لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ایران ۲۰:۴۹

مقاله اکبر گنجی، منتشر شده در نشنال اینترست ۱۰ فوریه ۲۰۱۶

در جمهوری اسلامی شاهد حمله به سفارتخانه های آمریکا، بریتانیا، عربستان سعودی و در مواردی شاهد تجمعات اعتراضی در برابر سفارتخانه های خارجی بوده ایم. جمهوری اسلامی نظامی دیکتاتوری است که حقوق بشر را به نحو سیستماتیک نقض می کند. قدرت اصلی در دست آیت الله علی خامنه ای قرار دارد که به نحو خودسرانه آن را اعمال می کند.

بدین ترتیب این پرسش ها قابل طرح هستند: آیا خامنه ای موافق حمله به سفارتخانه های دولت های خارجی است؟ آیا همه موارد را یکسان به شمار می آورد؟ اگر مخالف حمله به سفارتخانه هاست، با عوامل این نوع تهاجمات چه نوع برخوردی داشته است؟ آیا آنها را مجازات کرده یا تحت حمایت خود قرار داده است؟

مدعای اصلی مقاله این است: خامنه ای به طور رسمی مخالف حمله به سفارتخانه هاست، اما همیشه از نیروهایی که بخشی از آنان دست به این اقدامات زده و می زنند، حمایت بی نظیری به عمل آورده است.

تأیید اشغال سفارت آمریکا

در ۲۵ بهمن ۵۷ گروهی به سفارت آمریکا حمله کرده و آن را به اشغال در آوردند که موضوع به سرعت توسط دولت موقت حل شد. وقتی "دانشجویان پیرو خط امام" در ۱۳ آبان ۵۸ سفارت آمریکا را اشغال کرده و دیپلمات های آمریکایی را گروگان گرفتند، علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی- اعضای وقت شورای انقلاب- برای حج تمتع در مکه بودند و در ۱۵ آبان به ایران بازگشتند. آنها هیچ اطلاعی از این برنامه نداشتند و دانشجویان از طریق آیت الله موسوی خوئینی ها کارهای خود را با احمد خمینی- فرزند رهبر- هماهنگ می کردند و با تأیید محکم آیت الله خمینی از این رویداد، همه رهبران جمهوری اسلامی از آن حمایت به عمل آوردند. هاشمی در خاطراتش نوشته که من و خامنه ای "تعجب کردیم، زیرا انتظار چنین حادثه ای را نداشتیم. سیاستمان هم این نبود."

در آن فضای انقلابی به شدت چپ زده، گروه های مارکسیستی، با تأیید این عمل، طرح "تشکیل جبهه ضد امپریالیستی به رهبری امام خمینی" را مطرح ساختند. سازمان مجاهدین خلق هم حمایت قاطع خود را از این عمل اعلام کرد.

عده ای از اشغال کنندگان سفارت و رهبران جمهوری اسلامی- از جمله هاشمی رفسنجانی- در دهه های بعد این اقدام را رد کرده و به زیان منافع ملی ایران به شمار آوردند، اما خامنه ای همیشه از این عمل دفاع کرده و همچنان می کند. به عنوان نمونه، پنج ماه پس از آغاز رهبریش- در ۱۳۶۸/۰۸/۱۰ - در توجیه اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان گفت که "آن حادثه‌ی عجیبِ تاریخی" برای این بود که دولت آمریکا که با مداخله همیشگی در دیگر کشورها، انجام کودتا و تغییر حکومت ها، ملت ها را تحقیر کرده و می کند، "یکجا تحقیر بشود و به دنیا نشان داده شود که زورِ زورگویان، یک چیز مطلق نیست...آمریکاییها، در آن حادثه تحقیر شدند که هنوز هم غبار ملالتش از چهره‌ی سردمداران مستکبر آمریکا زدوده نشده است و در آینده هم زدوده نخواهد شد."

به گفته خامنه ای، مخالفان می گویند اگر ما دست به این عمل نزده بودیم، این همه هزینه برای ایران درست نمی کردیم. ولی این سخن ساده لوحانه است. برای این که مسأله حق داشتن یا نداشتن حمله به سفارت، یا به مقتضای عقل و حکمت بودن یا نبودن تعرض به آمریکا نیست، مسأله این بود و هست که امکان نداشت انقلاب با ماهیت اسلامی از تعرض آمریکا برکنار بماند.

