لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۴۲

مقاله ای از سیمین فدایی برای وبسایت اوپن دموکراسی

ایران دهه هاست که از یک کشور منزوی با ساختار سیاسی استبدادی در مسیر تغییر به یک قدرت در حال ظهور منطقه ای با فرصت های فزاینده برای تعاملات مدنی قرار داشته است. در این دوره دگرگونی، دیالکتیک جنبش ها و روندهای دموکراتیک بیش از هر زمانی طنین انداز شده اند.

انقلاب مشروطه ایران، در آغاز قرن بیستم میلادی، مسیر روندهای پیشگام دموکراتیک را هموار کرد و ایرانی ها از آن زمان تا کنون درگیر کشمکشی مداوم بر سر دگرگونی های اجتماعی بوده اند. ایرانی ها مرتب ساختارهای سیاسی و اجتماعی قدیم را با نظمی جدید جایگزین کرده اند. آنها مانند شهروندانی فعال، در خط مقدم اشکال متفاوتی از منازعات و تلاش ها برای دگرگونی قرار داشته اند. ایرانیان، برای نمونه، صنعت نفت شان را ملی کردند و با اقدام جمعی و یکپارچگی سراسری موفق به انجام یکی از شاخص ترین انقلاب های قرن بیستم شدند.

تحولات سیاسی بسیاری از ایرانی ها را در تماس با پیچیدگی هایی گذاشت؛ مثلا این مفهوم که آمیخته ای از جنبش های کوچک و اشکال مختلف تعامل مدنی گاه می تواند ابزار مفیدتری برای دگرگونی در مقایسه با رادیکالیسم مشترک در بسیاری کشورهای جهان سوم و در حال توسعه باشد.

از زمان انقلاب ۱۳۵۷ و استقرار یک نظام سیاسی پیچیده که تعامل مدنی را به اشکال مختلف محدود کرد، ایرانی ها به شکلی خلاق راه های قدیم و جدید کنش سیاسی را ترکیب کرده اند. بسیاری فراتر از اشکال متعارف مواجهه همچون شرکت در تظاهرات و اعتراضات یا کار با سازمان های جامعه مدنی درگیر چیزی شدند که به عنوان "سیاست زیرزمینی" از آن یاد می شود.

یکی از نمونه های چشمگیر چنین سیاستی را می توان در تحول در طرفداری از محیط زیست دید؛ جنبشی که در اواخر دهه ۱۳۷۰ پدیدار شد، توسط طیفی از فعالین در جهاتی متفاوت گسترش یافت و به سرعت در بسیاری مناطق نهادینه شد. طرفداری از محیط زیست در کنار جنبش حقوق زنان و جنبش دانشجویی در چارچوب جنبش اصلاحات و گسترش سازمان های جامعه مدنی ظهور کرد. جنبش حفظ محیط زیست از زمان پیدایش دو موج را تجربه کرده است که هر یک بازیگران و ویژگی های خاص خود را داشته اند.

نسل اول طرفداران حفظ محیط زیست عمدتا از تحصیلات بالا برخوردار بوده و ترکیبی از فعالان سیاسی اجتماعی دهه های گذشته بودند. بسیاری برای این وارد این حوزه شدند که فضای نسبتا امنی برای بسیج نیروها در فضای سیاسی پویای ایران ایجاد می کرد. طرفداری از حفظ محیط زیست در طلوع خود اساسا در قالب سازمان های مردم نهاد در درون جامعه مدنی موجودیت یافت. مسائلی چون "حفاظت از محیط زیست" و "بهبود کیفیت زندگی" از جمله بیشترین موضوعات مشترک مطرح توسط تقریبا تمام فعالین بود. به خاطر بعضی قوانین که دریافت مجوز برای سازمان های جامعه مدنی را درون نظام سیاسی ایران پیچیده می کند، سازمان های مردم نهاد محیط زیستی هرگز نتوانستند به طور خودگردان عمل کنند.

