لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۰۳

فوتبال در غیاب همدلی – روز هشتادم


من در ورزشگاه آزادی نبودم که چهره مردم را پس از شکست تیم ملی فوتبال ایران در برابر عربستان سعودی که ایران را در رده چهارم از یک گروه پنج تیمی قرار داد ببینم، اما تجسم آن کاری مشکل نیست. مشکل که هیچ، بسیار ساده است، کافیست نگاهی کنی به اولین ایرانی که امروز بر میخوری در اینجا در شهر واشنگتن، آمریکا. میگوید بچه هایم را بلند کردم و آوردم پای تلویزیون که بیائید ایران (که هرگز ندیده اند) با عربستان بازی میکند، آنهم برای راه یابی به جام جهانی فوتبال و بعد از این شکست نمیدانستم به این بچه ها باید چه بگویم.

برای اینها وقتی اسم ایران میاید دو تصویر بسیار متفاوت در ذهنشان میاید، یکی خود و خانواده خود و پدر و مادر خود و دیگری تصویری که از ایران در رسانه ها میاید و اینها مانده اند که ایرانی واقعی کدام است؟ با این همه، اینها به من، من پدر اعتماد می کنند و مثل من برای پیرزوی تیمی فریاد میزنند که وقتی برنده میشود اعتبارش را روسا و صاحب منصبان و نظام از آن خود میداند و وقتی بازنده اند، غصه اش نصیب ما میشود.

حرف این اولین ایرانی که امروز برخورد میکنم، زبان حال نه فقط ایرانی های آمریکا که زبان حال اکثر ایرانی هائی بوده که در مسابقات فوتبال تیم ایران در سرزمین های دیگر، مثل بازیهای جام جهانی به تماشا آمده اند و معمولاً هم سرخورده بازگشته اند.

من از داخل ایران نمیدانم، اما در میان تماشاچیان ایرانی تبار در سرزمین های دیگر بوده ام، که علیرغم آرزوئی مشترک، در اولین قدم، در نشان دادن این آرزو، از ترکیب پرچم گرفته تا سرود ملی گرفتاری داشته اند و نمیدانستند چه کنند. یکی پرچم با شیر و خورشید دارد و یکی با آرم جمهوری اسلامی و یکی این وسط با پرچم سه رنگ بدون علامت است و تازه شیر و خورشیدها هم شکل و شمایلشان یکی نیست.

آنوقت میرسیم به سرود ملی که مثلاً در مسابقه ایران و مکزیک، مکزیکی ها مثل هر قوم دیگری و ملت های دیگر، یکصدا سرودشان را میخوانند و ایرانی ها اکثریتشان اصلاً نمیدانستند سرود ملی شان چیست؟ تا چه رسد به آنکه دو خطش را از حفظ باشند. این سردرگمی تماشاگر ایرانی در خارج را من دیده ام و نمیدانم آیا در داخل هم چنین سردرگمی و سرگشتگی وجود دارد؟ آیا آنکه مثلاً از بیم مذهبی که دارد مغضوب قدرت حاکم است و نمیداند امشب چه شعاری در خانه اش خواهند نوشت، اصلاً میداند باید چه آرزو کند؟ یا آنکه بابت بلاگ نویسی یا حجاب یا حرفی که بر زبان رانده مورد آزار باشد میتواند تکلیف خود را در این میان با خود روشن کند؟

در خارج از ایران دوست من، برای تماشاگر ایرانی الاصل با همه عشقی که به بچه های سرزمین مادری دارد، این سوال ها و تردیدها بخصوص آنزمان که مثل امروز شاهد شکستی دیگر بوده و رویای جام جهانی را کمرنگ تر دیده، پیوسته در این سالهای دور و دراز بوده و مانع از همدلی همگان برای رسیدن به یک هدف شده. هدفی مثل رسیدن به بازیهای نهائی جام جهانی که برای دیگر ملت ها تکلیف معلوم است و برای ایرانی ها نامعلوم. ملت های دیگر در این خواسته و هدف، ذهنشان با قلبشان یکیست، اما ایرانی ها با آنکه قلبشان در گرو عشق بچه های خودست اما فکرشان نه در یک جهت که به هزار سو میرود و این هزار سو رفتن خودش را در زمین فوتبال آشکار نشان میدهد.

در نیمه دوم مسابقه ایران و مکزیک در جام جهانی گذشته در آلمان، من نشسته در میان تماشاگران، این سرگردانی را در میان بازیکنان آشکار میدیدم و در میان تماشاگران ایرانی نیز آشکار، و مانده بودم که کی دارد این سرگردانی را به کی منتقل میکند، تماشاگر به بازیکن یا باریکن به تماشاگر و یا هر دو به یکدیگر؟

XS
SM
MD
LG