محکومیت حمله به سفارتخانه ها

آیت الله خامنه ای در یک مورد پیشگیرانه، و در دو مورد پس از وقوع حادثه، حمله به سفارتخانه ها را محکوم کرده است. سه مورد یاد شده به قرار زیرند:

الف- محکومیت حکم قتل سلمان رشدی توسط دولت های غربی: آیت الله خمینی در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ با استناد به کتاب آیات شیطانی حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد. با صدور این حکم، دولت انگلیس و دیگر دولت های غربی از حق آزادی بیان سلمان رشدی حمایت به عمل آوردند و به حکم قتل اعتراض کردند. در ۱۵ فوریه حدود ۲ هزار تن در برابر سفارت انگلیس تظاهرات اعتراضی برپا کردند.

علی خامنه ای- رئیس جمهور وقت- در خطبه های نماز جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۶۷ گفت که کتاب سلمان رشدی اهانت به پیامبر اسلام و کل مسلمین است، اما غربی ها می گویند که نظرات او مصداق استفاده از "حق آزادی بیان" است، اگر این طور است، نظر امام خمینی هم مصداق استفاده از حق آزادی بیان است. امام به عنوان رهبر مسلمانان جهان این حکم را صادر کرد، مسلمانان هم از سر ایمان و عشق به پیامبر، "یقیناً" این حکم را هر وقت امکان بیایند، اجرا خواهند کرد. در پایان این سخنان گفت:

"من شنیدم که بعضی‌ها رفتند سراغ بعضی از سفارتخانه‌ها. من الان دارم به شما ابلاغ می‌کنم، به عنوان مسئول دولتی و به عنوان امام جمعه و یک روحانی؛ به سفارتخانه‌ها نزدیک نشوید. این را بدانید که اگر شما از سیاست انگلیس یا سیاست آمریکا یا هر کس دیگری بدتان می‌آید راهش این نیست که یک عده‌ای بروند بی‌مهار از دیوار سفارتخانه بالا و به سفارتخانه ها‌ نزدیک بشوند. بنده دارم پیش شماها شهادت می‌دهم که این قطعا و قطعا به ضرر اسلام و مسلمین و به ضرر جمهوری اسلامی است. حالا مردم راهپیمایی می‌کنند، راه می‌روند، احساسات به خرج می‌دهند. احساسات صادقانه و درست و منطبق با منطق، در این هیچ شکی نیست. ممکن است به خیابان‌ها بروند و به هر سیاستی هر چه نظرشان هست بگویند، اما به سفارتخانه‌ها نباید نزدیک بشوند، این که ممکن است دشمن خودش این کار را بکند. ممکن است برخی از عوامل نفوذی دشمن بیایند و در جمعیتی بیفتند، برسند به یک سفارتخانه‌ای از دیوار بروند بالا یک وسیله‌ آتشی بیندازند یا جایی را بشکنند، خراب کنند، بدانید این کار قطعا بد است و جرم است و به ضرر و اگر کسی آگاهانه این کار را بکند این خیانت است."

در این سخنرانی حمله به سفارتخانه ها را جرم، خیانت، و به زیان اسلام و مسلمانان و جمهوری اسلامی به شمار می آورد. از این صریحتر و روشنتر نمی توان در این خصوص حکم صادر کرد.

به دنبال صدور حکم قتل، کشورهای اروپایی سفرای خود را از ایران فراخواندند و ایران هم دست به عمل متقابل زد. در ۲۷ فوریه جلسه سران کشور درباره قطع رابطه با بریتانیا وارد بحث می شود. آیت الله خمینی بی طرفی اتخاذ می کند. احمد خمینی، علی خامنه ای و اکبر ولایتی با قطع رابطه مخالفت می کنند ولی مهندس میر حسین موسوی موافق قطع رابطه است(خاطرات سال ۶۷ هاشمی رفسنجانی، ۲۷ فوریه ۱۹۸۹).

ب- حمله به سفارت بریتانیا: در ۸ آذر ۱۳۹۰ جمعی از "دانشجویان بسیجی" به سفارت بریتانیا حمله کرده، چند ساعتی آن را اشغال و خسارت هایی بر آن وارد آوردند. آنان پرچم بریتانیا را به آتش کشیده و پرچم جمهوری اسلامی را به جای آن نصب کردند. به دنبال این حادثه، بریتانیا روابط خود را با ایران قطع کرد و این عمل هزینه های بسیاری برای ایران داشت. آمریکا، تمامی دولت های اروپایی، چین، روسیه، کانادا، دبیرکل و شورای امنیت سازمان ملل به شدت این عمل را محکوم کردند.

در ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ آیت الله خامنه ای در دیدار با دانشجویان خطاب به آنان در این مورد گفت :

"در قضیه اخیر اشغال آن سفارت خبیث احساسات جوانان درست بود ولی رفتن‌شان [به داخل سفارتخانه] درست نبود. من اجتماعات دانشجویی را تایید می‌کنم، اما با تندروی در این اجتماعات مخالفم".

با این که این سخن بارها حتی به وسیله رسانه های نزدیک به سپاه انتشار یافته، اما در متن کامل سخنرانی وی در هر دو سایت خامنه ای( 1 و 2 ) این بخش حذف شده است.

پ- حمله به سفارت عربستان سعودی: ایران و عربستان سعودی درگیر جنگ قدرت منطقه ای طولانی مدتی هستند. به دنبال کشته شدن ۴۶۴ تن از حجاج ایرانی در مراسم حج و اعدام ۴۷ تن- از جمله شیخ نمر- در روز دوم ژانویه، عده ای به سفارت عربستان سعودی در تهران حمله کرده و آن را به آتش کشیدند. پس از این رویداد، عربستان سعودی و چندین کشور دیگر رابطه خود را با ایران قطع کردند، اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج فارس، شورای امنیت سازمان ملل، و سازمان کنفرانس اسلامی ایران را محکوم کردند.

آیت الله خامنه ای در ۱۳۹۴/۱۰/۳۰ گفت :"سفارت عربستان که هیچ، در سفارت انگلیس هم که چند سال پیش، آن اتّفاق افتاد، بنده بدم آمد؛ اصلاً هیچ قابل قبول نیست این‌جور عملیّات؛ این عملیّات عملیّات بسیار بدی است، به ضرر کشور و به ضرر اسلام و به ضرر همه است".

حمایت از حمله کنندگان به سفارتخانه ها

برای خواننده این پرسش پیش می آید که با توجه به مخالفت های مداوم آیت الله خامنه ای با حمله به سفارتخانه ها، چرا این اقدامات پرهزینه رخ می دهد و عاملان آنها مجازات نمی شوند؟ مسأله این است که مواضع آیت الله خامنه ای پاردوکسیکال و تا حدودی پیچیده است.

آیت الله خامنه ای از ابتدای رهبری بر این باور بود که تنها پشتیبان و حافظ مردمی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، نیروهای حزب اللهی و بسیجی هستند. می گفت این نیروها در برابر مخالفانی که در ابتدای انقلاب به دنبال سرنگونی رژیم بودند، در دانشگاه ها، کارخانه ها، مزارع و خیابان ها ایستادند. اگر آنان نبودند، نظام در تجاوز نظامی عراق به ایران و مقابله با براندازان رژیم شکست می خورد. در ۱۳۷۱/۰۴/۲۲ خطاب به مسئولان رژیم گفت:

"این، آن نیروى اصلى کشور است. نظام اسلامى متّکى به این نیروست. اگر مردم؛ یعنى همین نیروهاى‌مؤمن و حزب‌اللّهى، با نظام باشند، با دولت باشند، اگراین نیروى عظیم و این نیروى بزرگ شکست ناپذیر مردمى در کنار مسؤولین و پشت سر مسؤولین باشد،هیچ قدرتى نمى‌تواند با جمهورى‌اسلامى مقابله کند".

در همین سخنرانی افزود که وقتی نیروهای حزب اللهی و بسیجی نهی از منکر می کنند، مأمورین نظام از آنها حمایت نمی کنند. سپس فرمان داد: "مأمورین رسمی - چه مأمورین انتظامی و چه مأمورین قضایی - باید از آمر و ناهی شرعی دفاع کنند. همه دستگاه حکومت ما باید از آمربه معروف وناهی از منکر دفاع کند. این، وظیفه است."