وجود جناح های متفاوت و گاه متخاصم درون ساختار سیاسی ایران فضای بی ثباتی را برای فعالان محیط زیستی ایجاد کرد. بسیاری از طرفداران محیط زیست خود را در شرایطی یافتند که در بهترین حالت می توان آن را تضاد اجماع و مواجهه توصیف کرد. مواجهه زمانی رخ داد که طرفداران محیط زیست، دولت و نهادهای ناکارآمد آن را به چالش گرفته و محدودیت های اعمال شده بر فعالیت جامعه مدنی را از طریق تظاهرات و کمپین های چالشی به عقب راندند. اما وقتی گروه های محیط زیستی با نهادهای دولتی در پروژه های زیست محیطی خاص همکاری می کردند کار با رضایت انجام می گرفت.

پس از دوره اصلاحات و در پی قدرت گرفتن دولت اصولگرا، بسیج توده ها و فعالیت های درون فضاهای جامعه مدنی محدود و دشوارتر از گذشته شد. با این وجود، پس از سرکوب جامعه مدنی به شکل حیرت آوری فهرست متنوعی از فعالیت ها مشاهده شد که یا پیشتر وجود خارجی نداشت یا به سختی در چشم انداز فعالیت زیست محیطی ایران دیده می شد. در بسیاری از موارد، این اقدامات از بسیج جامعه مدنی در نسل اول فاصله می گرفت. این موج جدید طرفداری از محیط زیست شاهد ظهور جنبش سبک و روش زندگی بود. مدافعان آن با باور به این شعار که "حریم خصوصی سیاسی است" آرمان های سیاسی را وارد زندگی خصوصی خود کردند. ترویج استفاده از وسائل حمل و نقل عمومی، بازیافت زباله ها، و مصرف محصولات کمتر مضر برای محیط زیست چند نمونه از روش های در حال ظهور زندگی متناسب با محیط زیست هستند. مبلغین گاه مروج تغییر گروهی سبک زندگی از طریق پروژه های مشخص هستند.

جنبش غذا حرکت آن هایی است که معتقدند اقتصاد غذای امروز قابل دوام نیست. آن ها مروج مصرف مواد غذایی ارگانیک و سالم در راستای پرهیز از مشکلات بهداشتی و محیط زیستی هستند. در نتیجه، سیاست غذا و احیای کشاورزی ارگانیک به موضوعی مورد بحث در کارگاه های آموزشی، سمینارها، مقالات روزنامه ها و کتاب ها بدل شده است. به همین نسبت هم فروشگاه های مواد غذایی ارگانیک و رستوران های گیاه خواری که نه تنها فروشنده یا ارائه دهنده غذای سالم و محیط زیستی اند بلکه مروج این فرهنگ از طریق ابتکارهای متفاوتی هستند که روز به روز بیشتر می شوند.

این پروژه ها بیشتر در تهران متمرکز هستند ولی دیگر شهرها هم چنین روندی را تجربه می کنند. خصوصیات عمومی این پروژه ها با نمونه های موجود در دیگر نقاط دنیا سازگار هستند ولی در عین حال، نشانگر ویژگی هایی در تحول روابط دولت و جامعه طی دو دهه گذشته اند. این پروژه ها واکنش به محدودیت های اعمال شده بر جامعه مدنی در دوره پسا اصلاحات هستند. بازیگران این پروژه ها عمدتا مردم مناطق شهری اند و اقدامات هر روزه آن ها با توجه به تنگ تر شدن کانال های معمول بیان نارضایی به معانی سیاسی آغشته است.

در چشم انداز جدید طرفداری از محیط زیست، فضاهایی آلترناتیو و خلاقانه شروع به ظهور کرده اند. فضاهایی چون روستاهای سبز، مدارس طبیعت، کافه های سبز، کتابخانه های سبز، پلتفورم پرتحرک مجازی، و نظایر آن به عنوان آلترناتیوهایی جدا شده از محیط منظم جامعه مدنی و دولت، در حال ظهور هستند.

بر خلاف موج نخست سازمان های جامعه مدنی، این فضاها بسیاری پر انرژی هستند و افرادی از گروه های اجتماعی و پیشینه های متنوع را بر می گیرند. با وجود ظهور این وجوه جدید طرفداری از محیط زیست در دوره پسا اصلاحات بعضی همچنان بر توانمندسازی نهادهای جامعه مدنی اصرار داشته و به استراتژی های مواجهه طلبانه شامل اعتراضات و تظاهرات باور دارند در حالی که دیگران هنوز همکاری با سازمان ها و آژانس های دولتی را راهی موثرتر برای اقدامات زیست محیطی می دانند.

