لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ ایران ۲۳:۵۰

وقتی صدائی ازین قاره به آن قاره رسید – روز شصت و هشتم


روز اول فروردین و نوروز سال ۱۳۲۸، بیست و یکم مارس ۱۹۴۹، شصت سال پیش، روز آغاز اولیه برنامه فارسی صدای آمریکاست که دوامش سیزده سالی بود، تا ماه مه سال ۱۹۶۲ که خاموش شد. تا ۱۷ سال و تا نهم آوریل ۱۹۷۹ که آغاز دیگری بود برای برنامه فارسی صدای آمریکا و ادامه اش تا باینجا رسیده که می بینی.

آنروز را نه تو بیاد داری و نه من، اما دوست گرامی من برای سالها و همکار سالهای بسیار من در این مجموعه صدای آمریکا، عباس ملایری، هر لحضه این ارتباط تاریخی میان آمریکا و ایران و صدایی ازین سرزمین به آن سرزمین را که خود پاره ای از آن بوده، بیاد دارد.

و این یاد بر میگردد به یک برنامه نیم ساعته رادیویی و پیام آنروز پرزیدنت هری ترومن بمردم ایران و همین طور پیام معاون ریاست جمهوری آنزمان الوین بارکلی، که با تاکید به ارزش های فرهنگی ایرانیان، از کمک های ایران به نیروهای متفقین که ایران را تبدیل به «پل پیروزی» برای نیروهای آمریکا و انگلیس برای یاری دادن به شوروی کرد، سپاسگزاری کردند. و یاد عباس خان ملایری امتداد میابد با اولین جمله ای که ازین سرزمین به آن سرزمين با امواج رادیو فرستاده میشود: «این صدای اِمریکاست در نیویورک» و گوینده این جمله خانمی زیباست که آوازه اش بعنوان هنرپیشه زن سه فیلم ایرانی – هندی ساخته عبدالحسین سپنتا با نامهای شیرین و فرهاد، چشمان سیاه و لیلی و مجنون در میان ایرانیان پیچیده است.

خانم فخرالزمان جبار وزیری، که تو نمی شناسی اما من با یادهای همیشگی عباس آقای ملایری اول از دورادور و بعد با همت عباس آقا از نزدیک شناختم، موقعی که سالها بر او گذشته (هرچند خود معترف نیست!!) و در کارهای بیمه توفیق فراوان بدست آورده و حرفی را که بگفته عباس آقا از اول میزده که زن ایرانی را سر سوزنی از مرد کمتر نمی بیند، عملا ثابت کرده است.

خانم وزیری که با یک بچه دو ساله ایران را ترک میکند و به آمریکا و یا بقول خودش « اِمریکا » میاید، بعد از یک دوره همکاری ده ساله با صدای آمریکا، در سرزمین فرصت های برابر بدنبال رشته ای نان آورتر میرود و در کار بیمه در کوتاه مدت بصورت چهره ای موفق در جامعه واشنگتن در میاید که بخاطر کارهای خیریه و فعالیت های اجتماعی شهرتش بیشتر در میان خواص واشنگتن است تا میان ایرانیان.

اما وفاداری عباس آقا به فخری خانم همچنان پا بر جا میماند و در هر فرصتی توصیه های عباس آقا را برای مصاحبه ای و گفتگویی با خانم جبار وزیری دریافت میکردیم و گاه نیز آقای ملایری را در چلوکبابی محله اقامتش با خانم وزیری میدیدیم که گل میگویند و گل میشنوند.

اصل مطلب این بود که عباس آقا میگفت فخری خانم هنوز آن غرور ستاره سینما بودنش را حفظ کرده و فقط بعد از ظهرها حاضر بدیدن و گفتگو با مردم است که بقول خودش، زیباتر و شکیل تر جلوه کند.

و امروز ده روز باقی مانده تا نوروز، کسی که کاش میشد در روز نوروز آورد و گفت این صاحب اولین صدائیست که با رادیو ازین قاره به آن قاره رفته است، برای شصت سالگی این «یاد» باقی نماند و در همین هفته ای که گذشت، او نیز درگذشت.

من و تو اما باید این اولین ها را که پایه این پیوستگی من و تو را گذاردند و رفتند، در یادمان و در جایی با حرمتی که شایسته شان است نگهداریم.

همه عالم هم فراموش کنند بی خیال، من و تو یادمان هست و عباس آقای ملایری و همین کافیست.

XS
SM
MD
LG