لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ایران ۲۳:۳۴

نوشته ها و سروده ها: در سوگ دوست - 2002-06-24


آسمان ،ای نشسته بسی دور
دور و بی اعتنا با غم خاک
نيست از شعله آه پروات
نيست از اشک توفنده ات باک
دست بااين همه هرزه گردان
شادمانه درآغوش کرده
شهوت بيکران رانده، افسوس
عاشقی را فراموش کرده
کوليان سپيد و برهنه
محفلت را به خود گرم دارند
نه غم خاک، با اين همه درد
نه از اين بی غمی شرم دارند
چون زمين در حرمخانه خويش
دُّر پاک يتيمی نداری
او از اين بيوفاييت بيمار
رو به مرگ است و بيمی نداری
آسمان، يا به خود آی ديگر
يا به يکباره از هم فرو پاش
خاک می خواندت با غم عشق
لحظه ای با غم عشق او باش

شعری بود از حسين نوش آذر، و ميرزا آقاعسگری (مانی) در ماتم زمين چنين می سرايد


آن گاه
سکوت را رويم کشيدند
و درروزنامه ها در سوگم رقصيدند .
در دهان
کلمه ماه شد.
ماه ،دردرخت ِ تاريک آب شد
ستاره ها
کهکشان قرمز را بافتند
و پرنده ها به شاخه های زلال برگشتند.
درچهارراه
خوشه ی رخشان شعر.
و آن ها دريافتند:
سيمای تابان عشقم من
پنهان درغشای سکوت .
درچهار راه ها
زير ملافه های کهنه ،تاريک شدند ،
يارانی که صورت ِ معصومِ مرگ رابه سيرت ميبردند.
پيش از آن که دريابند
مرگم من
نهان در رخساره حياتشان !

و رضا براهنی در سوگ دوست چنين می سرايد


گل را به روی گور تو می ريزيم
می گرييم
طاووس سر بريده ای از چشم های جمع
می آويزد
آن تو چه می گذرد
هان چه می گذرد آن تو
با گونه های تو
عطری که گيج می کند آدم را
عطری که وول می خورد از خواب ها
هراسانی در مغزهای ما
بوی تو را به روح جهان هديه می کند
مرمر که بوی مريم و موهای ماه داشت در
موم موريانه تهی می شود
گل را به روی گور تو ميريزيم
می گرييم
بر می گرديم
تنها و دست خالی بر می گرديم

XS
SM
MD
LG