در حال حاضر سه شکل متفاوت طرفداری از محیط زیست در فضای سیاسی اجتماعی ایران وجود دارد: تخاصمی، شراکتی، خودگردان. هدف شکل نخست و دوم همکاری یا مقابله با دولت است و جریان غالب در زمان پیدایش جنبش بود. فعالیت درون سازمان های جامعه مدنی و مشارکت در تظاهرات و کمپین ها بیشتر در میان فعالان گروه اول و دوم مورد توجه بود. ظهور جنبش سبک زندگی، جنبش غذا، و فضاهای زیست محیطی مانند کافه های سبز و مدارس طبیعت نمونه هایی از اشکال جدید فعالیت در میان گروه سوم است.

تحلیل سیاست زیست محیطی در حال تغییر و مباحثات مداومی که ماهیت طرفداری از محیط زیست در ایران را شکل داده اند به دو دلیل مهم است. در سطح تئوری، طرفداری از محیط زیست به شکل گسترده ای در زمینه سیاست پسا صنعتی و در تضاد با سیاست طبقات اجتماعی جنبش کارگری دوره صنعتی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. این بحث مطرح است که گذار از جامعه صنعتی به پسا صنعتی شکایات فراوانی را بر مبنای مسائل هویتی، ارزشی و کیفیت زندگی موجب شده است. این منطق حاکم بر تحلیل چالش های زیست محیطی در غرب است.

از سوی دیگر، طرفداری از محیط زیست در جهان سوم و کشورهای در حال توسعه بر حول مسائل مادی و شانس زندگی بر مبنای فقر و حاشیه نشینی مفهوم سازی می شود. اما طرفداری از محیط زیست در ایران نه در زمینه پسا صنعتی و نه در رابطه با فقر قابل توضیح است. خط سیر صنعتی شدن در ایران بر استخراج منابع طبیعی بنا شد و ایران هرگز نه نیروی اجتماعی بزرگ صنعتی داشت نه اساسا جامعه ای پسا صنعتی است. درایران جنبش طرفداری از محیط زیست در میانه مرحله ای زودگذر از دموکراتیک شدن و گسترش تحرکات جامعه مدنی ظهور کرد. از این رو، ظهور جنبش محیط زیستی در ایران محدود به نگرانی های زیست محیطی نبود بلکه بیانگر زمینه ی گسترده تر سیاسی و اجتماعی و واکنشی به فرصت های متغییر سیاسی، گذارهای اجتماعی، و روند دموکراتیک شدن بود. مهم است ابعاد این نکته سنجیده شود که سیاست های زیست محیطی تا چه حد انعکاس آشکار این نگرانی ها و مباحثات سیاسی و اجتماعی گسترده تر هستند.

در سطح عملی، این مطالعه نشان دهنده اهمیت این نکته است که طرفداری از محیط زیست می تواند معانی و اشکال متفاوتی را بسته به زمینه اش و خصوصا راه های تعامل طرفداران محیط زیست با دولت و دیگر گروه های اجتماعی بیان کند. این نمونه نشان می دهد که حتی در جوامعی با فضای عمومی محدودتر برای تغییر و دموکراسی، جوامعی که از بیرون سرکوبگر یا خالی از فضای دموکراتیک به نظر می رسند هنوز می توانند فضاهایی متحول کننده و استراتژی های پیشرو پدید آورند.

این فضاها و استراتژی ها می توانند آلترناتیوهایی ایجاد کنند تا ارزش های معمول و نرم ها با پیشنهادهای نظری و عملی به چالش کشیده شوند. این تنها به خاطر وجود "شهروندی فعال" امکان پذیر است که به گفته آصف بیات "با وجود تمام مشکلات، دارای شجاعت و خلاقیتی برای تثبیت عزم جمعی از طریق دور زدن محدودیت ها، استفاده از ممکنات، و کشف فضاهای جدید است که درون آن خودشان را ببینند، بشنوند، حس کنند و تشخیص دهند."

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG