لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ایران ۰۲:۰۹

پنجاهمین سالگرد خاموشی قمر


امسال برابر است با پنجاهمین سالگرد درگذشت قمر الملوک وزیری، نخستین و برجسته ترین خواننده زن ایرانی که برای نخستین بار بر روی صحنه «گراند هتل» تهران به اجرای یک کنسرت پرداخت و به روایتی در همان لحظه است که «شهر در صدای او بیدار می شود و رنگی دیگر به خود می گیرد.»

قمر درباره نخستین کنسرت خود می گوید: «یکی از خاطره انگیزترین حوادث زندگی من که هیچگاه فراموش نخواهم کرد آن شب بود. جمعیتی در راه ایستاده بودند. برخی قیافه های عصبانی و ناراحت را هم می دیدم. ترسی مرموز سراپایم را فرا گرفته بود. با آن که تعدادی ماموران انتظامی هم مراقب اوضاع بودند با احتیاط از میان آن ها گذشتم و به گراند هتل وارد شدم. چلچراغ های سالن را روشن کرده بودند و سالن پر از جمعیت بود. پس از لحظاتی، هنگامی که پرده آلبالویی رنگ صحنه کنار رفت، من با تاج گل زیبایی با گیسوان طلایی روی صحنه ظاهر شدم. حاضران با کف زدن و شور و هیجان ورودم را به صحنه گرامی داشتند و این همه استقبال از یک زن تنها و بدون پشتیبان به من امید و اعتماد به نفس داد. بی اختیار اشک شوق در دیدگانم آمد ولی سعی کردم خودم را کنترل کنم. نوای تار مرتضی خان نی داوود به دادم رسید که چهار مضراب را شروع کرد و کم کم فرصتی یافتم که حنجره ام را که بر اثر فشار گریه شوق منقبض شده بود استراحت دهم و خود را برای اجرای آواز آماده کنم.»

قمرالملوک وزیری هم چون بسیاری دیگر از بزرگان تاریخ هنر ایران، در میان هیاهوی گم شدگی در دغدغه های روزانه زندگی، یک حادثه دوردست و شاید یک واقعه دور از نیاز ذهنی باشد و به عبارتی، خط کوتاه دیگری بین دو تاریخ تولد و مرگ که گاه در شرایطی مثل سالگرد زایش یا درگذشت، از مرز سالها بیرون می آید تا ما فرصتی بیابیم تا شاید یکبار دیگر به او و تاثیری که بر زندگی و زمانه ما داشته است نگاهی بیاندازیم.

درسالهای پیرامون ۱۳۰۳ هجری شمسی، و تا زمان تاسیس مدرسه عالی موسیقی توسط علینقی وزیری و «کلوب موزیکال»، کنسرت و تربیت شاگردانی چون صبا و خالقی که در احراز حرمت و ارزش هنرمندان نقش به سزایی داشت، عامه مردم، هنرمند را وسیله وقت گذرانی و تفریح تلقی می کردند و حتی رفتار آنان نسبت به این گروه با تحقیر توام بود. در دوره قاجار هنرمند را «عمله طرب» خطاب میکردند و تنها پس از ارتباط با غرب در دوران ناصری بود که به برخی از آنها لقب «استاد» داده شد و تا حدی حرمت برایشان قایل میشدند.

«خیابان عشاق» نام دوم خیابان لاله زار، اوایل سالهای ۱۳۰۰ بود که از بهترین تفریحگاه های آن زمان به شمار میرفت. اولین خیابانی که در آن تئاتر، سینما و هتل ساخته شد و عشقی و عارف، بهترین نمایشنامه های خود را در سالن گراند هتل آن به معرض نمایش می گذاشتند و سینماهای آن «پرده سیه نما» را برای مردم به ارمغان می آوردند.

طرف عصر مردم دسته دسته روبه این خیابان می آوردند زیرا گذشته از بناهای عالی و عمارات بلند و مغازه های شیک و لوکس فروشیهای دیدنی که در آن به وجود آمده بود زیباترین و شیکپوش ترین زنان و مردان نیز در این خیابان دیده میشدند.

از سینماها، اولین آنها «خورشید» بود ، در اول لاله زار نرسیده به مغازه پیرایش، و پس از آن «ایران» و «مایاک» که کارشان را از چهار بعد از ظهر شروع میکردند و تا ساعت ده شب یکسره نمایش میدادند.

