لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۲۸
خبرگزاری رویترز در تحلیلی پیرامون تحولات سیاسی در برخی از کشورهای عرب که به بهار عرب موسوم شده نوشته است: ایالات متحده به این دلیل از تدوین سیاست ملی روشن در قبال «بهار عربی» ناکام مانده است که تحولات خاورمیانه را به طور کامل درک نمی کند.

در ادامه این مطلب آمده است خود واژه «بهار عربی» هم گمراه کننده است، تغییرات بیست ماهه گذشته تحولات بنیادینی در منطقه پدید آورده اند، اما این تغییرات آن گونه که بیشتر ناظران خارجی پیش بینی کرده بودند، رقم نخورده اند. این تحولات انعکاس دهنده این واقعیت هستند که یک هویت اسلامی تر جایگزین هویت ملی عرب غالب شده است.

این تغییر به مدت بیش از چهل سال در حال تحول بوده است و از ژانویه سال ٢٠١١ و با برگزاری تظاهرات در سراسر خاورمیانه شروع نشد.

از آغاز اعتراض های سال گذشته روشن بود که دولت های جدید منطقه بیشتر ایدئولوژی اسلامی دارند و کم کم از آن حس ملی گرایی عرب و سکولار دور می شوند.

گستردگی و رواج استفاده از واژه «بهار عربی» نیز به مخفی کردن این واقعیت کمک کرده است. این عبارت یادآور تحولاتی بود که همزمان با سقوط اتحاد شوروی سراسر اروپای شرقی را فرا گرفت. برخی تحولات کشورهای اروپایی آن دوران را با تغییرات اخیر در خاورمیانه شبیه خوانده اند، اما چنین تشابهاتی دقیق نیستند.

ده ها و شاید هم هزاران تظاهرکننده جوان، باهوش، آشنا با غرب، خوش صحبت و اهل شبکه های اجتماعی که علیه حکومت های ملی گرای عرب قیام کرده بودند نیز در تقویت چنین فرضیه های نادرستی نقش داشتند. با وجودی که توجه بسیاری به این تظاهرکنندگان جوان معطوف شد، اما این گروه نمایانگر اقلیت اندکی از جمعیت کشورهایشان بودند.

بافت جامعه خاورمیانه اساساً تغییر کرده است. فاکتور اصلی شناسایی افراد، مسلمان بودن است و امروز جایگزین هویت عرب آن ها شده است. پیامدهای چنین تحولی، بسیار ژرف و گسترده بوده اند.

اقلیت ها که موفقیت و کامیابی آن ها در این کشورها در گرو تاکید بر هویت عربی مشترک آنها بود، هم اکنون با آینده نگران کننده ای روبرو هستند. احتمال این که فرقه های مسلمانی همچون شیعه، دروز، علوی و دیگر فرقه های اسلام در دولت های مسلمان سنی از موفقیت و نعمت برخوردار شوند، بسیار بعید است. حتی گروه های غیرمذهبی نیز تحت حاکمیت چنین دولت هایی در رنج و عذاب خواهند بود.

در مقام نمونه، تا زمانی که هراس و نگرانی اقلیت ها و جناح های غیرمذهبی سوریه از حاکمیت یک حکومت مسلمان سنی درک نشود، فهم اراده راسخ هواداران دولت اسد (برای دفاع از حاکمیت او) غیرممکن خواهد بود.

تجربه عراق مهر تاییدی بر نگرانی و وحشت اقلیت ها از تغییر ماهیت حکومت است.
اگر از اقلیت های مسیحی، ترکمن و یا دیگر اقلیت های عراق پرسیده شود که وضعیت زندگی امروزشان بهتر است و یا زندگی زیر یوغ حکومت ستمگر صدام حسین، احتمال دارد بسیاری از آن ها بگویند هر چقدر هم که صدام حسین بی رحم و بد بود، اما روزگار اقلیت ها بهتر از امروز بود.

امروز جمعیت مسیحی عراق نصف تعدادی است که به هنگام حمله نظامی ایالات متحده در این کشور اقامت داشتند. بسیاری از مسیحیان عراق که از زندگی خوبی برخوردار بودند، طی سال هایی که خشونت های بی رحمانه قومی عرب این کشور را فرا گرفته بود، از عراق متواری شدند.