در طول دوران رهبری آیت الله خامنه ای، این نیروهای شناخته شده و مرتبط با بخش هایی از دستگاه های نظامی و امنیتی، برخلاف قوانین همین رژیم، به جان مخالفان و متفاوت ها افتادند. وقتی رژیم نمی توانست با مخالفان و متفاوت ها(به عنوان مثال "زنان بد حجاب") برخورد رسمی کند، اینها به جایش به طور غیر رسمی حساب آنها را می رسیدند.

داستان قتل های زنجیره ای در داخل و ترور مخالفان در خارج از کشور نیز در چنین کانتکسی قابل فهم است. یعنی نیروهایی را که نمی شد مجازات قانونی کرد، با ترور حذف کردند. یک مورد از ترورهای خارج از کشور، به بحرانی بین المللی در روابط دیپلماتیک ایران و جهان غرب تبدیل شد.

در ساعت ۲۲ و ۵۰ دقیقه ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ سه فرد مسلح وارد رستوران میکونوس در شهر برلین شده و شش تن از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران به گلوله می بندند که ۳ تن از آنان و مترجمشان کشته می شوند. دادگاه این جنایت ۵ سال طول کشید. به دنبال صدور حکم دادگاه میکونوس در ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ که رهبران جمهوری اسلامی- علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، علی اکبر ولایتی و علی فلاحیان(وزیر اطلاعات وقت)- متهم به زمینه سازی و دخالت در ترور شده بودند، تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا سفرای خود را از ایران فراخواندند و ایران نیز دست به عمل متقابل زد.

آیت الله خامنه ای در ۱۳۷۶/۰۱/۲۷ حکم دادگاه را "خیمه شب بازی" به شمار آورد که با دلالی آمریکا و اسرائیل به اروپا تحمیل شد. او گفت ده الی پانزده سال دیگر خود آمریکایی ها و اروپایی ها در خاطراتشان اعتراف خواهند کرد که عوامل ما این قتل ها را انجام دادند. آمریکا گمان می کرد که دلیل ایستادگی ایران، پشتگرمی به اروپا است، به همین دلیل این توطئه را به راه انداخت که روابط ایران و اروپا قطع شود. اما ایران تسلیم سیاست دولت های غربی نخواهد شد. اعتماد مردم ایران به دولت آلمان هم به طور مطلق سلب شد. "ما به خودکفايی نسبی کاملی در همه جوانب رسيده ايم"، بنابر این محتاج هیچ کشوری نیستیم و دولت نباید در تجدید روابط عجله کند. در مورد متهمانی که توسط دادگاه محکوم شده بودند نیز گفت:

"آن چند جوان بی چاره ای هم که در آن جا زندانی شده اند، اگر واقعاً اتّهامی متوجّهشان است، بايد در دادگاه صالح و عادلی تجديد محاکمه شوند و حکم آنها هم معلوم گردد."

وزرای خارجه اتحادیه اروپا در نشست ۹ اردیبهشت ۷۶ ایران را محکوم کردند و روز بعد، آیت الله خامنه ای طی سخنانی مواضع آنان را بیهوده، بی ادبانه و نادرست خواند. او گفت اروپایی ها که با تاریخ استعمارگری شان، به راه انداختن جنگ جهانی اول و دوم، اهدای سلاح های شیمیایی به صدام حسین و دفاع از جنایات دولت اسرائیل بزرگترین ناقضان حقوق بشر بوده اند، "وقیحانه" از جمهوری اسلامی خواستند تا به حقوق بشر احترام بگذارد. انتقادات ایران از اروپایی ها بسیار بیشتر از انتقاد آنان از ایران است. دولت ایران هم تا اطلاع ثانوی نباید اجازه دهد سفیر آلمان به ایران باز گردد، بازگشت بقیه سفرأ بلامانع است، اما در اعزام سفرای ایران به اروپا هم نباید فعلاً عجله به خرج داد.

در این نزاع مسأله مهم این بود که آیت الله خامنه ای از یک سو ترورها را به گردن دولت های غربی می اندازد، اما از سوی دیگر خواهان تجدید محاکمه متهمان واقعی در دادگاهی صالح و عادل می شود.