یکی دیگر از اماکنی که گاهگاهی به صورت سینما در می آمد سالن گراند هتل بود که در زمان رواج کار تئاتر، با داشتن نمایشنامه های خوب به صورت تماشاخانه در می آمد و در فصل کسادی و تعطیل تئاتر، تبدیل به سینما میشد و گاه حتی سالن آنها به بالماسکه اختصاص داده میشد. در همین سالن گراند هتل بود که قمر نخستین کنسرت خود را ارائه کرد و بیشتر کنسرت های بعدی او نیز در همین سالن اجرا شد.

از آنجایی که اولین کنسرت ها در ایران تنها مختص به آقایان بود، برای ایجاد فضایی سالم که در آن خانم ها هم بتوانند از برنامه ها استفاده کنند تلاش هایی میشد.

روح الله خالقی در مطلبی تحت عنوان «کوشش در راه پیشرفت زنان» مینویسد: «در موقع گردش و تفریح، یک طرف خیابان اختصاص به مردان داشت و طرف دیگر مخصوص زنان بود، حتی شوهر باید از یک طرف و عیالش از طرف دیگر راه بروند. اگر نمایشی داده میشد، خانمها حق شرکت نداشتند. یکی دو سالن کوچک هم که در تهران بود فقط مردان حق استفاده از آن را داشتند. مدارس دختران کم بود و تنها بعضی خانواده ها دخترانشان را به مدرسه میفرستادند. رویهم رفته وسایل تربیت زن بسیار کم بود. اما کلنل میل داشت خانمها هم از شنیدن موسیقی او بی بهره نمانند و پس از مذاکره با مقامات دولتی چون او را مردی با اخلاق و مربی خوبی تشخیص داده بودند، او را در تشکیل اجتماعات مناسب البته به شرطی که فقط مختص خانم های تربیت شده و خانواده های نجیب باشد آزاد گذاردند و او هم کارهایی به نفع این طبقه انجام داد.»

وزیری هفته ای یک روز عصر را اختصاص به کنسرت خانمها داد واعضای کلوب کسانی بودند که شوهرانشان هم عضو کلوب موزیکال بودند. خانمها با همان چادرهای سیاه و پیچه می آمدند و در سالن کلوپ روی صندلیها می نشستند. وقتی همه آماده می شدند هیات ارکستر از در وارد شده، سرهای خود را پایین می انداختند و در جای خود قرار می گرفتند و با اشاره استاد، آهنگ هایی نواخته میشد. بعداز خاتمه کنسرت هم از در دیگر خارج میشدند تا خانمها آزاد باشند و بتوانند بدون حضور مردان، چای بنوشند. این اولین اجتماع زنانه آن زمان بود و این کلوپ چند ماهی ادامه داشت تا خبر آن به گوش روحانیون رسید و با آغاز مخالفت آن ها، کلنل برای اینکه دچار زحمت نشود آن را تعطیل کرد و خانم ها از این تنها تفریح هم محروم شدند.

در چنین شرایطی است که قمر الملوک وزیری، که به قول جعفر شهری در کتاب «تهران قدیم»، «مادر گیتی مانندش نیاورده بود و خوبی صدا را با حسن صورت جمع کرده بود» ظهور میکند و تصنیف های روح پرور و صفحات نوازشگر او آرام بخش هر پیر وجوان می گردد.

در همین کتاب جعفر شهری صحنه ای از یک کنسرت قمر را به این شکل توصیف کرده است: «در سالن گراند هتل، سن متشکل بود از باغ و خانه ای دهاتی که قمر به شکل و شمایل یک زن روستایی در گوشه ای بر روی یک تخت نمدی و پشت یک چرخ نخ ریسی نشسته بود و دوک می ریسید، با پوششی از یک کت کوتاه آلبالویی رنگ چسبان، با یقه و سرآستینهای چاکدارو یراق دوزی شده، و چارقدی از تور گلدار که آن را با سنجاقی زرین به زیر گلو محکم کرده و صورت چون گل خود را مانند قرص قمر بیرون انداخته بود. با عالمی جمال و جلال، دسته چرخ را به گردش درآورده، صدا در فضا انداخته بود و از تصنیف «امان از این دل» آقای «جاهد» شروع کرد که طبق معمول آواز آن از غزلیات سعدی بود...»
شهری در ادامه این مطلب می نویسد: «در این حال که تا آن زمان نفس در قفس سینه ها محبوس بود و ندا از جانداری به گوش نمی رسید با خاموش شدن او چنان شد که گویی «روان های» جمع به فغان برآمده اند و سپاسگزاری میکنند. یکباره چنان شور و ولوله ای فضای سالن را فرا گرفت و صداهای احسنت و آفرینی طنین افکن شد که گویی قیامت قیام کرده است...»

