لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۷:۰۷

چه کنم بازی ايام مرا غافل کرد - 2002-06-26


غزلی از حافظ به پيشگاه فريدون عزيز و غم سنگينی که بر قلبش فشار می آورد. احمد تدين

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

باد غيرت به صدش خار پريشان دل کرد

طوطی ای را به هوای شکری دل خوش بود

ناگهش سنگ فنا نقش امل باطل کرد

قره العين من آن ميوه دل يادش باد

که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

ساربان، بار من افتاد خدا را مددی

که اميد کرمم همره اين محمل کرد

روی ِ خاکیّ و نم اشک مرا خوار مدار

چرخ پيروزه طربخانه از اين کهگل کرد

آه و فرياد که از چشم حسود مه چرخ

در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد

نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ

چه کنم بازی ايام مرا غافل کرد

XS
SM
MD
LG