لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ ایران ۲۳:۴۷

دیدگاه | از اعدام «پیامبر شیرازی» در تبریز تا تاریخ ناتمام آزادی عقیده در ایران

محل اعدام باب در تبریز
محل اعدام باب در تبریز

بیش از ۱۸۰ سال از آغاز دعوت باب می‌گذرد، اما حق انتخاب، تغییر، یا انکار دین، همچنان یکی از حقوق تحقق‌نیافته شهروندان ایران است.

در میانه میدان سربازخانه تبریز، مرد جوانی را در برابر جوخه آتش قرار دادند که در فاصله‌ای کوتاه به یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران تبدیل شده بود. حکومت قاجار او را خطری برای نظم سیاسی و مذهبی کشور می‌دانست؛ پیروانش اما در او پیام‌آوری الهی و آغازگر دورانی تازه را می‌دیدند.

سید علی‌محمد شیرازی، مشهور به «باب»
سید علی‌محمد شیرازی، مشهور به «باب»

در تاریخ پذیرفته‌شده در سنت بهائی، سید علی‌محمد شیرازی، مشهور به «باب»، روز ۱۸ تیر ۱۲۲۹، برابر با ۹ ژوئیه ۱۸۵۰، در حدود سی‌سالگی اعدام شد. دانشنامه ایرانیکا می‌گوید برخی منابع معاصر واقعه را یک روز زودتر ثبت کرده‌اند، اما ۹ ژوئیه تاریخی است که بهائیان هر سال آن را به‌عنوان سالروز اعدام یا «شهادت باب» گرامی می‌دارند.

حکومت گمان می‌کرد اعدام بنیان‌گذار یک آیین تازه می‌تواند جنبشی را که تنها شش سال پیش در شیراز آغاز شده بود پایان دهد. چنین نشد. آیین بابی از میان نرفت، بخشی از پیروان آن بعدها آیین بهائی را پدید آوردند و بخشی دیگر، مستقیم یا غیرمستقیم، در جریان‌های فکری و سیاسی منتهی به انقلاب مشروطه حضور یافتند.

از آن زمان تاکنون، حکومت‌ها تغییر کرده‌اند، اما یک پرسش همچنان در برابر جامعه ایران باقی مانده است: آیا شهروند ایرانی حق دارد دین خود را انتخاب کند، از دین موروثی خود خارج شود، به آیینی تازه بگرود، تفسیر متفاوتی از امر قدسی ارائه دهد یا اساساً هیچ دینی نداشته باشد؟

سرگذشت باب از همین منظر، فقط بخشی از تاریخ ادیان نیست؛ بخشی از تاریخ ناتمام آزادی وجدان، برابری شهروندی و محدودیت قدرت حکومت و نهاد دین در ایران است.

پیامبری از شیراز

سید علی‌محمد شیرازی در سال ۱۸۱۹ برابر ۱۱۹۸ هجری خورشیدی در خانواده‌ای بازرگان در شیراز متولد شد. او در جوانی مدتی در بوشهر به تجارت پرداخت، اما بیش از کسب‌وکار به مطالعه متون دینی، تفسیر قرآن و نگارش دعا و رساله علاقه نشان می‌داد. در سال ۱۲۲۳ خورشیدی، در گفت‌وگویی با ملا حسین بشرویه‌ای، خود را «باب» یا دروازه ارتباط با امام غایب معرفی کرد. گروهی از پیروان مکتب شیخیه به او گرویدند و برای گسترش دعوتش به نقاط مختلف ایران و عراق رفتند.

ادعاهای باب در همان نقطه متوقف نماند. او به‌تدریج خود را قائم موعود و سپس مظهر

خانه باب در شیراز، پیش از تخریب
خانه باب در شیراز، پیش از تخریب

ظهوری تازه معرفی کرد و در آثار متأخرش، به‌ویژه «بیان فارسی» و «بیان عربی»، طرح یک نظام دینی و شریعت جدید را ارائه داد. برای پیروانش، او نه صرفاً مصلحی درون تشیع، بلکه پیام‌آوری الهی و آغازگر دوره‌ای تازه در تاریخ ادیان بود. مخالفانش این دعوت را نفی خاتمیت، خروج از اسلام و تهدیدی علیه اقتدار روحانیت شیعه و حکومت قاجار می‌دانستند.