در کتاب خاطراتی ازهنرمندان پرویز خطیبی درباره کنسرت های قمر آمده است که : «در سالن گراند هتل کنسرتی با شرکت قمرالملوک وزیری داده شد که قیمت بلیت های آن در بازار سیاه تا سی و حتی چهل تومان رسید. آن هم در سال های پیش از شهریور بیست که پول واقعا ارزش داشت و یک کارمند عالی رتبه دولت حقوقش در ماه پنجاه یا شصت تومان بود. آن شب من، قمرالملوک را برای اولین بار دیدم. وقتی پرده کنار رفت، قمر در یک ماه مصنوعی نشسته بود و اعضای ارکستر در قسمت پایین بودند. این دکور جالب که در آن موقع بسیار مورد توجه قرار گرفت کار تالبرگ هنرمند آلمانی بود که به دعوت نکوئی صاحب ملک گراند هتل به ایران آمده و صحنه گردان را برای او ساخت. به هرحال آن شب کنسرت قمر خیلی گل کرد و گویا این برنامه یک بار دیگر هم تجدید شد. من دیگر قمر را ندیدم تا شبی که به اتفاق اعضای خانواده ام به رستوران قصرشیرین واقع در خیابان نادری رفتیم.»

خطیبی در ادامه این مطلب می نویسد: «تا آن روز سابقه نداشت که قمر در کافه رستوران آواز بخواند اما ظاهرا احتیاجات مالی، او را به این کار واداشته بود زیرا قمرالملوک وزیری بی نهایت دست و دلباز و بخشنده بود. معروف است که وقتی شب ها در کافه رستوران جمشید آواز می خواند تمام پول هایش را صرف خرید گوشت برای سگ های گرسنه خیابان منوچهری می کرد. موسی خان نی داوود می گفت: «من و برادرم مرتضی خان به اتفاق قمر برای اجرای یک کنسرت به رشت و پهلوی رفتیم. با آنکه بهای بلیت از پنج تا بیست تومان بود معهذا هنگام بازگشت به تهران، نه ما و نه قمر دیناری پول نداشتیم چون بین راه قمر الملوک درآمد حاصله از کنسرت را به زن هایی که در شالیزارها برنج می کاشتند. بخشیده بود.»

قمر در دوران کهولت و کناره گیری از هنر در یکی از آخرین روزهای زندگی در جمع دوستان نزدیک گفته بود که می دانم که مردم ایران روزی سراغم را خواهند آمد که من در میانشان نباشم و چند بیت از این غزل را خوانده بود: «روزی آگه شوی از حال دلم ای صیاد
– که به کنج قفسم نیست به جز مشت پری...»

قمر پیش از مرگ در یکی از آخرین مصاحبه های مطبوعاتی خود در یکی از نشریات آن زمان گفته بود: «خواننده عزیر، وقتی که تو این درد دل های مرا می خوانی من یک زن به قول تو هنرمند، هنرمندی که متعلق به یک قرن بود زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره من صوتی بر نمی خیزد و طنین آواز من دل ها را نمی لرزاند. دنیای من تاریک است، خاموش است، اما هم چنان خوشحالم که روح من عظمت خود را از دست نداده است و هنری که هرگز در زندگی او را بنده دینار و درهم نکرده ام و به او خیانت نورزیده ام با من است.»

قمر می گوید: «من ثروتی ندارم، هیچ چیز اما دل های یتیمانی را دارم که به خاطر مرگ من از غم مالامال می شوند، چشم هایی را دارم که در فقدان من اشک می ریزند. همان دختران و پسرانی که لبخند و مهر مادر ندیده اند و همان هایی که با پول من پرورش یافتند و حالا به جای آن که در فاحشه خانه ها یا زندان ها به سر برند آدم های خوشبختی هستند.»

XS
SM
MD
LG