لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ ایران ۲۱:۰۵

دیدگاه | وقتی تتوی نقشه ایران با نماد فروهر در «تیم ملی» جمهوری اسلامی جا ندارد

اللهیار صیادمنش، بازیکن تیم لخ پوزنان لهستان
اللهیار صیادمنش، بازیکن تیم لخ پوزنان لهستان

پدرام آینه‌ور


اخلاقی، انضباطی و رفتاری. این سه واژه را اگر بخواهیم به زبان دیگری ترجمه کنیم، احتمالاً معادل‌های بسیار نزدیکی پیدا می‌کنیم. اما گویا در ادبیات رسانه‌ای جمهوری اسلامی، تفاوت معناداری با هم دارند. البته در حالت معمول کلام فارسی، گاه جایگزین هم می‌شوند و گاه ناخودآگاه یک فوتبالیست برای تخفیف مجازات خود، یکی را به جای دیگری به کار می‌برد.

در شرایط کنونی جامعه ایرانی، باید در خوانش و دامنه کاربرد هر کدام، دقیق باشیم تا ببینیم کجا واقعاً معنای اخلاق انسانی می‌دهند و کجا به مفهوم «عنصر نامطلوب از نظر حاکمیت» به کار می‌روند.

شامگاه دوشنبه ۳۰ شهریور، سعید الهویی دستیار امیر قلعه‌نویی سرمربی تیم فوتبال جمهوری اسلامی در گفت‌وگویی که محمد حسین میثاقی در تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی با او داشت، در پاسخ به سؤالی درباره دلیل دعوت نشدن اللهیار صیادمنش به تیم، طرح «دلایل رفتاری» از جانب مجری برنامه را تأیید کرد.

صیادمنش که پیشتر چند بار توسط مربیان دیگر به اردوی تیم دعوت شده بود، این روزها در باشگاه لخ‌ پوزنان لهستان، بازیکن اثرگذاری است. او سال ۹۸ در ۱۷ سالگی عنوان جوان‌ترین گلزن ملی تاریخ فوتبال ایران را با گلی که وارد دروازه سوریه کرد، به خود اختصاص داد. با پیرگرایی کادر کنونی هدایت تیم جمهوری اسلامی، به نظر نمی‌رسد این رکورد او به این زودی‌ها شکستنی باشد!

اما درست همان دوشنبه و فقط یکی دو ساعت بعد، خود صیادمنش در گفت‌وگویی که عادل فردوسی‌پور در برنامه اینترنتی ۳۶۰ با او انجام داد، گفت که حرف‌های الهویی را در صدا و سیما شنیده که دلایل دعوت نشدن او به تیم را «مشکلات اخلاقی» معرفی کرده‌ است. یعنی عین عبارت آن برنامه که «به دلایل رفتاری» بود را به کار نبرد. در جملات بعدی، صیادمنش بار دیگر کلمه را عوض و تأکید کرد که در فصول فوتبالی اخیرش به هیچ وجه مشکل «انضباطی» نداشته و ندارد.

کلماتی برای تعیین مجاز و ممنوع

انضباط، از نمره‌ای در دوران مدرسه تا کمیته‌ای در فدراسیون‌های ورزشی، در ایران بعد از جمهوری اسلامی درست یک دامنه را دربرمی‌گیرد: رعایت مقررات و پوشش و ظاهر، همراه نداشتن وسایل ممنوعه و نوع رویارویی با دیگران در محیط مدرسه یا ورزش. بنابراین وقتی اللهیار از جایی به بعد واژه کلی «اخلاقی» را به کار نمی‌برد و به جایش می‌گوید «مشکل انضباطی نداشته‌‌ام»، دارد به مفهومی ارجاع می‌دهد که تکلیفش روشن است. مشکلات انضباطی در صورت رخ دادن، به طور رسمی به اسم بازیکن ثبت می‌شود. هر چه قدر هم خفیف باشد، در بایگانی موجود و قابل استناد است. اما در یک حکومت ایدئولوژیک و تمامیت خواه که خود را در برابر مردم صاحب حق «ارشاد» کردن و امر به معروف و نهی از منکر می‌داند، صفت «اخلاقی» می‌تواند خیلی گل و گشادتر از یک تذکر یا مسئله انضباطی باشد.

در ادامه، صفت «رفتاری» و نسبت دادن مشکلات رفتاری به بازیکن، از این هم کلی‌گویانه‌تر است. ممکن است به هر عملکردی از بازیکن به عنوان یک فرد اشاره کند. به عنوان یک شهروند، نه فقط یک فوتبالیست. مثلاً مدل موی بازیکنان، آن طور که «منشور اخلاقی» دوران مدیریت سازمان لیگ توسط عزیزالله محمدی عضو سابق سپاه پاسداران در اواخر دهه ۱۳۸۰ خورشیدی تعیین می‌کرد. یا مشکلات حاصل از تتو که حامد لک (به ویژه در دوران بازی در صباباتری و سایپا) و مهدی رحمتی در لیگ داخلی یا اشکان دژاگه و رضا قوچان نژاد در تیم ملی دوران کارلوس کی‌روش، دچارش می‌شدند. چیزهایی که هیچ ارتباطی با کیفیت فردی و گروهی کار یک بازیکن در زمین فوتبال ندارند، اما می‌توانند درست مثل دلایل کیفی، عامل حذف یک بازیکن شوند.

در همین روزهای اخیر، روند پرداختن نگاه «انجمن اسلامی»وار نهادهای مدیریتی بی‌ربط جمهوری اسلامی به همین پدیده تتو، به تنهایی یک مضحکه تمام‌عیار ساخته است: از طرفی علیرضا بیرانوند دروازه‌بان تیم قلعه‌نویی و همچنین باشگاه تراکتورسازی تبریز که بعد از سالها دیرکرد، در آستانه اتمام مهلت اعزام به خدمت سربازی قرار گرفته، از کمیسیون اعصاب و روان سازمان نظام وظیفه درخواست رسمی کرد که به دلیل تتوی دستش، «سلامت اعصاب و روان» او را بررسی کنند تا شاید نبود این سلامت، عامل معافیتش از خدمت شود! او روز ۲۹ شهریور شخصاً در محل این سازمان حضور پیدا کرد و درخواستش که در ۱۹ شهریور ثبت شده بود، تازه به رسانه‌ها درز کرد.

نکته‌ تعجب‌آور در این خبر، جهت معکوس ماجراست: به عنوان یکی از همان جلوه‌های قیم‌مآبی، نهادهای حراستی سازمان‌های گوناگون نظام، تتوهایی را که با صفت «نامتعارف» توصیف می‌کنند، نشانی از احتمال عدم سلامت روان می‌دانند. به جای آن که به برخورد سلیقه‌ای خود معترف باشند و بگویند «نمی‌خواهیم به شهروند دارای تتو، خدمات ارائه بدهیم»، تشکیک در سلامت روان او را بهانه قرار می‌دهند.

در فیلم کوتاهی به اسم «تتو» (محصول ۱۳۹۸) که طبعاً در داخل کشور، مجوز نمایش ندارد، زنی (با بازی بهدخت ولیان) که برای تمدید گواهینامه خود به راهنمایی و رانندگی مراجعه کرده، به دلیل این که تتویش چندان کوچک نیست، درگیر همین بررسی سلامت روان می‌شود و از شدت فشار عصبی‌ای که اعضای این کمیسیون (با بازی علیرضا ثانی‌فر و پوریا شکیبایی) به او وارد می‌کنند، به فروپاشی روانی نزدیک می‌شود.

اما بیرانوند به جای آن که احتمالاً بر اثر نوعی ستم که به روال بدل شده، درگیر چنین شرایطی شود، خود داوطلبانه خود را دچار «احتمال» ناسلامتی اعصاب و روان معرفی می‌کند و به بررسی توسط کمیسیون، چشم امید دارد!

اما از طرف دیگر، چند روز بعد با طرح احتمالات «انضباطی، اخلاقی یا رفتاری» بر سر عدم دعوت صیادمنش به تیم ملی، این موضوع هم در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شود که یکی از تتوهای او نیز ممکن است یکی از عوامل غیررسمی مؤثر در قضیه بوده باشد: یک تتوی نقشه‌ ایران با نماد فروهر در میان آن روی پای راست صیادمنش، می‌تواند نزد مواضع رسمی حکومت و از جمله فدراسیون فوتبال برایش نوعی رفتارشناسی منفی به دنبال داشته باشد.

شاید این واکنش خاموش، همزمان با میزان فزاینده ادعای ایران‌دوستی توسط بلندگوهای پروپاگاندای نظام که از حوالی جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴ شروع و مدام بیشتر شد، تناقض بزرگی به نظر برسد. وطنی که هر نوع حمایت از بقای حکومتش در قالب «نه به جنگ» می‌تواند ملاک وطن‌پرستی یا وطن‌فروشی باشد، چه طور در ماهیت خود آن قدر حساسیت‌زا می‌شود که نقشه و نماد ملی باستانی‌اش، می‌تواند بازیکنی را به ورطه بایکوت شدن بکشاند؟

تناقض بزرگتر در ابعاد امنیتی

اما تناقضی بزرگتر از آن چه گفته شد در عملکرد منجر به ماجرای اللهیار صیادمنش، یافتنی است: فردای دو گفت‌وگوی ورزشی که در اوایل این نوشته به آنها اشاره شد، خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران به صراحت و بدون تعارف و نگرانی، نوشت که دلیل اصلی دعوت نشدن وینگر راست آماده باشگاه لخ پوزنان لهستان به تیم ملی، حمایت او از اعتراض‌های ۱۸ و ۱۹ دی بوده است.

تسنیم همچنین کوشید به این تصمیم، جلوه کاملاً قانونی و خارج از اعمال سلیقه بدهد. نوشت: «تعیین چارچوب مشخص برای فعالیت‌های رسانه‌ای بازیکنان در زمان برگزاری اردوها و رعایت قوانین و رفتارهای حرفه‌ای رسانه‌ای به صورت دائمی، موضوعی متعارف در تیم‌های حرفه‌ای ملی و باشگاهی است و با هدف حفظ تمرکز تیم و مدیریت یکپارچه فعالیت‌های رسانه‌ای انجام می‌شود.»

این ادعا را تسنیم در حالی مطرح کرد که صیادمنش در زمان انتشار استوری‌های حمایت از جان‌باختگان و آسیب‌دیدگان سرکوب اعتراض‌های مردمی، نه در اردو بود و نه بازیکن تیم جمهوری اسلامی! تسنیم ادامه داد: «این ضوابط در اردوهای تیم ملی نیز به تمامی بازیکنان اعلام می‌شود و رعایت آن برای اعضای تیم الزامی است.» در حالی که هر ایرانی در حال زندگی در مرزهای تحت حاکمیت جمهوری اسلامی خوب می‌داند که این «رعایت» و عدم حمایت از اعتراض‌ها و معترضان به طور مداوم و همیشگی‌، «الزامی‌» و خارج از محدوده اردوی تیم و زمان مسابقات است.

اما تعارض عجیب و بنیادین در کجاست؟ وقتی نوشتیم تسنیم «بدون نگرانی» این دلیل اصلی را اعلام کرد، در اصل باید نگران چه می‌بود؟

۱- با اشاره به این دلیل سیاسی/امنیتی، تمام ادعاهای کادر مربیگری تیم مثلاً ملی مبنی بر دلایل فنی این تصمیم و ادعای قلعه‌نویی درباره توجه صرف به کیفیات فوتبالی بازیکنان، زیر سؤال می‌رود. به بیان دیگر، رسانه‌ای که موضع رسمی خشک و بی‌انعطاف حاکمیت را نمایندگی می‌کند، توصیه یا تحمیل شدن این انتخاب‌(ها) به کادر فنی تیم را لو می‌دهد.

۲- حساسیت شدید هسته سخت نظام در قبال معترضان و اعلام همسویی و همدردی با آنان، تمام آن چه مدیران سطوح بالای جمهوری اسلامی رشته‌اند را پنبه می‌کند. چه وقتی می‌گفتند و می‌گویند اعتراض - آن هم درباره مسائل معیشتی و مشکلات اقتصادی - حق همگان است؛ چه جاهایی که مدعی‌اند خودشان هم کشته‌شدگان اعتراضات را قربانی «آمریکا و اسرائیل» می‌دانند و اظهار می‌کنند که «دشمنان، تروریست‌ها را اعزام و مسلح کردند تا مردم را بکشند.» نمونه متأخر همین ادعا، حرف‌های مسعود پزشکیان رئیس جمهور کنونی جمهوری اسلامی در مقر اصلی سازمان ملل متحد در نیویورک است.

۳- انکار مطلق وجود «آزادی بیان»، در این رشته اعلام‌ها نهفته است: نه فقط نهاد فدراسیون فوتبال یا یک رسانه حکومتی، بلکه کل نظام دارد با تأکید بر لزوم «رعایت ضوابط» در اردوی تیم ملی، به این امر البته بدیهی اقرار می‌کند که در نظام مدعی تقدس، نمی‌توان حتی در ابعاد عاطفی، با مردمی که از سرکوب ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ زخم خورده‌اند، ابراز همدردی کرد.

۴- اساساً چه دلیلی می‌تواند وجود داشته باشد که سیستم مدیریتی و رسانه‌ای یک حکومت، به جای پذیرفتن دلایل فنی و فوتبالی برای عدم دعوت از یک فوتبالیست، با اصرار و تعمد، دلایل غیرفنی و صددرصد امنیتی و سیاسی را جار بزند؟ پاسخ، در امتداد همان تناقض‌ها قرار می‌گیرد: ایجاد ترس. نیاز کل نظام به این که همچنان مردم، ورزشکاران و سایر افراد شناخته‌شده از عواقب کارها و پست‌های شبکه‌های اجتماعی، بیم در دل داشته باشند.

استراتژی ضدمردمی و آشنایی که پرسشی دیگر پدید می‌آورد: سرانجام در بین این رفتار دوگانه «ادعای مهربانی و انعطاف» و تصمیم‌های ساطوری، جمهوری اسلامی نیمه سال ۱۴۰۵، کدام است؟! آن هم در این حضیض مشروعیت داخلی و بین‌المللی!

دوگانه‌های دیگر: تقدیر و تصادف؟ یا نزول ناگزیر؟

کم و بیش همزمان با آن چه بر سر سوابق دعوت نشدن صیادمنش به تیم اعزام شده به جام جهانی ۲۰۲۶ آمریکا، کانادا و مکزیک در رسانه‌های فارسی‌زبان جریان داشت، یک بازیکن قبلاً مغضوب، به تیم قلعه‌نویی دعوت شد: پیش از فیفادی سپتامبر که این تیم در اولین بازی دوستانه و تدارکاتی این ماه، به ازبکستان باخت، امیر قلعه‌نویی در حالی شهاب زاهدی را به تیمش دعوت کرد که او یکی دو ماه پیش، دلیل عدم دعوتش را «غیرفنی» خوانده بود.

البته در مسابقه اول در روز پنج‌شنبه ۲ مهر، به او بازی نرسید. اما نکته مرتبط با عملکرد دوگانه مورد اشاره، واکنش خبرگزاری جمهوری اسلامی به این تصمیم سرمربی تیم جمهوری اسلامی بود. ایرنا تیتر زد: «شهاب زاهدی به قلعه‌نویی تاخت، به تیم ملی دعوت شد»! و در متن خبر هم افزود که بازیکنان با انتقاد به قلعه‌نویی، او را به دعوت از خود وامی‌دارند. یعنی به جای استقبال از کنار نهادن حب و بغض شخصی توسط مربی، او را متهم کرد که «مرزهای مبارزه با بازیکن‌سالاری را جابه‌جا کرده» است.

درست یک روز پیش از آن، تیم ملی امید ایران در دور سوم مرحله گروهی رقابت‌های آسیایی در ناگویای ژاپن در برابر کره شمالی، ۴ بر ۱ شکست خورد و این شکست مطلق، حذفش در این دوره را در پی‌آورد. اما اینجا هم پس‌زمینه‌ای وجود دارد که نمی‌گذارد کل این افتضاح را صرفاً اتفاقی فوتبالی ببینیم: سرمربی این تیم امید، حسین عبدی زمانی هدایت تیم را به عهده گرفت که امیدرضا روانخواه با وجود ادامه داشتن زمان قراردادش، به دلیل حمایت از اعتراض‌های مردم ایران، از تیم ملی امید کنار گذاشته شد. روانخواه درست بعد از کشتار دی ۱۴۰۴ و بعد از بازی تیم امید با لبنان نوشته بود: «وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط، کنار مردمم باشم. هر چه قدر برای من تبعاتی داشته باشد.»

تبعات این حمایت، ضبط بلافاصله پاسپورت او به محض بازگشت به ایران، انتقال به بازجویی از همان فرودگاه و در ادامه، اتمام سرمربیگری تیم امید بود. اما سرمربی جایگزین، حسین عبدی با سوابق شرکت در مراسم ابراهیم رئیسی، تجدید میثاق با شهدای ورزشکار و حضور در بیت رهبری، به باخت سنگین در برابر تیم زیرمتوسط کره شمالی دست یافت و تیمش از ادامه مسابقات بازماند تا تبعات این رفتار امنیتی و سیاسی در انتخاب‌های فوتبالی، برای مدیریت ورزشی کشور بیشتر شود.

همچنبن ببینید:
​
XS
SM
MD
LG