دفاع جانانه از حزب اللهی ها و مخالفت شدید با افراطی خواندن آنان

دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد برای ایران و ایرانیان باید فاجعه ملی به شمار رود و تا سال های طولانی ایرانیان باید هزینه این دوران را بپردازند. به دلیل هزینه های سنگینی که ترکیب نیروهای احمدی نژادی( سعید جلیلی یکی از آنان بود) برای کشور به بار آورد، در اواخر دوران او، منتقدان و مخالفان داخلی حمله به تندروی و افراطی گری نیروهای حاکم و پشتیبانان آنان را شدت بخشیدند. حمایت های بی نظیری که آیت الله خامنه ای از احمدی نژاد کرده بود، غیر قابل قیاس با حمایت های او از هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی است. گروه های افراطی حامی احمدی نژاد در حذف منتقدان و رقیبان هیچ محدودیتی برای خود احساس نمی کردند. حمله به هاشمی رفسنجانی و خانواده اش را آنقدر ادامه دادند تا او را از ریاست مجلس خبرگان به زیر کشیدند.

تعرض سعید تاجیک- رئیس بسیج پالایشگاه تهران- به فائزه هاشمی - دختر هاشمی رفنسجانی- در شهر ری و "فاحشه" خواندن وی توسط نیروهای انقلابی خامنه ای یکی از این گونه اقدامات بود که ضمن آن هتاکی بسیاری هم به هاشمی رفسنجانی صورت گرفت. سعید تاجیک پس از آن واقعه مصاحبه مفصلی کرد و ضمن دفاع از اقدام خود به همه تاخت. سخنان او از موضعی است که نشان می دهد نه تنها نگران مجازات نیست، بلکه تهدید می کند که در صورت مجازات نیروهای همفکرش در سراسر کشور بسیج شده و دست به اقدام متقابل خواهند زد. در روز انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲، سعید تاجیک همراه سعید جلیلی بود که انتشار عکس های آنان در شبکه های اجتماعی واکنش برانگیز بود.

واکنش آیت الله خامنه ای به فحاشی های نیروهای بسیجی اش به فائزه هاشمی هم جالب توجه بود. او در ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری- که هاشمی رفسنجانی را تازه از ریاست به زیر کشیده بودند- گفت محکوم کردن افکار سیاسی و دینی غلط کار درستی است و باید توسط جوان ها انجام گیرد. اما فارغ از دشنام و هتک حرمت اشخاص باشد. سپس به سرعت به یاد آورد که نیازمند همین جوان های هتاک است، لذا گفت:

"بعضی از این جوانها بلاشک مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبی هم هستند، اما خیال می کنند این وظیفه است؛ نه، من عرض می کنم این خلاف وظیفه است، عکس این وظیفه است...بنابراین من بخصوص از جوانها می خواهم که نگذارند این فضای غیبت و تهمت و فحاشی و هتاکی و شکستن حرمتها ادامه پیدا کند."

بعد هم از هاشمی رفسنجانی بدون ذکر نام انتقاد به عمل آورد که تحت تأثیر خبرهای دروغ، مواضع درستی نمی گیرد و همه چیز را زیر سئوال می برد.

منتقدان این نوع رفتارهای سرکوبگرانه را زیر عنوان تندروی و افراطی گری نقد می کردند. نقد آنان، در حقیقت، نقد آیت الله خامنه ای بود. آیت الله خامنه ای که این حرکت را بر نمی تافت، به مقابله با این رویکرد شتاف. به سه نمونه زیر بنگرید:

یکم- در ۱۳۹۱/۰۱/۰۱ گفت :"حالا این حرف من بهانه‌ای نشود برای این که یک عده‌ای بروند جوانهای انقلابی را به عنوان جوانهای تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ی جوانهای غیور کشور را، جوانهای مؤمنِ انقلابی کشور را فرزندان خودم می دانم و پشت سر آنها قرار می گیرم؛ من از جوانان انقلابی و مؤمن و غیور حمایت می کنم."

این سخنان سه ماه و نیم پس از حمله به سفارت انگلیس ایراد شد.