صرف‌نظر از داوری اعتقادی درباره ادعاهای او، ظهور باب یکی از مهم‌ترین گسست‌های فکری ایران در قرن نوزدهم بود. او از درون فرهنگ شیعی برخاست، اما مفهوم پایان‌یافتن ظهور دینی، انحصار تفسیر امر مقدس و اقتدار تثبیت‌شده روحانیان را به چالش کشید. ایرانیکا جنبش بابی را تجربه‌ای کم‌مانند در میان جنبش‌های اصلاحی جهان اسلام می‌داند که کوشید شکلی درون‌زا از تجدد دینی را بیرون از چارچوب پذیرفته‌شده اسلام رسمی پدید آورد.

همین گسست بود که «پیامبر شیرازی» را برای پیروانش به نشانه امید و برای نظم مستقر به خطری غیرقابل‌تحمل تبدیل کرد.

طاهره؛ زنی در میانه یک گسست تاریخی

جنبش بابی فقط به دلیل ادعاهای دینی بنیان‌گذارش ساختارشکن نبود. حضور زنانی چون فاطمه برغانی، مشهور به قرةالعین و طاهره، برخی از مرزهای اجتماعی و مذهبی ایران آن روزگار را نیز به چالش کشید.

طاهره، شاعر و عالمی دینی از قزوین، از برجسته‌ترین پیروان باب بود. او در اجتماع بدشت در سال ۱۲۲۷ خورشیدی بدون حجاب رایج در برابر مردان ظاهر شد؛ اقدامی که در آن دوره معنایی بسیار فراتر از کنارگذاشتن پوشش داشت و نماد جدایی آیین تازه از شریعت پیشین تلقی شد. باب در برابر اعتراض برخی پیروان، از او حمایت کرد و لقب «طاهره» را برایش به کار برد.

نمی‌توان مفاهیم امروزی برابری جنسیتی را بدون ملاحظه تاریخی به همه آموزه‌های بابی نسبت داد، اما ظهور طاهره و حمایت باب از او، گسستی جدی با جایگاه سنتی زنان در ساختار دینی و اجتماعی آن دوره بود. طاهره در سرکوب‌های پس از سوءقصد به ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۳۱ خورشیدی کشته شد؛ هرچند در آن سوءقصد نقشی نداشت.

از منازعه مذهبی تا مجازات جمعی

تاریخ بابیان را نمی‌توان تنها در قالب سرگذشت قربانیانی کاملاً منفعل روایت کرد. در طبرسی، زنجان و نیریز میان گروه‌هایی از بابیان و نیروهای حکومتی و محلی درگیری‌های مسلحانه رخ

پس از درگیری طبرسی، صرف بابی‌بودن می‌توانست برای صدور حکم مرگ کافی باشد. بازماندگان برخی درگیری‌ها پس از وعده امان کشته شدند و پس از سوءقصد به شاه نیز افرادی چون طاهره، که در توطئه نقشی نداشتند، اعدام شدند.

داد. شماری از بابیان سلاح به دست گرفتند و در مرداد ۱۲۳۱ خورشیدی نیز گروه کوچکی از بابیان تندرو در اقدامی انتقام‌جویانه برای کشتن ناصرالدین‌شاه تلاش کردند و او را زخمی کردند.

اما مسئولیت رفتار برخی پیروان یک آیین را نمی‌توان به همه باورمندان آن تعمیم داد. پاسخ حکومت قاجار از مجازات عاملان فراتر رفت و به اعدام، شکنجه، غارت و کشتار جمعی افرادی انجامید که بسیاری از آنان هیچ نقشی در خشونت نداشتند.

پس از درگیری طبرسی، صرف بابی‌بودن می‌توانست برای صدور حکم مرگ کافی باشد. بازماندگان برخی درگیری‌ها پس از وعده امان کشته شدند و پس از سوءقصد به شاه نیز افرادی چون طاهره، که در توطئه نقشی نداشتند، اعدام شدند. منابع تاریخی تعداد قربانیان را متفاوت گزارش کرده‌اند، اما در اصل گستردگی سرکوب و تبدیل تعلق دینی به مبنایی برای مجازات جمعی تردیدی وجود ندارد.

در این میان، اعدام باب یک تصمیم صرفاً مذهبی نبود. امیرکبیر امیدوار بود با کشتن رهبر جنبش، شور و انسجام پیروانش را از میان ببرد. این تصمیم حکومتی با فتوای شماری از روحانیان تبریز مشروعیت دینی یافت و در میدان سربازخانه اجرا شد.

