لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۳۸

به یاد صادق هدایت در سالروز تولدش


از راست ، يان ريپكا، مجبتی مينوی، غلامحسين مين‌باشيان، بزرگ علوی، نشسته، آندره سوريوگين و صادق هدايت در منزل مجتبی مينوی، تهران

صادق هدایت اگر زنده بود، امروز (بیست و هشتم بهمن برابر با هفدهم فوریه) صدوهشت ساله می شد. او نام آورترین نویسنده مدرن ایران و آغازگری در نگرش متفاوت و بیرون از کلیشه ها در بسیاری حوزه های فرهنگی بوده و هنوز هست.

از داستان نویسی، پژوهش پیرامون فرهنگ عامه، ویرایش انتقادی متون کلاسیک ایران، گزارش متون پهلوی، ترجمه آثار داستانی مدرن اروپا گرفته، تا برپایی محافل روشنفکری و اقتدار در برابر حاکمان و رویدادهای اجتماعی سیاسی روز، در شمار پدیده هایی اند که نوآوریها و نگرش های متفاوت صادق هدایت در آنها آشکار است.

به دید من صادق هدایت در آفرینش ادبی با نویسندگانی جهانی همچون: جیمز جویس، فرانتس کافکا یا مارسل پروست همسنگ بوده است، آنچه آنان را در جهان ادبی نام آور کرده، گستره زبانی، آزادی جامعه و توجه جدی مخاطبان به آثار جدی ادبی و شناخت پایه ای مخاطبان از ارجاعات ادبی و فرهنگی در آثار ادبی بوده است.

آشکار است که آثار هدایت هنوز و هنوز گرفتار سانسورند، حتا اگر نبودند، باز هم محدودیت گستره زبانی فارسی (به دلیل فرسودگی تاریخی ارتباط میان فارسی زبانان در قلمرو جغرافیایی این زبان و عدم آموزش ادبیات خلاقه در ساختار آموزشی کشور) و بسیار عوامل دیگر نمی گذاشت نوشته های هدایت به همان نام آوری کارهای کافکا در قلمرویی فراتر از ایران و به واقع پایتخت رود. این چندان عجیب نیست زیرا در کشوری که از گذشته ای دور و هنوز هم پیامد مطالعه و کتابخوانی نه تشویق؛ بلکه تنبیه بوده است، در کشوری که حکم به تکفیر آثار هدایت می دهند، سخن از جهانی شدن آثارش رویایی بیش نیست.

به دید من آثار پژوهشی و شناخت هدایت در حوزه فرهنگ عامه و رمزگشایی از مفاهیم آیینی روزگار باستان را می توان با آثار مردم شناس برجسته ای همچون: کلود لوی اشتراس سنجید.

صادق هدایت از یکتا روشنفکران ایرانی بود که فرای کشاکش های سیاسی روز که به واقع گروه کشی دسته جات سیاسی بود، قرار داشت؛ اما بیگانه نبود. او گرچه هیچگاه بی اعتنا به رویدادهای سیاسی داخلی و خارجی نبود؛ با این همه اسیر اخبارگزینشی روزنامه ها و یا اخبار شفاهی گروه های سیاسی نبود.

زمانه ای که او در آن زیست چندان آمادگی پذیرش دیدگاه ها و آثارش را نداشت. برای همین است که حتا پذیرای جنازه اش در ایران نشدند.

و چنین است که در صدوهشت سالگی هدایت هنوز هم تقریبا همه آثارش همچنان گرفتار سانسور حکومتی اند؛ اما تابخواهید نقد و بررسی پیرامون آثارش در ایران منتشر شده و هرکس از منظر و تخصص خود آثار هدایت را واکاویده است

این خود پدیده ای درخور ستایش است. ایکاش بجای این همه نقد و بررسی، آثارش بدون سانسور منتشر می شدند تا خوانندگان خود نیز امکان مطالعه و بررسی آثار هدایت را بیابند.

گفتنی ست چند سال پیش نسخه ای از «بوف کور» مشهورترین اثر داستانی هدایت در ایران منتشر شد که در بالای شناسنامه کتاب آمده بود: «نسخه بدون سانسور و کامل».

جالب است بدانیم همین نسخه از نسخه های انتشاراتی های بازار بین الحرمینی هم بدتر بود. نسخه ای پر از غلط چاپی و حذف عبارات «ناپسند» و «غیراخلاقی» (این صفات را ناشر نسخه منبع و مورد استفاده این چاپ یعنی بدون سانسور در توجیه حذفیات کتاب آورده بود) و افزودنی های سفارش شده از سوی وزارت ارشاداسلامی که لابد برای پیشگیری از انحراف اخلاقی و انحرافی دینی خوانندگان بوف کور به درون متن راه یافته بودند.

ناقص‏الخلقه کردن مخاطب ادبیات يعنى همين چيزها، يعنى محروميت خوانندگان اندك ادبيات داستانى از پيش‏پا افتاده‌ترين حقوق خود است. يعنى «خواننده كُشى». منظورمان قتل‌فيزيكى خواننده نيست، اداره‌ى سانسور به قتل عام همگانى و قانونى خوانندگان سرگرم است و در پناه قدرت اعتراضات را هم پاسخگو نيست. خواننده‌ى داستان در ايران چاره‌اى جز توبه ندارد. او بايد آن چيزى را بخواند كه صلاحديد مستخدمين اداره‌ى سانسور است.

به دید من مصایب و مشکلات دوران هدایت هنوز و همچنان با ابعادی گسترده تر ادامه حیات یافته اند. اگر در آن زمان تنها گروه هایی از عوام و گروهی روشنفکر سطحی آثار هدایت را انحرافی و مضر به حال مردم و بویژه جوانان می دانستند؛ امروزه حاکمیت با همه اقتدار و امکانات ممنوعیت و بگیروببند حکم به تکفیر آثار صادق هدایت داده است.

حاکمیتی که مطبوعات وابسته هر از چندگاه نقدهای ادبی رهبرش را پیرامون رمان و داستان منتشر می کنند؛ تا بگویند چنان فردی بر سرنوشت ملت حاکم شده، در همان حال هیچکدام از آثار هدایت بدون سانسور اجازه چاپ و نشر ندارند و شماری از این آثار از جمله: «افسانه آفرینش»، «حاجی آقا»، «بعثه الاسلامیه» و «توپ مرواری» در زمره آثار ضاله و ضداسلامی درآمده، سخن از نشر آنان برابر است با آمدن کفن پوشان به خیابان های تهران و به آتش کشاندن انتشاراتی و کتاب ها. یاد خوانده هایم پیرامون مصایب نویسندگان شوروی به دوران استالین می افتم و سرنوشتی که زندگی و آثار نویسندگان بزرگی همچون آخماتووا، ماندلشتایم و باختین و دیگران را به فنا کشاند.

باید که منتظر ماند برای آمدن روزگاری که هم ملت و هم دولت برآمده از رای آنان بجای مخاطب نیندیشده و اجازه دهند مخاطبان خود به داوری پیرامون آثار ادبی و هنری بنشینند.

XS
SM
MD
LG