دوم- در ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ ، در همان سخنرانی ای که حمله به سفارت انگلیس را تقبیح کرد، گفت: با جوانان انقلابی که از روی احساسات مطالب نادرستی را با شیوه ناپسندی مطرح می سازند، نباید برخورد تند و خشنی صورت گیرد. دانشجویان باید در همه جا حضور فکری و فیزیکی داشته باشند و اعلان موضع کنند. اجتماعات دانشجویی در مورد مسائل گوناگون- از جمله اعتراض به سرکوب های بحرین- باید صورت گیرد. در عین حال با تندروی و رفتارهای نسنجیده در این اجتماعات مخالف هستم.

این سخنان جان بخش موجب شد تا در ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ همین نیروها سخنرانی علی لاریجانی- رئیس مجلس- در شهر قم را بر هم زنند و با مهر و لنگه کفش به او حمله کنند. مجلس بعدها گزارش مفصلی درباره این واقعه ارائه کرد. آیت الله خامنه ای ضمن محکوم کردن برهم زدن سخنرانی علی لاریجانی در قم و سخنرانی سید حسن خمینی در مرقد آیت الله خمینی در ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ ، به صراحت اعتراف کرد که این گونه اقدامات، کار نیروهای حزب اللهی و بسیجی است. او در ۱۳۹۱/۱۱/۲۸ گفت :

"این کارهائی که در قم اتفاق افتاد، بنده با اینجور کارها مخالفم. آن کارهائی که در مرقد امام اتفاق افتاد، بنده با اینجور کارها مخالفم. بارها به مسئولین و کسانی که می توانند جلوی این چیزها را بگیرند، تذکر داده‌ام. آن کسانی که این کارها را می کنند، اگر واقعاً حزب‌اللّهی و مؤمنند، خب نکنند. می بینید که تشخیص ما این است که این کارها به ضرر کشور است، این کارها به نفع نیست. با احساساتشان راه بیفتند اینجا، آنجا، علیه این شعار بدهند، علیه آن شعار بدهند؛ این شعاردادن‌ها کاری از پیش نمی‌برد. این خشمها را، این احساسات را برای جای لازم نگه دارید. در دوران دفاع مقدس اگر بسیجیها می خواستند همین طور بروند یک جائی، طبق میل خودشان حمله کنند، که خب پدر کشور در می آمد. نظمی لازم است، انضباطی لازم است، مراعاتی لازم است. اگر چنانچه به این حرفها اعتنائی ندارند، آنها که خب حسابشان جداست؛ اما آن کسانی که به این حرفها اعتناء دارند و مقیدند که برخلاف موازین شرع حرکت نکنند، باید مراقبت کنند، از این کارها نکنند".

برخورد آیت الله خامنه ای با اقدامات قانون شکنانه و سرکوبگرانه حزب اللهی ها و بسیجی ها حداکثر به مخالفت لفظی و نصیحت اخلاقی ختم می شود، اما حمایتش از آنان، حمایت عملی است.

سوم- در ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ گفت: "هر جایی که مردمان عافیت‌طلب و راحت‌طلب، در وسط میدان مبارزه، جایی برای خود باز نمی‌کنند و خطرپذیری نمی‌کنند، انسانهای مؤمن و مبارز را به تندی و افراطی‌گری متهم می‌کنند."

دوران ریاست جمهوری حسن روحانی

حسن روحانی با شعار اعتدال گرایی و نفی افراط و تفریط در سیاست خارجی و داخلی، رئیس جمهور شد. حمله به افراطی گری با روی کار آمدن وی افزایش یافت. بخشی از نیروهای افراطی از قوه مجریه کنار گذاشته شدند. به همین دلیل دفاع آیت الله خامنه ای هم از این گونه نیروها افزایش پیدا کرد و صراحت بیشتری به خود گرفت. چند نمونه زیر بخشی از این فرایند است :

در ۱۳۹۲/۱۲/۱۵ گفت همه باید قدر جوانان انقلابی مومن را بدانند که در همه خطراتی که برای نظام پیش آمد سینه سپر کرده و از کشور دفاع کردند. نباید با عناوین گوناگون اینها را طرد و منزوی کرده و مردم را نسبت به آنها بدبین سازیم. البته هیچ کس هم نمی تواند اینها را منزوی کند.

در ۱۳۹۳/۰۴/۱۶ گفت شعار دولت حسن روحانی اعتدال گرایی است. اما می بینم که با شعار اعتدال و "پرهیز از افراط" نیروهای مومن را کنار می گذارند.