گلوله‌هایی که در تبریز به سوی باب شلیک شد، تنها برای پایان‌دادن به زندگی یک رهبر دینی نبود؛ قرار بود امکان شکل‌گیری باوری بیرون از نظم رسمی و حق عبور از مرزهای تعیین‌شده اعتقادی را نیز از میان ببرد.

از بابیان تا مشروطه‌خواهان

پس از مرگ باب، پیروان او در یک مسیر واحد حرکت نکردند. بیشتر آنان در دهه‌های بعد دعوت میرزا حسینعلی نوری، بهاءالله، را پذیرفتند و جامعه بهائی را شکل دادند. گروهی دیگر از میرزا یحیی صبح ازل پیروی کردند و به ازلیان یا بیانیان شهرت یافتند.

این تمایز برای بررسی انقلاب مشروطه اهمیت دارد. جامعه بهائی عمدتاً بر دوری از رقابت‌های حزبی و منازعات سیاسی تأکید می‌کرد، اما شماری از ازلیان و کسانی که از پیشینه بابی تأثیر پذیرفته بودند به فعالیت سیاسی، روزنامه‌نگاری، آموزش نوین و مبارزه با استبداد قاجار روی آوردند.

دانشنامه ایرانیکا از یک «حلقه کوچک اما اثرگذار» از بابیان ازلی و هواداران آنان سخن می‌گوید که دست‌کم شش تن از مبلغان مهم مشروطه را در بر می‌گرفت. میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین، میرزا جهانگیرخان شیرازی، مدیر روزنامه «صور اسرافیل»، شیخ مهدی شریف کاشانی و یحیی دولت‌آبادی از چهره‌هایی هستند که در پژوهش‌های تاریخی با این حلقه مرتبط دانسته شده‌اند.

ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان پس از به توپ بسته‌شدن مجلس در سال ۱۲۸۷ خورشیدی کشته شدند. یحیی دولت‌آبادی نیز از فعالان آموزش نوین و مشروطه بود و در جریان اعتراض‌هایی که به صدور فرمان مشروطیت انجامید، از ایجاد عدالتخانه، مجلس مشورت ملی و اجرای «قانون مساوات» حمایت می‌کرد. پیشینه بابی او، سبب شد از سوی بخشی از روحانیان مشروطه‌خواه نیز با بدگمانی روبه‌رو شود و احتمالاً از ورود او و همفکرانش به مجلس اول جلوگیری کرد.

البته نباید انقلاب مشروطه را محصول بابیان یا ازلیان دانست. مشروطه حاصل ائتلاف و رقابت نیروهای متنوعی از روحانیان، بازرگانان، روشنفکران، روزنامه‌نگاران، انجمن‌ها و گروه‌های اجتماعی بود. با این حال، حضور شماری از دگراندیشان مذهبی در شکل‌گیری زبان قانون، عدالت، آموزش و محدودکردن قدرت خودکامه، بخشی از تاریخ مشروطه است که اغلب در روایت رسمی کم‌رنگ یا حذف شده است.

در همان دوره، واژه «بابی» از یک هویت دینی به اتهامی سیاسی نیز تبدیل شد. سلطنت‌طلبان و مشروطه‌خواهان یکدیگر را به بابی‌بودن متهم می‌کردند و مخالفان اصلاحات، این عنوان را برای تکفیر و حذف رقیبان به کار می‌بردند؛ بی‌آنکه معمولاً میان ازلیان و بهائیان تفاوتی قائل شوند.

مشروطه‌ای که آزادی عقیده را کامل نکرد

انقلاب مشروطه کوشید قدرت خودسرانه را با حکومت قانون، نمایندگی سیاسی و عدالت

انقلاب مشروطه کوشید قدرت خودسرانه را با حکومت قانون، نمایندگی سیاسی و عدالت اجتماعی جایگزین کند. با این همه، برابری شهروندی را به‌طور کامل از تعلق مذهبی جدا نکرد. یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان به‌عنوان اقلیت‌های دینی شناخته شدند، اما بابیان و بهائیان بیرون از نظم رسمی حقوقی باقی ماندند.

اجتماعی جایگزین کند. با این همه، برابری شهروندی را به‌طور کامل از تعلق مذهبی جدا نکرد. یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان به‌عنوان اقلیت‌های دینی شناخته شدند، اما بابیان و بهائیان بیرون از نظم رسمی حقوقی باقی ماندند.

