لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۳:۲۲

وقتی آزادی را دو دستی پیشکش می کنیم – روز هفتاد و ششم


در شماره دیروز روزنامه واشنگتن پست گزارشی بود که چون آن بالا بالاهای صفحه چاپ نشده بود و در کلیشه «خبرهای داغ» هم جا نمی گرفت شاید آنچنان توجهی به آن نشد. اما بگمان من این خبر که روندی را در جامعه آمریکا نشان میداد که طبقه کارگر و کارمند و کارکن و خلاصه طبقه متوسط، از بیم از دست دادن شغل، چگونه دارد آزادی هائی را که طی دهه ها مبارزه و مصالحه بدست آورده است از کف میدهد، اهمیتش بعنوان «زنگ خطر» برای جامعه کمتر از اهمیت سرنوشت مثلاً بازار سهام نیست.

در این گزارش گفته میشود که آدم شاغل در این مملکت، بسیاری از آزادی های قانونی خود را نه آنکه از او بگیرند اما خود از بیم و ترس دارد واگذار میکند، چرا که نمی خواهد در این بازار کار راکد، شغلش را از دست بدهد و در این میان تاوانی را که زنان شاغل میپردازند بیشتر از مردان است، حداقل در آغاز این روند.

بعد از دهه ها مبارزه سخت در قالب جنبش های کارگری که منجر به بوجود آمدن اتحادیه های پر قدرت کارگری در آمریکا شد، دولت در حقیقت کارفرما را از تخت حکمروائی مطلق بزیر آورد و وادارش ساخت تا قوانینی را بپذیرد که حقوق انسانی کارگر را بپذیرد و پذیرش این قوانین هم دلبخواهی و به نیت صدقه دادن نیست.

در سالهای بعدی و دهه هائی که آمد بطور کلی نیروی کار که شامل کارمند و کارگر و خلاصه کارکن و شاغل میشود، با مبارزه و مصالحه امتیازاتی بدست آوردند که هر کارفرما و سرمایه گزار با خردی نیز دریافت این واگذاری امتیازات ثمره اش در درجه اول نصیب خود این واحد کار میشود و در مجموع خشنودی و رستگاری سرمایه گزار و کارگر و کارکن را به همراه دارد.

بسیاری ازین امتیازات در همین دهه ۱۹۹۰ نصیب طبقه شاغل و متوسط آمریکا و بخصوص زنان شد، از جمله قوانینی مثل «ساعات کار قابل انعطاف» که نیاز کارمند و کارگر را هم در نظر داشته باشد و مثلاً درک کند که زنی که کودک خردسالی دارد که باید صبح او را به جائی بسپارد که ازو نگهداری کند و شامگاه برود او را پیش از تعطیل آن موسسه از آنجا بردارد، باید از نوعی انعطاف در ساعات کار بهره مند شود. یا آنکه میتواند کارش را بلطف تکنولوژی امروز در خانه انجام دهد این فرصت را بیابد که بجای هر روز روانه اداره شدن از خانه کارش را بکند و باصطلاح اینجا Tele commute کند. و باز آنکه فردی از خانواده اش بیمار و محتاج مراقبت است بتواند سهمیه ساعات بیماری خود را صرف او کند و ازین قبیل.

اما انسان که نه بنا به فرض، بلکه از روی واقعیت «آزاد» زاده میشود هر روز از بیمی تازه بخشی ازین آزادی خود را واگذار میکند تا میرسد به جائی که ممکن است چیزی در چنته «آزادی» او باقی نمانده باشد.

این بیم و ترس امروز بنا بهمین گزارش روزنامه واشنگتن پست که در آغاز گفتم به مرحله ای رسیده که شاغلان امروز، در حالیکه قانوناً باید از امتیازاتی که بدست آورده اند بهره مند شوند، خود این امتیازات به هزار مشقت بدست آمده را دو دستی تقدیم صاحب کار میکنند که مبادا در این اقتصاد که تعداد بیکاران این چنین بالا رفته، در چشم مدیران خوب جلوه نکنند و شامل تصفیه احتمالی شوند و کارشان را از دست بدهند.

بنابراین فقط این دولت ها و قوانین نیستند که آزادی من وتو را سلب کنند، معمولاً اگر نیک بنگری در هر جامعه ای این من و توئیم که از بیم و هراس هر بار بخشی از آزادی و حقوق خود را واگذار میکنیم، تا روزی که فریادمان بلند شود که برسید که آزادی را از ما گرفتند.

من وتو چه در آمریکا باشیم و چه در هر آبادی و نا آبادی دیگر، تا زمانی که حسابمان را با «ترس» روشن نکنیم و واقعیت و ترس را از هم تمیز ندهیم با این گرفتاری از کف دادن گوهر آزادی روبرو خواهیم بود. این وظیفه نیز نه فقط بنا به مصلحت فردیست که در جهت مصلحت کل جامعه آدمی است و رسالتی که بر عهده انسان گذارده شده و بدون حضور «آزادی» این رسالت حکایت فراموش شده ای خواهد بود.

XS
SM
MD
LG