در ۱۳۹۴/۰۶/۱۸ گفت که جوانهای حزب اللهی و انقلابی را به اسم افراطی می کوبند، در حالی که باید قدر اینها را دانست که "هنگام خطر به داد کشور می رسند."

دولت روحانی بسیاری از روسای دانشگاه های منصوب دولت احمدی نژاد را برکنار کرد و تا حدودی فضای دانشگاه ها را گشود. آیت الله خامنه ای از این وضعیت به شدت ناراضی بود و هست.

در ۱۳۹۴/۰۷/۲۲ گفت وزرای دولت باید به این هشدار توجه کنند که در دانشگاه ها با نیروهای متدین و انقلابی مقابله صورت نگیرد. یک ماه بعد، در ۱۳۹۴/۰۸/۲۰ خطاب به وزرای علوم، رؤسای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، مراکز رشد و پارک‌های علم و فناوری گفت که یکی از وظایف شما این است که دانشگاه ها به دست نیروهای مومن انقلابی بیفتد و فضای غالب بر دانشگاه ها در دست اینها باشد.

در ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ در دیدار با فرماندهان گردان‌های بسیج گفت که دشمن- یعنی آمریکا- برای نفوذ، توسط عناصر نفوذی خود، نیروهای مومن انقلابی و بسیجیان را تخطئه می‌کند. هر کس نیروهای بسیجی را به تندروی و افراطی گری متهم کند، پروژه نفوذ آمریکا را تکمیل می کند. پس "تهمت افراطی‌گری نزنند".

در ۱۳۹۴/۱۰/۳۰ گفت دائماً با عناوین تندروی و افراطی گری جوانان حزب اللهی انقلابی را می کوبند. وقتی دفاع از هویت ملی مطرح است و زمان جان دادن و خون دادن است، همین ها به میدان می آیند. از سوی دیگر، فهم و عقل این جوانهای انقلابی از بعضی بزرگترها خیلی بیشتر است. اینها سینه چاکان انقلاب و اسلامند.

حمایت خودشکن

از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی، حفظ نظام ولایت فقیه رابطه تنگاتنگی با نیروهای حزب اللهی و بسیجی داشته است. معمولاً رژیم های دیکتاتوری به "نحو عمودی" در جامعه حضور داشته و مخالفان را سرکوب می کنند. جمهوری اسلامی، علاوه بر سرکوب عمودی، به "نحو افقی" هم در کل جامعه حضور دارد.

در دانشگاه ها با بسیج اساتید و دانشجویی، در مدارس با بسیج مدارس، در کلیه نهادهای دولتی با بسیج ادارات، در مساجد به بسیج مساجد، در همه محله ها با بسیج محلات، در روستاها با بسیج روستایی، و غیره. به عنوان نمونه، بسیج محلات از افراد ساکن همان محله ها تشکیل می شوند و آنها همه مردم محله را می شناسند، چون با آنها در یک جا زندگی می کنند.

جمهوری اسلامی برای عضویت در بسیج امتیازات قانونی زیادی تصویب کرده است. نیاز جمهوری اسلامی با حزب اللهی ها و بسیجی ها که بارها به صراحت بیان شده، امری نیست که توسط این نیروها قابل درک و فهم نباشد. آنها نیز به خوبی می دانند که جمهوری اسلامی به آنها نیازمند است.

نیاز ضروری آیت الله خامنه ای به اینها، تا حدودی به آنها استقلال عمل می بخشد. استقلال عمل نیز به این منتهی می شود که در مواردی دست به اقداماتی بزنند که با هیچ دستگاهی هماهنگ نکرده اند. اما چون با دستگاه های نظامی و امنیتی در ارتباط هستند، می دانند که خطوط قرمز نظام چیست و از چه مرحله ای نباید فراتر روند. اما همین اصل نیز موجب نمی شود که در مقام عمل، بعضاً دست به اقداماتی نزنند که هزینه های گزافی برای ایران و ایرانیان از یک سو، و خود جمهوری اسلامی از سوی دیگر دارد.