این تناقض را می‌توان یکی از نشانه‌های «مشروطه ناتمام» دانست: انقلابی که توانست قدرت پادشاه را محدود کند، اما نتوانست حق شهروندی را از تأیید حکومت و روحانیت بر اعتقاد افراد مستقل سازد.

در دوره پهلوی، از شدت برخی خشونت‌های جمعی کاسته شد، اما بهائیان همچنان به‌عنوان یک جامعه دینی به رسمیت شناخته نشدند. ازدواج‌ها و نهادهای آنان از حمایت حقوقی کامل برخوردار نبود، انتشار آثارشان محدود می‌شد و گاه از اشتغال دولتی محروم می‌شدند. در سال ۱۳۱۳ خورشیدی مدارس بهائی، از جمله مدرسه شناخته‌شده تربیت، تعطیل شدند.

اوج این روند در سال ۱۳۳۴ خورشیدی رخ داد. پس از مجموعه سخنرانی‌های ضدبهائی محمدتقی فلسفی که از رادیو پخش شد، نیروهای ارتش مرکز ملی بهائیان را تصرف کردند و وزیر کشور وقت از صدور دستور برای سرکوب فعالیت‌های بهائیان خبر داد. پس از آن، موجی از حمله، قتل، اخراج از مشاغل، تخریب و مصادره دارایی‌ها در نقاط مختلف کشور به راه افتاد.

این تجربه نشان می‌دهد که سرکوب دگراندیشی مذهبی با انقلاب ۱۳۵۷ آغاز نشد؛ اما جمهوری اسلامی آن را به سیاستی بسیار منسجم‌تر، حقوقی‌تر و سازمان‌یافته‌تر تبدیل کرد.

انجمن حجتیه؛ سازمان‌دهی بهائی‌ستیزی

یکی از حلقه‌های مهم میان بهائی‌ستیزی اجتماعی پیش از انقلاب و فضای ایدئولوژیک پس از آن، انجمن حجتیه بود.

این انجمن پس از کودتای ۱۳۳۲ به ابتکار شیخ محمود حلبی و با هدف اعلام‌شده «دفاع علمی از تشیع» در برابر آیین بهائی شکل گرفت. انجمن به جای اتکا به ساختار سنتی حوزه، به جذب جوانان مذهبی، دانش‌آموزان، دانشجویان، بازرگانان و متخصصان پرداخت و برای آنان دوره‌های مناظره، مطالعه متون بهائی و شیوه‌های تبلیغ دینی برگزار کرد. شبکه حجتیه تا اوایل دهه ۱۳۵۰ در بسیاری از نقاط ایران گسترش یافته بود.

فعالیت انجمن فقط پاسخ‌گویی الهیاتی نبود. منابع تاریخی از اخلال در جلسات بهائیان، ارعاب پیروان و علاقه‌مندان آنان، انتشار ادبیات ضدبهائی و جمع‌آوری اطلاعات درباره اعضای این جامعه سخن گفته‌اند.

در عین حال، درباره نفوذ مستقیم و سازمان‌یافته حجتیه در جمهوری اسلامی باید محتاط بود. شمار قابل‌توجهی از افرادی که بعدها در میان نخبگان مذهبی و مدیریتی انقلاب قرار گرفتند، در دوره جوانی از آموزش‌ها یا محیط تشکیلاتی حجتیه عبور کرده بودند؛ اما این به معنای آن نیست که انجمن پس از انقلاب به‌صورت یکپارچه کنترل نهادهای حکومتی را در دست گرفت.

حجتیه همچنین با نظریه حکومت دینی پیش از ظهور امام دوازدهم و رویکرد انقلابی روح‌الله خمینی اختلاف داشت. پس از انتقادهای خمینی، محمود حلبی در سال ۱۳۶۲ توقف فعالیت رسمی انجمن را اعلام کرد و موجی از حذف افراد منتسب به آن از برخی نهادهای تصمیم‌گیری، دانشگاهی و آموزشی آغاز شد.

با این همه، می‌توان میان سرنوشت سازمانی حجتیه و ماندگاری گفتمان آن تفاوت گذاشت. انجمن رسمی کنار رفت، اما تصویری که بهائیان را نه شهروندانی با باوری متفاوت، بلکه خطری برای دین، جامعه و امنیت کشور معرفی می‌کرد، در جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه داد. حکومت تازه این نگاه را از سطح تبلیغات یک انجمن فراتر برد و به بخشنامه، حکم قضایی، محرومیت آموزشی و شغلی، مصادره اموال و پرونده امنیتی تبدیل کرد.

