لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۱۸:۴۸

از گزینش های موقتی تا مادام العمر – روز یکصد و شصت و یکم


آدم در گزینش های روزانه خود، از گزینش فلان جنس برای خرید از فروشگاه تا گزینش فلان شخص برای یک مقام، یا فلان مرام برای حکومت، مسلماً همه سعی خود را بکار می برد که تا آنجا که عقلش قد می دهد، انتخابش انتخابی درست باشد. اما خوب خیلی وقتها یکی دو روز و بیشتر که گذشت ممکن است متوجه شود که کارش و انتخابش درست نبوده است. اینجاست که فرقی پیدا می شود میان آنکه در این جامعه زندگی می کند و آن که در آن جامعه.

در آمریکا فی المثل اگر جنسی را از فروشگاه بخری و بعد پشیمان شوی، یکماه هم گذشته باشد اگر رسید خرید را داشته باشی پولت را پس می دهند. آن هم بدون دعوا و مرافعه و غرولند. در حالی که در فلان جامعه اگر جنسی را خریدی باید حواست جمع باشد که معمولاً پول را که دادی جنس افتاده به گردنت حتی پیش از آنکه از در فروشگاه خارج شوی. این شیوه در امور سیاسی هم معمولاً رواج دارد و اگر تو سیستمی، یا آدمی را برگزیدی، پاره ای اوقات مادام العمر وبال گردنت خواهد شد، در حالی که مثلاً در این جامعه آمریکا وقتی شخصی را انتخاب کردی و خیلی وقتها هم متوجه می شوی که گزینشت اشتباه بوده، لازم نیست این بار اشتباه را مادام العمر به دوش کشی. فقط منتظر می شوی برای نوبت بعدی. کسی نیست و نمی تواند به تو بگوید، آها، تو بودی که انتخاب کردی، تقصیر خودت هست و حالا بکش. و این حالت پشیمانی و انفعالی تو نیز مادام العمر نخواهد بود.

اما در اجتماعاتی که خود می دانی تو نه تنها باید مادام العمر تاوان اشتباه خود که تاوان اشتباه نسل های پیش از خود را هم بپردازی. و این تو را آنچنان ترسان از انتخاب هر شیوه و راهی می کند که تا بخواهی تصمیم بگیری چه کنی، فرصت تصمیم گرفتن مثل هر فرصت دیگر، گذشته باشد.

شاید این پاسخی باشد در دفاع و توجیه فی المثل اپوزیسیون خارج از کشور ایرانی که صد البته من وکیل مدافع آنها نیستم و سخنگویشان نیز نه. این اپوزیسیون که هر کدام از جائی متفاوت با آن یکی می آید، از بابت همان ترسی که دارد و خوف اینکه به هر چه رضایت دهد، مثل سی سال پیش، مادام العمر به گردنش می افتد، از همان قدم اول مته به خشخاش می گذارد و به چیزی کمتر از آن ایده آل خیالی رضایت نمی دهد و در مجموع هم سی سال است دارند با هم مجادله می کنند و نه مباحثه که مثلاً ترکیب و شکل پرچم باید چگونه باشد. یا نظام مشروطه باشد یا جمهوری، یا هر جوری.

قضیه این است که اپوزیسیون هم مثل هر فرد و گروه در آن جامعه از در اقلیت افتادن می هراسد، چون می داند این در اقلیت افتادن معنایش تا ابد در اقلیت بودن و همین طور محروم از ایفای هر نقشی در گرداندن اجتماع خود از الان تا ابدیت خواهد بود.

نه اینکه آدم نباید در گزینش خود وسواس داشته باشد، و اگر خطا برگزیند تاوانش را نپردازد، اما این تاوان پس دادن وقتی ابدی شد، هراسی را در دل من و تو می اندازد که نتوانیم در مورد مسائل اساسی تر و مشترک میان همه، مسئله ای مثل تضمین آزادی و حفظ حقوق همه انسان های یک جامعه از اقلیت گرفته تا اکثریت، بنشینیم و بگوئیم و بشنویم.

این شیوه نامبارک حالا که تصمیم را گرفتی و این گزیده را برگزیدی تا ابد باید چوبش را بخوری، حتی در افسانه ها و قصه های جن و پری هم منسوخ است، چگونه است که در زندگی من و تو آدم های قرن بیست و یکم همچنان رواج دارد و دست بردار هم نیست.
دلیل اصلی به گمان من آن است که از ابتدا تاکید نمی شود که هرگونه انتخابی برای هر آدمی و هر مرامی، نمی تواند در تضاد با حفظ حقوق انسانی هر شهروند یک سرزمین باشد. و آنگاه که حفظ حق انسانی هر شهروند بنیاد ساختار یک جامعه را تشکیل دهد، آیا هراسی در گزینش این و یا آن باقی می ماند؟

XS
SM
MD
LG