این تحول و گذار از ملی گرایی عرب مقتدر به یک هویت اسلامی قوی، طی نیم قرن گذشته به واقعیت بدل شده است.

ملی گرایی عرب در سال های ١٩٥٠ میلادی به عنوان یک فلسفه سیاسی غالب ظهور کرده بود. دولت های ملی گرای عرب جایگزین حکومت هایی شدند که پس از عقب نشینی دولت های استعمارگر اروپایی تاسیس شده بودند. در آن دوران اعراب در پی یافتن هویت خود و یافتن راه هایی برای برقراری ارتباط با جهان غرب بودند.

پاسخ ملی گرایان عرب به این سوال ها این بود که اعراب با زبان و فرهنگ مشترک به هم گره می خورند. برای اعراب، مستحکم تر کردن هویت مشترک و بهره گیری از راهبردهایی که عامل موفقیت جهان غرب بوده است، بهترین راهکار برای رویارویی با چالش سلطه و غلبه غرب بود. ممکن بود این اعراب دموکرات، سوسیالیست، کمونیست و یا بعثی باشند اما همه آن ها در نهایت عرب ملی گرا و غیرمذهبی بودند.

اعراب ملی گرا در طی سال های ١٩٥٠ و ١٩٦٠ در مصر، سوریه، عراق، تونس، الجزیره و یمن به قدرت دست پیدا کردند و در سایر کشورهای منطقه نیز نفوذ کردند. اکثریت مردم خاورمیانه در اواسط دهه ٦٠ میلادی به این پرسش که «شما که هستید؟» پاسخ می دادند «من عرب هستم».

با این وجود، همه مردم منطقه این رویکرد عرب ملی گرا را نپذیرفتند. برخی معتقدند بودند بهترین راهبرد، خودداری از الگوبرداری از غرب است و باید به ارزش های اسلامی خود وفادار بمانند. منتقدان باور داشتند بخت و اقبال از اعراب روی گردانده بود، نه به این دلیل که از غرب تقلید نکردند و بلکه به این دلیل که از ارزش های خود غافل مانده بودند. با وجودی که اقلیتی از مردم چنین دیدگاهی داشتند، اما همیشه تعداد زیادی از این موضع گیری پیروی می کردند.

پس از شکست تحقیرآمیز ارتش اعراب ملی گرا از اسراییل در سال ١٩٦٧، افکار عمومی با شدت و جدیت بیشتری علیه جنبش های عرب ملی گرا قیام کردند. این رویکرد و فلسفه آن دیگر جذابیتی نداشتند. دولت های مستبد دیگر دست آویزی نداشتند و اعتبار خود را از دست داده بودند.

امروز اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشورها می گویند: «من مسلمان هستم» و در هیچ یک از کشورهای منطقه هیچ اکثریتی نمی گوید «من عرب هستم».

بسیاری از مردم مصر و لبنان معتقد هستند که هویت آن ها در وهله اول و از همه مهم تر، لبنانی و مصری است. بنابراین در مصر و در لبنان تا حدی کمتر، مردم خیلی ترجیح می دهند به جای این که خود را مسلمان معرفی کنند، هویت خود را در چارچوب ملیت و تبارشان تعریف کنند.

هر کشور منطقه ویژگی های منحصر به فردی دارد و تاریخ خود را رقم خواهد زد. با این وجود، روندی که بر اساس آن هویت مسلمان جایگزین هویت عرب می شود، یک پدیده منطقه ای است که به درجات مختلف بر هر ملت و کشور منطقه تاثیر خواهد گذاشت.

چالش پیش روی تحلیلگران اطلاعاتی و امنیتی و سیاستگذاران واشنگتن این خواهد بود که با توجه به واقعیت های جدید، کشورهای منطقه را درک کنند و سیاستهای خود را بر اساس این واقعیت ها تدوین کنند. دولت های مسلمان ذاتاً نسبت به ایالات متحده خصومت ندارند. اما واشنگتن، اگر می خواهد منافع ملی ایالات متحده را ارتقا دهد، باید مواضع و رویکردهای متفاوتی را در قبال این کشورها اتخاذ کند.

اولین قدم در این مسیر، درک این واقعیت است که دوران عربی به تدریج رو به افول است و دوره مسلمانی آغاز می شود.
XS
SM
MD
LG