از تعصب مذهبی تا سیاست رسمی حکومت

پس از انقلاب ۱۳۵۷، بهائیان به‌عنوان یک اقلیت دینی در قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نشدند. در سال‌های نخست جمهوری اسلامی، بیش از ۲۰۰ بهائی، از جمله

در سال ۱۳۷۰ خورشیدی، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سندی محرمانه سیاستی را تدوین کرد که هدف آن محدودکردن امکان «پیشرفت و توسعه» جامعه بهائی از طریق محرومیت آموزشی، اقتصادی و شغلی بود. دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید این سند در سال‌های بعد در مکاتبات اداری و احکام قضایی برای اخراج یا جلوگیری از ورود بهائیان به دانشگاه‌ها و محروم‌کردن آنان از موقعیت‌های اجتماعی مورد استناد قرار گرفته است.

شمار زیادی از مدیران جامعه آنان، اعدام یا ناپدید شدند؛ هزاران نفر شغل، مستمری یا دارایی خود را از دست دادند و فعالیت‌های اداری جامعه بهائی در سال ۱۳۶۲ ممنوع اعلام شد.

دکتر کاویان میلانی، پزشک ایرانی-بهائی و فرزند دکتر کامبیز صادق‌زاده میلانی، از اعضای محفل روحانی ملی بهائیان ایران که در سال ۱۳۵۹ ربوده و ناپدید شد، در گفت‌وگو با صدای آمریکا می‌گوید این سرکوب تنها به نسل نخست بهائیان پس از انقلاب محدود نمانده است: «پدر من، دکتر کامبیز صادق‌زاده میلانی، در سال ۱۳۵۹ توسط عوامل جمهوری اسلامی ربوده و ناپدید شد. اما او و هم‌نسلانش تنها گروهی از بهائیان نبودند که در این سال‌ها آزار دیدند. من خودم می‌توانستم در ایران دانشجو باشم، اما اجازه ورود به دانشگاه به من داده نشد. چند نسل از دانشجویان بهائی در ایران از تحصیل محروم شده‌اند.»

در سال ۱۳۷۰ خورشیدی، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سندی محرمانه سیاستی را تدوین کرد که هدف آن محدودکردن امکان «پیشرفت و توسعه» جامعه بهائی از طریق محرومیت آموزشی، اقتصادی و شغلی بود. دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید این سند در سال‌های بعد در مکاتبات اداری و احکام قضایی برای اخراج یا جلوگیری از ورود بهائیان به دانشگاه‌ها و محروم‌کردن آنان از موقعیت‌های اجتماعی مورد استناد قرار گرفته است.

سرکوب بهائیان در جمهوری اسلامی تنها به ممنوعیت عبادت یا تبلیغ دینی محدود نمانده است. بازداشت و محکومیت قضایی، تعطیلی محل کسب، مصادره خانه و زمین، جلوگیری از تحصیل، اخراج از دانشگاه، تخریب گورستان‌ها و محدودیت برای دفن مردگان، بخش‌هایی از الگویی هستند که زندگی فرد را از تولد تا مرگ تحت تأثیر قرار می‌دهد.

دیده‌بان حقوق بشر در گزارشی در سال۱۴۰۳ نتیجه گرفت که مجموع این اقدامات، به دلیل گستردگی، استمرار و سازمان‌یافتگی، از نظر این سازمان می‌تواند مصداق «جنایت علیه بشریت از نوع آزار و تعقیب» باشد.

سرکوب در سال‌های اخیر نیز ادامه یافته است. هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل در گزارش امسال خود از تداوم بازداشت‌های خودسرانه، مصادره اموال، محرومیت تحصیلی و شغلی و افزایش نفرت‌پراکنی رسمی علیه بهائیان خبر داد. این هیئت همچنین مستند کرده است که نهادهای حکومتی بار دیگر تعلق به آیین بهائی را با جاسوسی و ارتباط با اسرائیل پیوند زده‌اند؛ اتهامی که می‌تواند زمینه بازداشت و مجازات شهروندان را صرفاً بر پایه هویت دینی آنان فراهم کند.

مسئله‌ای فراتر از جامعه بهائی

تجربه بابیان و بهائیان یکی از طولانی‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین نمونه‌های سرکوب مذهبی در ایران است، اما تنها نمونه آن نیست.

کاویان میلانی تأکید می‌کند که مسئله سرکوب بهائیان را نباید فقط مسئله یک اقلیت دینی دانست: «همان انگیزه و همان دشمنی که متوجه جامعه بهائی است، متوجه دیگر شهروندان ایران هم هست؛ چه اقلیت‌های دینی و قومی، چه دانشجویان معترض، چه زنان و جوانانی که به دنبال حقوق خود و آزادی بیان هستند. این فقط دغدغه یک گروه دینی نیست؛ مسئله آزادی در ایران برای همه مهم است.»

او می‌افزاید: «در برهه‌هایی از تاریخ ایران، این دگراندیش‌آزاری بر جامعه بابی و بهائی متمرکز بوده است، اما دگرآزاری همیشه جریانی قوی بوده و باید بتوانیم آن را در ایران متوقف کنیم؛ فرقی ندارد کسی مارکسیست باشد، بی‌دین باشد، بلوچ باشد و دنبال حقوق قومی خود، یا زنی باشد که با تبعیض جنسیتی مبارزه می‌کند. امیدوارم در ایران فردا جامعه‌ای سالم و برابر داشته باشیم که حقوق شهروندی همه در آن رعایت شود.»

نوکیشان مسیحی و اعضای کلیساهای فارسی‌زبان، مسلمانان سنی، دراویش، یارسانیان، یهودیان، زرتشتیان و پیروان دیگر باورهای به‌رسمیت‌نشناخته‌شده نیز در دوره‌های مختلف با تبعیض، بازداشت، محدودیت در عبادت یا محرومیت از برخی حقوق روبه‌رو بوده‌اند. کسانی که دین خود را ترک می‌کنند یا خود را خداناباور، ندانم‌گرا یا بی‌دین می‌دانند، حتی از امکان اعلام آشکار هویت فکری خود نیز برخوردار نیستند.

کمیسیون ایالات متحده در امور آزادی مذهبی بین‌المللی در ارزیابی‌های اخیر خود از تداوم هدف‌گرفتن بهائیان، مسیحیان، یهودیان، اهل سنت و دیگر اقلیت‌های دینی از سوی جمهوری اسلامی خبر داده است. این کمیسیون آزادی دین یا عقیده را شامل حق بی‌اعتقادی نیز می‌داند.

وجه مشترک این برخوردها، ایجاد نظامی از شهروندی درجه‌بندی‌شده است: شهروندانی که عقیده آنان مورد تأیید حکومت قرار دارد، شهروندانی که با محدودیت به رسمیت شناخته می‌شوند و شهروندانی که باورشان اساساً غیرقانونی، انحرافی یا تهدید امنیتی معرفی می‌شود.

در چنین ساختاری، مسئله فقط آزادی انجام مناسک مذهبی نیست. آزادی وجدان یعنی حق انسان برای انتخاب، حفظ، تغییر یا ترک یک باور؛ حقی که ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر آن را شامل آزادی اندیشه، وجدان و دین و حق تغییر دین یا عقیده می‌داند.

آزادی وجدان؛ حقی که به تأیید عقیده نیاز ندارد

برای دفاع از حق علی‌محمد شیرازی برای بیان عقیده‌اش، لازم نیست کسی ادعای پیامبری او را بپذیرد. برای دفاع از حقوق یک بهائی، مسیحی، یهودی، سنی، یارسان، درویش یا خداناباور نیز لازم نیست با باورهای او موافق بود.

آزادی عقیده دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه از حق باور به اندیشه‌ای دفاع کند که اکثریت آن را نادرست، نامأنوس یا حتی باطل می‌داند. عقیده‌ای که تنها با اجازه حکومت و تأیید روحانیان امکان بیان داشته باشد، دیگر حاصل وجدان آزاد نیست.

یاد باب در این روایت نه دعوت به پذیرش یک آیین، بلکه یادآوری سرنوشت انسانی است که حکومت و نهاد دین، پاسخ به اندیشه تازه او را به زندان، محاکمه و جوخه آتش سپردند.

بیش از ۱۸۰ سال پس از آغاز دعوت آن جوان شیرازی، حکومت ایران همچنان میان عقاید مجاز و غیرمجاز مرز می‌کشد و حق شهروندی را به اعتقاد افراد پیوند می‌زند. از میدان سربازخانه تبریز تا کلاس‌های دانشگاه، دادگاه‌ها، محل‌های کسب و گورستان‌های امروز، تاریخ آزادی عقیده در ایران همچنان تاریخی ناتمام است.

همچنبن ببینید:
XS
SM
MD
LG