در حالی که جمهوری اسلامی مخالفان را به شدت مجازات می کنند- به عنوان نمونه اینک ۵ سال از حصر رهبران جنبش سبز( میر حسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنود) می گذرد- هیچ گاه مجازات درخوری درباره جرائم این نیروها اعمال نکرده است(حمله به کوی دانشگاه در سال ۷۸، ترور سعید حجاریان، حمله به علی مطهری نماینده منتقد مجلس فعلی برخی از شواهد این مدعا هستند) ، چرا که مطابق تحلیل آیت الله خامنه ای، هرگاه رژیم با خطر مواجه شود، فقط اینها تن به خطر داده و حاضرند با هزینه دادن از نظام دفاع کنند. حمایت نیروهای نظامی و دستگاه قضایی از این نیروها، دستور رسمی و علنی آیت الله خامنه ای بود.

برای دولت های خارجی فقط و فقط منافع خودشان دارای اهمیت است. به همین دلیل به اقدامات این گروه ها در حوزه سیاست خارجی و پیامدهایی که برای منافع آنان دارد می نگرند. یکی از این موارد، حمله به سفارتخانه های خارجی است.

اما برای ایرانیان، منافع ملی ایران و سربلندی ایران و ایرانیان هم مطرح است. همین نیروها بودند که جنبش سبز را سرکوب کردند. بسیاری از اقدامات آنان برای حفظ قدرت در داخل کشور و حذف رقیبان است. حمله به سفارت عربستان سعودی را هم می توان در همین چارچوب تحلیل کرد.

حمله به هنرمندان و ممانعت از برگزاری کنسرت در شهرهای مختلف، یکی دیگر از اقدامات این گروه هاست. آخرین نمونه، اعتراض به حضور فاطمه معتمد آریا- هنرمند برجسته ایرانی- در جلسه پرسش و پاسخ شهر کاشان در سوم بهمن ماه بود که با تجمع اعتراضی و هتاکی این گروه ها مواجه شد. آیت الله عبدالنبی نمازی- امام جمعه کاشان و عضو مجلس خبرگان رهبری- حضور بد حجاب معتمدآریا را مصیبت بزرگ خواند و گفت کاشان "تحمل برگزاری مراسم لهو و لعب را ندارد." هنرمندان کشور از فاطمه معتمد آریا دفاع کرده و هتاکان به وی را محکوم کردند.

علی جنتی- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- درباره این رویداد گفت که ما این حادثه را محکوم می کنیم، اما دست دولت بسته است. او افزود: "این افراد خودسر عوامل پرنفوذ و پرقدرتی هستند و با استفاده از پشتوانه هایشان دارند عمل می کنند. ما حتی در برخی شهرها امکان برگزاری یک کنسرت را هم نداریم."

فردی که به عنوان رهبر حمله به سفارت عربستان سعودی بازداشت شده، حسن کردمیهن، یک روحانی است که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ برای پیروزی سردار قالیباف- شهردار تهران- فعالیت می کرد. در سوریه هم حضور داشته است. در ۶ دی ماه ۱۳۸۸ به همراه گروهش دیداری خصوصی با آیت الله خامنه ای داشته اند که در آن دیدار پس از گزارش کردمیهن از فعالیت هایشان، آیت الله خامنه ای از آنان تقدیر به عمل آورده و گفته من از مجموعه فعالیت های شما آگاه هستم، "فعالیت های مجموعه شما مانند چشمه ای است جوشان که همواره می جوشد"، اما فعالیت های دولتی که با هزینه های بسیار صورت می گیرد، احتمال دارد به نتیجه برسد یا نرسد. ولی فعالیت های فرهنگی شما "مانند چشمه ای است که به راحتی از قلب زمین می جوشد و سیراب می کند."

آیت الله خامنه ای آنقدر آگاه و دارای تجربه است که به خوبی می داند که حمله به سفارتخانه ها چه هزینه سنگینی برای ایران و ایرانیان و حتی خود رژیم دارد. برای او حفظ قدرت و بقای جمهوری اسلامی در اولویت قرار دارد. تنها نیرویی که به باور او در زمان خطر از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه دفاع خواهند کرد، همین نیروهای حزب اللهی و بسیجی هستند. اما مسأله این است که نیروهایی هم که جمهوری اسلامی را در سطح جهانی، منطقه و داخل گرفتار خطرات بزرگ کرده اند، همین نیروها هستند.

* برگردان فارسی این مقاله ها تنها برای آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آنها الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG