لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۰:۰۴
<!-- IMAGE -->

پس از ۴۰ سال که از اجرای جشنواره موسیقی سه روزه Woodstock«وود استاک» می گذرد، این واقعه در ذهن عموم مردم هنوز به صورت یکی از مهم ترین وقایع مخالف جهت جریان اصلی در دهه ۶۰ میلادی آمریکا باقی مانده است.

برای بسیاری از مردم آمریکا میراثی که از این کنسرت بزرگ بر جای مانده، کسانی که در آن شرکت کرده اند، گروه های مختلف موسیقی و نقشی که هنر آن ها در این جشنواره بی همتا داشته است، حال و هوای آن دوران و بالاخره آشنایی با افرادی که توانسته اند در آن زمان در این کنسرت حضورداشته باشند هنوز هم از اهمیت خاصی برخوردار است.

اما این واقعه جادویی یعنی جشنواره سه روزه موسیقی ووداستاک، به صورتی برنامه ریزی شده، در روز ۱۵ ماه اوت ۱۹۶۹ در یک چراگاه وسیع گاو و گوسفند در دهکده کوچکی به نام Bethel «بتل» در حومه شهر نیویورک ناگهان اتفاق نیافتاد. ورا نوورو، که در آن زمان که یک هفته پیش از برگزاری کنسرت به منطقه آمد تا به همراه دیگر اعضای مزرعه اشتراکی، این محل را برای برگزاری کنسرت آماده کنند می گوید: «در چند روز کوتاه، این ده کوچک با مراتع وسیع و سرسبز، وسط یک نا کجا آباد، ناگهان با حضور صدها هزار نفر تبدیل یک شهر بزرگ شد. این منظره واقعا تماشایی بود.»

ورا به یاد می آورد: «در محل کنسرت صدها هزار نفر با لباس های کاملا غیر متعارف و برخی حتی کاملا لخت و عور حضور داشتند. در حالی که عده ای به شدت تحت تاثیر مواد مخدر مختلف بودند و نمی شد به خوبی فهمید چه می گویند یا چه می کنند، برخی هم به جایی رسیده بودند که دیگر در یک دنیای خیالی و در عالم هپروت در این دنیای خیالی ذهنی چرخ می زدند.»

<!-- IMAGE -->

بیش از ۳۰ گروه موسیقی که قرار بود در این کنسرت سه روزه برنامه اجرا کنند، از گل های سر سبد و از بهترین های موسیقی آن دوران به شمار می رفتند. شرکت کنندگان در این میان توانستند به تجربه دیوانه کننده اجرای موسیقی توسط جیمی هندریکس و جنیس جاپلین، کارلوس سانتانا، سیتار نواز هندی راوی شانکار و گروه معروف کرازبی استیل نش به همراه نیل یانگ برسند.

چند ساعتی بیشتر از آغاز کنسرت نگذشته بود که ناگهان ریزش یک باران سیل آسا آغاز شد و مراتع سرسبز را در خود فروپوشاند. در چند لحظه کوتاه علفزار سبز تبدیل به دریایی از گل شد و حاضران این گل و لای را هم مثل باران و موسیقی پذیرفتند.

ورا می گوید:« همه جا پر از گل بود. سر و صورت و تن و بدن مردم با گل پوشانده شده بود. بعضی ها از سطح گل آلود علفزار به داخل قسمت های کودپاشی شده فرو می رفتند و کثافت از سر و رویشان بالا رفته بود. اما همین موضوع خود تبدیل به مهم ترین بخش وود استاک شد چرا که مردم احساس کردند با خاک و زمین درهم آمیخته شده اند! و زمین هم با آن ها به جشن و پایکوبی برخاسته است.» اما بنا برگفته ورا، که یکی از کسانی بود که زیر چادر اصلی از ریزش باران محفوظ مانده بود، مردم اهمیتی به این مسایل نمی دادند: «هر کسی که سر پناهی با خود نیاورده بود هم همانجا روی گل و لای نشسته بود و در حالی که قطرات باران به سر و رویش فرو می ریخت از شنیدن موسیقی لذت می برد.»

با وجود آن که نماینده های هیپی های آن دوران از هر شهر و ایالتی در این کنسرت حضور داشتند اما همه شرکت کنندگان در وود استاک از راه دور نیامده بودند. دبی فالن که در آن زمان فقط ۱۴ سال داشت، اهل همان حوالی در نزدیکی محل کنسرت بود. با وجود آن که مادر بزرگ و پدر بزرگ دبی شرکت او را در این جشنواره غدغن کرده بودند اما او توانست دزدکی خود را به آنجا برساند: «درست مثل یک پارتی بزرگ بود. یک جشن و مهمانی عظیم. لااقل من آن را به این شکل دیدم.» دبی فالن به یاد می آورد که لباس های هیپی های آن زمان تشکیل شده بود از شلوارهای پاچه گشاد، کمربندهای پهن با قلاب های آهنی، تی شرت هایی با رنگ های الوان و رنگارگ و همه تقریبا کفش های بی رویه یا صندل به پا داشتند: «به نظرم آمد که توی یک شهری که فقط جوان ها در آن زندگی می کنند قدم گذاشته ام.»

البته باید این نکته را هم اضافه کرد که همه افراد محل هم به این صورت از این کنسرت استقبال نکردند. چنانچه در فیلم معروف مستندی که از این واقعه ساخته شده است، کلارنس تاونزند، یک مزرعه دار صاحب حیوانات اهلی که به کار رساندن شیر به مناطق مختلف اشتغال داشت می گوید: «وود استاک یک واقعه ننگین و خفت آور بود. همه جای مزرعه من کنده شده بود. یونجه کاری های ما را نابود کردند و شیر گاوی که کامیون حامل آن نتوانسته بود از میان جمعیت عبور کند خراب شد و ما مجبورشدیم آن را دور بریزیم.»

این یک واقعیت بود که ترافیکی که از بیرون به داخل منطقه در حال حرکتی لاک پشت وار بود به مسافت ۱۰۰ کیلومتر ادامه داشت و به همین دلیل هم بیشتر هنرمندان مجری برنامه مجبور شدند با استفاده از هلی کوپترهای ارتشی به محل اجرای برنامه آورده شوند. مساله جالب توجه اینجاست که در آن زمان یعنی در دوران جنگ «ویتنام» سربازان و هیپی ها خود را در دو نقطه مقابل همدیگر می دیدند.

ریچی هیون یکی از نوازندگان حاضر دربرنامه در این مورد می گوید: «اما مساله جالب اینجاست که اگر کمک این سربازها نبود هیچ کدام از اجرا کنندگان برنامه نمی توانستند به این محل وارد و یا از آن خارج شوند.» ریچی هیون که یکی از نخستین نوازندگانی بود که برنامه با اجرای او آغاز شد در ادامه می گوید: «ما چگونه می توانستیم از این سربازها متنفر باشیم؟ این آن ها بودند که به صورتی در واقع در دروازه های ووداستاک را برای ما گشودند!»

ورا نورو می گوید: «اما خوب وود استاک برای ما جنبه یک جامعه را هم داشت. جایی که مردم می توانستند با همدیگر ارتباط ذهنی برقرار کنند، شاید جایی که آن ها توانستند برای مدت سه روز بدون هیچگونه دغدغه ای عقب بنشینند و به راستی به این جهان فکر کنند. درعین حال باید بگویم به نظر من مردم آن دوران هم خوشحال تر وهم امیدوارتر بودند.»

رالف کوروین یکی دیگر از شرکت کنندگان در جشنواره وود استاک را که از همان حوالی به محل آمده بود، به راستی که می توان آدمی خوش و خوشحال دانست. او به یاد دارد که با دوچرخه ای خودش را به روی تپه های اطراف محل اجرای کنسرت رساند و از بالای یک دریاچه کوچک به تماشای آن نشست: «توی دریاچه شاید بیشتر از ۲۰۰ زن جوان، لخت مادر زاد به آبتنی مشغول بودند و من با تماشای این منظره به خودم گفتم: امروز روز خوبی خواهد بود!»

<!-- IMAGE -->

هر روز البته بارش باران در وود استاک ادامه پیدا کرد. همین باعث شد که از شور و هیجان برنامه چه بر روی صحنه و چه در میان تماشاچی ها تا حدی کاسته شود.

کنسرت گزاران در وود استاک انتظار تعدادی در حدود ۶۰ هزار نفر را داشتند اما ۴۰۰ هزار نفری که به محل این کنسرت هجوم آوردند مشکل غذا، آب و فاضلاب را صد چندان کردند. با این حال برخی از حاضران از جمله دوک داولین توانستند با این مشکلات به صورتی کنار بیایند. داولین که هم اکنون به عنوان راهنمای جهانگردان در موزه چند میلیون دلاری وود استاک با دریافت حقوق کار می کند می گوید: «من بالاخره به هرشکلی که بود توانستم یک چیزی برای خوردن پیدا کنم. اگر ته نوشابه ای چیزی هم برای نوشیدن پیدا می کردم آن را هم می نوشیدم. اگر یک چیزی هم برای کشیدن به دستم می دادند آن را هم می کشیدم. اگر جای راحتی پیدا می کردم همانجا می خوابیدم. انگار همه چیز خود بخود پیش می آمد که وضعیت راحت تری برای من مهیا کند. من هم با همین جریان پیش می رفتم.»

اما این بهشت روی زمین نتوانست هم چنان ادامه پیدا کند. با فرارسیدن روز یکشنبه که آخرین روز کنسرت بود، ناگهان همه منابع غذایی و آب آشامیدنی تمام شد و فاجعه آغازشد.

ورا می گوید: «اما فکر نکنید کسی به خاطر این مسایل اخمی به ابرو آورد. نه. هرگز. بلکه مردم هریک به شکلی از همدیگرحمایت و با دلسوزی و روی خودش به همدیگر کمک می کردند.» او می گوید یک نوع احساس عجیبی در فضا موج می زد. احساس درک همدیگر و احساس یگانگی و یکی بودن. حتی با وجود شوریدگی هایی که به علت مصرف ال اس دی بوجود آمده بود. جهان تبدیل به مکانی شگفت انگیز شده بود. بی نهایت زیبا، گاه ترس آور، شوریده اما همیشه در یک حالت نظم و پایداری ... در واقع این یک دیدگاهی بود از جهانی دگرگون و ایده آل. انگار که از روی یک پرتگاه بلند به جهانی دیگر پرتاب شده باشید. این بود احساسی که ما داشتیم.»

برای بسیاری از شرکت کنندگان، وود استاک یک تاثیر جاودانه بر آن ها گذاشته است که هیچگاه فراموش نخواهد شد. رالف کوروین که با دوچرخه اش برای دستیابی به پریوش های دریاچه و کمی«عشق آزاد» به وود استاک آمده بود، این روزها هرگاه می خواهد به یک آرامش درونی و تازه سازی روان برسد به این محل باز می گردد: «این تنها نقطه ای از این جهان است که در آن هیچوقت هیچ اتفاق بدی برای من نیافتاده است.»

کوروین که دروصیتامه خود خواسته است که پس از سوزاندن جسد او، خاکسترش را در این منطقه بپاشند می گوید: «شاید صدسال دیگر، بازهم اینجا محلی برای برگزاری یک کنسرت دیگر شود و بعد یک نفر از اینجا بگذرد، مرا توی کاغذ سیگاری بپیچد و به فضای روبرو دود کند!»

ورا می گوید وود استاک نه تنها بر روی زندگی مردم آمریکا تاثیری ابدی داشته است بلکه او را هم برای همیشه عوض کرده و زندگی او را از سیاه و سفیدی معمولی به دنیایی رنگین و غیرمعمولی تبدیل کرد: «من فکر می کنم این واقعه ای بود که مردم بتوانند به بهانه آن به دامن طبیعت یا به صورتی همان «باغ بهشت» بازگردند، دنیای خود را عوض کنند، فشارهای روحی ناشی از زندگی شهری را پشت سربگذارند و برای مدتی کوتاه به شکل دیگری زندگی کنند.»

برای ورا، وود استاک مثل یک بریدگی بود که در بافت فرهنگی این کشور پدیدار شد و هرگز هم کسی نتوانست آن را رفو کند. به عقیده او و میلیون ها نفر دیگر که آرزو داشتند می توانستند در این واقعه نشان دهنده حضور داشته باشند این یک مساله خیلی خیلی خوب و مثبت است!

XS
SM
MD
LG