmaid’s Tale» نوشته مارگارت آتوود، یک حکومت تئوکراتیک باشد و چه مانند فیلم «دندان نیش/ Dogtooth» ساخته یورگوس لانتیموس، فقط در محدوده یک خانواده بگذرد و حصارکشی والدین به دور فرزندان را به نمایش بگذارد.
کابوسی از یک ضربالمثل فارسی
در دنیای فیلم «دو نفر در حال تبادل بزاق»، از همان ابتدا میبینیم که بیشتر آدمها کبودی روی گونه دارند. با آن که تصاویر فیلم، سیاه و سفید است، در برخی موارد میتوان زخمی شدیدتر از یک کبودی را هم در همان ناحیه صورت تشخیص داد. در ادامه درمییابیم در این شهر که تحت تدابیر شدید امنیتی اداره میشود، از خرید و فروش با پول خبری نیست. با خرید هر کالا، فروشنده عددی مثل ۱۱ یا ۳۲ میگوید و خریدار، صاف روبهروی او میایستد تا به همان تعداد، سیلی بر صورتش بنشیند! تفاوت یک فروشگاه لوکس با یک خواروبارفروشی معمولی در آن است که در یک بوتیک شیک، با دستی که دستکش لطیفی پوشیده، به صورت خریدار سیلی میزنند!
شاید در فرآیند تماشای فیلم، درصد قابل ملاحظهای از بینندگان به این حس دچار شوند که تحمل سیلی به جای پرداخت پول، نشانی از تحقیر آدمها در جامعه دیستوپیاییِ ترسیمشده در فیلم است. اما در عین حال و با تورم اقتصادی مرگبار در ایران، میشود این احتمال را هم در نظر گرفت که شاید بخشی از مخاطبان ایرانی با دیدن دنیایی که در آن پول حذف شده و میشود با سیلی خوردن، هر چه را خریداری کرد، زندگی در آن دنیای خیالی را آرزو کنند!
حتی اگر این تعبیر را بیش از حد فانتزی بدانیم، کنش دیگری در فیلم به شدت شبیه یک ضربالمثل قدیمی فارسی است: آدمها اعم از زن و مرد، اغلب موقع بیرون زدن از خانه یا محیط کارشان، صورت خود را در آینهای کوچک وارسی میکنند و اگر جای سیلی بر گونه نداشته باشند، آن را با لوازم توی کیفشان میسازند. به تعبیر دیگر، انگار برای آن که نشان دهند رفاه نسبی دارند و وضعشان بد نیست، صورتشان را سرخ نگه میدارند تا بقیه تصور کنند آنها کلی خرید کردهاند! مابهازایی بصری و همزمان، تلخ و شیرین برای ضربالمثل «صورت را با سیلی سرخ نگه داشتن» در تنگنای مالی.
اما نکته کلیدی در بازنگری تمام این استعارهها آن است که از سر گذراندنِ تجربه «سنگینی نگاه» برای ایرانیان تمام این دههها و این ۴۷ سال، به طور بدیهی و در کسری از ثانیه، این نوع فیلمها را به تمثیلی از زندگی در ایران مانند میکند. وقتی ماله (با بازی لورا بایرامی بازیگر اهل کشور کوزووو) دختر۲۵ ساله و یکی از دو شخصیت اصلی فیلم به خانه میرود، مرد همسایهاش میگوید که دو نوجوان در آپارتمان آنها «در حال تبادل بزاق دهان» بودهاند و مأموران آنها را گرفته و بردهاند. در ادامه، با افتخار مدعی میشود که در عمر ۶۰ و چند سالهاش تا به حال یک بار هم دندانهایش را نشسته و مسواک نزده است.
حس جاری در نگاه و کلام او فقط از جنس پیروی از قانون کشور یا سرسپردگی به حکومت نیست. بلکه از باور به همان ایدئولوژی مورد تبلیغ نظام حاکم میآید. حتی با خواندن این سطور و به فرض ندیدن فیلم هم به یاد طیف موسوم به «ارزشی» و این همه همسویی با شعارهای حکومت اسلامی افتادید؟ نمیتوان به شما ایراد گرفت.
دیگر شخصیت اصلی فیلم، زن جوانی به اسم آنژین (با بازی زر امیر ابراهیمی) همسر مردی است که مقام دولتی مهمی دارد و در دستگاه حاکمیت، وظیفه خطیری بر دوش اوست: طراحی صندوقهای قدی که افراد گناهکار را در آن میگذارند و به نقطهای دورافتاده میاندازند. این مرد حتی در خلوت دونفره و در مناسبت سالگرد ازدواج هم جز دست دادن مثل دو دوست، کاری به کار همسرش ندارد، اندکی پیش آمدن او برای بوسه احتمالی را پس می زند و از آغوش هم هیچ خبری نیست. این تعصب و فرمانبرداری تا حدی امتداد دارد که وقتی زن در یک مهمانی دوستانه، در توضیح «حادثه»ای که در فروشگاه پیش آمده، واژه «بوسه» را به کار میبرد، غذا توی گلوی مرد میپرد و همه افراد مؤمن سر میز، به حال بدی دچار میشوند.
مجاز و مختارید در حین خواندن این سطور، به یاد هر جلوه از رفتار مشابه متعصبان در ایران بیفتید و از تبدیل «امر به معروف و نهی از منکر» به یک امر امنیتی و مورد حمایت حکومت در تمام دهههای اخیر تا همین شبها و اصرار حاکمیت به ماهیت «اسلامی- ایرانی» نوحهها و مولودیخوانی تجمعات شبانه در خیابانهای شهری، هر رفتار آشنا در ایران را معادلی گاه ملایمتر و گاه البته شدیداً مهیبتر از تعصباتی که در فیلم مثال زدیم، بشمارید.
نگاه سازندگان فیلم و حرفهای بازیگر ایرانی
الکساندر سینگ و ناتالی موستیانا زوج سازنده فیلم «دو نفر در حال تبادل بزاق»، در گفتگویی با زر امیر ابراهیمی در مجله متروگراف که سپتامبر ۲۰۲۵ منتشر شده، مسیر زندگی و کار او در تهران و ایران را به عنوان سؤال اول مطرح میکنند و گویی آن را همچون مبنایی که به انتخابش برای این نقش و این فیلم منجر شده، در نظر میگیرند.
اما جهان نامتعارفی که فیلم میآفریند، در هر حال به گرایشهای ابسوردیستی (بیمعنایی) نزدیک است و آنها در جایی از اواخر گفتگو میزان احساس همسویی زر ابراهیمی با این نوع فیلمسازی و داستانپردازی تیره و متکی به رؤیا/کابوس را جویا میشوند. پاسخ او از این قرار است: «من شیفته این نوع نگاهم. خواندن داستانها و نمایشنامههای عجیب و غریب بکت، کافکا، کامو، یونسکو و گوگول در دوران نوجوانیام دنیایی سرشار از تخیل را به رویم گشودند. میزان آدرنالینم در زمان تماشای «مرد کلهپاککنی» ساخته دیوید لینچ را هرگز فراموش نمیکنم. فیلمهایی مانند «محاکمه» ساخته اورسون ولز و «عدد پی» ساخته دارن آرونوفسکی هم همین تأثیر را روی من داشتند... برای همین، این فیلم برایم به عنوان بازیگر، یک موهبت بود».
امیر ابراهیمی با اشاره به دنیای تیره و تار فیلم که گوشههایی از آن را با ارجاع به قید و بند ایدئولوژیک، در این نوشته توصیف کردیم، ادامه میدهد: «این پتانسیل آفرینش یک دنیای دیگر، این تخیل، مرا به خودم وصل میکرد و ناگفتههای درونیام را به خودم نشان میداد. پیدا کردن این ویژگیها در یک کمدی یا فیلمی که میخواهد خوشبین و روشن باشد، ممکن نیست. این سفر از تجربیات تاریک، عجیب و نامعمول میآید».
اسکار مشترک در غیاب زر
برندگان تندیس طلایی اسکار با شمارش آرای اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا انتخاب میشوند. این اعضا که بر اساس تازهترین اعلام نشریه «ونیتی فِیر» در حال حاضر بین دههزار تا دههزاروپانصد نفرند، در موارد معدودی از تاریخ اسکار، به تعداد آرای دقیقاً مساوی رسیدهاند. در این مواقع، معمولاً صاحبان هر دو رأی برابر در صدر آرا، به عنوان برنده مشترک اسکار آن شاخه معرفی میشوند.
این اتفاق در طول تمام ۹۸ دوره اسکار، فقط هفت بار روی داده که همین اسکار مشترک دو فیلم کوتاه داستانی امسال، «آوازخوانان» ساخته سم دیویس و «دو نفر در حال تبادل بزاق»، آخرین نوبت آن بوده است.
سینگ در سخنرانی حین دریافت اسکار، به پسزمینه چندین ملیتی گروه سازندگان فیلم اشاره کرد: از خودش به عنوان یک هندی-فرانسوی، تا موستیانا که رومانیایی-آمریکایی است تا ویکی کریپس راوی فیلم که اهل لوکزامبورگ است (و با بازی در کنار دنیل دیلوئیس در فیلم «رشته خیال» ساخته پل توماس اندرسن در جهان شناخته شد) تا عوامل دیگری که اهل کوزووو، ایتالیا، آرژانتین و غیرهاند تا زر امیر ابراهیمی که ایرانی و مقیم پاریس است. ولی زر آن شب در سالن نبود و موستیانا دلیل غیبت او را «تولد دخترش نیلا جِین، آن هم درست دو شب قبل» از برپایی مراسم اسکار عنوان کرد.
کمیل نینجانی بازیگر و استندآپ کمدین هندیتبار هنگام معرفی برندگان رشته فیلم کوتاه داستانی، از چند فیلم بلند و خیلی بلند مشهور اسم آورد و پیشنهاد کرد آنها را دوباره در قالب فیلم کوتاه، تدوین کنند تا «در وقت مخاطبان، صرفهجویی شود».
در حالی که این شوخیها در بخش بهترین فیلم کوتاه، همصدا با خیلی از نقدها، از طول و تفصیل بیش از حد برخی فیلمها از جمله فیلم برنده اسکار بهترین فیلم سینمایی («نبردی پس از نبرد دیگر») گلایه میکرد، خبر رسیده که ممکن است فیلم «دو فرد در حال تبادل بزاق» در قالب فیلم بلند سینمایی، دوباره ساخته شود! این خبر البته ماهها پیش از جایزه اسکاری که شب ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ به این فیلم تعلق گرفت، توسط یکی از تولیدکنندگان اصلی آن که نشریه ادبی مشهور «نیویورکر» بود، اعلام شد.
***
آن شب، تنها یک هفته پیش از سال نوی خورشیدی ۱۴۰۵، مردم ایران همچون این روز و شبها با ترومای جمعی بهجامانده از کشتار دی ماه، چنان که در شروع این نوشته آمد، رغبتی برای پیگیری اسکار نداشتند. آن شبها صدای موشک و بمب در طول جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی نیز همدم مردم بود. حالا و فعلاً شاید از موشک خبری نباشد، اما فضای شبه جنگی مداومی که پروپاگاندای رژیم در خیابانها و صدا و سیما و مدارس و مراکز رسمی بر پا کرده است، همراه با طنین تکاندهنده اخبار اعدام هر روز صبح، مجالی برای آرامش بعد از آتشبس باقی نگذاشته است. این موقعیتی است که دنیای غریب فیلم «دو نفر در حال تبادل بزاق» هم در مقابل واقعیت کدر آن، شفاف یا دست کم دور از سردرگمی جلوه میکند.